آسیانیوز ایران؛ سرویس اقتصادی:
✍️دکتر شیرین نوری - تحلیلگر اقتصاد پولی | وقتی اقتصاد یک کشور با تورم بالا، کاهش قدرت خرید، نوسان شدید نرخ ارز و کاهش سرمایهگذاری روبهرو میشود، سادهترین توضیح این است که همهچیز را به یک عامل بیرونی نسبت بدهیم؛ تحریم، جنگ، فشار خارجی یا هر اتفاق دیگری که خارج از کنترل ماست. اما اقتصاد ایران را نمیتوان فقط با این توضیح تحلیل کرد. جنگ بدون تردید به اقتصاد آسیب میزند، اما جنگ بهتنهایی توضیحدهنده ضعف مزمن اقتصاد ایران نیست. بخش مهمی از مشکلات اقتصاد ما ریشه در ساختارهایی دارد که حتی در دورههای بدون جنگ نیز وجود داشتهاند.
جنگ چه اثری بر اقتصاد دارد؟
جنگ معمولاً چند اثر مستقیم دارد:
کاهش سرمایهگذاری، افزایش هزینههای دولت، اختلال در تجارت، افزایش ریسک کشور، فشار بر بازار ارز و کاهش اعتماد فعالان اقتصادی. بنابراین طبیعی است که وقوع جنگ یا افزایش تنش نظامی، اقتصاد را تحت فشار قرار دهد. اما یک سؤال مهم وجود دارد:
اگر جنگ علت اصلی ضعف اقتصاد ماست، چرا بسیاری از مشکلات اقتصادی ایران سالها قبل از تشدید درگیریهای نظامی نیز وجود داشتهاند؟
تورم مزمن، ناترازی بودجه، مشکلات نظام بانکی، کاهش بهرهوری، ضعف سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساختها و بیثباتی سیاستهای اقتصادی، پدیدههایی نیستند که فقط با جنگ به وجود آمده باشند.
مشکل اصلی، ساختار اقتصاد است؛
اقتصاد قوی اقتصادی نیست که هیچوقت با بحران مواجه نشود. اقتصاد قوی اقتصادی است که در برابر بحران مقاوم باشد. یک کشور ممکن است با جنگ، تحریم، کاهش قیمت نفت یا بحران مالی مواجه شود، اما اگر نظام اقتصادی آن کشور سالم باشد، میتواند بخشی از شوک را جذب کند. مشکل زمانی جدی میشود که اقتصاد از قبل ضعیف باشد. در چنین شرایطی، یک شوک خارجی فقط مشکلات موجود را بزرگتر میکند. به بیان ساده:
جنگ ممکن است کبریت باشد، اما اگر انبار از قبل پر از مواد قابل اشتعال باشد، مشکل فقط کبریت نیست.
تورم؛ مسئلهای قدیمیتر از جنگ
یکی از مهمترین نشانههای ضعف ساختاری اقتصاد ایران، تورم مزمن است. تورم بالا فقط باعث گران شدن کالاها نمیشود. تورم، رفتار اقتصادی مردم و بنگاهها را نیز تغییر میدهد. وقتی مردم مطمئن نیستند ارزش پولشان در آینده چقدر خواهد بود، ترجیح میدهند دارایی خود را به شکل مسکن، طلا، ارز یا سایر داراییها نگهداری کنند. بنگاه نیز به جای سرمایهگذاری بلندمدت، مجبور میشود بخش بیشتری از انرژی خود را صرف حفظ ارزش سرمایه و مدیریت ریسک کند. نتیجه چیست؟
سرمایهگذاری مولد کاهش پیدا میکند و اقتصاد به سمت فعالیتهای کوتاهمدت و غیرمولد حرکت میکند.
این مسئله را نمیتوان صرفاً با جنگ توضیح داد.
بودجه و ناترازیهای مزمن
یکی دیگر از مشکلات مهم، ناترازیهای اقتصادی است. وقتی هزینههای دولت از درآمدهای پایدار آن بیشتر باشد، دولت باید این فاصله را به شکلی جبران کند. اگر منابع کافی وجود نداشته باشد، فشار میتواند به شکل افزایش بدهی، استفاده از منابع بانکی، کاهش سرمایهگذاری یا در نهایت افزایش فشارهای تورمی ظاهر شود. بنابراین مسئله فقط این نیست که دولت چقدر درآمد دارد. مسئله مهمتر این است که ساختار هزینهها و درآمدهای اقتصاد تا چه اندازه پایدار است.
نظام بانکی و سرمایهگذاری
اقتصاد برای رشد به سرمایه نیاز دارد. اما سرمایهگذاری زمانی اتفاق میافتد که فعال اقتصادی بتواند آینده را تا حدی پیشبینی کند. اگر نرخ تورم، نرخ ارز، قوانین، مقررات و سیاستهای اقتصادی دائماً تغییر کنند، ریسک سرمایهگذاری افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی حتی اگر سرمایه در کشور وجود داشته باشد، ممکن است به سمت فعالیتهای مولد حرکت نکند. این همان نقطهایست که اقتصاد از «کمبود سرمایه» به سمت «عدم اطمینان نسبت به سرمایهگذاری» حرکت میکند.
تحریم و جنگ مهماند، اما کافی نیستند!
اینکه تحریمها و تنشهای خارجی به اقتصاد ایران آسیب زدهاند، قابل انکار نیست. محدود شدن دسترسی به بازارهای جهانی، افزایش هزینه تجارت، دشواری انتقال پول و کاهش دسترسی به فناوری، هزینههای واقعی برای اقتصاد ایجاد میکند. اما یک اشتباه تحلیلی این است که تمام مشکلات داخلی را به عوامل خارجی نسبت دهیم. اگر تمام ضعف اقتصاد را به جنگ و تحریم نسبت دهیم، عملاً بخشی از مسئولیت اصلاح ساختارهای داخلی را نادیده گرفتهایم. اقتصاد سالم باید بتواند حتی در شرایط سخت، ظرفیت مقاومت و سازگاری داشته باشد.
مسئله اصلی: اعتماد!
شاید مهمترین متغیر اقتصاد ایران چیزی باشد که در بسیاری از مدلهای اقتصادی بهسادگی دیده نمیشود: اعتماد.
اعتماد مردم به آینده اقتصاد، اعتماد سرمایهگذار به ثبات قوانین، اعتماد بنگاه به سیاستهای دولت و اعتماد فعال اقتصادی به ارزش پول ملی. وقتی این اعتماد کاهش پیدا میکند، رفتار اقتصادی تغییر میکند:
- مردم به سمت داراییهای امنتر میروند.
- سرمایه از تولید فاصله میگیرد.
- بنگاهها افق سرمایهگذاری خود را کوتاه میکنند.
- و اقتصاد وارد یک چرخه معیوب میشود.
بنابراین جنگ چه نقشی دارد؟
جنگ را نباید بیاهمیت دانست؛ جنگ میتواند رشد اقتصادی را کاهش دهد، سرمایهگذاری را متوقف کند، هزینههای دولت را افزایش دهد و نااطمینانی را بیشتر کند. اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین اینکه بگوییم:
«جنگ اقتصاد ما را ضعیف کرده است»
و اینکه بگوییم:
«ضعف اقتصاد ما فقط به دلیل جنگ است.»
اولی یک واقعیت اقتصادی است. دومی یک سادهسازی خطرناک است.
جمعبندی
اقتصاد ایران پیش از هر چیز به اصلاحات ساختاری نیاز دارد. کنترل تورم، اصلاح نظام بانکی، کاهش ناترازی بودجه، افزایش بهرهوری، بهبود محیط کسبوکار، ثبات سیاستگذاری، افزایش سرمایهگذاری و ایجاد اعتماد، مسائلی هستند که حتی اگر فردا تمام تنشهای خارجی پایان پیدا کنند، باز هم باید برای آنها راهحل پیدا کنیم. جنگ میتواند اقتصاد ضعیف را ضعیفتر کند، اما اقتصاد ضعیف الزاماً محصول جنگ نیست.
اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، جنگ بیشتر شبیه یک آزمون فشار برای اقتصاد است. اقتصاد مقاوم و سالم، در برابر شوک آسیب میبیند اما دوباره خود را بازسازی میکند. اقتصاد دارای ضعفهای ساختاری، با هر شوک جدید، بخشی از توان خود را از دست میدهد. بنابراین سؤال اصلی این نیست که:
«آیا جنگ اقتصاد ایران را ضعیف کرده است؟»
پاسخ این سؤال روشن است: بله.
سؤال مهمتر این است:
«چرا اقتصاد ایران در برابر چنین شوکهایی تا این اندازه آسیبپذیر است؟»
و پاسخ به این سؤال، ما را از جنگ به سمت موضوعات مهمتری میبرد: ساختار اقتصاد، سیاستگذاری، حکمرانی اقتصادی، تورم، سرمایهگذاری و اعتماد. در نهایت، اگر اقتصاد ما اصلاح نشود، پایان جنگ نیز بهتنهایی پایان مشکلات اقتصادی نخواهد بود.