آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
علیرضا خیرالهی - نسل Z ایران در نقطهای از تاریخ متولد شد که نه آشوب دهه شصت را داشت نه امیدواری دهه هفتاد را. نسل Z ایران از کودکی با واژه تحریم بزرگ شد. دلار را هر روز گرانتر دید و رویای خانه دار شدن را پیش از آنکه درک کند خانه چیست از دست داد. نسل Z، متولدین سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۰ میلادی(حدود ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۹ شمسی) هستند. نسل دسترسی سریع به اینترنت آزاد، شبکههای اجتماعی بدون محدودیت، فرصتهای شغلی فراوان و تفریح و امکان انتخاب سبک زندگی. اما در ایران همین نسل از بدو تولد با چیزی مواجه است که میتوان آن را انباشت تراژدی نامید. نسلی که هر سال تولدش با یک شوک اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی جدید همراه است. اما نسل Z در ایران روایت دیگری دارد. روایتی از تحریم تا گرانی از گرانی تا جنگ با میانپردههایی از اعتراضات خیابانی که هر کدام میتوانست به تنهایی برای هر نسل در کشورهای دیگر یک ترومای تمامعیار باشد!
نسل Z ایران اگر روزی بخواهد تقویم عمرش را ورق بزند به رویدادهایی از تاریخ در زندگی بیست و چند ساله اش میرسد که برای بسیاری از ملتها در طول یک قرن اتفاق میافتد! اگر جوان نسل Z متولد تیرماه ۷۸ باشد تا اسفند ۹۸ که بیست سال دارد رویدادهایی را تجربه کرده است که برای مردم کشورهای دیگر شبیه صحنه های فیلمِ سینمایی است اما برای او حقیقت زندگی روزمره اش است.
نسلی که باید آخرین سالهای دبیرستان و شور شیرین فارغالتحصیلی از مدرسه را تجربه میکرد در قرنطینه کرونایی پشت گوشیهای قدیمی با اینترنتی لنگان در یک اتاق 6 متری با سه خواهر و برادرش باید همزمان در کلاس ها حاضر میشد. در حالی که نسل Z تنها چند کیلومتر آن سوی مرزها در کشور های همسایه با تبلت های اهدایی مدرسه و اینترنت پرسرعت در کلاسها شرکت میکرد، دانشآموز نسل Z ایران در طول تحصیل اش چنان استرسی را تجربه کرده است که نسل Z فنلاند یا کرهجنوبی هرگز در مخیلهاش هم نمیگنجد. نسل Z ایران در گذران همین روزها بود که متوجه شد نوجوانی اش تمام میشود بیآنکه حتی یک سال تحصیلی را معمولی به پایان برده باشد.
جوانان با استعدادی که با کلی امید و آرزو تلاش کردند تا در رقابت ناسالم کنکور بین چند صد هزار داوطلب به دانشگاه راه یابند به یک حقیقت تلخ برخوردند؛ قیمت دلار این ترم 60 هزار تومان، ترم بعد 110 هزار تومان! و این یعنی افزایش هزینه های زندگی ساده دانشجویی، کاهش قدرت عمل دانشجو و در نتیجه بر باد رفتن آمال و آرزوهای یک نسل. واحد سنجش آرزوها قیمت دلار است و این نسل مدام در حال بازنویسی بودجه زندگی اش است، زندگی که برایش شبیه جهنم است وقتی می بیند که یک دانشجو با پس انداز ماهانه اش در خارج از کشور میتواند یک موبایل لوکس بخرد اما در ایران باید نزدیک به دو سال کارکند و هیچ چیز نخورد تا شاید از تورم پیشی بگیرد و بتواند به همان موبایل برسد.
درحالی که نسل Z کشورهای دیگر دغدغه رشد فردی و سلامت روان دارد نسل Z ایران نگران افزایش اجاره خانه، افزایش تورم و قطعی اینترنت و بیکاری یقین الوقوع خود است. سانسور داخلی و فیلترینگ بینالمللی نسل جوان ایران را از همسنهای خود در جهان جدا کرده است. آنها برای دسترسی به ساده ترین اطلاعات با غول فیلترینگ میجنگند و در آرزوی داشتن حق آزادی دیجیتال زندگی میکنند. در حالی که نسل Z در کشورهای دیگر به کریپتو و سفر آخر هفته با هواپیما فکر میکند، نسل زد ایران در آرزوی یک لپ تاپ ساده و اینترنت پر سرعت برای در آوردن خرج زندگی اش است.
سالها تنها بهانه باقی مانده دهه شصتیها برای بدبختترین نسل ایران بودن جنگ ایران و عراق بود. خطاب به نسل Z میگفتند: شما جنگ ندیدید، شما بمباران ندیدید. اما نسل Zایران بیآنکه تیر و تفنگی دیده باشد دو جنگ تمامعیار را با جان و دل لمس کرده است. نسل Z جنگ را در بیپناهی تجربه کرد، نه پناهگاهی و نه آژیری، رها زیر آسمانی که موشک میبارید، بلاتکلیف از وضعیت آینده خود.
میانگین سن ازدواج نسلZ ایران خیلی وقت است که از دوره جوانی گذشته، نه از روی اختیار و انتخاب که به دلیل قیمتهای گزاف زندگی. قیمت تنها یک متر خانه یک قسط چندساله میشود و برای خرید یک سکه باید ماهها حقوق را گرو گذاشت و حتی از خرج های ضروری چشم پوشی کرد. قیمت اجاره خانه هر سال پرواز می کند و جهیزیه که دیگر آن بساط قدیمی نیست، حتی خرید سادهترینش هم کلی پول میخواهد. قیمت ماشین سرسام آور شده طوری که حتی پراید زوار در رفته هم برای این نسل تبدیل به یک رویا شده است. همه این ها یعنی این نسل پیش از آنکه جوانی کند پیر شده است.
گزارشها نشان می دهد ایران یکی از بالاترین نرخهای افسردگی و اضطراب را در میان جوانان دارد. نسل Z ایران دیگر شعار ما میتوانیم را باور ندارد. آنها میگویند: ما میتوانستیم، اگر اجازه میدادند. اکثریت قریببه اتفاق جوانان ایرانی به آینده اقتصادی و سیاسی کشور خوشبین نیستند. آنها که میبینند والدینشان با ۳۰ سال سابقه کار حتی قدرت خرید یک کولر گازی را هم ندارند با این تصویر زندگی میکنند که کار و تلاش دیگر تضمینکننده هیچ چیز نیست. ناامیدی برای این نسل یک احساس گذرا نه، که تبدیل به سبک زندگی شده است. برای آینده برنامه نمیریزند چون نمیدانند سال بعد کدام دلار، کدام جنگ، کدام فیلترینگ و کدام اعتراضات قرار است باز هم نقشه هایشان را نقشه بر آب کند.
نسلی که پدرانش با دیپلم کارمند بانک میشدند امروز با فوقلیسانس باید برای باربری اسنپ رزومه بفرستد. این مقایسه تلخ همواره در ذهن این نسل جولان می دهد؛ پدرم سواد داشت، پس: کار داشت، خانه داشت، زن گرفت، زندگی کرد.
من سواد دارم، بیشتر از او هم دارم! اما:
هیچکدام از آن رفاهیاتی که پدرم داشت را ندارم. نه خانهای، نه ماشینی، نه شغلی که بشود به آن اعتنا کرد، نه حتی جرات خواستگاری رفتن. بنابر همه این ها یک نسل تحقیرشده جز فرار چه راهی دارد؟ فرار مغزها در این نسل ایرانیان به بالاترین حد خود رسیده است. هر کس به دنبال راه فراری میگردد؛ مهاجرت تحصیلی، مهاجرت کاری یا حتی ازدواج سفید با یک خارجی و آنکس که میماند یا مجبور است یا آنقدر خسته که نای رفتن ندارد.
نسل Z ایران در جغرافیایی زیست که نه تنها مسئولان اش معنی نسل Z را نمیدانستند، بلکه گمان میکردند این زد یعنی ضدیت با ساختار و نظام، نسلی گستاخ و طغیانگری که برخلاف نسل های قبل به جای اطاعت مطالبه می کند. همین کج فهمی ها منجر به این شد که به جای برنامه ریزی برای آینده و زندگی این نسل برای محدود کردن آنها برنامه ریزی کنند. نتیجه نسلی شد مستعد و توانا با آرزو و امید به زندگی، محسور شده در باتلاق بی مسئولیتی. نسل زدی که شاید هیچگاه قصد ضدیت نداشت اما آنچه را که از سر گذراند آن را به این سمت کشاند!