آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینمای ایران همواره بستری برای روایت داستانهای واقعی و انسانی بوده است، اما کمتر فیلمی توانسته به اندازه «آپاراتچی» به سراغ سوژهای برود که هم به تاریخ سینما ادای دین کند و هم قصهای انسانی و تأثیرگذار را روایت نماید. فیلم «آپاراتچی» به کارگردانی قربانعلی طاهرفر، نخستین تجربه کارگردانی او محسوب میشود که بر اساس رمانی به همین نام نوشته روحالله رشیدی ساخته شده است. این فیلم که در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر در بخش نگاه نو حضور یافت، داستان فیلمسازی آذریزبان را روایت میکند که بدون داشتن حتی یک کلاس سواد، شروع به فیلمسازی کرده و با تمام موانع و چالشها میجنگد تا رویای خود را محقق کند.
خلاصه داستان فیلم
داستان فیلم درباره جوانی علاقهمند به سینما است که اتفاقاً بیسواد است و در راه فیلمسازی با چالشهای متعددی روبرو میشود. قصههای فرعی مشکلات جوان با پدر، لهجه شیرین آذری، فضای خانوادگی و قراردادن شخصیت در موقعیت طنز، از جمله ویژگیهای اثر است. شوخیهای این فیلم با جشنواره فیلم فجر نیز در نوع خود مخاطب را همراه میکند و به فیلم طعمی آشنا و دلنشین میبخشد. فیلمساز تلاش کرده با تصویری به دور از هیجانات کاذب، نماهای عجیب و غریب و دیالوگهای مستتر ممنوعه، مخاطب را با خود تا پایان قصه بکشاند و حرفهایش را در لابهلای شوخیهای سالم به مخاطب بزند.
یکی از اصلیترین برگبرندههای «آپاراتچی»، کیفیت نقشآفرینی بازیگران در مقابل دوربین است. تورج الوند در نقش اصلی فیلم، یکی از درخشانترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. او که پیش از این با بازی در فیلم «نگهبان شب» سیدرضا میرکریمی مورد توجه منتقدان قرار گرفته بود، این بار در نقش یک عاشق سینما در اولین تجربه طاهرفر بازی کرده و توانسته با لهجه آذری و لحن خاص خود، شخصیتی باورپذیر و ملموس خلق کند. رضا ناجی نیز در نقش پدری که مخالف فیلمسازی پسرش است، بازی روان و تأثیرگذاری ارائه داده و هومن برقنورد در دوگانگی شخصیت و ایفای نقش شهید، از شیرینیهای فیلم محسوب میشود.
فیلم «آپاراتچی» را میتوان از معدود فیلمهای حاضر در جشنواره فجر 42 دانست که فیلمنامه آن اقتباس از یک کتاب است و از این منظر میتوان به حضور ادبیات در جشنواره چهل و دوم امیدوار بود. نکته جالب درباره فیلم این است که فیلمی است درباره عشق به سینما و نوستالژی بازی فیلمساز با فضای فیلم جذاب است. فیلم در حالوهوای دوران جنگ ساخته شده و طراحی چهرهها و لباسها هم مرتبط با مختصات آن دوره بوده. الوند در این فیلم با موهای فرفری و سبیل ظاهر شده و خط ریش بلندی هم دارد. لباسهای بافتنی و کت جین میپوشد و برای مراسم خاص کتوشلواری گشاد و پیراهنی خالدار به تن میکند. به طور کلی از روی گریم و لباسهای او میتوانیم جایگاه اجتماعی و زمان تولید فیلم را درک کنیم. هنر فیلمساز در اثر، ارائه قصهای است که در دهه شصت مطرح میشود اما هیچ شباهتی با جریان طنز سوار بر دهه شصت که این روزها سینما را قبضه کردهاند، ندارد. فیلمساز تلاش میکند با تصویری به دور از هیجانات کاذب، نماهای عجیب و غریب و دیالوگهای مستتر ممنوعه، مخاطب را با خود تا پایان قصه بکشاند و حرفهایش را در لابهلای شوخیهای سالم به مخاطب بزند. فیلم درباره جوانی علاقهمند به سینما است که اتفاقاً بیسواد است و در راه فیلمسازی با چالشهای متعددی روبرو است. قصههای فرعی مشکلات جوان با پدر، لهجه شیرین آذری، فضای خانوادگی و قراردادن شخصیت در موقعیت طنز از جمله ویژگیهای اثر است و شوخیهای این فیلم با جشنواره فیلم فجر نیز در نوع خود مخاطب را همراه میکند.
در عین حال فیلمساز در فیلمی ساده از قدرت رسانهای به نام سینما برای روشنگری برای افکار عمومی درباره یکی از شخصیتها حرف میزند؛ شخصیتی که در همین چند روز گذشته از جشنواره، خوانشهای متعددی از آن وجود دارد اما حرف فیلمساز ورای این نگاههای سیاسی، به افکار عمومی برمیگردد. استفاده از نیروهای بومی، چالش در انتخاب نقش قهرمان فیلم و تقابل افکار عمومی با این شخص، همه از مواردی است که نشان میدهد فیلمساز در اثر فارغ از بیان مانیفستهای مورد نظر که گاه تا مرز شعار میرود، به دنبال اخلاق و چالشهای اخلاقی است؛ هرچند در این راه به سینما و فعالان این عرصه در ابتدای انقلاب ادای دین میکند و به این چالشها میپردازد. هنر فیلمساز این است که در قالب بیان زندگی حقیقی یک فیلمساز بومی تبریزی، به شهدای ترور تبریز ادای دین میکند و در این راه با اینکه از «سینما پارادیزو» تأثیر میگیرد اما شخصیتی را روایت میکند که مخاطب با او احساس غریبگی ندارد و باور میکند یک مرد بیسواد میتواند فیلمساز خوبی باشد. تورج الوند و رضا ناجی بازیهای روان و بینقصی را در این فیلم به نمایش گذاشتند و الوند با ایفای نقش در این اثر نشان داد اقبال عمومی به بازی او در فیلم «نگهبان شب» سیدرضا میرکریمی از سر اتفاق نبوده است. همچنین بازیگران بومی همراه با الوند نیز به خوبی از ایفای نقش خود برآمدند و چالشهای هومن برقنورد نیز در دوگانگی شخصیت و ایفای نقش شهید از شیرینیهای «آپاراتچی» محسوب میشود.
«آپاراتچی» فارغ از اینکه از شانسهای موفقیت در بخشهای مختلف جشنواره چهل و دوم محسوب میشد، شانس گیشه داشت و این فیلم نمونهای است از سینمایی که به دور از شعارزدگی، حرف خود را با زبان طنز و به دور از دستاندازی به کلیشهها بیان میکند. فیلم طاهرفر شعار نمیدهد بلکه شعارهایی که از سینما در یاد مخاطب مانده، داستان ساخته است. این شکل داستانسازی را دوست ندارم چرا که به نظرم ژانر به عنوان یک خط فرضی و نه الگوریتمی برای فرم، از یک متد خاص بهره نمیگیرد و هر لحظه امکان انفعال آن وجود دارد. شخصیتی که سواد ندارد و فیلمنامههایش را دوستش برایش مینویسد و در گفتوگوهای قبل از ازدواج هم به این نکته اشاره میکند که من اول سینما برایم اهمیت دارد بعد دیگر فکتها، ناخواسته نیاز به شناخت و درک بیشتر را در بیننده افزایش میدهد.
ساختار روایی و اقتباس از کتاب
«آپاراتچی» بر اساس رمانی به همین نام نوشته روحالله رشیدی ساخته شده و فیلمنامه آن با نگارش حسین ترابنژاد و احسان لطفیان، برداشتی آزاد از این کتاب است. رویدادهای فیلم در اوایل دهه شصت شهر تبریز میگذرد و داستان جوانی علاقهمند به سینما را روایت میکند که اتفاقاً بیسواد است و در راه فیلمسازی با چالشهای متعددی روبرو میشود. این فیلم را میتوان از معدود فیلمهای حاضر در جشنواره فجر دانست که فیلمنامه آن اقتباس از یک کتاب است و از این منظر، گامی مهم در جهت پیوند ادبیات و سینما محسوب میشود. فیلمنامه نزدیک به ۱۰ بار بازنویسی شده چون مبتنی بر خردهروایتها بود و از آنجایی که خاطرات پراکنده شفاهی بود، دراماتیزهشدن آن و تبدیل به یک داستان برای جذب مخاطب، زحمت و تلاش زیادی برد.
ساختار روایی فیلم، خطی و ساده است و مخاطب را از ابتدا تا انتها با خود همراه میکند. فیلمساز تلاش کرده با تصویری به دور از هیجانات کاذب، نماهای عجیب و غریب و دیالوگهای مستتر ممنوعه، مخاطب را تا پایان قصه بکشاند و حرفهایش را در لابهلای شوخیهای سالم به مخاطب بزند. قصههای فرعی مشکلات جوان با پدر، لهجه شیرین آذری، فضای خانوادگی و قراردادن شخصیت در موقعیت طنز، از جمله ویژگیهای اثر است که به غنای روایت افزوده است. با این حال، فیلم در برخی نقاط دچار شتابزدگی در روایت میشود و برخی موقعیتها، آنچنان که باید، از ظرافت و عمق کافی برخوردار نیستند.
یکی از نقاط قوت فیلم، پایانبندی آن است که با وجود سادگی، توانسته پیام اصلی فیلم را به خوبی منتقل کند. فیلمساز در انتها به مردم و عاشقان سینما تقدیم میشود اما در موارد زیادی مواضع حاکمیتی غلیظ و سنگینی را در قامت شوخی و سادگی مطرح میکند تا «آپاراتچی»، از عجیبترین و در عین سادگی پیچیدهترین فیلمهای این سالها باشد. فیلم در لایههای خود، به موضوعاتی چون قدرت رسانهای سینما برای روشنگری افکار عمومی، تقابل افکار عمومی با شخصیتها و چالشهای اخلاقی میپردازد که آن را از یک فیلم ساده فراتر میبرد. با این وجود، فیلم در پرداخت این مضامین، گاه به سطحینگری میافتد و از واکاوی عمیقتر آنها خودداری میکند.
کارگردانی و مدیریت بازیگران
قربانعلی طاهرفر در نخستین تجربه کارگردانی خود، نشان داده که با وجود کمتجربگی، تواناییهای قابل توجهی در هدایت بازیگران و خلق فضایی باورپذیر دارد. او با انتخاب ترکیبی از بازیگران حرفهای و بومی، توانسته ویترینی از بازیهای یکدست و در عین حال گرم را در فیلم فراهم بیاورد. این اتفاق، حاصل همراهی او با ایوب آقاخانی در مقام بازیگردان است. فرمان هدایت بازیگران در مقابل دوربین را کارگردان در اختیار دارد اما فرآیند تفهیم نقش به بازیگران و مهمتر از آن تمرین و آمادهسازی آنها برای حضور استاندارد و باکیفیت در مقابل دوربین برعهده بازیگردان است. ایوب آقاخانی با بهرهگیری از دانستهها و تجربیات خود در عرصه کارگردانی و بازیگری تئاتر، بهخوبی توانسته است این مهم را به انجام برساند. تورج الوند در نقش اصلی فیلم، یکی از درخشانترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. او که پیش از این با بازی در فیلم «نگهبان شب» سیدرضا میرکریمی مورد توجه منتقدان قرار گرفته بود، این بار در نقش یک عاشق سینما در اولین تجربه طاهرفر بازی کرده و توانسته با لهجه آذری و لحن خاص خود، شخصیتی باورپذیر و ملموس خلق کند. لحن صحبت کردن و شیوه رفتار و سادهانگاریها و خوشبینیهای او را کاملاً به این نقش نزدیک کرده است. رضا ناجی نیز در نقش پدری که مخالف فیلمسازی پسرش است، بازی روان و تأثیرگذاری ارائه داده و هومن برقنورد در دوگانگی شخصیت و ایفای نقش شهید، از شیرینیهای فیلم محسوب میشود. فاطمه مسعودیفر نیز که پیش از این در سریال «جیران» در نقش سارای گرجی مورد توجه مخاطبان قرار گرفته بود، در این فیلم حضوری قابل قبول دارد.
با این حال، کارگردانی فیلم در برخی نقاط دچار ضعف میشود. طاهرفر در فرم نیز نشانی از خلاقیت و شم فیلمسازی ندارد. قاب دوربین و کارگردانی او در «آپاراتچی» خام و مبتدیانه است و توانایی شگفتزده کردن مخاطبش را ندارد. طاهرفر برای کارگردانی در سینما کمتجربه است و باید از مشاوران کاربلد در کنارش استفاده میکرد. حضور فیلمسازان بزرگ و باتجربه و مشاورههایشان در اینجور مواقع خودش را به خوبی نشان میدهد و نکاتی ارزشمند را به فیلم اضافه میکند. با این وجود، فیلم در مجموع، به دلیل بازیهای خوب و فضاسازی مناسب، توانسته مخاطب را با خود همراه کند و تجربهای قابل قبول برای بیننده رقم بزند.
فیلمبرداری، موسیقی و فضاسازی
حسن پویا به عنوان مدیر فیلمبرداری، با بهرهگیری از نماهای متنوع و بعضاً خلاقانه، توانسته فضای دهه شصت و شهر تبریز را به خوبی بازآفرینی کند. فیلم در حالوهوای دوران جنگ ساخته شده و طراحی چهرهها و لباسها هم مرتبط با مختصات آن دوره بوده. الوند در این فیلم با موهای فرفری و سبیل ظاهر شده و خط ریش بلندی هم دارد. لباسهای بافتنی و کت جین میپوشد و برای مراسم خاص کتوشلواری گشاد و پیراهنی خالدار به تن میکند. به طور کلی از روی گریم و لباسهای او میتوانیم جایگاه اجتماعی و زمان تولید فیلم را درک کنیم. این توجه به جزئیات، نشان از وسواس عوامل در بازآفرینی تاریخی دارد و به باورپذیری فیلم کمک شایانی کرده است. موسیقی مسعود سخاوتدوست نیز یکی از نقاط قوت فیلم است. موسیقی متن که با فضای نوستالژیک فیلم هماهنگی خوبی دارد، به احساسات مخاطب عمق بخشیده و لحظات دراماتیک فیلم را تأثیرگذارتر کرده است. فیلم نوستالژیبازی که حتی ریتم موسیقیاش هم بیننده فیلمبین را به یاد «سینما پارادیزو» تورناتوره میاندازد، از این حیث توانسته حس و حالی آشنا و دلنشین را به مخاطب منتقل کند. طراحی و ترکیب صدای آرش قاسمی نیز در ایجاد فضایی واقعگرایانه و باورپذیر نقش مؤثری داشته است و به خوبی توانسته صداهای محیطی و دیالوگها را به مخاطب منتقل کند.
با این حال، فیلم در برخی نقاط از نظر بصری دچار ضعف میشود. برخی نماها و قاببندیها، آنچنان که باید، خلاقانه و تأثیرگذار نیستند و گاه به سطحیترین شکل ممکن از یک موقعیت استفاده شده است. همچنین در برخی سکانسها، نورپردازی و ترکیببندی، آنچنان که انتظار میرود، حرفهای نیست و از پتانسیل کامل لوکیشنها استفاده نشده است. با این وجود، در مجموع، فیلمبرداری، موسیقی و فضاسازی فیلم «آپاراتچی»، در خدمت ایجاد فضایی مفرح و تأثیرگذار بوده و به جذابیت اثر افزودهاند.
طنز، کمدی موقعیت و ارتباط با مخاطب
«آپاراتچی» در ژانر کمدی-درام دستهبندی میشود و تلاش دارد با تکیه بر موقعیتهای روزمره و آشنا، لبخند را بر لبان مخاطب بنشاند. فیلمساز با قرار دادن شخصیت اصلی در موقعیتهای طنز و استفاده از لهجه شیرین آذری، سعی کرده فضایی صمیمی و مفرح ایجاد کند. شوخیهای فیلم با جشنواره فیلم فجر نیز در نوع خود مخاطب را همراه میکند و به فیلم طعمی آشنا و دلنشین میبخشد. با این حال، فیلم در برخی نقاط از موقعیتهای کمدی به شدت کلیشهای تبعیت میکند که مشابهش را بارها در فیلم و سریالهای دیگر دیدهایم و فیلمساز به هیچ عنوان به خودش جسارت ایدهپردازی نداده است. مخالفت کردنهای پدر با پسر فیلمسازش که با بازی رضا ناجی تکمیل میشود، نمونههایی از همین موقعیتهای کلیشهای هستند. از این بدتر و کلیشهایتر، اضافه شدن یک فرد شرور و خلافکار به گروهی مثبت و سالم، کلیشهایترین ایده برای خلق کمدی است. حتی شوخیهای اضافه شده به این سکانسها هم قدیمی و ضعیف است و نمیتواند از تماشاگرش خنده بگیرد. بازی تکراری هومن برقنورد و بهنام تشکر ما را یاد بازیهای این بازیگران در فیلمهای دیگرشان میاندازد و قرار نیست چیزی به فیلم اضافه کند. با این وجود، فیلم در مجموع موفق شده روح طنز خود را تا پایان حفظ کند و مخاطب را با خود همراه نماید.
یکی از نکات قابل تأمل در فیلم، اصطلاح «کمدی تمیز یا پاک» است که اخیراً در سینمای کمدی مد شده و فیلمسازان برای فرار از واقعیت و ضعیف بودن فیلمشان از آن استفاده میکنند. جدا از گنگ و مبهم بودن این اصطلاح تازه رایج شده، میتوان با ایدههای خلاقانه و فیلمنامهای قوی همان موقعیتهای کمدی تمیز را درآورد و به مخاطب نشان داد. کاری که سالها پیش داریوش مهرجویی در «اجارهنشینها» یا کمال تبریزی در «لیلی با من است» به بهترین شکل انجام دادند و نمونهای عالی را پیش روی دیگر فیلمسازان گذاشتند. تازه با تماشای فیلمهایی مثل «آپاراتچی» و دیگر کمدیهای ضعیف سالهای اخیر متوجه کار بزرگ کارگردانان نسلهای قبلتر سینمای ایران میشویم.
جایگاه فیلم در سینمای امروز و تأثیرات فرهنگی
«آپاراتچی» را باید در بستر سینمای امروز ایران و تحولات آن در سالهای اخیر بررسی کرد. در شرایطی که بسیاری از فیلمهای کمدی سالهای اخیر، به سطحینگری و لودگی روی آوردهاند و کمتر به عمق و محتوا توجه میکنند، «آپاراتچی» تلاش کرده با تکیه بر قصهای انسانی و پرداختن به موضوعی کمتر گفتهشده، راهی متفاوت را تجربه کند. این فیلم که به عنوان فیلمی درباره عشق به سینما و نوستالژی بازی فیلمساز ساخته شده، توانسته حس و حالی آشنا و دلنشین را به مخاطب منتقل کند و او را برای ساعاتی از دغدغههای روزمره دور کند. از منظر تأثیرات فرهنگی، «آپاراتچی» را میتوان فیلمی دانست که به نوعی به تاریخ سینمای ایران و فعالان این عرصه در ابتدای انقلاب ادای دین میکند. فیلم با روایت داستان یک فیلمساز بومی تبریزی، به شهدای ترور تبریز ادای دین میکند و در این راه با اینکه از «سینما پارادیزو» تأثیر میگیرد اما شخصیتی را روایت میکند که مخاطب با او احساس غریبگی ندارد و باور میکند یک مرد بیسواد میتواند فیلمساز خوبی باشد. این نگاه انسانی و همدلانه، یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است که آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند.
با این حال، فیلم در پرداخت برخی مسائل، دچار سطحینگری میشود و از واکاوی عمیقتر آنها خودداری میکند. فیلم در انتها به مردم و عاشقان سینما تقدیم میشود اما در موارد زیادی مواضع حاکمیتی غلیظ و سنگینی را در قامت شوخی و سادگی مطرح میکند تا «آپاراتچی»، از عجیبترین و در عین سادگی، پیچیدهترین فیلمهای این سالها باشد. تصویر شهید نوری و تشابهات آن با صادق خلخالی و تداعی و موضعی که فیلم از اعدام نشان میدهد در نوع خود کمنظیر است. این جسارت در پرداختن به موضوعات حساس، نشان از شجاعت فیلمساز دارد، اما در عین حال، فیلم در ارائه تصویری کامل و چندلایه از این موضوعات، چندان موفق نیست.
در نهایت، «آپاراتچی» را میتوان فیلمی دانست که با وجود برخی ضعفهای ساختاری و گاه کلیشهای، توانسته با تکیه بر بازیهای درخشان، فضاسازی مناسب و پرداختن به موضوعی کمتر گفتهشده، اثری قابل قبول و تماشایی خلق کند. این فیلم نشان میدهد که سینمای ایران، هنوز ظرفیتهای ناشناختهای برای روایت داستانهای واقعی و انسانی دارد و اگر فیلمسازان با دقت و وسواس بیشتری به سراغ این سوژهها بروند، میتوانند آثاری ماندگار و تأثیرگذار تولید کنند. «آپاراتچی» گامی اولیه در این مسیر است که امیدواریم با نقدهای منصفانه و سازنده، زمینهساز رشد و تعالی هرچه بیشتر فیلمسازان جوان و تازهکار شود.