آسیانیوز ایران؛ سرویس علم و تکنولوژی:
یک اعتراف سنگین از زبان یکی از مسئولان پیشین بالاترین نهاد تصمیمگیر فضای مجازی کشور. سعید فیروزآبادی، دبیر پیشین شورای عالی فضای مجازی، پرده از واقعیتهایی برداشت که سالها در پشت دیوار سانسور و تکذیب پنهان مانده بود. او آشکارا گفت که مردم ایران سالانه تا ۷۰ هزار میلیارد تومان—معادل ۷۰ همت—پول صرف خرید فیلترشکن (VPN) میکنند. رقمی که بخش عمده آن از کشور خارج میشود و به جیب ارائهدهندگان خارجی میرود. اما این، تنها بخش مالی ماجرا نیست. فیروزآبادی هشدار داد که این فیلترشکنها، سیستمهای رایانهای و اطلاعات شخصی میلیونها ایرانی را در معرض حملات سایبری قرار داده و کشور ما را به یکی از آلودهترینها در این حوزه تبدیل کرده است. در کنار این افشاگری اقتصادی و امنیتی، او از یک طرح متوقف شده نیز خبر داد: ارائه «سیمکارت سفید» با دسترسی آزاد به اینترنت برای حدود ۷ میلیون نفر، شامل گردشگران خارجی و خبرنگاران.
به گفته او، این طرح به دلیل نگرانی از ایجاد «اینترنت طبقاتی» و تبعیض بین شهروندان عادی و دارندگان این سیمکارتها، مسکوت مانده است. اما این سؤال پیش میآید که آیا این تبعیض هماکنون به شکل دیگری وجود ندارد؟ فیروزآبادی با شجاعت بیسابقهای اعتراف کرد که خودش از اینترنت بدون فیلتر استفاده میکند. این اعتراف، نمود عینی همان «اینترنت طبقاتی» است که او از آن به عنوان دلیل توقف طرح نام برد. اما جنجالیترین بخش صحبتهای او این بود: «سران سه قوه با رفع فیلترینگ موافقند». اگر این ادعا درست باشد، پس چه کسانی یا چه ساختاری مانع آزادی دسترسی به اطلاعات هستند؟ او پاسخ را در «ساختار پیچیده تصمیمگیری» دانست؛ ساختاری که به نظر میرسد علیرغم موافقت مقامات عالی، اجازه هیچ تغییر بنیادی در سیاست فیلترینگ را نمیدهد. این اظهارات، بحران مدیریت فضای مجازی در ایران را به وضوح نشان میدهد.
اقتصاد فیلترینگ؛ خروج ۷۰ هزار میلیارد تومان در سال
رقم ۷۰ هزار میلیارد تومان (حدود ۱.۴ میلیارد دلار با نرخ غیررسمی) یک فاجعه اقتصادی است. این پول، مستقیم از جیب مردم—در شرایطی که بیش از نیمی از جامعه زیر خط فقر هستند—به خارج از کشور سرازیر میشود تا حق دسترسی به اطلاعات را خریداری کنند. این رقم میتوانست در داخل کشور صرف توسعه زیرساختهای دیجیتال، تولید محتوای سالم یا ایجاد اشتغال شود. این اتلاف منابع عظیم، نشان میدهد که سیاست فیلترینگ نه تنها به اهداف امنیتی و فرهنگی نرسیده، بلکه خود به عاملی برای تخلیه ثروت ملی و فقر بیشتر تبدیل شده است. دولت در حالی که از کمبود بودجه مینالد، اجازه میدهد معادل بودجه چندین وزارتخانه، سالانه از کشور خارج شود.
بحران امنیت سایبری؛ فیلترینگ به قیمت آسیبپذیری ملی
هشدار فیروزآبادی درباره آلودگی سایبری ناشی از فیلترشکنها، بسیار جدی است. مردم برای عبور از فیلتر، مجبور به استفاده از ابزارهای ناامن و اغلب مخرب میشوند. این ابزارها میتوانند به جاسوسی، سرقت اطلاعات شخصی و بانکی، نفوذ به سیستمهای دولتی و ایجاد باتنتهای عظیم منجر شوند. در واقع، سیاست فیلترینگ، عملاً تمام جامعه را به استفاده از نرمافزارهای غیرقابل اعتماد سوق داده و امنیت سایبری ملی را به خطر انداخته است. این یک پارادوکس خطرناک است: فیلترینگ برای حفظ امنیت، خود بزرگترین تهدید امنیتی را ایجاد کرده است.
اینترنت طبقاتی؛ از شعار عدالت تا واقعیت تبعیض
اعتراف فیروزآبادی به داشتن اینترنت بدون فیلتر، عریانترین نمود «اینترنت طبقاتی» است. وقتی مسئولان بلندپایه، خبرنگاران منتخب و گردشگران خارجی میتوانند آزادانه در فضای مجازی حرکت کنند، اما اکثریت مردم به منابع محدودی محصور شدهاند، این به معنای ایجاد یک شکاف اطلاعاتی و دانشی عظیم است. این تبعیض، فرصتهای آموزشی، اقتصادی و اجتماعی را برای قشر خاصی فراهم میکند و عموم مردم را محروم میسازد. طرح سیمکارت سفید نیز اگر اجرا میشد، فقط این شکاف را نهادینه و قانونی میکرد. پرسش اساسی این است: چرا حق دسترسی به اطلاعات باید به طبقه خاصی اختصاص یابد؟
معمای تصمیمگیری؛ موافقت سران قوا در برابر ساختار پیچیده
ادعای موافقت سران سه قوه با رفع فیلترینگ، اگر درست باشد، یک انقلاب در فهم عمومی از مسئله است. این به معنای آن است که مشکل اصلی، عدم اراده سیاسی در بالاترین سطح نیست، بلکه یک «ساختار پیچیده» ناشناخته است. این ساختار چیست؟ آیا ترکیبی از نهادهای امنیتی، قضایی و فرهنگی است که هر کدام قدرت وتو دارند؟ آیا شبکهای از ذینفعان اقتصادی و سیاسی است که از وضع موجود سود میبرند؟ این افشاگری، نشان میدهد که یک «دولت در سایه» یا یک «دیوان سالاری غیرپاسخگو» ممکن است سیاستهای کلان کشور را علیرغم خواست مقامات منتخب یا منصوب، блок کرده باشد. این، یک بحران حاکمیتی عمیق است.
راه برونرفت؛ از شفافیت تا بازنگری بنیادین
صحبتهای فیروزآبادی اگرچه تلخ است، اما میتواند سرآغاز یک بازنگری جدی باشد. نخست، باید یک گفتگوی ملی شفاف و بیپرده درباره هزینهها و فواید فیلترینگ صورت گیرد. دوم، باید ساختار تصمیمگیری شفاف شود و مشخص گردد چه نهادهایی و بر چه اساسی در این حوزه تصمیم میگیرند. سوم، باید به جای سیاست شکستخورده فیلترینگ گسترده، به سمت «مدیریت محتوا» از طریق تقویت تولید داخلی، آموزش سواد رسانهای و مقابله قانونمند با محتوای مجرمانه خاص حرکت کرد. چهارم، باید جلوی خروج ارز برای فیلترشکن گرفته شده و این منابع به توسعه اینترنت ملی امن و پرسرعت اختصاص یابد. سکوت و انکار دیگر جوابگو نیست. جامعه به شدت خسته و زیاندیده از این سیاست، خواهان تغییر است.