آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس - دکترای اقتصاد انرژی های تجدیدپذیر
اسفند ۱۴۰۴ نقطه عطفی در معادلات امنیتی خلیج فارس بود؛ حملات تلافیجویانه ایران به پایگاههای آمریکا در چهار کشور عربی، تمام مفروضات پیشین درباره «همزیستی مسالمتآمیز» را در هم شکست. پیشنهاد عربستان سعودی برای «پیمان عدم تجاوز» موسوم به فرآیند هلسینکی خاورمیانه، آخرین تلاش ریاض برای جلوگیری از سرایت درگیری آمریکا-اسرائیل به خاک عربستان بود. اما حملات هوایی اسرائیل با پشتیبانی لجستیکی آمریکا به تأسیسات هستهای و نظامی ایران در اسفند ۱۴۰۴، تمام مفروضات این پیمان را نقض کرد. پاسخ موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به پایگاههای آمریکا در عربستان، قطر، بحرین و کویت، معادلات امنیتی منطقه را وارد مرحلهای بیسابقه کرد.
در پی این حملات، ایده «ناتوی اسلامی» - که پیشتر از سوی برخی مقامات ترکیه و پاکستان مطرح شده بود - بار دیگر بر سر زبانها افتاد. اما آیا منطقه به بلوغ سیاسی و امنیتی برای تشکیل پیمانی مشابه ناتو با محوریت کشورهای اسلامی رسیده است؟ پاسخ این مقاله منفی است. جنگ اسفند ۱۴۰۴ نشان داد که شکافهای مذهبی، امنیتی و سیاسی در خلیج فارس به مرز فروپاشی نظریه «همزیستی مسالمتآمیز» رسیده است. در گزارش پیش رو، جزئیات کامل این سناریوی جنگ، تحلیل پیشینه پیمان عدم تجاوز ریاض و آیندههای محتمل پس از آن را برای شما مخاطبان عزیز تشریح خواهیم کرد.
پیشینه پیمان عدم تجاوز ریاض؛ هلسینکی در کویر!
ریاض در پاییز ۱۴۰۴ (اواخر ۲۰۲۵) از طریق واسطههای عمانی و عراقی پیشنهادی دو بندی به تهران ارائه کرد: ۱) خودداری دو طرف از هرگونه حمله نظامی مستقیم یا غیرمستقیم به خاک یکدیگر، ۲) ایجاد خط تماس مستقیم بین وزارت دفاع دو کشور. این ابتکار که «هلسینکی ریاض» نام گرفته بود، بر پایه چهار حوزه اعتمادسازی طراحی شده بود: نظامی (خروج تدریجی سامانههای ضدموشکی از مرزها)، اقتصادی (از سرگیری پروازها و سرمایهگذاری مشترک در نئوم)، زیستمحیطی (مدیریت گرد و غبار) و بشردوستانه (تبادل زندانیان). نقطه کور این طرح، حملات اسرائیل به ایران بود. عربستان تضمین نداد که اگر اسرائیل از حریم هوایی اعراب برای حمله به ایران استفاده کند، چه واکنشی نشان خواهد داد. ایران نیز شرط کرد که «هرگونه تجاوز ثالث از خاک عربستان» به منزله اعلان جنگ تلقی میشود. جنگ اسفند ۱۴۰۴ نشان داد که فرآیند هلسینکی بدون حل مسئله «نفوذ فرامنطقهای» (آمریکا و اسرائیل) در شورای همکاری خلیج فارس، محکوم به شکست است.
پیشینه این پیمان به تنشهای تاریخی میان ایران و عربستان بازمیگردد. دو کشور پس از سالها قطع رابطه، در سال ۱۴۰۲ با میانجیگری چین روابط خود را عادیسازی کردند. اما عادیسازی سیاسی به معنای عادیسازی امنیتی نبود. عربستان همچنان نگران برنامه موشکی ایران و نفوذ آن در عراق، سوریه، لبنان و یمن بود. از سوی دیگر، ایران نیز عربستان را متحد استراتژیک آمریکا و اسرائیل میدانست. این بیاعتمادی متقابل، زمینهساز شکست هرگونه پیمان عدم تجاوز بود.
حمله نظامی آمریکا و اسرائیل در اسفند ۱۴۰۴؛ چهار پایگاه، سه ساعت و یک معادله جدید
در تاریخ مفروض ۱۵ اسفند ۱۴۰۴، حدود ۴۰ فروند جنگنده اف-۳۵ اسرائیلی با سوخترسانی در آسمان عربستان و عراق (بدون اجازه صریح اما با چراغ سبز ضمنی ریاض) تأسیسات هستهای فردو و نطنز را هدف قرار دادند. آمریکا نیز با شلیک موشکهای کروز از ناوهای خود در دریای عمان، چند پدافند سامانه اس-۳۰۰ ایران را منهدم کرد. این حملات، خط قرمز ایران را عبور کرد: تجاوز به تأسیسات هستهای از خاک متحدان عرب.
پاسخ ایران با فاصله ۹۰ دقیقه آغاز شد: ۲۳۰ موشک بالستیک و ۴۵۰ پهپاد انتحاری به سوی پایگاههای آمریکا در چهار کشور عربی شلیک شد. مهمترین نکته آن بود که موشکهای ایران به صورت تفکیکشده و هماهنگ با اطلاعات دقیق، تأسیسات نظامی آمریکا را بدون آسیب عمدی به زیرساختهای غیرنظامی کشورهای میزبان، هدف قرار دادند. واکنش غیرمنتظره از سوی کشورهای عرب بود: عربستان و امارات پروازهای خود را متوقف و شورای همکاری خلیج فارس را به حالت فوقالعاده دعوت کردند و قطر رسماً اعلام کرد که پایگاه الظفره پس از این در اختیار عملیات تهاجمی آمریکا قرار نخواهد گرفت. این موضع دوگانه - میزبانی از نیروهای آمریکایی اما محکوم نکردن پاسخ ایران - نشانگر استقلال فزاینده محافظهکاران عرب از واشنگتن بود.
تولد یا مرگ ناتوی اسلامی؟
بلافاصله پس از جنگ، رسانههای ترکیه و برخی کشورهای عربی عبارت «ناتوی اسلامی» را احیا کردند. ایده اصلی: ایجاد ساختاری دفاعی مشابه ناتو با اعضای اولیه شامل عربستان، ترکیه، پاکستان، مصر، قطر و اندونزی که دارای بند دفاع جمعی (حمله به یکی حمله به همه)، مرکز فرماندهی مشترک در ریاض یا آنکارا، و استانداردسازی تسلیحاتی و رزمایشهای سالانه باشد. چهار مانع بزرگ بر سر راه این ایده وجود دارد:
-
بیاعتمادی عمیق فرقهای
ایران (شیعه) و عربستان (سنی) به تازگی روابط خود را عادی کردهاند، اما سپاه پاسداران هنوز در گزارشهای امنیتی ریاض به عنوان «تهدید درجه یک» طبقهبندی میشود. ناتوی اسلامی بدون ایران، نامعتبر است؛ با ایران، غیرممکن.
-
نقش اسرائیل
اسرائیل صراحتاً اعلام کرده که هرگونه پیمان نظامی منطقهای که به نفع ایران باشد را «خط قرمز» میداند. در جنگ اسفند ۱۴۰۴، اسرائیل با بمباران تأسیسات تولید موشک ایران عملاً نشان داد که قادر است زیرساختهای دفاعی هر کشور اسلامی را در صورت نیاز هدف قرار دهد.
-
مخالفت آمریکا و چین
آمریکا خواهان ناتوی عربی (با محوریت اسرائیل) است، نه ناتوی اسلامی. پنتاگون پیشتر در سند «چشمانداز ۲۰۳۰» خود، ائتلاف دفاعی مستقل از غرب در خاورمیانه را تهدیدی برای هژمونی نظامی ایالات متحده ارزیابی کرده بود. از سوی دیگر، چین نیز علاقهای به ساختارهای نظامی همسو با غرب یا اسلام سیاسی ندارد.
-
نبود دشمن مشترک
ناتو بر پایه «تهدید شوروی» شکل گرفت. در خاورمیانه امروز، دشمن مشترک همه کشورهای اسلامی چه کسی است؟ اسرائیل؟ (که برخی با آن رابطه دارند). آمریکا؟ (که هنوز بزرگترین تأمینکننده تسلیحات عربهاست). گروههای تروریستی؟ (تعریف آن ها از تروریسم اختلافی است). تا زمانی که اجماعی بر سر «دشمن واحد» وجود نداشته باشد، ناتوی اسلامی یک شعر حماسی بیمصاف است.
واکنش شورای همکاری خلیج فارس و دو قطبی جدید
شورای همکاری خلیج فارس (شامل عربستان، امارات، قطر، کویت، بحرین و عمان) پس از جنگ اسفند ۱۴۰۴ با شدیدترین بحران داخلی خود مواجه شد. یک جناح (عربستان، امارات، بحرین) خواستار تشدید فشار بر ایران و تقویت همکاری نظامی با آمریکا بود، در حالی که جناح دیگر (قطر، عمان، کویت) بر میانجیگری و عدم ورود به جنگ تأکید داشت. این شکاف تا بدان جا پیش رفت که قطر تهدید به خروج از شورا کرد و کویت پیشنهاد تشکیل «شورای امنیت خلیج فارس» مستقل از ریاض را مطرح نمود.
در سطح منطقهای، دو قطبی جدید شکل گرفت: «محور مقاومت» (ایران، عراق، سوریه، لبنان، یمن) در برابر «ائتلاف دفاعی غرب-عرب» (عربستان، امارات، بحرین، با حمایت آمریکا و اسرائیل). با این حال، حضور پایگاههای آمریکا در قطر، کویت و بحرین، عملاً این کشورها را به اردوگاه دوم پیوند میزد، هرچند که آنها سعی کردند بیطرفی خود را حفظ کنند. نکته جالب، موضع ترکیه بود. آنکارا که خود عضو ناتو است، در ابتدا سعی کرد نقش میانجی را ایفا کند، اما با توجه به روابط رو به رشد خود با روسیه و چین، از پیوستن آشکار به هیچ یک از دو قطبی خودداری کرد. ترکیه همچنین از ایده «ناتوی اسلامی» به عنوان راهی برای افزایش وزن ژئوپلیتیکی خود در منطقه استفاده کرد، اما با مخالفت جدی مصر و عربستان مواجه شد.
آیندههای محتمل پس از جنگ اسفند
بر اساس تحولات مفروض، سه سناریو قابل ترسیم است:
-
سناریوی اول (محتملترین): تشدید نقش یابتی ها
ایران و آمریکا وارد مذاکرات غیرمستقیم در مسقط میشوند و توافق میکنند که حملات مستقیم متوقف شود، اما جنگ سایبری و نیابتی (از طریق حوثیها، حزبالله و نیروهای عراقی) تشدید خواهد شد. کشورهای عرب تلاش میکنند با خرید سامانههای پدافندی از چین و روسیه، وابستگی خود به آمریکا را کاهش دهند. این سناریو با توجه به خروج تدریجی آمریکا از منطقه در میانمدت، محتملترین گزینه است.
-
سناریوی دوم (کماحتمال)
تولد ائتلاف دفاعی دوحه. قطر با میانجیگری ترکیه، یک «پیمان عدم مداخله» میان ایران، عربستان، امارات و عراق ترتیب میدهد که نه پیمان عدم تجاوز است و نه ناتوی اسلامی، بلکه یک توافق سختافزاری برای ممانعت از پرواز جنگندههای اسرائیلی یا آمریکایی بر فراز خاک آنان بدون اجازه مشترک. این سناریو تنها در صورت خروج تدریجی آمریکا از قطر و بحرین ممکن است. موفقیت این سناریو مستلزم اعتمادسازی عمیق میان ایران و عربستان است که فعلاً دور از ذهن به نظر میرسد.
-
سناریوی سوم (آرمانی اما ناممکن)
ناتوی اسلامی با محوریت ایران و عربستان. این سناریو مستلزم تعطیلی پایگاههای آمریکا در منطقه، امضای معاهده عدم اشاعه سلاح هستهای از سوی اسرائیل، و به رسمیت شناختن کامل ایران توسط شورای همکاری خلیج فارس است. با توجه به ساختار ژئوپلیتیک کنونی (حضور گسترده آمریکا، رقابتهای فرقهای، و عدم اعتماد متقابل)، وقوع آن پیش از ۱۴۱۰ شمسی غیرواقعی به نظر میرسد.
نتیجه آنکه اگرچه جنگ اسفند ۱۴۰۴ همگرایی منطقهای را تسریع نکرد، اما یک دستاورد کوچک به همراه داشت: کشورهای عربی برای نخستین بار در برابر پاسخ نظامی ایران سکوت نسبی اختیار کردند. این رفتار نشانگر «خودیاری منطقهای» است؛ روندی که اگر ادامه یابد، شاید تا یک دهه دیگر زمینهساز یک سازوکار امنیتی بومی در منطقه شود، هرچند نه با نام ناتو و نه با ساختار کنونی قدرتهای جهانی.