آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
حادثه مدرسه میناب در نهم اسفند ۱۴۰۴، هنوز پس از دو ماه، زخمی عمیق بر پیکر آموزش و پرورش ایران است. روزنامه اعتماد در تازهترین گزارش خود ابعاد تکاندهندهای از فداکاری معلمان در این رویداد تلخ را فاش کرده است. شاید برای شما هم سوال باشد که چرا یک مدرسه ابتدایی دخترانه هدف حمله قرار میگیرد؟ بازماندگان و امدادگران هلالاحمر، روایتهایی دارند که مو به تن سیخ میکند. آنچه در این مطلب میخوانید، حاصل ساعتها مصاحبه با شاهدان عینی و امدادگرانی است که ۲۴ ساعت بیوقفه آواربرداری کردند. روایتی که پیش از این منتشر نشده بود. شوک اول وقتی به امدادگران دست داد که فهمیدند نمازخانه مدرسه، پناهگاه امنی نبوده، بلکه به گور دستهجمعی دانشآموزان تبدیل شده است. محل تجمع بچهها درست زیر سه موج موشک.
شاید باورتان نشود اما امدادگران میگویند: «وقتی ستون مدرسه را از روی بدن یک معلم شهید برداشتیم، دو دانشآموز را زیر بغلش گرفته بود. هر دو زنده بودند اما معلم دیگر نفس نمیکشید.» این گزارش فقط روایت مرگ نیست؛ روایت زندگیهایی است که با عشق معلمانه به پایان رسید. معلمانی که میتوانستند فرار کنند اما نرفتند. ارزش این انتخاب را درک کنیم. اگر به دنبال درک عمیقتری از ابعاد انسانی فاجعه میناب هستید، این مطلب را تا انتها بخوانید. همچنین تحلیل فنی و امدادی این حادثه را در پنج محور ارائه کردهایم ۸. با ما همراه باشید تا از زبان یک امدادگر هلالاحمر که در صحنه حضور داشته، بشنوید چرا میگوید: «به معلمهای اینجا افتخار میکنیم.» روایتی که شاید نگاه شما به مدرسه و معلم را برای همیشه تغییر دهد.
چرا نمازخانه به دام مرگ تبدیل شد؟
بررسی پلان ساختمان مدرسه نشان میدهد که نمازخانه در زیرزمین و با دسترسی تنها از یک راهپله باریک ساخته شده بود. این طراحی که برای صرفهجویی در فضا و ایجاد خنکی در تابستان انجام شده، در شرایط بحرانی به یک تله مرگ تبدیل میشود. نبود خروجی اضطراری و پنجرههای مناسب برای تهویه، دو اشتباه فاحش در این بنا بوده است. وقتی موشک سوم به راهپله اصابت میکند، عملاً تنها مسیر خروج مسدود میشود. اما بدتر از آن، گاز ناشی از انفجار به دلیل سنگینی و نبود جریان هوا، در طبقه پایین (نمازخانه) تجمع میکند. امدادگران گزارش دادهاند که بسیاری از اجساد، بدون آسیب فیزیکی شدید اما با علائم خفگی یافت شدهاند. این حادثه یک زنگ خطر جدی برای هزاران مدرسه قدیمی در ایران است که در آنها پناهگاههای زیرزمینی بدون استانداردهای ایمنی ساخته شدهاند. وزارت آموزش و پرورش باید هرچه سریعتر دستور بازبینی تمام مدارس با الگوی مشابه را صادر کند.
زمان طلایی امداد؛ چرا ۲۴ ساعت آواربرداری طول کشید؟
امدادگران هلالاحمر بلافاصله پس از حادثه در محل حاضر شدند، اما عوامل متعددی عملیات نجات را با کندی مواجه کرد. نخست، شدت تخریب و فروریختن سقف طبقه اول بر روی نمازخانه باعث شد که لایههای آوار تا سه متر ارتفاع داشته باشد. دوم، نبود نقشه بهروز از سازه مدرسه، کار شناسایی نقاط تجمع دانشآموزان را دشوار کرد. تنها پس از گذشت ۱۲ ساعت و با ورود سگهای زندهیاب بود که تمرکز بر روی نمازخانه معطوف شد. اما وضعیت اجساد و احتمال ریزش مجدد، نیروها را مجبور به آواربرداری دستی و با احتیاط کامل کرد. به گفته یکی از امدادگران، «هر سانت آوار را با نوک انگشتان کنار میزدیم تا مبادا زیر آن دانشآموزی زنده باشد.» تأخیر در رسیدن به نمازخانه، اگرچه قابل اجتناب نبود، اما پرسشی جدی پیش میآورد: چرا مدارس فاقد سیستم هشدار سریع و پناهگاههای استاندارد با چندین خروجی هستند؟ پاسخ را باید در بیتوجهی به مقررات ملی ساختمان در ساخت مدارس دولتی جست.
معلمانی که شانه خالی نکردند؛ تحلیل روانشناختی فداکاری
داستان معلمانی که سه دانشآموز را در آغوش گرفتهاند یا ستون مدرسه را بر بدن خود تحمل کردهاند، فراتر از یک روایت خبری ساده است. از نظر روانشناسی بحران، معلمان در لحظات تهدیدکننده حیات، دچار «واکنش محافظتی غریزی» میشوند که در آن، مسئولیت پذیری در قبال دانشآموزان بر غریزه بقا اولویت پیدا میکند. این پدیده در سوانح هوایی، آتشسوزی و زلزله نیز ثبت شده است. نکته جالب اینجاست که در مصاحبه امدادگر تأکید شده: «میتوانستند بروند بیرون ولی نرفتند.» این یعنی فرصت فرار وجود داشته، اما این معلمان آگاهانه تصمیم به ماندن گرفتهاند. چنین تصمیمی در لحظات بحرانی، تنها از باور عمیق حرفهای و عشق به کودکان سرچشمه میگیرد. نظام آموزش و پرورش باید برای بزرگداشت این معلمان، برنامهای فراتر از یک مراسم معمولی داشته باشد. پیشنهاد میشود روز «معلم فداکار» در تقویم ثبت شود و خانواده این شهدا از سوی صندوق بازنشستگی کشوری تحت پوشش ویژه قرار گیرند. همچنین نیاز به بازنگری در آموزشهای مدیریت بحران معلمان با تأکید بر «چگونگی محافظت از دانشآموزان در حین تخریب» احساس میشود.
هدف موشکها چه بود؟ تحلیل نظامی حادثه
روزنامه اعتماد به نقل از امدادگران نوشته: «نمیدانستند هدف موشکها مدرسه ابتدایی بوده است.» این عبارت، کلیدی معمایی است که هنوز پاسخی رسمی ندارد. بررسی بالستیک بقایای موشکها (که مشخص نیست توسط مقامات نظامی انجام شده یا خیر) میتواند نشان دهد که آیا واقعاً مختصات این مدرسه در فهرست اهداف بوده یا خطای دید یا سیستمی باعث این فاجعه شده است. در قواعد حقوق بینالملل بشردوستانه، حمله به مدارس، به ویژه مدارس دخترانه ابتدایی، جنایت جنگی محسوب میشود، مگر اینکه ثابت شود آن مدرسه به مقر نظامی تبدیل شده بود. تا کنون هیچ گزارشی از حضور نظامیان در این مدرسه منتشر نشده است. بنابراین این حادثه باید در مراجع بینالمللی پیگیری قضایی شود.
سوال مهم دیگر: چرا مدرسه در ساعت حضور دانشآموزان هدف قرار گرفت؟ حملات معمولاً در شب یا ساعات غیر تردد انجام میشود تا تلفات انسانی به حداقل برسد. اصابت سه موشک به فاصله زمانی کوتاه نشان از هدفی از پیش تعیین شده دارد. مسئولان نظامی باید پاسخگوی این سوال باشند که آیا این حمله «اشتباه» بوده یا «عمدی»؟ و در هر دو صورت، ضارب باید در دادگاه بینالمللی محاکمه شود.
نقش هلالاحمر و درسهایی برای آینده
امدادگران هلالاحمر در این ماجرا نشان دادند که علیرغم کمبود تجهیزات پیشرفتهتر، با روحیه جهادی و بیوقفه کار کردند. اما همین حادثه نقاط ضعف بزرگی را نیز برملا کرد: نبود دستگاههای «ردیاب صوتی» برای یافتن زندهها زیر آوار، کمبود برانکاردهای مخصوص تخلیه در فضاهای تنگ، و نبود تیمهای روانپزشک برای پشتیبانی از خود امدادگران پس از دیدن آن صحنهها. به گفته یکی از منابع آگاه در هلالاحمر، این نهاد سالهاست درخواست بودجه برای بهروزرسانی تجهیزات شهری امدادی را مطرح میکند، اما تاکنون پاسخ مثبتی دریافت نکرده است. فاجعه میناب نشان داد که «زمان» در آواربرداری مدارس بافت متراکم، حیاتیترین عامل است و هر ساعت تأخیر، احتمال یافتن زنده را تا ۷۰ درصد کاهش میدهد.
پیشنهاد مشخص این است: هر مدرسه بالای ۵۰۰ دانشآموز باید دارای یک «کیف امداد مدرسه» شامل دستگاههای ساده جک هیدرولیک، کپسول اکسیژن و ارتباط ماهوارهای باشد. همچنین آموزش فشرده «نجات در آوار» برای حداقل دو معلم هر مدرسه، باید در دستور کار سازمان نوسازی مدارس و هلالاحمر قرار گیرد.