آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجديدپذیر
نیویورک تایمز، آن روزنامهی معتبر آمریکایی که سالها به عنوان پرچمدار روزنامهنگاری حرفهای شناخته میشد، این بار با انتشار گزارشی عجیب و خندهدار، خود را به سخره گرفته است. ادعای این روزنامه مبنی بر اینکه موساد، محمود احمدینژاد را به عنوان «گزینهی رهبری ایران پس از براندازی جمهوری اسلامی» انتخاب کرده، آنچنان مضحک و بیپایه است که هر تحلیلگر سیاسی با دیدن آن، از خنده شقه میشود. این سناریوی فیلمگونه، نه تنها با واقعیتهای سیاسی ایران همخوانی ندارد، بلکه اعتبار باقیماندهی این رسانه را نیز نابود کرده است.
سؤال اینجاست که چرا نیویورک تایمز دست به انتشار چنین سناریوی آبکی زده است؟ آیا خوانندگان آمریکایی آنقدر سادهلوحند که باور کنند رهبر آیندهی ایران، یک آدمِ فراریِ ترسو با یک پژو ۴۰۵ است که سابقهاش، فساد و شکستِ محض بوده؟ یا اینکه این روزنامه، با آگاهی کامل از بیاعتباری این ادعا، آن را به عنوان یک عملیات روانی و جنگ رسانهای علیه جمهوری اسلامی به کار گرفته است؟
احمدینژاد، نه تنها محبوبیتی در بین هیچ طیف سیاسیِ در ایران ندارد، بلکه حتی برای نظام جمهوری اسلامی نیز به یک «بارِ اضافه» تبدیل شده است. شورای نگهبان در چند نوبت پیاپی، او را برای انتخابات ریاستجمهوری ردصلاحیت کرده است؛ یعنی نهادهای حاکمیتیِ ایران، او را شایستهی حتی مدیریت یک ادارهی کل هم نمیدانند، چه رسد به رهبری! آیا موساد، آن سرویس اطلاعاتیِ پیچیده و هوشمند، نمیداند که احمدینژاد یک پدیدهی شکستخوردهی سیاسی است که حتی نزدیکانش هم او را رها کردهاند؟ بیایید از اسطورهسازیهای رسانهایِ غربی عبور کنیم و کارنامهی درخشانِ این «گزینهی محبوبِ موساد» را مرور کنیم.
محمود احمدینژاد با طرح یارانهها، آنقدر پول پرقدرت به بازار تزریق کرد که ارزش پول ملی را در کمتر از چهار سال یکچهارم کرد و تورم را به ۴۰ درصد رساند. او با اظهاراتِ نسنجیده و لفاظیهای بیحاصل، کشور را به پرتگاه جنگ کشاند و تحریمهای فلجکنندهای را بر گردهی مردم آویخت. همچنین، او پدرِ معنویِ طرح گشت ارشاد است که سالها بعد، به فاجعهی ۱۴۰۱ انجامید و فاصلهی بین مردم و نظام جمهوری اسلامی را به اوج رساند.
اما اوجِ مضحکه، ادعای عملیاتِ «غرش شیران» است! نیروی هوایی اسرائیل، محافظان احمدینژاد را بمباران کرده و او را با یک پژو ۴۰۵ به خانهی امن منتقل کردهاند! پیشرفتهترین نیروی هوایی خاورمیانه که مجهز به اف-۳۵ و جنگافزارهای دقیقزن است، مهمترین عملیاتِ حساسِ خود را با یک خودروی ایرانیِ فرسوده انجام میدهد! و اوجِ مضحکه اینکه این عاملِ ترسو «وحشت کرده و از خانهی امن فرار کرده»! یعنی موساد، چندین سال برای جذب یک رئیسجمهور سابقِ ایران وقت میگذارد، برای او بمب میریزد، او را به خانهی امن میبرد، ولی آن آقا از ترسِ جانش، فرار میکند!
اینجاست که باید به خودِ نیویورک تایمز خندید. روزنامهای که مدعی استانداردهایِ روزنامهنگاریِ حرفهای است، چنین سناریویِ آبکیِ بیسند و مدرکی را برجسته میکند. آیا این روزنامه، با این اقدام، خود را به یک مرکز قصهگوییِ شبنشینی تبدیل کرده است؟ آیا این توهینی به زشتکارترین جنایتکارهای تاریخ نیست که موساد، چنان گزینهی حقیری را برای رهبریِ یک کشور، آن هم به عظمت ایران انتخاب کرده باشد؟ محمود احمدینژاد، نه یک ابرمردِ جاسوسی است و نه یک رهبرِ بالقوه؛ او یک پدیدهی شکستخوردهی سیاسی است که حتی جمهوری اسلامی هم دیگر تحمل همنفس شدن با او را ندارد. اگر روزی اسرائیل واقعاً بخواهد برای ایران رهبر انتخاب کند، سراغ کسی میرود که جذابیتِ مردمی داشته باشد، نه بدنامترینِ تاریخ. نیویورک تایمز با چاپ این چرندیات، نه تنها به احمدینژاد لطف نکرده (چون او را یک بازندهی فراری نشان داده)، بلکه ذخیرهی اعتبارِ باقیماندهی خودش را نیز نابود کرده است.
تناقض تاریخی و سیاسیِ محض
ادعا میشود که موساد، محمود احمدینژاد را به عنوان «گزینهی رهبری ایران پس از براندازی» انتخاب کرده است. این جمله به قدری مضحک است که اگر کسی در یک میزگرد سیاسی آن را مطرح کند، حاضران از خنده شقه میشوند. چرا؟ چون احمدینژاد نه تنها محبوبیتی در بین هیچ طیف سیاسیِ تأثیرگذاری در ایران ندارد، بلکه حتی برای نظام جمهوری اسلامی نیز به یک «بارِ اضافه» تبدیل شده است. مگر نیویورک تایمز فراموش کرده که شورای نگهبان در چند نوبت پیاپی، او را برای انتخابات ریاستجمهوری ردصلاحیت کرده است؟
این یعنی نهادهای حاکمیتیِ ایران، او را شایستهی حتی مدیریت یک ادارهی کل هم نمیدانند، چه رسد به رهبری! موساد اگر بخواهد یک عامل نفوذی برای رهبری آیندهی ایران انتخاب کند، باید به سراغ چهرهای برود که حداقل یک پشتوانهی مردمی یا حزبی داشته باشد. انتخاب احمدینژاد برای این نقش، یعنی اسرائیل عمداً میخواهد یک «رهبر بیاعتبار» بر مسند بنشاند تا خودش جلوی چشم همگان رسوا شود. این سناریو، نشان از کودنیِ مفرطِ طراحان این سناریو دارد.
احمدینژاد؛ گلچینِ فساد، بیکفایتی و هزینهسازی برای کشور
بیایید از اسطورهسازیهای رسانهایِ غربی عبور کنیم و فقط گوشه ای از کارنامهی درخشانِ این «گزینهی محبوبِ موساد» را مرور کنیم تا ببینیم یک «عاملِ راهبردی» چه دستاوردهای شگرفی برای کشور داشته است:
-
چهار برابر شدن قیمت دلار و تورم ۴۰ درصدی
احمدینژاد با طرح «یارانهها» آنقدر پول پرقدرت به بازار تزریق کرد که ارزش پول ملی را در کمتر از چهار سال یکچهارم کرد. اگر این یک عملیاتِ ازپیشطراحیشده برای فلج کردن اقتصاد ایران بود، دقیقاً همان را انجام داد؛ منتها در قامت رئیسجمهورِ خودی!
-
ارجاع پروندهی هستهای به شورای امنیت و ۴ قطعنامه
او با اظهاراتِ نسنجیده و لفاظیهای بیحاصل، به جای اینکه از دستاوردهای هستهای دفاع کند، کشور را به پرتگاه جنگ کشاند و تحریمهای فلجکنندهای را بر گردهی مردم آویخت.
-
طرحِ گشت ارشاد و پیامدهای فاجعهبارش
او پدرِ معنویِ طرحی است که سالها بعد، به فاجعهی ۱۴۰۱ انجامید و فاصلهی بین ملت و نظام را به اوج رساند. اگر برنامهی موساد «دودستگیِ اجتماعی» بوده، احمدینژاد در این مأموریت نمرهی کامل گرفته است، ولی آیا عقل حکم میکند که اسرائیل یک "عاملِ آشوبگر" را برای رهبریِ بعد از خودش انتخاب کند؟
راستی، نیویورک تایمز آن همه فساد و اختلاسِ دورهی احمدینژاد را که حتی نزدیکانش هم از آن فرار کردند، چه میکند؟ مگر نمیدانیم که حتی طرفداران سابقش، وقتی جیبهایشان را پر از گردوغبارِ وعدههای پوچ دیدند، یکیک او را رها کردند؟
عملیاتِ «غرش شیران» یا «فیلمنامهی کمدی اروتیک»؟
ادعای دیگر این است که نیروی هوایی اسرائیل، محافظان احمدینژاد را بمباران کرده و او را با یک پژو ۴۰۵ به خانهی امن منتقل کرده اند! بله، درست خواندید! پیشرفتهترین نیروی هوایی خاورمیانه که مجهز به اف-۳۵ و جنگافزارهای دقیقزن است، عملیاتِ حساسِ «نجاتِ یک عامل حیاتی» را با یک خودروی ایرانیِ فرسوده انجام میدهد! جالب است که موساد برای انتقالِ مهمترین جایزهی خود، از ماشینِ سواریِ ۴۰۵ استفاده میکند، اما خودروهای زرهپوش و هلیکوپترهای پیشرفتهاش را برای چه نگه داشته؟
و اوجِ مضحکه: این عاملِ ترسو که «وحشت کرده و از خانهی امن فرار کرده»! یعنی موساد، چندین سال برای جذب یک رئیسجمهور سابقِ ایران وقت میگذارد، برای او بمب میریزد، او را به خانهی امن میبرد، ولی آن آقا از ترسِ جانش، کیفش را برمیدارد و فرار میکند! این یعنی که موساد حتی نمیتواند یک انسانِ وحشتزده را کنترل کند. این دقیقاً یعنی اسرائیل احمقترین سرویس جاسوسی دنیاست که یک عملیاتِ میلیارد دلاری را با فرارِ هدفِ اصلی، به تهتر از شکست میکشاند.
نیویورک تایمز، یا روایتپردازیِ راننده تاکسی طور؟
اینجاست که باید به خودِ نیویورک تایمز خندید. روزنامهای که مدعی استانداردهایِ روزنامهنگاریِ حرفهای است، چنین سناریویِ آبکیِ بیسند و مدرکی را برجسته میکند. آیا از نظر آن ها، خوانندگانِ آمریکایی آنقدر سادهلوح هستند که باور کنند رهبرِ آیندهی ایران، یک آدمِ فراریِ ترسو با ماشینِ پژو است که سابقهاش، فساد و شکستِ محض بوده است؟ محمود احمدینژاد، نه یک ابرمردِ جاسوسی است و نه یک رهبرِ بالقوه؛ او یک پدیدهی شکستخوردهی سیاسی است که حتی نظام جمهوری اسلامی هم دیگر تحمل همنفس شدن با او را ندارد. اگر روزی اسرائیل واقعاً بخواهد برای ایران رهبر انتخاب کند، سراغ کسی میرود که جذابیتِ مردمی داشته باشد، نه بدنامترینِ تاریخ. نیویورک تایمز با چاپ این چرندیات، نه تنها به احمدینژاد لطف نکرده (چون او را یک بازندهی فراری نشان داده)، بلکه ذخیرهی اعتبارِ باقیماندهی خودش را نیز نابود کرده است.
این مقاله آنقدر سست و بیپایه است که حتی خودِ احمدینژاد هم شرمنده میشود که چنین سناریویی را برایش نوشتهاند. به قول معروف، این توهین به زشتترین جنایتکارهای تاریخ هم هست که موساد چنان گزینهی حقیری را برای رهبریِ یک کشور انتخاب کند. اگر نیویورک تایمز میخواهد داستانسرایی کند، بهتر است به هالیوود برود و برای فیلمهایِ درجهی سهی اکرانِ سینماهایِ آمریکا، فیلمنامه بنویسد، نه اینکه ژورنالیسم را به سخره بگیرد!