آسیانیوز ایران؛ سرویس افغانستان:
شب چهارشنبه، سوم دی، خیابان ولیعصر تهران که معمولاً با فروشگاههای شلوغ و رفتوآمد پرجنبوجوشش شناخته میشود، ناگهان شاهد صحنهای شد که آرامش ظاهری آن را در هم شکست. صدای رگبار گلوله، نه در یک منطقه مرزی ناآرام، بلکه در قلب پایتخت ایران پیچید و دو تن را بر خاک افتاند. این صدا، تنها پایان زندگی دو فرد نبود؛ بلکه زنگ خطری بود که مرزهای جغرافیایی درگیریهای سیاسی را درنوردید. قربانیان این حمله مرموز، اکرامالدین سریع، فرمانده بلندپایه پلیس در حکومت سابق افغانستان و همراهش، محمدامین الماس، از نظامیان پیشین آن کشور بودند. آنان که روزگاری در ولایتهای شمالی افغانستان مسئولیت برقراری امنیت را بر عهده داشتند، پس از تسلط طالبان، مانند هزاران هموطن دیگر، ایران را به عنوان پناهگاه انتخاب کرده بودند. اما به نظر میرسید دست سرنوشت — یا شاید دستهای حسابگر— حتی در اینجا نیز آنان را رها نکرد.
سریع، چهرهای شناختهشده در میان مخالفان طالبان محسوب میشد. تجربه او در مقابله با این گروه در دوران فرماندهیاش در بغلان و تخار، او را به نمادی از مقاومت گذشته تبدیل کرده بود. زندگی در تبعید، هرچند سخت، برای او و بسیاری مانندش، به معنای فرصتی برای تنفس و دوری از خطر بود. اما حادثه شب چهارشنبه ثابت کرد این دوری، میتواند بسیار شکننده باشد. مهاجمان، با برنامهریزی دقیق، در کمین نشسته بودند. گویا از برنامههای او آگاه بودند و در لحظه خروج از دفتر کارش ضربه را وارد کردند. پس از شلیکهای مرگبار، در سایه شامگاه تهران گم شدند و تنها پیکرهای بیجان و سؤالاتی انباشته بر جای گذاشتند. این شیوه عمل، آشکارا از یک عملیات حرفهای و سازمانیافته حکایت میکند.
هنوز هیچ گروهی مسئولیت این ترور را بر عهده نگرفته است، اما در فضای بهوجودآمده، بسیاری از منابع آگاه و مقامات سابق افغان، بدون معطلی، انگشت اتهام را به سوی حکومت طالبان دراز کردهاند. اگر این ادعا صحت داشته باشد، معنایش آن است که سیاست حذف فیزیکی مخالفان، دیگر محدود به درهها و کوههای افغانستان نیست و به شهرهای بزرگ کشورهای همسایه نیز کشیده شده است. این ترور، تنها یک حادثه جنایی نیست؛ یک پیام سیاسی قاطع است. پیامی به همه کسانی که در خارج از افغانستان به دنبال سازماندهی مقاومت علیه طالبان هستند: "شما در امان نیستید". هدف، ایجاد رعب و وحشت در قلب جامعه تبعیدی افغانها و افزایش سنگین هزینه مخالفت است. برای ایران نیز این رویداد، چالشی امنیتی و دیپلماتیک محسوب میشود. حضور شبکهای که توانایی اجرای چنین عملیاتی را در پایتخت دارد، سؤالات جدی درباره امنیت مرزها و نفوذ گروههای فراملی ایجاد میکند. واکنش مقامات ایرانی به این حمله، نشاندهنده تحلیلی است که از تهدیدات منطقهای خود دارد. اکنون، پیکر ژنرال سریع و همراهش، نمادی شده است از گسترش دامنه یک درگیری بیپایان. تروری که در خیابان ولیعصر رخ داد، نه پایان یک داستان، بلکه احتمالاً آغاز فصل نگرانکنندهای جدید است؛ فصلی که در آن خاک کشورهای همسایه نیز میتواند به عرصه تسویهحسابهای خونین گروههای افراطی تبدیل شود. این حادثه، هم برای افغانان مقیم ایران و هم برای امنیت ملی کشور، زنگ خطری جدی به صدا درآورده است.
ابعاد امنیتی و پیامدهای منطقهای
ترور یک فرمانده بلندپایه امنیتی سابق در پایتخت ایران، حادثهای با ابعاد امنیتی پیچیده است. این عمل میتواند نشاندهنده گسترش توان عملیاتی گروههای تروریستی یا دستکم نفوذ و شبکهسازی آنان در خارج از افغانستان باشد. اگر نقش طالبان یا گروههای وابسته به آن محرز شود، به معنای عبور از مرزهای جغرافیایی برای سرکوب مخالفان است. این رویداد، امنیت مرزهای ایران و امکان فعالیت شبکههای تروریستی فرامرزی را زیر سؤال میبرد. ایران میزبان شمار قابل توجهی از اتباع افغانستان، از جمله نظامیان و مقامات سابق است. این ترور میتواند فضای رعب و وحشتی را در میان این جامعه ایجاد کند و احساس ناامنی را گسترش دهد. واکنش مقامات امنیتی ایران به این حادثه بسیار حائز اهمیت است. آنان باید نه تنها عوامل مستقیم این ترور را شناسایی و دستگیر کنند، بلکه باید شبکه پشتیبان و فرمانده آن را نیز ریشهیابی نمایند. هرگونه سهلانگاری یا عدم شفافیت در پیگیری این پرونده، میتواند به تکرار چنین حوادثی بینجامد.
هدفگیری سیستماتیک مخالفان خارج از کشور:
ترور ژنرال سریع، ادامه الگوی شناختهشده طالبان در حذف فیزیکی مخالفان، حتی در خارج از افغانستان است. پیش از این نیز مواردی از تهدید، آدمربایی و ترور مخالفان در کشورهای همسایه مانند پاکستان و ایران گزارش شده بود. این اقدام، یک استراتژی برای از بین بردن هستههای مقاومت و ایجاد رعب در میان جامعه تبعیدی افغانستان محسوب میشود.
این استراتژی دو هدف اصلی دارد:
- نخست، از بین بردن افراد با تجربه و تأثیرگذار که میتوانند کانون سازماندهی مخالفان باشند.
- دوم، ارسال این پیام به همه مخالفان که "هیچ جا در امان نیستید".
این روانشناسی وحشت، تلاش میکند تا هزینه مخالفت را به حداکثر برساند. جامعه بینالملل و نهادهای مدافع حقوق بشر باید نسبت به این الگوی خطرناک واکنش نشان دهند. سکوت در برابر چنین ترورهایی، میتواند به عادیسازی حذف فیزیکی مخالفان توسط طالبان در سطح بینالمللی بینجامد و فضای امنیتی منطقه را بیش از پیش شکننده کند.
موقعیت ژنرال سریع و اهمیت نمادین ترور
اکرامالدین سریع تنها یک فرمانده پلیس ساده نبود. وی فرماندهی پلیس ولایتهای مهمی مانند بغلان و تخار را بر عهده داشت که از مناطق نسبتاً ناامن و درگیر با طالبان محسوب میشدند. این سمت نشان از تجربه عملیاتی بالا و احتمالاً درگیری مستقیم با طالبان دارد. ترور چنین شخصی، پیامی به همه فرماندهان و نیروهای نظامی و امنیتی سابق است که طالبان حتی پس از گذشت سالها، آنان را فراموش نکرده و حاضر است برای تصفیه حساب به خارج از کشور نیز نفوذ کند. این عمل، میتواند تلاش برای بستن پرونده درگیریهای محلی و قومیِ گذشته نیز تفسیر شود. کشته شدن او در کنار یکی از همرزمان سابق (فرمانده الماس)، نشان میدهد که این ترور ممکن است برنامهریزی شده و با اطلاع از ارتباطات و رفت و آمدهای آنان بوده است. این امر بر وجود یک شبکه اطلاعاتی دقیق در پشت این عملیات تأکید دارد.
تأثیر بر روابط ایران و طالبان
این ترور در شرایطی رخ داده که ایران روابط دیپلماتیک و اقتصادی پیچیدهای با حکومت طالبان دارد. از یک سو، منافع اقتصادی و امنیتی مشترک وجود دارد و از سوی دیگر، اختلافات مذهبی و تاریخی عمیقی برجا است. ترور یک شخصیت در خاک ایران، میتواند این رابطه شکننده را تحت تأثیر جدی قرار دهد. مقامات ایرانی نمیتوانند نسبت به ناامن شدن پایتخت خود و احتمال وجود شبکههای تروریستی فعال بیتفاوت باشند. این حادثه آزمایشی برای اراده و توان امنیتی ایران در مقابله با تهدیدات فرامرزی است. واکنش ایران میتواند از اعتراض دیپلماتیک تا اقدامات امنیتی گسترده و حتی فشار بر طالبان متغیر باشد. اگر تهران احراز کند که طالبان مستقیماً دست داشته است، فشار افکار عمومی و نهادهای امنیتی برای تغییر رویکرد نسبت به کابل افزایش خواهد یافت. این موضوع میتواند بر موضوعاتی مانند حقابه هیرمند، مدیریت مهاجران و امنیت مرزها نیز سایه بیندازد.
آینده مخالفان طالبان در تبعید
این ترور، زندگی هزاران نظامی، سیاستمدار و فعال مدنی افغان که به کشورهای همسایه پناه بردهاند را تحت الشعاع قرار میدهد. بسیاری از آنان اکنون باید بیش از پیش نگران امنیت شخصی خود باشند. این احساس ناامنی میتواند منجر به تغییر مکرر محل سکونت، انزوا و کاهش فعالیتهای سیاسی و اجتماعی آنان شود. ضرورت تقویت مکانیسمهای حفاظتی برای افراد در معرض خطر، چه توسط کشور میزبان (ایران) و چه توسط نهادهای بینالمللی، بیش از پیش احساس میشود. این امر ممکن است شامل ارائه محافظت فیزیکی، اسکان امن و حمایتهای حقوقی باشد. از سوی دیگر، این ترور میتواند به عاملی برای انسجام بیشتر مخالفان تبعیدی تبدیل شود. تهدید مشترک میتواند گروههای پراکنده را وادار کند تا برای دفاع از خود و برنامهریزی مشترک، بیشتر با یکدیگر تعامل کنند. البته این انسجام به شرطی ممکن است که ترورهای مشابه تکرار نشود و فضای امنیتی نسبی فراهم آید.