جمعه / ۳۰ اَمرداد ۱۴۰۵ / ۰۵:۴۷
کد خبر: 40741
گزارشگر: 548
۲۴۵
۰
۰
۷
از شکارِ واژه‌هایِ وزرای دولت تا سکوتِ مرگبار در برابرِ اسامیِ لاتینِ کالاهایِ ایرانی

زبان فارسی، گوشت قربانی شهوت دیده شدن: «درازآویزِ زینتی» و مفت‌خوریِ شبانه از بیت‌المال ۹۰ میلیونی!

امید معماریان
نقدی بی‌پرده بر بخشی از برنامه‌ی خبری ۲۰:۳۰ و گزارش‌هایِ بی سر و ته آقای جلوداریان که هر شب با هزینه‌ی بیت‌المالِ ۹۰ میلیون ایرانی، به جایِ پرداختن به بحران‌هایِ واقعیِ کشور، به شکارِ واژه‌هایِ بی‌گانه در دهانِ مسئولان نشسته و با ریاکاریِ آشکار، در برابرِ اسامیِ خارجیِ کالاهایِ ایرانی مثل اسنپ و هوم‌کر سکوت می‌کند. از تناقضِ رفتارِ این خبرنگارِ شیفتۀ شهرت تا اسرافِ میلیاردیِ بیت‌المال و تحقیرِ شعورِ ملت.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

هر شب که عقربه‌هایِ ساعت به ۲۰:۳۰ می‌رسد، بخشی از مردم، چشم به تلویزیونِ ملی! می‌دوزند تا از اخبار خوب یا حتی منفی گرانیِ مسکن، بیکاریِ جوانان، یا بحرانِ معیشت خبری بشنوند؛ اما ناگهان، چهره‌ی یک خبرنگارِ به‌ظاهر دغدغه‌مند، با لحنی توأم با تحقیر، از یک وزیرِ خسته می‌پرسد که «چرا به‌جایِ پلتفرم، بن‌سازه نگفتید؟!»

این نمایشِ مسخره‌ی شبانه، که هر شب با هزینه‌ی بیت‌المالِ مردم پخش می‌شود، نه تنها کوچک‌ترین کمکی به پاسداشتِ زبانِ فارسی نمی‌کند، بلکه با ریاکاریِ آشکار، شعورِ ۹۰ میلیون انسانِ آزاده را به سخره گرفته است. امثالِ آقای جلوداریان، که قریب به ۱۵ سال برایِ رسیدن به این تریبونِ ۵ دقیقه‌ای دویده‌اند، حالا با ژستِ روشنفکریِ ارزان، به شکارِ کلماتِ بی‌پناهِ مسئولان نشسته‌اند، اما در برابرِ هجومِ اسامیِ خارجیِ کالاهایِ ایرانی مثلِ «اسنپ» و «درما کلین» و «هوم‌کر» که روزانه از همین شبکه تبلیغ می‌شوند، سکوتِ مرگباری اختیار کرده‌اند؛ سکوتی که نشان می‌دهد این دغدغه‌ی زبانی، چیزی جز یک «فرصتِ شخصی» برایِ دیده‌شدن نیست.

نامِ این سیرک مسخره، هر چه باشد، فرقی نمی‌کند؛ آنچه مهم است، چهره‌ی همیشگیِ آن است: آقایِ جلوداریانِ عزیز! خبرنگاری که با چهره‌ای گرفته و صدایی لرزان، وانمود می‌کند که دلش برایِ زبانِ فارسی می‌سوزد، اما در پشتِ صحنه، هیچ‌چیز برایش مهم‌تر از «دیده شدن» و «ماندن» در تریبونِ ملی نیست... اما نکته‌ی تلخِ ماجرا، ریاکاریِ مضاعفِ این گزارشگرِ به‌ظاهر دغدغه‌مند است. او با چه رویی جلویِ دوربین می‌ایستد و به یک وزیرِ و وکیل و مجری تذکر می‌دهد که «کنفرانس» نگوید، اما یک کلمه هم درباره‌ی اسمِ «اسنپ» و «هوم‌کر» و «درما کلین» بر زبان نمی‌آورد؟ مگر نه این است که قانونِ مصوبِ ۱۳۷۸ هیئتِ وزیران، به‌صراحت استفاده از اسامیِ خارجی برایِ کالاهایِ ایرانی را ممنوع کرده است؟ مگر نه این است که صداوسیما موظف است از پخشِ آگهی‌هایِ با اسمِ خارجی جلوگیری کند؟ پس چرا در برابرِ این تخلفِ آشکارِ قانونی، سکوت کرده و فقط به شکارِ کلماتِ وزرا مشغول است؟

پاسخِ این سؤال، بسیار ساده و شرم‌آور است: چون «اسنپ» و «درما کلین» پشت‌شان پول است، اسپانسر است، مافیایِ تبلیغات است. آقایِ خبرنگارِ دلسوز، به‌خوبی می‌داند که اگر به آن‌ها اعتراض کند، فردا همین تریبونِ ۵ دقیقه‌ای‌اش را هم از دست خواهد داد. پس بهترین کار، این است که یک وزیرِ بی‌دفاع را جلویِ دوربین بغلی‌ بیاندازد و با لحنی سرشار از تحقیر، از او بخواهد که به‌جایِ «کنفرانس»، «فراهمایش» بگوید. این یعنی «شجاعتِ کوچه‌بازاری» در برابرِ ضعیف‌ها و «سکوتِ بزدلانه» در برابرِ قدرتمندها. آیا می‌شود با چند تا گزارشِ تحقیرآمیز، دستور داد که مردم به‌جایِ «موبایل» بگویند «گوشیِ هوشمندِ همراه»! غافل از اینکه هر کودکِ دبستانیِ امروزی می‌داند که زبانِ زنده، یک قراردادِ نانوشته میانِ میلیون‌ها گوینده است، نه یک آیین‌نامه‌ی خشکِ اداری که یک خبرنگارِ بی‌سواد برایش بنویسد.

زبان، مثلِ خیابان است؛ اگر همه از یک مسیر عبور کنند، آن مسیر، «جاده» می‌شود، حتی اگر نقشه‌اش را یک مهندسِ بی‌خبر کشیده باشد که جاده‌ی دیگری را توصیه می‌کرده. «موبایل»، «تلفن»، «اینترنت» و «تراموا» آنقدر در ذهن و گوشِ ما جای گرفته‌اند که جایگزین‌هایِ مسخره‌ای مثلِ «واگنِ برقی» یا «گوشیِ هوشمندِ همراه»، نه تنها کسی استفاده نمی‌کند، بلکه هر کس آن‌ها را به‌کار بگیرد، دیگران به حماقتِ او می‌خندند. اما آقایِ خبرنگارِ دلسوز، با همین چند تا «فَراهَمایش» و «درازآویزِ زینتی»، انگار دارد به کلِ ملتِ ۹۰ میلیونی می‌گوید: «شما سواد ندارید، من بلدم! بیایید همه چیز را بریزیم دور و از فردا به‌جایِ کنفرانس بگویید فراهمایش!»

این یعنی «تحقیرِ شعورِ جمعی» در بالاترین سطح؛ یعنی یک فردِ خودشیفته، با چند دقیقه تریبون، خیال کرده می‌تواند جایِ هزاران سالِ تکاملِ زبانی را بگیرد. زبانِ فارسی، هزاران سال است که با همین کلماتِ دخیل (از عربی، ترکی، فرانسه و انگلیسی) زنده مانده و غنی‌تر شده، نه ضعیف‌تر. اگر زبانِ فارسی با «کتاب» و «قلم» و «جواب» (که همه عربی هستند) ضعیف می‌شد، که تا امروز دوام نمی‌آورد. اما این آقایانِ بی‌سواد، با ادعایِ پاسداشت، دارند به ریشه‌ی پویاییِ زبان ضربه می‌زنند.

زبان، دیوارِ عزلت نیست؛ ابزارِ ارتباطِ جهانی است

آقایِ جلوداریانِ عزیز، اگر یک بار از این «برجِ عاجِ ۵ دقیقه‌ای» خودش پایین بیاید و به دنیایِ واقعی نگاه کند، می‌فهمد که زبانِ ابزارِ تعامل است، نه دیوارِ عزلت. تصور کنید یک جهانگردِ چینی یا یک تاجرِ اروپایی وارد تهرانِ بزرگ می‌شود؛ او هیچ‌چیز از فارسی نمی‌فهمد، اما کلماتی مثلِ «تلفن»، «اینترنت»، «تاکسی» و «هتل» برایش قابلِ درک است. این کلمات، تبدیل به یک «زبانِ میانجی» شده‌اند که مثلِ جاده‌هایِ مشترک، ملت‌ها را به هم وصل می‌کنند.

حالا بیایید یک لحظه با منطقِ احمقانۀ این خبرنگارِ شیفتۀ شهرت جلو برویم. اگر فردا، به‌جایِ «تلفن» بگوییم «دوردست‌گو»، و به‌جایِ «اینترنت» بگوییم «جهانی‌راه»، و به‌جایِ «تاکسی» بگوییم «کرایه‌خودرو»، آن جهانگردِ چینی در تهرانِ بزرگ چه می‌کند؟ گم می‌شود، هتلش را پیدا نمی‌کند، و به جایِ اینکه از ایران خاطره‌ی خوش داشته باشد، با کوله‌باری از سرخوردگی برمی‌گردد و به دوستانش می‌گوید: «به ایران نروید، هیچ‌کس آنجا شما را نمی‌فهمد!» پذیرشِ این واژگانِ جهانی، نشانه‌ی گشودگیِ فرهنگی و هوشمندیِ اقتصادی است. اما این آقایان با این همه «درازآویزِ زینتی» و «فَراهَمایش»، انگار دارند عمداً می‌خواهند ایران را به یک «جزیرۀ زبانیِ منزوی» تبدیل کنند که هیچ‌کس با آن ارتباط برقرار نمی‌کند. این یعنی «اقتصادِ گردشگری» را قربانیِ «خودشیفتگیِ شخصی» کردن؛ یعنی با پولِ بیت‌المال، بستنِ درهایِ ورودیِ کشور به رویِ جهان.

تابلوهایِ دو زبانه؛ نمادی از هوشمندیِ گردشگری در برابرِ حماقتِ زبانی

نکته‌ی دیگری که آقایِ جلوداریانِ عزیز از آن غافل است، تفاوتِ آشکار میانِ «زبانِ محاوره» و «زبانِ خدمات» است. شما در خانه، کوچه و بازار، هر جور که دوست دارید حرف بزنید و از هر واژه‌ی دخیلِ جهانی که خوشتان می‌آید استفاده کنید؛ این حقِ شخصیِ شماست. اما در ورودیِ شهرها، فرودگاه‌ها، موزه‌ها و سرِ درِ مغازه‌هایِ توریستی، حتماً باید تابلوهایِ دو زبانه (یا سه‌زبانه) با خطِ درشت و خوانا نصب شود؛ هم به فارسی، هم به انگلیسیِ بین‌المللی، و شاید هم به روسی و چینی، بسته به تعدادِ گردشگرانِ آن منطقه.

این کار، نه تنها «بیهوده» نیست، بلکه هوشمندانه‌ترین سرمایه‌گذاریِ گردشگری است. گردشگری که در خیابانِ گم شود و نتواند نامِ خیابان یا ورودیِ هتل را بخواند، دیگر برنمی‌گردد و به دوستانش هم پیشنهاد نمی‌دهد. حالا اگر بجای هتل، مردم بگویند «مهمانسرا»، آیا مشکل حل می شود؟!!؟ حداقل مسافر چینی بینوایی که فارسی بلد نیست، با گفتن کلمه هتل به راننده تاکسی میفهماند که می خواهد به کجا برود!
خلاف این موضوع عمل کردن، یعنی ضررِ میلیاردی برایِ اقتصادِ کشور، فقط به خاطرِ یک تعصبِ احمقانه و بی‌جا. اما این آقایِ خبرنگارِ دغدغه‌مند، که ۱۵ سال دویده تا به تریبونی برسد، به‌جایِ اینکه به فکرِ زیرساختِ گردشگریِ کشور باشد، نشسته است و از وزیر می‌پرسد که چرا گفته «کنفرانس»!

چرا پلتفرم؟! بگو سکو! این یعنی «اولویت‌بندیِ معکوس»؛ یعنی یک فردِ بی‌سواد آکادمیک، که ادعای داشتن مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی را دارد، می‌خواهد ژستِ روشنفکری بگیرد، اما اقتصادِ کشور و آینده‌ی گردشگری‌اش، برایش حکمِ یک پازلِ دومینو را دارد که به‌راحتی قربانیِ خودنماییِ شخصی‌اش می‌کند.

زبان، ادویه‌ی جهانیِ غذاهایِ بومی است

زبانِ فارسی، مثلِ یک غذایِ اصیلِ ایرانی است که با ادویه‌هایِ مختلف از سراسرِ جهان، خوش‌طعم‌تر می‌شود. عربی، ترکی، فرانسوی و انگلیسی، ادویه‌هایی هستند که زبانِ ما را از یک «لهجۀ محلیِ خشک» به یک «زبانِ جهانیِ غنی» تبدیل کرده‌اند. بدونِ این کلماتِ دخیل، فارسیِ امروز، نه «دانشگاه» داشت، نه «دادگستری»، نه «تلویزیون» و نه «تلفن». پس نه تنها جایگزینِ کردنِ این کلماتِ جهانی، بیهوده و احمقانه است، بلکه اصرار بر حذفِ آن‌ها، ضدِّ ارتباط، ضدِّ اقتصاد، و ضدِّ زیستن در دنیایِ امروز است. به شرطی که در کنارش، زبانِ فارسیِ معیار و ادبیاتِ غنی‌مان را در مدارس و رسانه‌ها به‌خوبی حفظ کنیم؛ این دو (پذیرشِ واژه‌هایِ جهانی و حفظِ ریشه‌هایِ ادبی) هیچ‌کدام منافاتی با هم ندارند و می‌توانند در کنار هم، ما را هم «جهانی» و هم «هویتمند» نگه دارند. اما متأسفانه، آقایِ جلوداریانِ عزیز و امثالِ او، چنان در باتلاقِ خودشیفتگی و عطشِ شهرت فرو رفته‌اند که نه «جهانیِ» بودن را درک می‌کنند، نه «هویتمندِ» ماندن را. آن‌ها فقط یک چیز می‌فهمند: «تریبون»، «دوربین»، و «نامِ خودشان در تاریخِ رسانۀ ملی». و برایِ این نامِ پوچ، حاضرهستند هر چیزی را قربانی کنند: از زبانِ فارسی تا اقتصادِ گردشگری، و از بیت‌المال تا شعورِ یک ملتِ ۹۰ میلیونی.

و اما هزینه‌ی این سیرک شبانه را چه کسی می‌پردازد؟

بیت‌المالِ ۹۰ میلیون ایرانی! صداوسیما با بودجه‌ای که از جیبِ مردمِ روزگارِ سخت‌کشیده تأمین می‌شود، ملتی که دو جنگ 12 و 40 روزه را با دو کشور اتمی پشت سر گذاشته و حالا تحت شدیدترین نظام تحریم های اقتصادی، محاصره دریایی هم شده، حالا پای تلوزیون با حملات کلامی هر شبه، دقایقی از گران‌ترین زمانِ پخشِ خود را به این «اراجیف» اختصاص می‌دهد. هزینه‌ی تولیدِ یک گزارشِ ۵ دقیقه‌ای، با نیرویِ انسانی، تجهیزات، و زمانِ پخش، به‌راحتی به چند ده میلیون تومان می‌رسد. بجز این، فرهنگستان زبان و ادب فارسی در کشوری که هر ریالِ آن برایِ درمانِ سرطانِ یک کودک یا تهیۀ نانِ یک خانواده‌ی کارگر حیاتیست، با گرفتن بودجه های کلان چند ده میلیاردی، و صرف همان پول بی زبان به پایِ تولید کلمات موهومی و مسخره ی «درازآویزِ زینتی» و «فراهمایش»، نه تنها مرتکب یک «اشتباهِ راهبردی» است، که مجلس هم در هنگام تصویب آن بودجه، دچار یک «جهل آشکار» نسبت به حقوق ملت در بیت‌المال است.

روزی استادانی چون علامه دهخدا و دکتر نفیسی، بی‌سروصدا و بدونِ تریبون، واژه‌هایی ساختند که امروز مایۀ افتخارِ ماست؛ «دادگستری»، «شهرداری»، «دانشگاه» و... اما امروز، چه کسانی نشسته‌اند بر کرسیِ فرهنگستان؟ کسانی که برایِ «کراوات»، کلمۀ «درازآویزِ زینتی» را ساخته‌اند! این یعنی توهینِ آشکار به شعورِ یک ملت. آیا یک مردِ ایرانی که کراوات می‌بندد، باید به خودش برچسبِ «زینتی» بزند؟ (مگر جز این است که زینت از آلات زیبایی در زنان است!؟) این واژه‌سازیِ مضحک، که بویِ جلساتِ «نشستنِ دورِ منقل و کشیدنِ تریاک» می‌دهد، چیزی جز تحقیرِ فرهنگِ مردمی نیست و زبانِ فارسی را به یک لطیفۀ تلخ در میانِ ملت‌هایِ جهان تبدیل کرده است.

تأثیرِ سوءِ این برنامه بر روانِ جامعۀ جوان، فاجعه‌ای بزرگ‌تر است. نسلی که امروز با بحرانِ هویت، بیکاری، و ناامیدی دست‌وپنجه نرم می‌کند، هر شب از تلویزیونِ ملی می‌بیند که مهم‌ترین دغدغۀ سیستم، این است که یک مسئول، به‌جایِ «پلتفرم»، «بن‌سازه» بگوید. این یعنی به جوانِ ایرانی گفتن: «ما برایِ مشکلاتِ تو راه‌حلی نداریم، اما بلدیم چطور بگوییم فراهمایش!» این نوع برخورد، باعث می‌شود که نسلِ جدید، نسبت به هرگونه دغدغۀ فرهنگی و هویتی، بدبین شود و دیگر هیچ‌گاه به «پاسداشتِ زبانِ فارسی» به‌عنوان یک ارزشِ ملی نگاه نکند.

کافیست! این نمایشِ مبتذلِ شبانه، دیگر برایِ یک ملتِ ۹۰ میلیونی، قابلِ تحمل نیست. امثالِ جلوداریان، نه دغدغه‌ی زبان دارند، نه دلشان برایِ فارسی می‌سوزد؛ آن‌ها فقط یک چیز می‌خواهند: نامِ خود را در تاریخِ تلویزیونِ ملی ایران مطرح کنند، با هر قیمتی، حتی به قیمتِ تحقیرِ شعورِ یک ملت و چپاولِ بیت‌المالِ مسلمین. وقت آن رسیده که این آقایان را به جایگاهِ واقعی‌شان برگردانیم و بودجه‌ی بیت‌المال را صرفِ نان و درمان و اشتغالِ مردم کنیم، نه صرفِ «فراهمایش» و «درازآویزِ زینتی» برایِ یک خبرنگارِ شیفتۀ شهرت.

ریاکاریِ سازمان‌یافته در پاسداشتِ زبان

اولین و بارزترین زاویۀ نقد به این برنامه، تناقضِ آشکارِ میانِ ادعا و عمل است. از یک سو، آقای جلوداریان هر شب با چهره‌ای گرفته و لحنی توأم با اندوه، به مسئولان تذکر می‌دهد که از واژه‌هایِ بیگانه استفاده نکنند و این را نوعی خیانت به هویتِ ملی قلمداد می‌کند. اما از سوی دیگر، هیچ‌گاه صدایِ این دغدغه‌مندِ پُرحرارت را در اعتراض به آگهی‌هایِ بازرگانیِ خودِ صداوسیما نمی‌شنویم؛ آگهی‌هایی که شبانه‌روز از کالاهایِ ایرانی با اسمِ کاملاً خارجی مثلِ «اسنپ»، «هوم‌کر»، «درما کلین»، «اکتیو» و «واتر سیف» تبلیغ می‌کنند.

این تناقض، نشان می‌دهد که دغدغۀ زبانیِ این برنامه، یک «دغدغۀ حقیقی» نیست؛ بلکه یک «ژستِ روشنفکریِ ارزان» است که برایِ پر کردنِ زمان و ایجادِ حاشیه برایِ فرار از متن، طراحی شده است. اگر این خبرنگار واقعاً به فکرِ زبانِ فارسی بود، اولین کاری که می‌کرد، اعتراض به قانونِ نقض‌شده‌ی ۱۳۷۸ بود که به‌صراحت استفاده از اسامیِ خارجی را برایِ کالاهایِ ایرانی ممنوع کرده است. اما او به‌خوبی می‌داند که اگر به این قانون اشاره کند، باید با یک لشکر از بازاریانِ قدرتمند و مافیایِ تبلیغات دربیفتد که اسپانسرهایِ اصلیِ صداوسیما هستند. پس امن‌ترین راه، شلیک به هدف‌هایِ بی‌دفاع است: وزرایی که نمی‌توانند پاسخِ تند بدهند و تریبونِ خبر را ندارند. این بازیِ دوگانه، چیزی جز «ریاکاریِ سازمان‌یافته» نیست؛ ریاکاری که در آن، یک رسانه‌ی ملی با بودجۀ بیت‌المال، یک سو قانونِ حفاظت از زبان می‌نویسد و سوی دیگر، پولِ ترویجِ «اسنپ» و «هوم‌کر» را می‌گیرد. این دورویی، ضربه‌ی مهلکی به اعتبارِ صداوسیما و هرگونه تلاشِ جدی برایِ پاسداشتِ زبانِ فارسی وارد می‌کند، چون مردم به‌خوبی می‌بینند که این دغدغه، فقط تا جایی ادامه دارد که پایِ اسپانسر و پول به میان نیاید!

هزینه-فایده و اسرافِ بیت‌المال

دومین زاویۀ نقد، به هزینه‌ی گزافِ این برنامه‌ی مسخره برایِ بیت‌المال برمی‌گردد. صداوسیما، با بودجه‌ای که از جیبِ ۹۰ میلیون ایرانیِ سختی کشیده تأمین می‌شود، هر شب، دقایقی از گران‌ترین و پرمخاطب‌ترین زمانِ خود را به این «اراجیف» اختصاص می‌دهد. هزینه‌ی تولیدِ یک گزارشِ ۵ دقیقه‌ای، با نیرویِ انسانی (خبرنگار، تصویربردار، صداگذار، تدوینگر، و عواملِ تولید)، تجهیزاتِ پیشرفته، و زمانِ پخشِ طلایی، به‌راحتی به چند ده میلیون تومان می‌رسد.

حالا این هزینه را در ۳۶۵ شبِ سال ضرب کنید. عددی که به‌دست می‌آید، یک بودجۀ کلانِ چندده‌میلیاردی است که صرفِ چه می‌شود؟ صرفِ این که به مردم بگوییم «به‌جایِ کنفرانس بگویید فراهمایش» و «به‌جایِ کراوات بگویید درازآویزِ زینتی»! در کشوری که نرخِ بیکاریِ جوانان به بالاترین حدِ خود رسیده، و زنانِ سرپرستِ خانوار برایِ تأمینِ یک وعده غذایِ گرم تقلا می‌کنند، و بیمارانِ سرطانی برایِ تهیۀ داروهایِ خارجی دست‌به‌دست می‌چرخانند، نظام در پی افزایش یارانه برای سوخت و تامین بنزین ملت است و دولت به دنبال افزایش مبلغ کالابرگ برای اقشار کم درآمد، ریختنِ این پول به پایِ «درازآویزِ زینتی»، نه یک «اشتباهِ راهبردی»، که یک «خیانتِ آشکار» به بیت‌المال و امانتِ ملی است. این اسرافِ آشکار، وقتی مضاعف می‌شود که بدانیم هیچ‌یک از این واژه‌هایِ ساخته‌شده، نه تنها کاربردی نیستند، بلکه خودِ گوینده هم بعد از گفتنِ آن‌ها، مجبور است توضیح بدهد که یعنی چه! «فَراهَمایش» یعنی کنفرانس؟ «بن‌سازه» یعنی پلتفرم؟ «درازآویزِ زینتی» یعنی کراوات؟ این یعنی توهین به شعورِ مخاطبِ باسوادی که می‌داند «کراوات» یک کلمۀ فرانسویِ جاافتاده است و «درازآویزِ زینتی» یک شوخیِ تلخِ بی‌مزه.

تأثیرِ سوء بر روانِ جامعۀ جوان و بحرانِ هویت

سومین محورِ تحلیل، به تأثیراتِ روان‌شناختیِ این برنامه بر نسلِ جوانِ ایران می‌پردازد. نسلی که امروز با بحرانِ هویت، ناامیدی از آینده، و فشارهایِ اقتصادیِ سنگین دست‌وپنجه نرم می‌کند، هر شب از تلویزیونِ ملی می‌بیند که مهم‌ترین دغدغۀ سیستمِ حاکمیت، این است که یک مسئول، به‌جایِ «پلتفرم»، «بن‌سازه» گفته باشد یا نه. این یعنی به جوانِ بیکار و تحصیل‌کرده گفتن: «ما برایِ مشکلاتِ واقعیِ تو راه‌حلی نداریم، اما بلدیم چطور کلماتِ عجیب‌وغریب بسازیم و تو را به تماشایِ حماقتِ خود بنشانیم!»

این نوع برخورد، باعث می‌شود که نسلِ جدید، نسبت به هرگونه دغدغۀ فرهنگی و هویتی، بدبین شود. وقتی جوانی می‌بیند که هزینه‌ی این نمایش‌هایِ مسخره از جیبِ خودِ او (به‌عنوانِ یک مالیات‌دهنده) تأمین می‌شود، دیگر هیچ‌گاه به «پاسداشتِ زبانِ فارسی» به‌عنوان یک ارزشِ ملی نگاه نخواهد کرد؛ به آن به‌عنوان یک «ابزارِ حاشیه‌سازیِ حاکمیتی» می‌نگرد که فقط به‌دردِ پر کردنِ وقت و فرار از پاسخگویی به بحران‌هایِ واقعی می‌خورد. علاوه بر این، این برنامه با تحقیرِ مسئولان و بردنِ آن‌ها به پایِ تخته، یک «فرهنگِ بازخواستِ نمایشی» را ترویج می‌کند که در آن، به‌جایِ پاسخگوییِ واقعی نسبت به عملکردِ اقتصادی و اجتماعی، از مسئولان بابتِ واژگان‌شان بازخواست می‌شود. این یعنی تبدیلِ «مسئولیت‌پذیری» به «واژه‌پذیری»؛ یعنی بستنِ چشمِ مردم بر رویِ ناکارآمدی‌ها با پوشاندنِ آن در لفافِ یک دغدغۀ به‌ظاهر فرهنگی.

نقل کرده اند که در یک روز سرد زمستانی که برف سنگینی در حال باریدن بود. ناصر الدین شاه هوس درشکه سواری به سرش زد. درشکه چی بیچاره را صدا کرد و دستور داد که اتاقک درشکه را برایش گرم کنند و منقل و وافور شاهی را هم در آن مهیا کنند. آنگاه در حالی که دو سوگلی را در دو طرف اش گرفته بود، در درشکه گرم و نرم به درشکه چی دستور حرکت داد. کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد، هوس بذله گویی هم به سرش زد و برای این که سوگلی های خود را بخنداند، با صدای بلند به پیرمرد درشکه چی که از سرمای بیرون می لرزید گفت: درشکه چی! به سرما بگو ناصر الدین شاه تره هم واست خرد نمی کند!

درشکه چی سکوت کرد؛ اندکی بعد ناصر الدین شاه دوباره پرسید: به سرما گفتی مردک؟

درشکه چی که از سرمای جانسوز نای حرف زدن نداشت، جواب داد: بله قربان گفتم.

ناصرالدین شاه گفت خب چی گفت؟ پیرمرد جواب داد: گفت با حضرت همایونی کار ندارم... ولی پدر تو یکی را درمی آورم!

سربازان این مرز و بوم، در سرما و گرما، در هر یک از نیرو و رسته های نظامی، جان می دهند، تا یک خارجی به مام وطن نفوذ نکند، آن وقت عده ای مانند ناصرالدین شاه، هوس درشکه سواری در کالسکه گرم دارند و گویی تمام مشکلات مملکت حل شده، حالا فقط همین یک قلم مانده... آن هم بدین شکل مفتضح باید حل و فصل شود! شاید پس از ریختن خون این همه جوان فقط از عصر مشروطه تا امروز، برای حفظ کیان کشوری به نام ایران، عده ای دوباره هوس بازگشت به عهد شازده گربه های قاجاری را دارند.

تفاوتِ دهخدا با امروز؛ انحطاطِ فرهنگیِ فرهنگستان

چهارمین محور، به مقایسۀ کارِ امروزِ این افراد با کارِ بزرگانِ زبانیِ ایران می‌پردازد. روزی استادانی چون دهخدا، دکتر نفیسی و فروزانفر در فرهنگستانِ زبان نشستند و واژه‌هایی خلق کردند که امروز، مایۀ افتخارِ ماست: «دادگستری»، «شهرداری»، «دانشگاه»، «هواپیما». این واژه‌ها، ساده، گویا، و برگرفته از متنِ زندگیِ مردم بود. آن بزرگان، بی‌سروصدا و بدونِ تریبونِ ۵ دقیقه‌ایِ خبری، برایِ رفاهِ فکریِ یک ملت، زحمت کشیدند و واژه‌هایی ساختند که هم فهمیدنی بود و هم زیبا.

اما امروز، چه کسانی نشسته‌اند بر کرسیِ فرهنگستان و برایِ «کراوات»، کلمۀ «درازآویزِ زینتی» را ساخته‌اند؟! آیا این توهین به شعورِ مخاطب نیست؟! این انحطاطِ فرهنگی، نشان می‌دهد که امروز، واژه‌سازی در فرهنگستان، نه یک «نیازِ علمیِ جامعه»، که یک «بازیِ درباریِ الکی» شده است؛ بازی که در آن، افرادی بی‌سواد و بی‌اطلاع از زبان‌شناسیِ نوین، نشسته‌اند و با سلیقۀ شخصیِ خودشان، برایِ کلماتی که قرن‌هاست در زبانِ فارسی جا افتاده و کاربردی شده‌اند، معادلِ مضحک می‌سازند. این یعنی عقب‌گردِ علمی و فرهنگیِ نظامِ واژه‌گزینیِ کشور.

راهکارِ عملی و مطالبه‌ی قانونی از مردم و نهادها

پنجمین و آخرین محور، به راه‌کارِ عملی برایِ پایانِ دادن به این نمایشِ مسخره می‌پردازد:

  1. اول، مطالبه‌ی اصلیِ ما از مدیرانِ صداوسیما این است که هرچه سریع‌تر، این گزارشِ تکراری و بی‌محتوا را از برنامه‌ی ۲۰:۳۰ حذف کنند و وقتِ گران‌بهایِ خبری را به مسائلِ واقعیِ کشور مثلِ معیشت، اشتغال، مسکن، و سلامت اختصاص دهند. این برنامه، نه تنها کمکی به پاسداشتِ زبان نمی‌کند، بلکه با ریاکاریِ آشکار، اعتبارِ هرگونه دغدغۀ فرهنگی را نزدِ مردم تخریب می‌کند.
  2. دوم، از وزارتِ فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیرویِ انتظامی می‌خواهیم که قانونِ مصوبِ ۱۳۷۸ هیئتِ وزیران مبنی بر ممنوعیتِ استفاده از اسامیِ خارجی برایِ کالاها و مؤسساتِ ایرانی را جدی بگیرند و با متخلفان، بدونِ اغماض و تبعیض، برخورد کنند. این قانونِ ۱۳۰ صفحه‌ای، اگر به‌درستی اجرا شود، می‌تواند در یک بازۀ ۵ ساله، تابلوها و نام‌هایِ تجاریِ ایران را کاملاً فارسی کند، بدونِ اینکه نیاز به «درازآویزِ زینتی» و «فراهمایش» داشته باشیم.
  3. سوم، از مردمِ شریفِ ایران می‌خواهیم که با خریدِ کالاهایِ با اسمِ فارسی و ترویجِ فرهنگِ مصرفِ کالایِ با هویتِ ملی، از تولیدکنندگانِ حقیقتاً دغدغه‌مند حمایت کنند و به تولیدکنندگانی که با نامِ خارجی، هویتِ ملی را به سخره می‌گیرند، پشت کنند. زبانِ فارسی، نیازی به «درازآویزِ زینتی» و «فراهمایش» ندارد؛ زبانِ فارسی، نیازمندِ «عدالتِ زبانی» است؛ یعنی اگر دغدغه دارید، قانون را برایِ همه، اعم از وزیر و وکیل و کارگر و کارمند و کسبه و صاحب‌برندِ تبلیغاتی، یکسان اجرا کنید. تا آن روز، این نمایشِ مبتذل را از چشمِ ما دور کنید و بودجه‌ی بیت‌المال را صرفِ نان و درمان و اشتغالِ مردمِ شریفِ ایران کنید.
https://www.asianewsiran.com/u/jsw
اخبار مرتبط
محمد مختاریانی، رئیس هیئت مدیره انجمن واردکنندگان و تأمین‌کنندگان برنج، با انتقاد شدید از سیاست‌های ارزی و اجرایی دولت، از وقوع یک «ابربحران» قریب‌الوقوع در سفره مردم خبر داد. وی اعلام کرد که مجموع بدهی دولت به تأمین‌کنندگان کالاهای اساسی به بیش از ۴.۷ میلیارد دلار رسیده و با وجود دستور رئیس‌جمهور برای پرداخت پنجاه درصد از مطالبات، پس از چهل و پنج روز، هیچ مبلغی پرداخت نشده است. مختاریانی با اشاره به افزایش سه‌برابری میانگین نرخ ارز رسمی در اقتصاد، تأکید کرد که این تصمیمات، قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داده و تنها عاملی که مانع انفجار تورمی شده، کاهش شدید تقاضاست.
حجم نقدینگی در ایران به ۱۷ هزار هزار میلیارد تومان رسیده و تورم رسمی به ۶۵ درصد و تورم ماهانه به ۱۶ درصد افزایش یافته است. کاهش درآمدهای نفتی و مالیاتی، همراه با افزایش هزینه‌های دولت، کسری بودجه را به شدت افزایش داده و دولت را ناچار به چاپ پول کرده است. کارشناسان هشدار می‌دهند که ادامه این روند، کشور را به سمت ابرتورم و فروپاشی اقتصادی سوق خواهد داد. تنها راه برون‌رفت از این بحران، اتخاذ سیاست‌های انقباضی، اصلاح ساختار بودجه و تنش‌زدایی در عرصه بین‌المللی است.
قدرت خرید کالابرگ یک میلیون تومانی در شش ماه گذشته نصف شده و سبد غذایی خانوارها با کاهش چشمگیری روبرو شده است. بر اساس گزارش‌های اقتصادی، شیر ۴۲ درصد، پنیر ۴۵.۷ درصد و روغن ۵۷ درصد گران‌تر شده و عملاً ارزش واقعی یارانه را کاهش داده است. در حالی که ماهانه ۸۶ هزار میلیارد تومان از طریق کالابرگ به بازار تزریق می‌شود، این حجم نقدینگی به موتور تورم تبدیل شده و دولت را در دو راهی افزایش یارانه یا کنترل تورم قرار داده است. کارشناسان معتقدند راه حل اساسی، کنترل رشد نقدینگی و افزایش تولید است.
وزارت ورزش با انتشار گزارشی از وضعیت ازدواج در کشور، اعلام کرد که ۱۸ میلیون و ۷۷۵ هزار و ۴۵۲ نفر از جمعیت ایران هرگز ازدواج نکرده‌اند. این آمار که بیش از یک پنجم جمعیت کشور را شامل می‌شود، نشان از یک تغییر بنیادین در نگرش جامعه به ازدواج دارد. تجرد قطعی که به معنای عدم ازدواج تا سن ۴۰ سالگی است، دیگر یک استثنا نیست و به یک سبک زندگی برای بخش قابل‌توجهی از جامعه تبدیل شده است. آنچه این گزارش را بیش از پیش نگران‌کننده می‌کند، این است که در برخی موارد، حتی والدین نیز از این انتخاب حمایت می‌کنند و تمایل چندانی به ازدواج فرزندانشان ندارند. کارشناسان اجتماعی، عوامل متعددی از جمله مشکلات اقتصادی، هزینه‌های بالای ازدواج و مسکن و تغییر در ارزش‌های فرهنگی را از دلایل اصلی این پدیده می‌دانند.
ازدواج در ایران امروز، پیش از آن که یک انتخاب عاطفی باشد، به یک معادله ترسناک مالی تبدیل شده است. بررسی میدانی اقتصادنیوز از بازار نشان می‌دهد که یک شروع حداقلی و بدون هیچ تجملی، دست کم به یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان نیاز دارد؛ رقمی که با وام ۳۰۰ میلیون تومانی ازدواج که اقساط ماهانه آن به ۲۵ تا ۳۰ میلیون تومان می‌رسد، فاصله‌ای جبران‌ناپذیر دارد. نسل دهه هفتاد و هشتادی ایران در نقطه‌ای به سن ازدواج رسیده که تورم مزمن، قدرت خرید را تحلیل برده است. قیمت یک حلقه طلای ساده به ۷۰ میلیون تومان، پول پیش اجاره در تهران تا ۷۰۰ میلیون تومان و تجهیز یک خانه حداقلی با وسایل ضروری تا یک میلیارد تومان رسیده است. این اعداد، رویای تشکیل خانواده را برای بسیاری به یک کابوس تبدیل کرده است.
در شرایط افزایش هزینه‌های آغاز زندگی مشترک، معاونت جوانان وزارت ورزش و جوانان از طراحی بسته اعتباری ۳۰۰میلیون تومانی برای خرید اقساطی لوازم خانگی خبر داده است. این بسته خارج از چارچوب وام ازدواج و با همکاری مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی در آستانه اجراست و زوج‌ها می‌توانند با بازپرداخت ۳۶ماهه و نرخ سود حداقلی از فروشگاه‌های زنجیره‌ای خرید کنند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید