آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
منطقه غرب آسیا در سالهای اخیر شاهد تغییرات راهبردی عمیقی بوده است. بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، در حال تنظیم نقشه روابط و تعارضات خود بر اساس معادلات جدید هستند. در این میان، نقش ایران به عنوان یکی از تأثیرگذارترین قدرتهای منطقه همواره مورد تحلیل و گمانهزنی قرار گرفته است. میدلایست مانیتور، نشریه تخصصی آمریکایی در امور منطقه، در تحلیلی تازه ادعا کرده است که ایران در حال تغییر جهتگیری راهبردی خود است. بر اساس این تحلیل، تهران دیگر اصرار ندارد که «تنها پرداختکننده صورتحساب» مقابله با اسرائیل باشد. به گفته این نشریه، شرطبندی ایران پس از سال ۲۰۲۵ این نیست که «برده منطقه» باشد، بلکه این است که پس از تحمل خسارتها و آسیبپذیریها، بتواند با زنده ماندن و بازیابی توان، بقای خود را از طریق واگذاری بار رویارویی با اسرائیل به دیگران تضمین کند. این تحلیل معتقد است که ایران ترجیح میدهد کشورهایی مانند ترکیه و عربستان سعودی — که منافع فوریتری در مهار نفوذ اسرائیل دارند — بار اصلی این تقابل را بر دوش بکشند. این تغییر رویکرد، میتواند نشاندهنده خستگی ایران از هزینههای سنگین درگیریهای نیابتی و تحریمهای بینالمللی باشد.
برای درک این تحول، تحلیلگران میگویند باید به رفتارها نگاه کرد، نه شعارها. نمونههایی مانند تمایل ترکیه به سرمایهگذاری در سوریه علیرغم خطوط قرمز اسرائیل، یا واگرایی عربستان و امارات در قبال یمن، میتواند نشانهای از این تغییر نقشها باشد. همچنین، این که آیا کاهش تنش بین عربستان و حوثیها به یک همزیستی کارکردی تبدیل میشود — در حالی که توجه ریاض به جنوب یمن (منطقه تحت حمایت امارات) معطوف میگردد — و این که آیا بحران دریای سرخ و شاخ آفریقا بیش از پیش بینالمللی میشود، از جمله شاخصهای مهم این تحول راهبردی هستند. در کوتاهمدت، به باور میدلایست مانیتور، بهترین دفاع برای ایران این است که اصرار نکند خود هزینههای مهار اسرائیل را بپردازد، بلکه فرصت بازیابی توانهای آسیبدیده خود را فراهم آورد. این تحلیل اگر درست باشد، میتواند پیامدهای گستردهای برای توازن قوا در منطقه داشته باشد. آیا ترکیه و عربستان آماده پذیرش این بار هستند؟ و آیا اسرائیل میتواند در برابر یک جبهه چندگانه جدید مقاومت کند؟
تحلیل تغییر راهبرد ایران از هژمونی به بقا
تحلیل میدلایست مانیتور بر این فرض استوار است که ایران پس از سالها تحمل فشارهای سنگین اقتصادی، سیاسی و امنیتی، در حال تغییر اولویتهای راهبردی خود است. اگر در گذشته تلاش برای تأثیرگذاری گسترده و هژمونی منطقهای در اولویت بود، اکنون «بقا» و «بازیابی» به دغدغه اصلی تبدیل شده است. این تغییر میتواند ناشی از عوامل داخلی (مانند فشار اقتصادی بر مردم، نیاز به توسعه پایدار) و عوامل خارجی (مانند تشدید تحریمها، افزایش خطر درگیری مستقیم) باشد. ایران ممکن است به این نتیجه رسیده باشد که ادامه رویکرد تهاجمی پیشین، هزینههایی غیرقابل تحملی دارد. با این حال، این تغییر به معنای کنار کشیدن کامل نیست، بلکه به معنای تغییر تاکتیک است: از رهبری مستقیم جبهه مقاومت، به سمت تسهیم بار با دیگر بازیگران منطقهای که خود منافع مستقیمی در تقابل با اسرائیل دارند.
بررسی نقش ترکیه و عربستان به عنوان بازیگران جایگزین
ترکیه تحت حکومت اردوغان، به طور فزایندهای خود را به عنوان رهبر جهان سنی و رقیب منطقهای اسرائیل مطرح کرده است. سرمایهگذاری و حضور نظامی آن در سوریه، عراق و لیبی، نشان از طمع راهبردی آنکارا دارد. ایران ممکن است بخواهد از این طمع برای جذب فشار اسرائیل استفاده کند. عربستان سعودی نیز — اگرچه اخیراً گامهایی به سمت عادیسازی با اسرائیل برداشته — اما رقابت تاریخی و مذهبی با اسرائیل را کاملاً کنار نگذاشته است. همچنین، ریاض نگران گسترش نفوذ اسرائیل در کشورهای عربی است. ایران ممکن است تلاش کند تا این نگرانی را به تقابل فعالتر عربستان با اسرائیل تبدیل کند. واگذاری بار به این کشورها میتواند برای ایران مزایایی داشته باشد: صرفهجویی در منابع، کاهش خطر درگیری مستقیم، و ایجاد شکاف در ائتلاف دشمنان (آمریکا، اسرائیل، عربستان). اما خطر این است که ترکیه یا عربستان به جای رقیب اسرائیل، به رقیب ایران نیز تبدیل شوند.
تحلیل نشانههای رفتاری در سوریه، یمن و دریای سرخ
تحلیل میدلایست مانیتور اشاره میکند که برای درک این تغییر راهبردی، باید به رفتارها نگاه کرد. در سوریه، تمایل ترکیه به سرمایهگذاری اقتصادی و نظامی — علیرغم مخالفت اسرائیل — میتواند نشان دهد که آنکارا حاضر است برای منافع خود، با اسرائیل درگیر شود. در یمن، واگرایی بین عربستان سعودی و امارات — که اولی خواهان صلح با حوثیها است و دومی به حمایت از جداییطلبان جنوبی ادامه میدهد — میتواند فضایی ایجاد کند که ایران از فشار مستقیم خارج شود. اگر ریاض به سمت جنوب یمن (تحت نفوذ امارات) متمایل شود، ممکن است توجه کمتری به مقابله با نفوذ ایران در شمال داشته باشد. در بحران دریای سرخ، بینالمللیشدن درگیری (با حضور آمریکا، اروپا و چین) میتواند تعداد بازیگران پرداختکننده هزینه بیثباتی را افزایش دهد. این به نفع ایران است که بتواند بدون تحمل هزینه سنگین، بحران را مدیریت کند.
ارزیابی توان بازیابی و بازسازی ایران
بخش کلیدی این تحلیل، تأکید بر نیاز ایران به «بازیابی توانمندیهای آسیبدیده» است. سالها تحریم، کاهش درآمدهای نفتی، خروج سرمایهها و فرسایش زیرساختها، توان اقتصادی و فناوری ایران را تحلیل برده است. برای بازسازی، ایران نیاز به فضای تنفسی دارد: کاهش فشار مستقیم امنیتی، کاهش هزینه درگیریهای نیابتی، و امکان تمرکز بر مسائل داخلی. واگذاری بخشی از بار تقابل با اسرائیل به دیگران، میتواند این فضای تنفسی را فراهم کند. با این حال، بازیابی توانمندیها — به ویژه در حوزه فناوریهای پیشرفته نظامی و اقتصادی — فرآیندی زمانبر است. همچنین، خطر آن وجود دارد که در این فاصله، ترکیه یا عربستان جایگاه منطقهای ایران را تصاحب کنند.
پیامدهای منطقهای و بینالمللی این تغییر راهبردی
اگر ایران واقعاً چنین تغییری در راهبرد خود ایجاد کند، تأثیرات گستردهای خواهد داشت:
- اول، میتواند منجر به تشدید رقابت ترکیه و عربستان با اسرائیل شود که بیثباتی منطقه را افزایش میدهد.
- دوم، ممکن است ائتلاف ضد ایرانی آمریکا — متشکل از اسرائیل و برخی کشورهای عربی — را تضعیف کند، زیرا این کشورها اکنون باید با چالشهای مستقیمتری از سوی ترکیه یا جریانهای دیگر روبرو شوند.
- سوم، برای اسرائیل، این تغییر میتواند به معنای تبدیل شدن از یک تهدید متمرکز (ایران) به چندین تهدید پراکنده (ایران، ترکیه، گروههای مختلف) باشد که مدیریت آن پیچیدهتر است.
در نهایت، موفقیت این راهبرد جدید به توانایی ایران در مدیریت همزمان دو جبهه بستگی دارد: ایجاد فضای تنفسی برای بازیابی داخلی، و همچنان حفظ نفوذ و اهرمهای خود در منطقه تا جایی که دیگران نتوانند جایگاهش را تصاحب کنند. این برقراری تعادل دشواری است که آینده نقش ایران در غرب آسیا را تعیین خواهد کرد.