چهارشنبه / ۶ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۳:۰۵
کد خبر: 36956
گزارشگر: 548
۱۶۲
۰
۰
۱
خاموشی آخرین مترجم زبان اسرارآمیز ایلامی

درگذشت عبدالمجید ارفعی + علت فوت

درگذشت عبدالمجید ارفعی + علت فوت
عبدالمجید ارفعی، استاد مسلم زبان‌های باستانی اکدی و ایلامی و از آخرین بازماندگان مترجمان خط میخی ایلامی در جهان، صبح امروز (چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴) درگذشت. این چهره برجسته و بی‌بدیل که عمری را صرف خوانش و ترجمه الواح گلی تخت‌جمشید کرد، به عنوان نخستین مترجم استوانه کوروش بزرگ از زبان اصلی بابلی به فارسی در تاریخ ایران ماندگار شد. او پس از یک دوره بیماری و در سن ۸۶ سالگی در تهران دار فانی را وداع گفت. زنده‌یاد ارفعی که در شهریور ۱۳۱۸ در بندرعباس دیده به جهان گشود، پس از سال‌ها تحصیل در مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو و شاگردی ریچارد هلک، به مهم‌ترین کتیبه‌خوان ایرانی تبدیل شد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
تهران در یکی از سردترین روزهای اسفندماه ۱۴۰۴، یکی از گرم‌ترین دل‌های تاریخ را از دست داد. عبدالمجید ارفعی، مردی که با صبر و حوصله‌ای افسانه‌ای، رمز و راز هزاران لوح گلی را گشود و صدای خاموش تمدن ایلامی و هخامنشی را به گوش جهان رساند، برای همیشه چشمانش را بست. خبر درگذشت او، نه فقط برای جامعه دانشگاهی و باستان‌شناسان ایران، که برای هر ایرانیِ علاقه‌مند به هویت و ریشه‌های باستانی‌اش، ضربه‌ای سنگین و تأسف‌بار بود. او که خود را «کتیبه‌خوان» می‌خواند، آخرین بازمانده نسلی بود که می‌توانستند با خط میخی ایلامی، آن زبان اسرارآمیز و پیچیده، ارتباط برقرار کنند. زبانی که روزگاری دیوان سالاری عظیم هخامنشی با آن اداره می‌شد و اکنون تنها معدودی در جهان قادر به خوانش آن هستند. با درگذشت ارفعی، بخش بزرگی از دانش ناگفته این زبان نیز با او به گور رفت. او سرمایه‌ای ملی بود که شاید قدرش در زمان حیات، چنان که باید، دانسته نشد. ارتباط ارفعی با تاریخ باستان، از نوجوانی و در کتابخانه ملی ایران آغاز شد. او که شاگردی استادانی چون ابراهیم پورداوود را در دل کتاب‌ها تجربه می‌کرد، الفبای فارسی باستان را از معلم ادبیاتش آموخت و سپس پا را فراتر نهاد. عطش او برای دانستن، او را به دل متون پهلوی و اوستایی کشاند. اما سرنوشت او را برای چیزی بزرگ‌تر حفظ کرده بود: سفر به آمریکا و شاگردی ریچارد هلک، بزرگ‌ترین ایلام‌شناس جهان در مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو.

سال‌های اقامت در شیکاگو، سرنوشت‌سازترین دوران زندگی علمی ارفعی بود. او در آنجا نه فقط زبان، که روش تحقیق و وسواس علمی را از هلک آموخت. جالب آن که هلک هر شب چند کتیبه خوانده شده را به ارفعی می‌داد تا آن‌ها را بازخوانی کند. اما به تدریج، کتیبه‌های نخوانده را نیز به شاگرد ایرانی‌اش سپرد. همان الواحی که بعدها ماده خام کتاب عظیم «گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید» شدند؛ کتابی که هنوز یکی از منابع اصلی برای شناخت اقتصاد و جامعه ایران در دوره داریوش بزرگ است. بازگشت او به ایران در تیرماه ۱۳۵۳، هم‌زمان با اوج شکوفایی فرهنگی پیش از انقلاب بود. او نزد پرویز ناتل خانلری رفت و در فرهنگستان ادب و هنر ایران مشغول به کار شد. حاصل این همکاری، گردآوری گنجینه‌ای عظیم از کتاب‌ها و مقالات درباره تاریخ ایران بود که امروز در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نگهداری می‌شود. مجموعه‌ای که ارزش دلاری آن در زمان خرید، بین ۳ تا ۴ میلیون دلار تخمین زده می‌شود. اما شاید پرکارترین و در عین حال عاشقانه‌ترین دوره زندگی ارفعی، به سال‌های پس از انقلاب بازگردد. او در کنار شاهرخ رزمجو، تالار کتیبه‌ها را در موزه ملی ایران ساخت. روایتی که از او نقل شده، شنیدنی است: «ما قفسه‌های تالار را خودمان نصب کردیم.» در روزگاری که خرید کتاب دشوار بود، او به پژوهشگاه علوم انسانی رفت و از کتاب‌هایی که خودش ۲۰ سال پیش خریده بود، فتوکپی تهیه کرد تا تالار کتیبه‌ها صاحب کتاب شود. در میان تمام افتخارات و خدمات علمی او، نامش با یک اثر بیش از همه گره خورده است: ترجمه استوانه کوروش. ارفعی نخستین کسی بود که این منشور تاریخی را مستقیماً از زبان بابلی نو (زبان اصلی کتیبه) به فارسی ترجمه کرد. او که به شدت با تفسیرهای سیاسی و غیرعلمی از این متن مخالف بود، معتقد بود باید به متن اصلی وفادار ماند و آن را با دقت و بی‌غل و غش به مخاطب ارائه داد.
صبح امروز، وقتی خبر درگذشت این مرد بزرگ منتشر شد، انگار نه فقط یک انسان، که یک کتابخانه عظیم از دانش و تجربه به خاک سپرده شد. جامعه ایران، یکی از آخرین بازماندگان نسل طلایی پژوهشگران تاریخ باستان را از دست داد. مردی که با خط میخی با نیاکانش گفت‌وگو می‌کرد و صدای آن‌ها را به ما می‌رساند. روحش شاد و یادش گرامی باد.

عبدالمجید ارفعی؛ آخرین بازمانده یک نسل طلایی از ایلام‌شناسان

با درگذشت عبدالمجید ارفعی، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های زنجیره انتقال دانش زبان‌های باستانی در ایران گسسته شد. او نه فقط یک مترجم، که یک «کتیبه‌خوان» تمام‌عیار بود؛ اصطلاحی که خودش بر آن تأکید داشت و معنایش چیزی فراتر از ترجمه صرف بود. کتیبه‌خوان کسی است که می‌تواند با متن باستانی به مثابه یک موجود زنده ارتباط برقرار کند، بستر تاریخی آن را درک کند و پیچیدگی‌های خط و زبان را در بستر فرهنگ آن دوره بازنماید. ارفعی از نسل طلایی شاگردان ریچارد هلک در مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو بود؛ نسلی که مستقیماً از بزرگ‌ترین ایلام‌شناسان جهان آموزش دیدند. او پس از بازگشت به ایران، عملاً به تنها مرجع خوانش الواح ایلامی در کشور تبدیل شد. این انحصار علمی، مسئولیت سنگینی بر دوش او می‌گذاشت. هر لوح گلی که از دل خاک بیرون می‌آمد، برای رمزگشایی نهایی، چشمانی تیزبین و ذهنی آماده چون ارفعی می‌طلبید. حالا با فقدان او، این پرسش جدی مطرح می‌شود که جانشینان او چه کسانی هستند؟ آیا نسل جدید پژوهشگران ایرانی توانسته‌اند از دانش او به اندازه کافی بهره‌مند شوند؟ یا با رفتن او، بخش مهمی از دانش ناگفته خط میخی ایلامی برای همیشه از دسترس خارج خواهد شد؟ این نگرانی، بزرگ‌ترین میراث تلخی است که درگذشت ارفعی برای باستان‌شناسی ایران به جا گذاشته است.

انقلابی در شناخت اقتصاد و جامعه هخامنشی با ترجمه الواح تخت‌جمشید

بزرگ‌ترین خدمت علمی عبدالمجید ارفعی به تاریخ ایران، بی‌شک ترجمه و تفسیر گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید است. این الواح که عمدتاً اسناد اداری و مالی دوره داریوش بزرگ هستند، تصویری بی‌واسطه و زنده از ساختار اقتصادی، اجتماعی و اداری امپراتوری هخامنشی به دست می‌دهند. پیش از ترجمه این الواح، دانسته‌های ما درباره هخامنشیان عمدتاً به منابع یونانی و کتیبه‌های سلطنتی محدود می‌شد. کتاب «گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید» که حاصل سال‌ها تلاش ارفعی بر روی ۱۵۰ لوح بازگردانده شده از شیکاگو به ایران است، دریچه‌ای نو به سوی شناخت ما گشود. او نشان داد که در پس شکوه و جلال پادشاهان هخامنشی، شبکه‌ای عظیم و پیچیده از کارگزاران، حقوق‌بگیران، مسافران دولتی و کارگران وجود داشته است. الواحی که از جابه‌جایی کالا، پرداخت دستمزد و مدیریت منابع سخن می‌گویند. این ترجمه‌ها ثابت کرد که امپراتوری هخامنشی تنها با اتکا به قدرت نظامی شکل نگرفته، بلکه مبتنی بر یک بوروکراسی پیشرفته و سیستم اقتصادی منظم بوده است. ارفعی با دقت و وسواسی مثال‌زدنی، تک‌تک این اسناد را از دل خاک و تاریخ بیرون کشید و به ما نشان داد که نیاکان ما چگونه زندگی می‌کردند، چه می‌خوردند و چگونه حقوق می‌گرفتند. این، بزرگ‌ترین هدیه او به فرهنگ ایران بود.

ترجمه استوانه کوروش؛ وفاداری به متن به جای تفسیر سیاسی

شاید هیچ اثر باستانی در ایران به اندازه استوانه کوروش مورد توجه و در عین حال، مورد سوءتعبیر قرار نگرفته باشد. در این میان، ترجمه عبدالمجید ارفعی از این سند تاریخی، از جایگاهی ویژه برخوردار است. او نخستین کسی بود که این متن را مستقیماً از زبان اصلی بابلی نو به فارسی ترجمه کرد و در این راه، بر اصل «وفاداری به متن» پافشاری می‌کرد. ارفعی معتقد بود که ترجمه استوانه کوروش نباید تحت تأثیر گرایش‌های سیاسی یا ملی‌گرایانه قرار گیرد. او بارها تأکید کرد که این متن یک «فرمان» حقوقی و سیاسی از سوی کوروش است و باید به همان زبان اصلی و با همان ظرایف ترجمه شود. روش او در ترجمه این بود که نخست، متن را با دقت هر چه تمام‌تر از خط میخی بابلی به حروف لاتین برگرداند و سپس با در نظر گرفتن بافت تاریخی، معادل فارسی مناسب را برای آن بیابد. ترجمه ارفعی از استوانه کوروش، به دلیل دقت علمی و وفاداری به اصل، به یکی از معتبرترین و مرجع‌ترین ترجمه‌های این سند در ایران تبدیل شد. او با این کار، نه فقط یک متن باستانی، که یک روش و متدولوژی علمی را به پژوهشگران بعدی آموخت. روشی که بر پایه پرهیز از تفسیرهای بی‌مبنا و احترام به اصالت متن استوار بود.

تالار کتیبه‌ها و کتابخانه‌ای که با عشق ساخته شد

خدمات عبدالمجید ارفعی به میراث فرهنگی ایران، محدود به ترجمه متون نبود. او در عرصه عملی و موزه‌داری نیز نقش‌آفرینی مؤثری داشت. یکی از مهم‌ترین اقدامات او، مشارکت در راه‌اندازی تالار کتیبه‌ها در موزه ملی ایران بین سال‌های ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۲ بود. این تالار که با همکاری شاهرخ رزمجو ساخته شد، امروز یکی از غنی‌ترین بخش‌های موزه ملی به شمار می‌رود. اما داستان ساخت این تالار، شنیدنی است. در آن سال‌ها، تالار با کمبود شدید منابع کتابخانه‌ای مواجه بود. ارفعی که سال‌ها پیش کتاب‌های ارزشمندی را برای پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی خریده بود، به آنجا مراجعه کرد و از همان کتاب‌ها فتوکپی تهیه کرد تا تالار کتیبه‌ها صاحب کتاب شود. این داستان، نشان‌دهنده عشق و تعصب او به کارش بود؛ تعصبی که او را وادار می‌کرد حتی قفسه‌های کتابخانه را نیز با دستان خود نصب کند. او همچنین در بنیاد پژوهشی پارسه و پاسارگاد و بنیاد پژوهشی شوش همکاری داشت و کتیبه‌های خزانه تخت‌جمشید را که در موزه این مجموعه نگهداری می‌شد، خوانش کرد. این فعالیت‌ها نشان می‌دهد که ارفعی صرفاً یک پژوهشگر آکادمیک نبود، بلکه کنشگری فعال در عرصه حفظ و معرفی میراث فرهنگی به شمار می‌رفت.

افتخارات ملی و جهانی؛ از جایزه سرو ایرانی تا نشان خورشید یونسکو

عبدالمجید ارفعی در طول زندگی پربار خود، افتخارات متعدد ملی و بین‌المللی را از آن خود کرد. در سال ۱۳۹۴، او مفتخر به دریافت «جایزه سرو ایرانی» شد؛ جایزه‌ای که به پاس یک عمر کوشش فرهنگی در زمینه میراث فرهنگی به او اعطا شد. این جایزه، تقدیر رسمی از ۸ دهه تلاش بی‌وقفه او برای احیای زبان‌های باستانی ایران بود. اما شاید مهم‌ترین و ارزشمندترین تقدیر از این استاد فرزانه، در خردادماه ۱۴۰۱ رخ داد. در پنجمین مراسم «تماشای خورشید» که توسط کمیسیون ملی یونسکو در ایران و با مشارکت موزه ملی ایران برگزار شد، نشان خورشید یونسکو به همراه نشان ایکوم (کمیته بین‌المللی موزه‌ها در ایران) به او اهدا شد. این رویداد، نقطه عطفی در کارنامه افتخارات علمی ارفعی بود و نشان می‌داد که خدمات او فراتر از مرزهای ایران، در سطح جهانی نیز دیده شده است. این جوایز، تنها نمادهایی از قدردانی جامعه علمی و فرهنگی از مردی بود که عمر خود را وقف خواندن خطوط خاموش تاریخ کرد. او که در دوران سخت جنگ و تحریم، به کارش ادامه داد و اجازه نداد دانش نایابش به فراموشی سپرده شود، حالا در حالی دار فانی را وداع گفت که نشان‌های افتخار، بر دیوار خانه‌اش و دل شاگردانش، یادآور مردی است که ایران را با تمام وجودش دوست داشت.
https://www.asianewsiran.com/u/itG
اخبار مرتبط
علی باباچاهی، شاعر و منتقد ادبی معاصر، امروز دوشنبه چهارم اسفندماه ۱۴۰۴ در سن ۸۳ سالگی درگذشت. او که متولد بندر کنگان بوشهر بود، پس از دوره‌ای بیماری در بیمارستانی در کرج بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت. باباچاهی از چهره‌های شاخص و پیشروی شعر مدرن ایران بود و آثاری چون «پیکاسو در آب‌های خلیج فارس»، «فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی‌خورَد» و «قیافه‌ام که خیلی مشکوک است» را در کارنامه داشت. او در کنار شاعری، به نقد ادبی و روزنامه‌نگاری نیز می‌پرداخت. جزئیات مراسم تشییع و خاکسپاری این شاعر متعاقبا اعلام خواهد شد.
بهرام بیضایی، نمایشنامه‌نویس، فیلمساز و پژوهشگر سرشناس ایرانی، در سن ۸۷ سالگی درگذشت. همسر او، مژده شمسایی، با انتشار پیامی در فیسبوک این خبر را تأیید کرد. گروه ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد نیز با انتشار بیانیه‌ای، درگذشت بیضایی را تسلیت گفت و از او به عنوان «فخر ادب و هنر ایران» یاد کرد. این دانشگاه به زودی نشستی برای بزرگداشت زندگی و آثار او برگزار خواهد کرد. بیضایی از بنیان‌گذاران تئاتر مدرن ایران و خالق آثاری ماندگار چون «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبه کوچک» و «مسافران» بود که سال‌های آخر عمر خود را در تدریس در دانشگاه استنفورد گذراند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید