آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
امروز، اول سپتامبر، سالگرد روزی است که جهان برای همیشه دگرگون شد؛ روزی که یک دیوانهی صدرنشین در برلین، دکمهی جنگی را فشار داد که نه فقط اروپا، بلکه تمام کرهی زمین را در آتش کشید. جنگ جهانی دوم، گستردهترین، مرگبارترین و تأثیرگذارترین رویداد قرن بیستم، در چنین روزی با حملهی آلمان نازی به لهستان کلید خورد؛ جنگی که ۵۰ کشور را به صفهای موافق و مخالف کشاند و میدان نبرد را از اقیانوس آرام تا صحراهای آفریقا گسترش داد. آدولف هیتلر، رهبر حزب نازی که با شعار احیای شکوه آلمان به قدرت رسیده بود، در اول سپتامبر ۱۹۳۹ بدون هیچ اعلان جنگی رسمی، نیروهایش را وارد خاک لهستان کرد و با این اقدام، معادلات جهانی را یکباره به هم ریخت؛ معادلاتی که دیگر هیچگاه به حالت قبل بازنگشت.
جنگجهانی دوم فقط یک درگیری نظامی نبود؛ بلکه نمایشی از وحشیگری، نسلکشی، پیشرفتهای فناورانهی مرگبار و در نهایت، تولد عصر هستهای بود. از هولوکاست و اردوگاههای مرگ تا بمباران آتشین درسدن و توکیو، هیچ گوشهای از این جنگ از رنج و درد خالی نماند. آمار تلفات این جنگ، همچنان برای هر انسانی باورنکردنی است؛ بین ۷۰ تا ۸۵ میلیون نفر، یعنی بیش از ۳ درصد از جمعیت آن زمان جهان، در این درگیری عظیم جان خود را از دست دادند. بیشتر این قربانیان غیرنظامی بودند که هیچ نقشی در آغاز یا ادارهی جنگ نداشتند. پایان این جنگ حماسی و مرگبار، اما با دو رویداد بیسابقه رقم خورد:
- نخست، خودکشی هیتلر در فوریهی ۱۹۴۵ در زیرزمین صدراعظم آلمان
- دوم، پرتاب دو بمب اتمی توسط آمریکا بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی که برای اولین بار، قدرت ویرانگر انرژی هستهای را به رخ جهان کشید.
هشتاد سال پس از آن روزها، هنوز هم آثار این جنگ بر سیاستهای جهانی، مرزهای جغرافیایی، نظامهای اقتصادی و حتی روان جمعی ملتها دیده میشود. سازمان ملل متحد، اتحادیهی اروپا، جنگ سرد و حتی نظم کنونی خاورمیانه، همه و همه فرزندان همین جنگ بزرگ هستند.
در این گزارش، نگاهی خواهیم داشت به علل و زمینههای آغاز این جنگ، نقش قدرتهای بزرگ، تأثیر آن بر ایران و منطقه و درسهایی که تاریخ برای تکرارنکردن چنین فجایعی به ما داده است. اگر به تاریخ معاصر علاقهمند هستی، با ما همراه باش تا مرور کنیم بر خونینترین صفحهی تاریخ بشر.
ریشههای سیاسی و اقتصادی جنگجهانی دوم
جنگجهانی دوم، حاصل یک دهه تنش و نارضایتی در اروپا بود که ریشه در معاهدهی ورسای و تحقیر آلمان پس از جنگ اول جهانی داشت. آلمان که با غرامتهای سنگین و از دست دادن بخش عظیمی از خاک خود مواجه شده بود، در دههی ۱۹۳۰ با بحران اقتصادی بیسابقهای دست به گریبان شد و فضای مناسبی برای رشد ایدئولوژیهای افراطی، به ویژه نازیسم، فراهم آمد. هیتلر که با شعار احیای قدرت آلمان و پاکسازی نژادی به قدرت رسیده بود، به تدریج پیمانهای بینالمللی را نقض کرد و با الحاق اتریش و اشغال چکسلواکی، زمینه را برای تهاجم به لهستان فراهم آورد. در همین حال، سیاست مماشات بریتانیا و فرانسه در مقابل توسعهطلبی هیتلر، عملاً به او جرات بیشتری داد و در نهایت، حمله به لهستان آتش این جنگ بزرگ را شعلهور کرد.
گسترهی جغرافیایی و ابعاد نظامی جنگ
جنگجهانی دوم نه تنها از نظر تعداد کشورهای درگیر (۵۰ کشور) بلکه از نظر گسترهی جغرافیایی نیز بینظیر بود. نبردها از اروپای شرقی و غربی، شمال آفریقا، خاورمیانه، اقیانوس آرام و جنوب شرقی آسیا، تا اقیانوس اطلس و حتی قطب شمال را در بر گرفت. این جنگ شاهد بزرگترین نبردهای تاریخ مانند نبرد استالینگراد، نبرد میدوی و نبرد نورماندی بود که هر کدام به تنهایی، تلفاتی به مراتب بیشتر از کل برخی جنگهای قرنهای پیشین داشتند. همچنین جنگجهانی دوم، اولین جنگی بود که در آن از سلاحهای پیشرفتهای مانند رادار، هواپیماهای جت، موشکهای بالستیک (وی-۱ و وی-۲) و در نهایت، بمب اتمی استفاده شد و تحولی اساسی در فنون نظامی و استراتژیهای جنگی ایجاد کرد.
جنایات جنگی و نسلکشی در سایه جنگ
جدای از میدانهای نبرد، جنگجهانی دوم با جنایات ضدبشری بیسابقهای همراه بود که مهمترین آنها هولوکاست، یعنی نسلکشی سیستماتیک ۶ میلیون یهودی و میلیونها نفر دیگر از اقلیتهای قومی، معلولان، همجنسگرایان و مخالفان سیاسی در اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی بود. همچنین ارتش ژاپن در آسیا نیز مرتکب جنایات وحشتناکی از جمله تجاوز به نانجینگ، استفاده از سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی و بردگی جنسی زنان کرهای و چینی شد. این جنایات، بعدها به شکلگیری دادگاههای نورنبرگ و توکیو انجامید که برای اولین بار در تاریخ، رهبران نظامی و سیاسی را به دلیل «جنایت علیه بشریت» محاکمه کردند و پایههای حقوق بینالملل کیفری را بنا نهادند.
پایان جنگ و آغاز عصر هستهای
پایان جنگجهانی دوم، با دو رویداد نمادین و سرنوشتساز همراه بود. اولی، خودکشی هیتلر در آوریل ۱۹۴۵ (۳۰ فروردین) در پناهگاه زیرزمینی صدراعظم آلمان بود که عملاً فروپاشی رایش سوم را قطعی کرد و چند روز بعد، آلمان تسلیم بیقید و شرط را امضا نمود. دومی، اما بسیار تأثیرگذارتر و بحثبرانگیزتر بود؛ پرتاب دو بمب اتمی توسط آمریکا بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در اوت ۱۹۴۵ که جان بیش از ۲۰۰ هزار نفر را گرفت و برای اولین بار، قدرت مخرب انرژی هستهای را به جهانیان نشان داد. این بمباران، اگرچه باعث تسلیم سریع ژاپن شد، اما به قیمت ایجاد یک ترس هستهای در سراسر جهان تمام شد که تا به امروز نیز ادامه دارد و نظم جهانی را تحت تأثیر بازدارندگی هستهای قرار داده است.
تأثیر جنگ بر ایران و منطقهی خاورمیانه
اگرچه ایران در طول جنگجهانی دوم اعلام بیطرفی کرده بود، اما به دلیل موقعیت استراتژیک و منابع نفتی خود، از این جنگ در امان نماند. در سال ۱۹۴۱، متفقین (بریتانیا و شوروی) با این بهانه که ایران به آلمان نزدیک شده است، به خاک ایران حمله کردند و رضاشاه را مجبور به استعفا و تبعید به آفریقای جنوبی نمودند؛ رویدادی که یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران محسوب میشود. همچنین کریدور جنوبی ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر) به عنوان یکی از مسیرهای اصلی ارسال کمکهای متفقین به شوروی استفاده شد و صدها هزار نیروی خارجی در ایران مستقر گردیدند. پس از جنگ نیز، حضور نیروهای شوروی در آذربایجان و تشکیل دولت خودمختار در آن منطقه، به یکی از بحرانهای اولیهی جنگ سرد و شکلگیری سیاست موازنهی قدرت در خاورمیانه انجامید.