آسیانیوز ایران؛ سرویس افغانستان:
تصویری دردناک از واقعیت زندگی تحت سختگیرانهترین قوانین در افغانستان امروز. ویدیویی که در شبکههای اجتماعی دست به دست میشود، چهره دختر جوانی را نشان میدهد که با چشمانی ترسان و صدایی لرزان، از اجبار خود برای پوشیدن لباس پسرانه میگوید. او نه برای تفریح یا شور جوانی، که برای نانآوری خانواده مجبور به این کار شده است. این دختر که در مقابل دوربین افراد طالبان قرار گرفته، شرح میدهد که چگونه بار مسئولیت سنگین سرپرستی خانواده بر دوش او افتاده است. در جامعهای که کار زنان به شدت محدود شده، او چارهای جز پنهان کردن هویت واقعی خود نداشته است. سه سال کار در یک کافه با دستمزد ناچیز هفت تا ده هزار افغانی، تنها راه بقای او و خواهرانش بوده است. اما این راه حل موقت، پایان تلخی پیدا کرده است. طالبان او را بازداشت کردهاند و حالا در ویدیویی که به نظر میرسد برای تحقیر و نمایش قدرت ضبط شده، از او درباره هویت واقعیاش سوال میشود. صدای مردی که با قاطعیت میپرسد: «پسر هستی یا دختر؟» فضای ترس و ارعاب حاکم بر این مصاحبه اجباری را نشان میدهد.
پاسخ دختر، روایتگر تراژدی هزاران زن افغان است که در سایه حکومت طالبان، نه تنها از حقوق اولیه آموزش و اشتغال محروم شدهاند، بلکه حتی حق تأمین معاش خانواده خود را نیز از دست دادهاند. او با شجاعتی غمانگیز تأیید میکند که زن است و از روی ناچاری این پوشش را انتخاب کرده است. این ویدیو در شرایطی منتشر شده که طالبان با تصویب و اجرای قوانین سختگیرانه، زنان را از عرصه عمومی به کلی حذف کردهاند. ممنوعیت تحصیل دختران بالاتر از کلاس ششم، محدودیتهای شدید بر اشتغال زنان و اجبار به رعایت پوشش خاص، زندگی را برای بسیاری از زنان سرپرست خانوار به کابوسی تبدیل کرده است. نکته تکاندهنده دیگر، سکوت مقامات طالبان در قبال این رویداد است. سخنگویان وزارت امور داخله و وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان تاکنون هیچ توضیحی درباره دلیل بازداشت این دختر یا سرنوشت او ارائه ندادهاند. این سکوت، نگرانی درباره برخوردهای خودسرانه و نقض حقوق بشر در افغانستان را افزایش میدهد. برای بیننده این ویدیو، پرسشهای بیپاسخ بسیاری مطرح میشود: سرنوشت این دختر چه شد؟ آیا خانوادهاش اکنون در خطر هستند؟ چند دختر و زن دیگر در افغانستان مجبور به چنین انتخابهای غیرانسانی شدهاند؟ و مهمتر از همه، جامعه بینالملل در قبال چنین فجایعی چه مسئولیتی دارد؟ این گزارش تنها یک ویدیو نیست؛ پنجرهای است به عمق فاجعه انسانی که در افغانستان در جریان است. فاجعهای که قربانیان آن زنان و کودکانی هستند که در سایه جنگ و حاکمیت ایدئولوژیک، ابتداییترین حقوق انسانی خود را از دست دادهاند.
تحلیل حقوقی و اجتماعی پدیده «پسرانهپوشی» اجباری
پدیده «پسرانهپوشی» یا «bacha posh» در افغانستان سابقه تاریخی دارد و در گذشته نیز در برخی مناطق محافظهکار برای خانوادههایی که پسر نداشتند، رواج محدودی داشت. اما در شرایط فعلی، این پدیده رنگ و بوی کاملاً جدیدی به خود گرفته است. این دیگر یک انتخاب فرهنگی نیست، بلکه یک راهبرد بقای اجباری برای زنان و دخترانی است که به دلیل محدودیتهای طالبان، راه دیگری برای تأمین معاش خانواده ندارند. از منظر حقوقی، طالبان پوشش زنان را دقیقاً تعریف و برای تخطی از آن مجازاتهای سختی در نظر گرفتهاند. در چنین چارچوبی، پسرانهپوشی نه تنها نقض قوانین پوشش، بلکه نوعی «تقلب هویتی» محسوب میشود که میتواند با اتهامات سنگینی مانند «فساد فی الارض» یا «اخلال در نظم عمومی» همراه باشد. این امر نشان میدهد که چگونه قوانین سختگیرانه، شهروندان را به سمت رفتارهای پرخطرتر سوق میدهند. ابعاد اجتماعی این پدیده بسیار گسترده است. این دختران نه تنها باید در محل کار هویت خود را پنهان کنند، بلکه در تمام تعاملات اجتماعی روزمره نیز باید نقش یک پسر را بازی کنند. این دوگانگی هویتی میتواند به آسیبهای روانی عمیقی منجر شود. همچنین، وقتی این راز فاش میشود (مانند مورد این دختر)، با طرد شدید اجتماعی و مجازات قانونی مواجه میشوند که زندگی آنان را به کلی نابود میکند.
بررسی شرایط اقتصادی زنان سرپرست خانوار تحت حاکمیت طالبان
بحران اقتصادی افغانستان پس از تسلط طالبان و توقف کمکهای بینالمللی، زندگی را برای اکثر مردم به ویژه زنان سرپرست خانوار به شدت دشوار کرده است. بسیاری از این زنان، سرپرستی خانواده را پس از کشته شدن مردان خانواده در جنگهای چنددهه گذشته به عهده گرفتهاند. حالا با ممنوعیت کار زنان در بیشتر مشاغل، آنان عملاً هیچ راه قانونی برای درآمدزایی ندارند. دستمزد ناچیز ذکر شده توسط این دختر (هفت تا ده هزار افغانی که معادل حدود ۱۰۰ تا ۱۴۰ دلار آمریکا است) نشاندهنده سطح فلاکتبار دستمزدها در افغانستان است. حتی این مبلغ ناچیز نیز برای خانوادههای زیادی که هیچ منبع درآمد دیگری ندارند، حیاتی است. این امر فشار غیرقابل تصوری را بر زنان و دختران وارد میکند و آنان را در معرض بهرهکشی شدید قرار میدهد. نظام طالبان نه تنها راهحلی برای این بحران اقتصادی ارائه نمیدهد، بلکه با محدود کردن هرچه بیشتر حضور زنان در اجتماع، مشکل را حادتر میکند. این تناقض آشکار—از یک سو انتظار حفظ حرمت و عفت زن در خانه، و از سوی دیگر نبود مکانیزم اقتصادی برای حمایت از خانوادههای بدون نانآور مرد—زنان را در بنبستی مرگبار قرار داده است.
تحلیل ویدیوهای اعتراف اجباری به عنوان ابزار سرکوب
انتشار ویدیوهای اعتراف اجباری از متهمان، یکی از روشهای مورد استفاده طالبان برای ایجاد رعب و نمایش قدرت است. این ویدیوها معمولاً در شرایطی ضبط میشوند که فرد بازداشت شده تحت فشار روانی یا حتی جسمی قرار دارد و متن از پیش تعیین شدهای را میخواند یا سوالات هدایتشدهای را پاسخ میدهد. اهداف این ویدیوها چندگانه است: اول، ایجاد ترس در جامعه با نشان دادن عواقب سرپیچی از قوانین. دوم، تحقیر فرد متهم و از بین بردن کرامت انسانی او. سوم، ارائه توجیهی برای اقدامات طالبان به مخاطبان داخلی که ممکن است از این برخوردها حمایت کنند. چهارم، ایجاد یک سند به ظاهر قانونی برای توجیه مجازاتهای بعدی. سکوت مقامات طالبان در برابر این ویدیو نیز بخشی از استراتژی است. با عدم تأیید یا تکذیب رسمی، هم از مسئولیت دوری میکنند و هم فضای ابهام و هراس را بیشتر میکنند. این سکوت به ویژه برای خانوادههای قربانیان اضطراب مضاعفی ایجاد میکند، زیرا از سرنوشت عزیزان خود بیخبر میمانند.
واکنش جامعه بینالملل و چالشهای مداخله
انتشار این ویدیو به احتمال زیاد با محکومیت نهادهای بینالمللی حقوق بشری همراه خواهد بود. سازمانهایی مانند یوناما (ماموریت کمک ملل متحد در افغانستان)، عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر احتمالاً خواستار بررسی این مورد و تضمین امنیت این دختر خواهند شد. اما تأثیر این محکومیتها بر روی زمین محدود است. چالش اصلی در برخورد با طالبان، تعارض بین فشار برای بهبود حقوق بشر و ملاحظات سیاسی است. بسیاری از کشورها به دلایل امنیتی (مانند مبارزه با تروریسم) یا انساندوستانه (مانند جلوگیری از قحطی) مجبور به تعامل با طالبان هستند. این تعامل گاه به معنای کمرنگ کردن انتقادات حقوق بشری است که میتواند به طالبان احساس مصونیت بدهد. راهحل پایدار، تنها از طریق حمایت از جامعه مدنی داخل افغانستان و فشار مستمر برای ایجاد مکانیزمهای نظارتی بینالمللی ممکن است. همچنین، ارائه کمکهای انساندوستانه به گونهای که مستقیماً به نیازمندترین افراد از جمله زنان سرپرست خانوار برسد، میتواند از فجایعی مانند مورد این دختر جلوگیری کند. اما این کار در شرایط محدودیت شدید طالبان بر فعالیت نهادهای خارجی و داخلی، فوقالعاده دشوار است.
پیامدهای روانی و اجتماعی برای زنان افغانستان
این گونه رویدادها تأثیر روانی عمیقی بر تمام زنان و دختران افغانستان دارد. آنان میآموزند که حتی برای انجام ابتداییترین وظایف انسانی مانند تأمین معاش خانواده، ممکن است مورد شدیدترین برخوردها قرار گیرند. این امر حس ناامنی و بیپناهی را در آنان نهادینه میکند. از نظر اجتماعی، چنین مواردی به حاشیهرانی بیشتر زنان میانجامد. ترس از بازداشت و تحقیر عمومی، زنان را بیشتر به درون خانهها میراند و آنان را از هرگونه فعالیت اجتماعی حتی برای رفع نیازهای اولیه بازمیدارد. این انزوا میتواند به افزایش خشونت خانگی، افسردگی و دیگر مشکلات سلامت روان بینجامد. در بلندمدت، این شرایط میتواند به از بین رفتن سرمایه اجتماعی زنان افغانستان منجر شود. نسلی از زنان که از آموزش محروم شدهاند، امکان مشارکت اقتصادی ندارند و در ترس دائمی به سر میبرند، نمیتوانند نقشی در بازسازی آینده کشور خود داشته باشند. این نه تنها یک تراژدی انسانی، بلکه یک فاجعه برای توسعه آینده افغانستان است.