شنبه / ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ / ۲۱:۵۰
کد خبر: 41136
گزارشگر: 548
۵۶۴
۰
۰
۱
«طعمه»؛ تنها تجربه کارگردانی فرامرز صدیقی و یادآور بازیگری که با سکوتش حرف زد

نقد، تحلیل و بررسی فیلم سینمایی «طعمه» فرامرز صدیقی

پوستر فیلم طعمه
فیلم «طعمه» به کارگردانی و نویسندگی فرامرز صدیقی که سال ۱۳۷۱ روی پرده سینماها رفت، تنها تجربه کارگردانی این بازیگر پیشکسوت است. این فیلم که در ژانر پلیسی-جنایی و با داستانی درباره مبارزه با قاچاق مواد مخدر ساخته شده، با وجود حضور بازیگران مطرحی چون فرامرز قریبیان، جمشید هاشم پور و هادی اسلامی، هیچ گاه به اندازه آثار هم دوره خود در خاطره جمعی مخاطبان جا نیفتاد. هرچند «طعمه» از حیث ساختار روایی و شخصیت پردازی، نقاط ضعفی دارد، اما به عنوان اولین و آخرین ساخته یک هنرمند که سال ها در عرصه بازیگری درخشیده، شایسته توجه و تحلیل است.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 سینمای ایران پس از انقلاب، بازیگران توانمندی را به خود دیده که هر کدام به سهم خود، نقشی در شکل گیری خاطره جمعی مخاطبان داشته اند. در این میان، برخی چنان درخشان ظاهر شده اند که نامشان برای همیشه در تاریخ سینما ماندگار شده و برخی دیگر، با وجود استعداد و کارنامه قابل قبول، به تدریج به حاشیه رانده شده و کمتر دیده شده اند. فرامرز صدیقی، بازیگر و کارگردان پیشکسوت، از جمله هنرمندانی است که با وجود حضور در فیلم های شاخص و همکاری با کارگردانان بزرگی چون مسعود کیمیایی و علی حاتمی، امروز کمتر نامی از او در میان نسل جدید شنیده می شود. فیلم «طعمه» که تنها تجربه کارگردانی او محسوب می شود، شاید بهترین بهانه باشد برای مرور دوباره کارنامه این هنرمند و واکاوی دلایل کم رنگ شدن حضور او در سال های اخیر.

«طعمه» فیلمی در گونه پلیسی-جنایی است که در سال ۱۳۷۱ به کارگردانی و نویسندگی فرامرز صدیقی ساخته شد. داستان فیلم که حول محور مبارزه با قاچاق مواد مخدر می چرخد، روایتی است از تقابل میان مأموران نیروی انتظامی و باندهای قاچاق. فیلم با بازیگرانی چون فرامرز قریبیان، جمشید هاشم پور، هادی اسلامی و رضا رویگری، تلاش دارد تا با زبانی جدی و گاه خشن، به یکی از معضلات اساسی جامعه آن سال ها یعنی اعتیاد و قاچاق مواد مخدر بپردازد. هرچند این فیلم در یاد و خاطره جمعی مخاطبان، به اندازه برخی آثار هم دوره خود جا نیفتاده، اما از جهات مختلف، شایسته تأمل و بررسی است.

داستان «طعمه» با قتل مردی به نام غلام (کامران باختر) که به تازگی از زندان آزاد شده، آغاز می شود. مرتضی (فرامرز قریبیان)، مأمور تجسس اداره مبارزه با مواد مخدر، یکی از اعضای باند قاچاق به نام پیردوست (هادی اسلامی) را دستگیر می کند. جالب آنکه پیردوست سال ها پیش معلم مرتضی بوده و این رابطه، زمینه ساز تصمیم جسورانه مرتضی برای آزادی او با ضمانت خودش می شود. اما رئیس باند قاچاقچی ها (جمشید هاشم پور) با تزریق مواد مخدر به پیردوست، او را وادار می کند تا مرتضی را به قتل برساند. نقطه اوج فیلم، جایی است که پیردوست در لحظه حساس، به جای هدف قرار دادن مرتضی، به یکی از قاچاقچی ها شلیک می کند و بدین ترتیب، تقابل نهایی شکل می گیرد.

آنچه در نگاه اول در «طعمه» جلب توجه می کند، فضای نسبتاً واقع گرایانه و تلخ آن است. فیلمساز به عنوان کسی که سال ها در عرصه بازیگری فعالیت داشته، به خوبی می دانسته که برای تأثیرگذاری بر مخاطب، نباید به کلیشه های رایج ژانر پلیسی بسنده کند. از این رو، در فیلم شاهد لایه های روانشناختی جالبی هستیم؛ به ویژه در شخصیت پیردوست که میان وفاداری به گذشته (معلمی مرتضی) و تهدیدات حال (اجبار باند قاچاق) سرگردان است. این پیچیدگی اخلاقی، اگرچه به طور کامل در فیلمنامه پرداخت نشده، اما نشان از نگاه عمیق کارگردان به مسئله دارد.

با این حال، «طعمه» به عنوان اولین و آخرین تجربه کارگردانی فرامرز صدیقی، با کاستی های ساختاری نیز همراه است. فیلم در برخی نقاط دچار شتاب زدگی در روایت می شود و شخصیت پردازی برخی کاراکترهای فرعی، چندان که باید، عمق پیدا نمی کند. همچنین پایان بندی فیلم که با یک تعقیب و گریز و پرتاب شدن رئیس باند از بالای ساختمان بیمارستان رقم می خورد، گرچه از لحاظ بصری هیجان انگیز است، اما چندان منطقی و باورپذیر به نظر نمی رسد. با وجود این نقدها، نباید از جسارت صدیقی در انتخاب چنین سوژه ای و تلاش برای خلق اثری جدی در ژانر پلیسی-اجتماعی غافل شد. اما از بازیگران «طعمه» که بگذریم، کارنامه هنری فرامرز صدیقی به عنوان بازیگر، بسیار غنی تر و قابل تأمل تر از کارنامه کارگردانی اوست. صدیقی که فعالیت بازیگری خود را از سال ۱۳۶۴ با فیلم «تیغ و ابریشم» آغاز کرد، در آثار متعددی حضور داشت که هر کدام به نوعی، نشانه ای از توانمندی های او در ایفای نقش های مکمل و جدی است. شاید مهم ترین ویژگی بازیگری او، تکیه بر سکوت و حرکات ریز و در نگاه اول ناچیز است؛ ویژگی که او را در میان هم عصرانش متمایز می کند و حضوری متفاوت به او می بخشد.

یکی از به یادماندنی ترین نقش های صدیقی، بازی در فیلم «دندان مار» (۱۳۶۸) به کارگردانی مسعود کیمیایی است. او در این فیلم در نقش رضا، کارگر چاپخانه ای که با از دست دادن بینایی اش، زندگی اش دستخوش تغییرات عمیقی می شود، یکی از بهترین بازی های خود را به نمایش می گذارد. جالب آنکه در این فیلم نیز مانند بسیاری از آثار دیگر صدیقی، کنش های بیرونی چندانی از او نمی بینیم؛ بلکه این لحن خاص، صدای خش دار و نگاه های معنا دار اوست که شخصیت را برای مخاطب ملموس و باورپذیر می کند. سکانسی که رضا گردنبندش را گردن عبدل می بیند یا جایی که فشار چشمش بالا می زند و به خودش می پیچد، از جمله صحنه هایی است که به خوبی نشان می دهد بازیگری که قرار نیست با اکت های بزرگ و پر سر و صدا، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد، چگونه می تواند با ظرافت و سکوت، عمیق ترین احساسات را منتقل کند.

همکاری صدیقی با علی حاتمی در فیلم «دلشدگان» (۱۳۷۰) و در نقش استاد دلنواز، نوازنده تار، نقطه عطف دیگری در کارنامه اوست. در این فیلم نیز صدیقی با همان آرامش همیشگی، شخصیتی را خلق می کند که بیش از هر چیز، با نگاه ها و سکوت هایش، نگرانی و دغدغه های درونی خود را بازتاب می دهد. این نقش، به نوعی تلفیقی از تمام ویژگی های بازیگری صدیقی است؛ سکوت، جدیت، صدای خاص و حرکات موزون که همگی دست به دست هم می دهند تا شخصیتی ماندگار خلق شود. حاتمی که خود استاد بازیگرپروری بود، به خوبی توانست از این توانمندی های صدیقی بهره ببرد و نقشی بسازد که در خاطره مخاطبان باقی بماند. در سال های بعد، صدیقی در فیلم هایی چون «مارال» (۱۳۸۰) و «پسر آدم، دختر حوا» (۱۳۸۷) نیز حضور داشت، اما این حضورها، دیگر آن درخشش سال های قبل را نداشت. شاید بتوان گفت که سینمای ایران پس از اواسط دهه هفتاد، به تدریج به سمت و سویی رفت که بازیگرانی با ویژگی های صدیقی، کمتر مورد توجه قرار گرفتند. سینمایی که به سمت قصه های شهری و دغدغه های نسل جوان پیش می رفت، کمتر جایی برای شخصیت های جدی، آرام و عمیقی که صدیقی به تصویر می کشید، داشت. این تغییر ذائقه، هرچند طبیعی و اجتناب ناپذیر است، اما باعث شد تا بازیگرانی توانمند، به تدریج به حاشیه بروند و حتی کسانی که برایشان احترام قائل هستیم، ندانیم امروز چه می کنند.

امروز که صحبت از فرامرز صدیقی می کنیم، بیش از هر چیز یادآور آن بازی های آرام و بی ادعا، صدای خاص و نگاه های عمیقش هستیم. او از آن دسته بازیگرانی است که نقش هایش را با سکوتش بازی می کرد و با کمترین کلام، بیشترین تأثیر را بر مخاطب می گذاشت. شاید اگر سینمای امروز، بار دیگر به سراغ چنین بازیگرانی برود و فضا را برای حضورشان باز کند، بتواند تنوع و غنایی دوباره به آثار خود ببخشد. فیلم «طعمه» به عنوان تنها ساخته فرامرز صدیقی، هرچند اثری بی نقص نیست، اما می تواند سرآغاز گفت وگویی باشد درباره بازیگری که سزاوار بیشتر دیده شدن است.

سینمای ایران در دهه شصت و هفتاد، بازیگرانی را به خود دید که هر کدام با ویژگی های منحصر به فرد خود، به خاطره جمعی مخاطبان راه یافتند. در میان این جمع، برخی چنان درخشیدند که نامشان برای همیشه بر تارک سینما ماندگار شد و برخی دیگر، با وجود استعداد و کارنامه قابل قبول، به تدریج از نظرها پنهان شدند و به محاق فراموشی رفتند. فرامرز صدیقی، از جمله هنرمندانی است که اگرچه در فیلم های مهم و تأثیرگذاری بازی کرده، اما امروز کمتر نامی از او در میان نسل جدید شنیده می شود. فیلم «طعمه» که تنها تجربه کارگردانی اوست، شاید بهترین بهانه باشد تا دوباره به سراغ کارنامه این بازیگر گمنام اما توانمند برویم.

«طعمه» فیلمی در گونه پلیسی-جنایی است که سال ۱۳۷۱ روی پرده سینماها رفت. داستان این فیلم که با بازی فرامرز قریبیان، جمشید هاشم پور، هادی اسلامی و رضا رویگری ساخته شده، روایتی از مبارزه با قاچاق مواد مخدر و تقابل میان مأموران نیروی انتظامی و باندهای تبهکار است. گرچه این فیلم در میان آثار شاخص آن سال ها چندان جایگاهی پیدا نکرد، اما به عنوان اولین و آخرین ساخته فرامرز صدیقی، از جهات مختلف قابل بررسی است. فیلمی که شاید به دلیل نبود توفیق تجاری و یا تبلیغات کافی، در سایه آثار بزرگ تر هم دوره خود قرار گرفت و امروز کمتر کسی آن را به خاطر دارد. با این حال، فرامرز صدیقی به عنوان بازیگر، کارنامه ای بسیار درخشان تر و قابل تأمل تر از کارنامه کارگردانی اش دارد. او فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۶۴ با فیلم «تیغ و ابریشم» آغاز کرد و در ادامه، با کارگردانان بزرگی چون مسعود کیمیایی و علی حاتمی همکاری کرد. بازی او در فیلم های «دندان مار» و «دلشدگان»، از جمله به یادماندنی ترین نقش های سینمای ایران در آن سال هاست؛ نقش هایی که اگرچه در نگاه اول ساده و بی آلایش به نظر می رسند، اما با تکیه بر ظرافت های بازیگری، عمیقاً در ذهن مخاطب حک می شوند.

شاید مهم ترین ویژگی بازیگری فرامرز صدیقی، تکیه بر «سکوت» و حرکات ریز بدنی باشد. او از آن دسته بازیگرانی است که برای انتقال احساسات شخصیت، نیازی به دیالوگ های پرشور و اکت های بزرگ ندارد. صدای خش دار، نگاه های عمیق و گاه نافذ، و آرامشی که در تمام حرکاتش جاری است، شخصیت های او را برای مخاطب ملموس و باورپذیر می کند. این سبک بازیگری، اگرچه در سینمای امروز کمتر مورد توجه قرار می گیرد، اما در آن سال ها، یکی از ویژگی های بارز بازیگران جدی و متعهد بود. همکاری صدیقی با مسعود کیمیایی در فیلم «دندان مار» (۱۳۶۸)، نقطه عطفی در کارنامه هنری او محسوب می شود. او در این فیلم در نقش «رضا»، کارگر چاپخانه ای که بینایی اش را از دست می دهد، یکی از بهترین و تأثیرگذارترین بازی های خود را ارائه می دهد. در این فیلم، صدیقی با کمترین کنش بیرونی، بیشترین تأثیر را بر مخاطب می گذارد و با حرکاتی ظریف و حساب شده، دنیای درونی شخصیتی که با نابینایی دست و پنجه نرم می کند، به تصویر می کشد. سکانسی که رضا گردنبندش را گردن عبدل می بیند، یا جایی که فشار چشمش بالا می زند، از جمله صحنه هایی است که قدرت بازیگری صدیقی را به رخ می کشد.

همکاری دیگر صدیقی با علی حاتمی در فیلم «دلشدگان» (۱۳۷۰) نیز از جمله نقش های ماندگار اوست. او در این فیلم در نقش استاد دلنواز، نوازنده تار، بار دیگر با همان آرامش و جدیت همیشگی ظاهر می شود و شخصیتی می سازد که با نگاه ها و سکوت هایش، بیش از هر دیالوگی، دغدغه های درونی خود را بازتاب می دهد. حاتمی که خود استاد بازیگرپروری بود، به خوبی از این توانمندی های صدیقی استفاده کرد و نقشی خلق کرد که در تاریخ سینما ماندگار شد. با وجود این کارنامه درخشان، فرامرز صدیقی در سال های بعد، به تدریج کمتر دیده شد. تغییرات فرهنگی و اجتماعی پس از اواسط دهه هفتاد، سینمای ایران را به سمت و سویی برد که بازیگرانی با ویژگی های صدیقی، کمتر مورد توجه قرار گرفتند. سینمایی که به قصه های شهری و دغدغه های نسل جوان روی آورده بود، جایی برای شخصیت های جدی، آرام و عمیق او باقی نگذاشت. این تغییر ذائقه، هرچند طبیعی و حتی ضروری بود، اما باعث شد تا بسیاری از بازیگران توانمند، به حاشیه رانده شوند و نامشان در میان نسل جدید به فراموشی سپرده شود. امروز که به فیلم «طعمه» و کارنامه فرامرز صدیقی نگاه می کنیم، بیش از هر چیز یادآور بازی های بی ادعا، صدای خاص و نگاه های عمیق او هستیم. او از آن دسته بازیگرانی است که با کمترین کلام، بیشترین تأثیر را بر مخاطب می گذاشت و شخصیت هایش را با سکوت، معنا می بخشید. شاید اگر سینمای امروز، بار دیگر به سراغ چنین بازیگرانی برود و فضا را برای حضورشان باز کند، بتواند به تنوع و غنایی دوباره دست یابد. فیلم «طعمه» هرچند اثری بی نقص نیست، اما بهانه ای است برای یادآوری هنرمندی که سزاوار بیش از این، دیده شدن است.

ساختار روایی و درون مایه فیلم «طعمه»

فیلم «طعمه» با وجود قرار گرفتن در ژانر پلیسی-جنایی، تلاش دارد تا از کلیشه های صرف این گونه فراتر رود و به لایه های عمیق تری از روابط انسانی و تعارضات اخلاقی بپردازد. داستان فیلم که با قتل غلام (کامران باختر) آغاز می شود، به تدریج ما را با شخصیت های اصلی درگیر می کند؛ به ویژه رابطه پیچیده میان مرتضی (فرامرز قریبیان) و پیردوست (هادی اسلامی) که پیشتر معلم و شاگرد بوده اند. این رابطه، زمینه ساز یکی از جذاب ترین کشمکش های اخلاقی فیلم است؛ جایی که پیردوست، میان وفاداری به گذشته و فشارهای حال، سرگردان می ماند و تصمیم نهایی اش، نقطه اوج روایت را رقم می زند. با این حال، فیلمنامه در برخی نقاط، به ویژه در بخش های میانی، دچار افت ریتم و پراکندگی می شود و برخی شخصیت های فرعی، آن طور که باید، پرداخت نمی شوند. همچنین پایان بندی فیلم که با تعقیب و گریز و پرتاب شدن رئیس باند از بالای ساختمان رقم می خورد، گرچه هیجان انگیز است، اما از لحاظ منطق دراماتیک، چندان باورپذیر به نظر نمی رسد.

یکی از نقاط قوت فیلم، فضای نسبتاً واقع گرایانه و تلخ آن است که به خوبی حس و حال دهه شصت و هفتاد سینمای ایران را بازتاب می دهد. فیلمساز به عنوان کسی که سال ها در عرصه بازیگری فعالیت داشته، شناخت خوبی از فضای فیلم های جنایی-اجتماعی آن دوران داشته و توانسته تا حدی، این فضا را بازآفرینی کند. دوربین جمشید الوندی نیز با نماهای بسته و متوسط خود، به ایجاد این فضای تعلیق و ناامنی کمک می کند. با این حال، کاستی های فیلمنامه و گاه شتاب زدگی در روایت، مانع از آن می شود که فیلم به پتانسیل کامل خود دست پیدا کند. «طعمه» را می توان فیلمی در حد متوسط و قابل قبول دانست که به دلیل عدم توفیق در گیشه و تبلیغات کافی، هیچ گاه به جایگاه واقعی خود در میان آثار هم دوره نرسید.

کارگردانی فرامرز صدیقی و چالش های نخستین تجربه

فرامرز صدیقی به عنوان یک کارگردان تازه کار، در «طعمه» تلاش کرده تا از تجربه های خود به عنوان بازیگر، در جهت خلق صحنه های تأثیرگذار استفاده کند. او به خوبی می دانسته که بازیگرانش چه ظرفیت هایی دارند و از این رو، توانسته دیالوگ ها و موقعیت هایی طراحی کند که متناسب با توانمندی های آنان باشد. به خصوص در صحنه های تقابل میان فرامرز قریبیان و هادی اسلامی، شاهد بازی های درخشان و دیالوگ های تأثیرگذاری هستیم که نشان از درک کارگردان از بازیگری دارد. با این حال، مدیریت صحنه و کنترل ریتم کلی فیلم، از جمله مواردی است که صدیقی در آن چندان موفق نبوده است. برخی سکانس ها بیش از حد طولانی شده و برخی دیگر، با شتابی غیرمنطقی از کنار رویدادهای مهم عبور می کنند. همچنین میزانسن ها و حرکت دوربین، اگرچه در برخی صحنه ها هوشمندانه است، اما در مجموع، نشان از یک کارگردان باتجربه نمی دهد.

از منظر فنی، فیلم «طعمه» در سطح متوسطی قرار می گیرد. موسیقی مجید انتظامی که یکی از ارکان اصلی فیلم های پلیسی آن سال ها بود، در اینجا نیز فضایی تعلیق آمیز و بعضاً حماسی به فیلم بخشیده است، اما گاه چنان بر صحنه ها غلبه می کند که از ریتم طبیعی بازی ها می کاهد. فیلمبرداری جمشید الوندی نیز با نماهای نسبتاً خوب از لوکیشن های شهری و زندان، به ایجاد فضای فیلم کمک کرده، اما در برخی نقاط، نورپردازی و ترکیب بندی، آن گونه که باید، حرفه ای نیست. تدوین روح الله امامی نیز با وجود تلاش برای ایجاد کشش و تعلیق، نتوانسته به طور کامل از افت ریتم فیلم در نیمه دوم جلوگیری کند. به نظر می رسد که کمبود تجربه کارگردان و همچنین محدودیت های بودجه ای، در کیفیت نهایی فیلم تأثیر گذاشته است.

با وجود تمام این کاستی ها، نباید از جسارت صدیقی در ساخت فیلمی با این درون مایه اجتماعی و دشوار غافل شد. او در شرایطی که سینمای ایران همچنان در حال تثبیت جایگاه خود پس از انقلاب بود، به سراغ سوژه ای رفته که کمتر کارگردانی جرأت پرداختن به آن را داشت. شاید اگر فیلمنامه بازنویسی دقیق تری داشت و یا تدوین نهایی با وسواس بیشتری انجام می شد، «طعمه» می توانست به اثری ماندگار تبدیل شود. با این حال، همین تجربه نیز برای صدیقی ارزشمند بود، هرچند که متأسفانه هیچ گاه زمینه ساخت فیلم دیگری برای او فراهم نشد. این نکته، نشان از آن دارد که در سینمای ایران، بسیاری از استعدادهای کارگردانی، تنها به دلیل نبود بستر مناسب، هرگز شکوفا نمی شوند.

فرامرز صدیقی و سبک خاص بازیگری

فرامرز صدیقی یکی از آن دسته بازیگرانی است که با وجود بازی در نقش های نسبتاً مشابه و اغلب مکمل، توانسته سبک منحصر به فردی برای خود دست و پا کند. اگر نگاهی به کارنامه او بیندازیم، می بینیم که او به ندرت نقشی با کنش های بیرونی و پرشور داشته است. شخصیت های صدیقی اغلب آرام، جدی و درون گرا هستند و او با تکیه بر سکوت، حرکات ریز بدنی و لحن خاص صدایش، شخصیت ها را برای مخاطب ملموس و باورپذیر می کند. این ویژگی، او را در میان هم عصرانش متمایز می کند و حضوری متفاوت به او می بخشد. در فیلم هایی مانند «دندان مار» و «دلشدگان»، این ویژگی ها به اوج خود می رسد و صدیقی با کمترین کلام، بیشترین تأثیر را بر مخاطب می گذارد.

یکی از مهم ترین ابزارهای بازیگری صدیقی، صدای اوست. صدایی خش دار، خاص و به یادماندنی که گویی بار تمام سال های تلخ و پر فراز و نشیب شخصیت هایش را به دوش می کشد. این صدا در بسیاری از نقش های او به کمکش آمده تا لایه های پنهان شخصیت را آشکار کند. برای نمونه در فیلم «دندان مار»، در سکانس مسافرخانه که رضا دستمالش را گم کرده و از صاحب مسافرخانه طلب می کند، این صدای اوست که بیشتر از هر چیز بر مخاطب تأثیر می گذارد و شخصیت را به یاد ماندنی می سازد. همچنین در «دلشدگان»، صدای آرام و گرفته استاد دلنواز، به خوبی نگرانی های درونی او را بازتاب می دهد و مخاطب را با دنیای ذهنی شخصیت همراه می کند.

با وجود این توانمندی ها، صدیقی هیچ گاه به اندازه برخی هم عصرانش، مورد توجه قرار نگرفت. شاید دلیل آن، کمتر رو شدن و بازی در نقش های اول باشد. او همواره بیشتر در نقش های مکمل و شخصیت های جدی و معتمد ظاهر شده و کمتر فرصت یافته تا ابعاد گسترده تری از توانایی های خود را به نمایش بگذارد. با این حال، همین نقش های مکمل نیز آنچنان با ظرافت پرداخته شده اند که در خاطره جمعی مخاطبان ماندگار شده اند. امروز که به کارنامه صدیقی نگاه می کنیم، می بینیم که او به نوعی قربانی تغییر ذائقه سینمای ایران شده است؛ سینمایی که به تدریج از شخصیت های جدی و آرام به سمت قصه های پرتحرک و شخصیت های جوان تر حرکت کرد و جایی برای بازیگرانی چون او باقی نگذاشت.

جایگاه صدیقی در سینمای پس از انقلاب و همکاری با کارگردانان بزرگ

فرامرز صدیقی در طول کارنامه هنری خود، با دو تن از مهم ترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران، یعنی مسعود کیمیایی و علی حاتمی، همکاری کرد و توانست در آثار آنان، نقش های به یادماندنی خلق کند. این همکاری ها، نشان از اعتماد این کارگردانان بزرگ به توانایی های او دارد و جایگاه او را در سینمای پس از انقلاب تثبیت می کند. با این حال، شاید بتوان گفت که صدیقی به اندازه پتانسیل خود، از این فرصت ها بهره کامل را نبرد و همیشه در سایه بازیگران اصلی فیلم ها قرار داشت. اما شاید این نیز یکی از ویژگی های او بود؛ یعنی همان تکیه بر سکوت و کنش های ریز، که او را به یک بازیگر مکمل ایده آل تبدیل می کرد و حضوری بی حاشیه اما تأثیرگذار در فیلم ها رقم می زد.

همکاری صدیقی با کیمیایی در فیلم «دندان مار»، از جمله درخشان ترین نقش های اوست. کیمیایی که خود کارگردانی با نگاه خاص به بازیگران است، به خوبی توانست از ویژگی های صدیقی بهره ببرد و شخصیتی بسازد که در عین سکوت و آرامش، عمیقاً تراژیک و تأثیرگذار است. این فیلم همچنین نشان می دهد که صدیقی در کار با کارگردانانی که نگاه قوی به شخصیت پردازی دارند، چقدر می تواند موفق عمل کند. همکاری او با حاتمی در «دلشدگان» نیز شاهدی بر این مدعاست. حاتمی که همواره به جزییات و حرکات بازیگران اهمیت می داد، با انتخاب صدیقی برای نقش استاد دلنواز، نشان داد که به قدرت بازیگری او در خلق شخصیت های آرام و عمیق باور دارد.

با وجود این همکاری های ارزشمند، جایگاه صدیقی در تاریخ سینمای ایران، آنچنان که باید، تثبیت نشده است. شاید دلیل این امر، کم کاری او در سال های اخیر و نیز نبود نقشی باشد که بتواند به عنوان یک نقش اول، تمام ظرفیت های او را به نمایش بگذارد. بسیاری از منتقدان معتقدند که صدیقی استعداد بازیگری داشت که می توانست در نقش های پیچیده تر نیز ظاهر شود، اما هیچ گاه چنین فرصتی برایش مهیا نشد. به هر حال، نمی توان از تأثیر بازی های او در آثاری مانند «دندان مار» و «دلشدگان» چشم پوشید و او بی شک یکی از بازیگران تأثیرگذار سینمای پس از انقلاب محسوب می شود که متأسفانه در سال های اخیر به فراموشی سپرده شده است.

دلایل کم رنگ شدن حضور فرامرز صدیقی در سال های اخیر

یکی از پرسش هایی که با مرور کارنامه فرامرز صدیقی ذهن را درگیر می کند، این است که چرا این بازیگر توانمند، به تدریج از صحنه روزگار محو شد و امروز نه در سینما و نه در تلویزیون، خبری از او نداریم. پاسخ به این پرسش، شاید نه در ناتوانی یا کم استعدادی صدیقی، بلکه در تغییرات گسترده سینمای ایران و ذائقه مخاطبان در سال های پس از اواسط دهه هفتاد باشد. در آن سال ها، سینمای ایران به تدریج از لاک داستان های جدی و تلخ بیرون آمد و به سمت روایت های شهری، دغدغه های نسل جوان و قصه های پرتحرک تر حرکت کرد. در این فضای جدید، شخصیت های جدی و آرامی که صدیقی در آنها می درخشید، کمتر جایی برای نمایش داشتند.

از سوی دیگر، صنعت سینما به عنوان یک پدیده اقتصادی، همواره به دنبال ستاره هایی است که بتوانند فروش گیشه را تضمین کنند. در سال های اخیر، این ستاره ها بیشتر از میان بازیگران جوان و محبوب انتخاب می شوند و بازیگران پیشکسوت و جدی، به ناچار به حاشیه رانده می شوند. صدیقی نیز از این قاعده مستثنی نبود و با وجود کارنامه درخشان، به تدریج از لیست بازیگران محبوب تهیه کنندگان و کارگردانان خط خورد. این اتفاق، هرچند غم انگیز است، اما تا حدی طبیعی و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. با این حال، نباید فراموش کرد که سینمای ایران برای حفظ هویت و تنوع خود، همچنان به بازیگرانی با سبک و سیاق صدیقی نیاز دارد.

شاید بخشی از کم رنگی حضور صدیقی نیز به انتخاب های شخصی او بازگردد. شاید او خود ترجیح داده که با حفظ آرامش و سکوت همیشگی، از جنجال های رایج سینمایی دور بماند و به جای دویدن به دنبال نقش های کلیشه ای، در سایه به زندگی خود ادامه دهد. با این حال، این انتخاب، هرچند قابل احترام است، اما باعث شده تا نسل جدید، کمتر با او و آثارش آشنا شوند. امروز که صحبت از بازیگران توانمند سینمای ایران می شود، نام فرامرز صدیقی کمتر در میان آنها شنیده می شود. شاید وظیفه ما باشد که با یادآوری کارنامه هنرمندانی چون او، به غنای تاریخ سینمای ایران و احترام به پیشکسوتان، کمک کنیم.


* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jyS
اخبار مرتبط
تله فیلم «وانتافه» به کارگردانی محمدحسین امانی، اولین تجربه کارگردانی این فیلمساز جوان محسوب می شود. این اثر که در ژانر طنز اجتماعی و با نگاهی به مشکلات اقتصادی و گرانی های اخیر ساخته شده، تلاش دارد تا با تکیه بر فضایی صمیمی و همذات پندار، مخاطب را با دغدغه های روزمره زندگی همراه کند. امانی که خود به ضعف های فیلم اذعان دارد، می گوید نوستالژی مجموعه های طنز رضا عطاران و آثار کمدی دهه های گذشته، الهام بخش اصلی او در ساخت این اثر بوده است. ترکیب بازیگران توانمندی چون مهران احمدی، امیر کربلایی زاده، سامان غنائمی و نفیسه روشن نیز تا حد زیادی توانسته است نقاط قوت فیلم را افزایش دهد و جذابیت های کمدی آن را رقم بزند. ‍
فیلم سینمایی «همسر» به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده که در سال ۱۳۷۲ اکران شد، با وجود گذشت سه دهه همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین آثار سینمای اجتماعی ایران محسوب می‌شود. این فیلم با روایت داستان زن و شوهری که در یک شرکت همکارند و پس از انتخاب همسر به عنوان رئیس، زندگی مشترکشان با چالش‌های بی‌سابقه‌ای روبه‌رو می‌شود، برای اولین بار در سینمای ایران به مسئله ناتوانی مردان در پذیرش موفقیت همسرانشان پرداخت. انتخاب جسورانه کارگردان برای به تصویر کشیدن یک پلیس زن در سال‌هایی که حتی پلیس زن در جامعه وجود نداشت، این فیلم را به اثری پیشرو و جلوتر از زمانه خود تبدیل کرد.
سریال تلویزیونی «دلیران تنگستان» به کارگردانی همایون شهنواز و تهیه‌کنندگی ملک‌ساسان ویسی، محصول سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳، بدون تردید یکی از مهم‌ترین، تأثیرگذارترین و ماندگارترین آثار تاریخی-میهنی سیمای ایران است که با بازی محمود جوهری (در نقش رئیس‌علی دلواری)، شهروز رامتین (در نقش خالوحسین دشتی)، منوچهر آذر (در نقش واسموس آلمانی) و اسماعیل داورفر ساخته شده است . این سریال ۱۴ قسمتی که با دوربین ۱۶ میلیمتری و به صورت سیاه‌وسفید فیلمبرداری شده، داستان مبارزات مردم جنوب ایران (تنگستان، دشتی و بوشهر) را در دو مقطع تاریخی (حمله ۱۸۵۶ میلادی و جنگ جهانی اول) علیه استعمار انگلستان روایت می‌کند.
فیلم سینمایی «شور شیرین» به کارگردانی جواد اردکانی و تهیه‌کنندگی ابراهیم اصغری، محصول سال ۱۳۸۹، یکی از آثار سینمای دفاع مقدس است که با حمایت بنیاد سینمایی فارابی و با محوریت «شهید محمود کاوه» (فرمانده لشکر ویژه سیدالشهدا) و نقش او در غائله کردستان (منطقه سقز و بوکان) در سال‌های ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ ساخته شده است . این فیلم که نسخه سینمایی ۱۰۰ دقیقه‌ای یک مجموعه تلویزیونی پنج قسمتی است، با بازی حمیدرضا عمارلو (در نقش شهید کاوه)، رضا رویگری، احمد نجفی، شبنم قلی‌خانی و پردیس افکاری، از نقاط قوتی چون فیلمنامه نسبتاً مستند، فضاسازی خوب از کردستان آن سال‌ها، صحنه‌های جنگی تأثیرگذار و بازی قابل قبول رضا رویگری برخوردار است.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید