دوشنبه / ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ / ۲۱:۴۱
کد خبر: 38813
گزارشگر: 548
۱۳۹۲
۰
۰
۲
بی‌قرار؛ معمای پسر زنده در شب ازدواج دوم / از پنهان‌کاری بهترین دوست تا کشف ناگهانی حقیقت؛

نقد، تحلیل و بررسی فیلم سینمایی ایرانی «بیقرار»

نقد، تحلیل و بررسی فیلم سینمایی ایرانی «بیقرار»
فیلم سینمایی «بی‌قرار» با بازی ابوالفضل پورعرب، مرجانه گلچین، رضا آشتیانی و جمشید مشایخی، داستان «حسین» را روایت می‌کند که در آستانه ازدواج دوم خود (با فرشته، دختر دایی‌اش) ناگهان از طریق یکی از همسایه‌ها متوجه می‌شود پسرش «رضا» که سال‌ها پیش او را مرده تصور می‌کرده، زنده است و نزد بهترین دوستش «احمد» و همسرش «مریم» زندگی می‌کند. این کشف ناگهانی، حسین را با یک معمای اخلاقی و عاطفی پیچیده روبرو می‌کند: آیا باید از ازدواج دوم منصرف شود؟ آیا باید راز را فاش کند؟ و اصلاً چرا احمد سال‌ها راز زنده بودن رضا را پنهان کرده است؟ فیلم با بازی درخشان ابوالفضل پورعرب و حضور کوتاه اما تأثیرگذار جمشید مشایخی، توانسته است توجه مخاطبان سینمای ملودرام را به خود جلب کند.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 ایده مرکزی فیلم «بی‌قرار» -پدری که در آستانه ازدواج دوم متوجه می‌شود پسر مرده‌اش زنده است و بهترین دوستش سال‌ها این راز را پنهان کرده- یکی از آن ایده‌های «بحران‌آفرین» و «دراماتیک» است که پتانسیل بالایی برای خلق یک ملودرام تأثیرگذار دارد. تقابل میان «تعهد به زندگی جدید» (ازدواج با فرشته) و «مسئولیت نسبت به گذشته» (پسر گمشده) می‌توانست حسین (ابوالفضل پورعرب) را در موقعیتی قرار دهد که مخاطب با تمام وجود با او همذات‌پنداری کند. اما متأسفانه، فیلمنامه «بی‌قرار» نتوانسته است از این پتانسیل به درستی استفاده کند و دچار «حفره‌های روایی» متعدد و «شخصیت‌پردازی سطحی» شده است. 

 از نقاط قوت فیلم، «بازی ابوالفضل پورعرب» در نقش حسین و «جمشید مشایخی» در نقش (احتمالاً پدر یا شخصیت مسن دیگر) است. پورعرب به خوبی توانسته است «شوک»، «سرگردانی» و «عذاب وجدان» حسین را پس از شنیدن خبر زنده بودن پسرش به تصویر بکشد. مشایخی نیز (که در نقش کوتاه اما تأثیرگذار ظاهر شده) با بازی آرام و باوقار خود، به فیلم اعتبار بخشیده است. «مرجانه گلچین» در نقش همسر سابق حسین (یا مادر رضا) و «رضا آشتیانی» در نقش احمد (دوست خیانتکار) نیز در حد قابل قبولی ظاهر شده‌اند. با این حال، بازی‌ها به تنهایی نمی‌توانند جای خالی یک فیلمنامه منسجم را پر کنند.

بزرگ‌ترین مشکل «بی‌قرار»، «پنهان ماندن انگیزه احمد» (بهترین دوست حسین) است. چرا احمد سال‌ها راز زنده بودن رضا را از حسین پنهان کرده است؟ آیا او قصد داشته پسر را از پدر بدزدد؟ آیا از روی ترس بوده؟ آیا حسین پدر بدی بوده که احمد تشخیص داده بهتر است رضا نزد او بزرگ شود؟ فیلم به این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد. احمد در فیلم به عنوان یک «نقش منفی سطحی» باقی می‌ماند که کارش را کرده اما «چرایی» آن هرگز برای مخاطب روشن نمی‌شود. همین «حفره بزرگ شخصیت‌پردازی»، شیرازه کل فیلم را سست می‌کند. «بی‌قرار» در نهایت فیلمی است با ایده‌ای خوب و بازیگرانی توانمند، اما فیلمنامه‌ای ضعیف و ناتوان در خلق تعلیق و عمق روانشناختی. اگر فیلمساز به جای تمرکز بر «تکان‌های ناگهانی داستان» (کشف ناگهانی، رویارویی ناگهانی، پایان ناگهانی)، بر «لایه‌های پنهان شخصیت‌ها» و «انگیزه‌های درونی آنان» تمرکز می‌کرد، «بی‌قرار» می‌توانست به یکی از ملودرام‌های ماندگار سینمای ایران تبدیل شود. اما آنچه روی پرده می‌بینیم، اثری است «شتابزده»، «سطحی» و «از دست رفته». در ادامه، به تحلیل فنی این فیلم در پنج محور اصلی می‌پردازیم.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ حفره‌های بزرگ در معمای پسر زنده

فیلمنامه «بی‌قرار» از یک «ایده مرکزی» قدرتمند بهره می‌برد، اما در «اجرا» و «پر کردن جزئیات» به شدت ناتوان است.

  1. بزرگ‌ترین حفره روایی فیلم، «انگیزه احمد» (بهترین دوست حسین) است. در یک درام استاندارد، وقتی شخصیتی مرتکب «خیانت بزرگ» (پنهان کردن زنده بودن فرزند یک پدر) می‌شود، باید «دلیل قانع‌کننده» و «لایه‌های روانشناختی» داشته باشد. آیا احمد از روی «حسادت» این کار را کرده؟ آیا از روی «ترس از واکنش حسین»؟ آیا حسین پدری «خشن» بوده و احمد تشخیص داده که رضا پیش او امن‌تر است؟ فیلم به هیچ‌کدام از این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد. احمد صرفاً به عنوان یک «نقش منفی» (بدون هیچ توجیهی) در فیلم ظاهر می‌شود و کارش را انجام می‌دهد. این بزرگ‌ترین «حفره فیلمنامه» است که باورپذیری کل داستان را از بین می‌برد.
  2. دومین حفره، «نحوه کشف حقیقت توسط حسین» است. حسین در آستانه ازدواج دوم (که حساس‌ترین لحظه زندگی‌اش است) ناگهان از طریق «یکی از همسایه‌ها» متوجه می‌شود پسرش زنده است. این «همسایه» کیست؟ چرا تا حالا چیزی نگفته؟ چرا الان گفته؟ فیلم هیچ «مقدمه‌چینی» برای این کشف بزرگ انجام نمی‌دهد. گویی نویسنده عجله داشته که سریعاً به «بحران اصلی» برسد و فراموش کرده که «باورپذیری» فدای «سرعت» نشود. این شتابزدگی در اوایل فیلم، باعث می‌شود مخاطب نتواند به درستی «شوک» حسین را درک کند، زیرا خودش هم «شوکه» شده از اینکه این همه سال هیچ‌کس (به جز احمد) حقیقت را نمی‌دانسته.
  3. سومین حفره، «پایان‌بندی» است. فیلم ناگهان و بدون آنکه گره‌های اصلی باز شود، به پایان می‌رسد. سرنوشت رابطه حسین و فرشته (دختر دایی) چه می‌شود؟ آیا ازدواج لغو می‌شود؟ آیا حسین موفق می‌شود رضا را پس بگیرد؟ واکنش رضا به دیدن پدری که سال‌ها او را مرده تصور می‌کرده چیست؟ فیلم به این پرسش‌ها (که هسته اصلی داستان هستند) پاسخ نمی‌دهد و مخاطب را با «ابهام» و «سرخوردگی» رها می‌کند. یک پایان «باز» اگر هوشمندانه طراحی شده باشد می‌تواند تأثیرگذار باشد، اما پایان «بی‌قرار» نه «باز» است، نه «بسته»، بلکه «ناتمام» است.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ پورعرب درخشان، دیگران در حد انتظار

«ابوالفضل پورعرب» در نقش «حسین» یکی از نقاط قوت فیلم است. پورعرب به خوبی توانسته است «تکانه‌های روحی» شخصیت را به تصویر بکشد: از «شوک» اولیه (وقتی خبر را می‌شنود) تا «انکار» (نمی‌تواند باور کند)، تا «خشم» (از احمد و همسرش) و تا نهایت «عذاب وجدان» (چرا من پسر خودم را نشناختم؟). پورعرب در سکانس رویارویی با احمد (وقتی می‌فهمد دوستش به او خیانت کرده) چنان خشم و درد و حیرت را با هم تلفیق می‌کند که یکی از بهترین سکانس‌های فیلم را رقم می‌زند. با این حال، حتی بازی پورعرب هم نمی‌تواند «حفره‌های فیلمنامه» را پر کند.

«جمشید مشایخی» در نقش کوتاه با آن بازی آرام، باوقار و پر از نگاه‌های عمیق، به فیلم «اعتبار سینمایی» بخشیده است. مشایخی در سکانس مکالمه با حسین (که احتمالاً نصیحتی پدرانه می‌کند) چنان حکیمانه و تأثیرگذار ظاهر می‌شود که مخاطب آرزو می‌کند کاش ای کاش سهم او در فیلم بیشتر بود. «مرجانه گلچین» در نقش «همسر سابق حسین» (یا مادر رضا) بازی قابل قبولی ارائه داده است. او مادری است رنج‌دیده اما صبور که راز را می‌داند (یا نمی‌داند؟ باز هم فیلم در این باره شفاف نیست). «رضا آشتیانی» در نقش «احمد» (دوست خیانتکار) نیز در سطح متوسط ظاهر شده است، اما فیلمنامه به او فرصت «لایه‌های روانشناختی» نمی‌دهد و او صرفاً به عنوان یک «نقش منفی سطحی» باقی می‌ماند. در مجموع، بازی پورعرب و مشایخی فیلم را «قابل تماشا» نگه داشته است، اما نه بیشتر.

کارگردانی و زبان بصری؛ فقدان تعلیق و فضاسازی

کارگردان فیلم نتوانسته است از پتانسیل «تعلیق‌آمیز» داستان به درستی استفاده کند. کشف راز زنده بودن رضا -که باید «اوج» فیلم باشد- چنان «بی‌حال» و «بی‌ریتم» روایت می‌شود که مخاطب حس نمی‌کند دارد یک «اتفاق بزرگ» می‌افتد. کارگردان در «فضاسازی» برای این لحظه (مثل استفاده از نورپردازی تاریک، موسیقی تعلیق‌آمیز، کلوزآپ از چهره حسین) ناتوان بوده است. در نتیجه، «شوک» به مخاطب منتقل نمی‌شود و فیلم از همان ابتدا با «بی‌حالی» پیش می‌رود. از نظر بصری، فیلم فاقد «امضای کارگردانی منحصربه‌فرد» است. نماها «استاندارد» و «تکراری» هستند؛ نه «خلاقانه» و نه «شاعرانه». لوکیشن‌ها (خانه احمد، خانه حسین، خیابان‌ها) چنان «بی‌هویت» و «تکراری» طراحی شده‌اند که هرگز به «شخصیت» تبدیل نمی‌شوند. در یک ملودرام موفق، «فضا» باید بازتاب «درون» شخصیت‌ها باشد. اما در «بی‌قرار»، خانه حسین می‌توانست خانه هر کس دیگری باشد. این «بی‌تفاوتی بصری» به شدت از تأثیر عاطفی فیلم کاسته است. تنها نکته مثبت در کارگردانی، «بازی‌گردانی پورعرب» است که کارگردان توانسته است بهترین بازی را از او بگیرد. اما همین هم کافی نیست. کارگردان نتوانسته است از سایر بازیگران (به جز مشایخی) بازی‌های به‌یادماندنی بگیرد. در مجموع، کارگردانی فیلم «ضعیف» و «بی‌الهام» است.

طراحی شخصیت فرشته (دختر دایی) و ازدواج دوم؛ فرصت از دست رفته

یکی از جذاب‌ترین لایه‌های داستان «بی‌قرار»، تقابل «تعهد به زندگی جدید» (ازدواج با فرشته) و «مسئولیت نسبت به گذشته» (پسر گمشده) است. این تقابل می‌توانست حسین را در «مهلکه‌ای اخلاقی» قرار دهد که مخاطب را به عمق «معمای انسانی» ببرد. اما متأسفانه، شخصیت «فرشته» (دختر دایی و نامزد جدید حسین) چنان «سطحی» و «بی‌رنگ» طراحی شده که مخاطب اصلاً برایش اهمیتی قائل نیست. ما نمی‌دانیم فرشته چه احساسی دارد؟ آیا عاشق حسین است؟ آیا از گذشته او خبر دارد؟ آیا آماده است مادرخوانده پسر حسین شود؟ فیلم به این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد. فرشته صرفاً یک «ابزار روایی» است برای اینکه حسین «تکلیف» داشته باشد. همچنین فیلم به «علت ازدواج دوم حسین» (با دختر دایی‌اش) نمی‌پردازد. آیا همسر اولش فوت کرده؟ طلاق گرفته؟ اگر طلاق گرفته چرا؟ آیا تقصیر خودش بوده؟ اگر همسر اولش (مادر رضا) زنده است چرا رضا پیش او نیست؟ این پرسش‌ها آنقدر اساسی هستند که پاسخ به آن‌ها می‌توانست «لایه‌های پنهان» شخصیت حسین را نشان دهد. اما فیلم از کنار همه این «چرایی‌ها» به سادگی عبور می‌کند و فقط روی «کشف راز» تمرکز می‌کند. در نتیجه، شخصیت حسین نیز «تک‌بعدی» باقی می‌ماند: او فقط یک «پدر رنج‌دیده» است، نه یک «انسان پیچیده».

جمع‌بندی و جایگاه در سینمای ایران

«بی‌قرار» را می‌توان یکی از «فرصت‌های از دست رفته» سینمای ایران در ژانر ملودرام دانست. ایده داستان آنقدر خوب است که می‌توانست الهام‌بخش یک فیلمنامه عمیق و چندلایه باشد. اما فیلمنامه‌ای که در نهایت نوشته شده، پر از «حفره»، «شتابزدگی» و «سطحی‌نویسی» است. تماشاگر پس از دیدن فیلم، نه با «کاتارسیس» (پالایش عاطفی) بیرون می‌آید، نه با «پاسخ» به پرسش‌هایش، بلکه با «سرخوردگی» و «حیرت» از اینکه چرا داستان نیمه‌کاره رها شده است. در مقایسه با سایر ملودرام‌های موفق سینمای ایران (مثل «جدایی نادر از سیمین» (۱۳۹۰) اصغر فرهادی یا «چند متر مکعب عشق» (۱۳۹۲) جمشید محمودی)، «بی‌قرار» در سطح بسیار پایین‌تری قرار دارد.

فیلم‌های فرهادی نشان دادند که چگونه می‌توان از «یک بحران ساده» (مثل طلاق) یک معمای اخلاقی و روانشناختی عمیق ساخت. اما «بی‌قرار» حتی از «ساختار اولیه ملودرام» (معرفی شخصیت‌ها، ایجاد بحران، اوج، گره‌گشایی) نیز به درستی پیروی نمی‌کند. فیلم «اوج» دارد اما «فرود» ندارد. گره‌ها را باز می‌کند اما «نخ» را رها می‌کند. با این حال، «بی‌قرار» را می‌توان به عنوان یک «فیلم تلویزیونی متوسط» پذیرفت و از بازی ابوالفضل پورعرب و جمشید مشایخی لذت برد. اما اگر به دنبال یک «تجربه سینمایی عمیق» هستید، «بی‌قرار» شما را ناامید خواهد کرد. امیدواریم که فیلمسازان ایرانی، از «ایده خوب» «بی‌قرار» الهام بگیرند و روزی فیلمی «کامل‌تر» و «منسجم‌تر» با همین مضمون (پنهان کردن زنده بودن فرزند توسط بهترین دوست) بسازند. تا آن روز، «بی‌قرار» به عنوان یک «هشدار» (در مورد اینکه با یک ایده خوب چطور می‌توان یک فیلم متوسط ساخت) در تاریخ سینمای ایران ثبت خواهد شد.

*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/iXp
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «تکیه بر باد» به کارگردانی داریوش فرهنگ، محصول سال ۱۳۷۹، یکی از آثار شاخص سینمای اجتماعی-عاشقانه ایران است که با بازی امین حیایی، لعیا زنگنه، مریلا زارعی و داوود رشیدی، داستان «سینا» (جوانی از خرمشهر) را روایت می‌کند که برای یافتن کار به تهران می‌آید و قول می‌دهد پس از مدتی به نامزدش «لیلا» بازگردد. اما در تهران، سینا در کارخانه «فرجامی» (با بازی درخشان داوود رشیدی) مشغول به کار می‌شود و به دلیل صداقت و پشتکارش مورد توجه قرار می‌گیرد. «مرجان» (مریلا زارعی) دختر فرجامی، که از وجود لیلا بی‌خبر است، شیفته سینا می‌شود و یک مثلث عشقی شکل می‌گیرد.
فیلم سینمایی «قدمگاه» به کارگردانی محمدمهدی عسگرپور، محصول سال ۱۳۸۲، یکی از آثار نادر و متفاوت سینمای ایران است که به طور مستقیم به موضوع «مهدویت» و «انتظار فرج» می‌پردازد. داستان فیلم در کاشان (به عنوان نماد شهر سنتی ایرانی) می‌گذرد و درباره جوانی یتیم و بی‌کس است که سال‌ها نذر کرده بود ده سال پیاپی، شب و روز نیمه شعبان را در امامزاده‌ای خارج از شهر معتکف شود. اما امسال (دهمین و آخرین سال) پیش از موعد به شهر بازمی‌گردد و مدعی می‌شود که «آقا» (امام زمان) را در بیداری دیده و به او فرمان داده که عیدی خود را در شهر بگیرد. بازگشت ناگهانی او و ادعای مکاشفه، اهالی را به آشفتگی می‌کشاند و به تدریج رازی تلخ از گذشته (قتل مادر جوان توسط اهالی به اتهام نامشروع بودن فرزند) فاش می‌شود.
فیلم سینمایی «کیمیا و خاک» به کارگردانی عباس رافعی و بازی حامد بهداد، امیر آقایی، پریوش نظریه و حسنی یاری، یکی از آثار جنجالی و تأمل‌برانگیز سینمای ایران در ژانر «نوآر» است که پس از سه سال تأخیر (بدون دلیل مشخص) روی پرده سینماها رفته است. این فیلم که داستان آن در فضای مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی می‌گذرد، تلاش می‌کند تا با الگوبرداری از «نوآر» فرانسوی (و آثاری چون «۵۳ نفر» یوسف سیدمهدوی و «نبرد الجزیره» جیلو پونته‌کوروو) از شعارزدگی سال‌های نخست انقلاب فاصله بگیرد و روایتی باورپذیر و غیرشعارگونه از مبارزات انقلابی ارائه دهد. بازی حامد بهداد در نقش یک روحانی شیعه که با جا زدن خود به جای یک بنا، ساواک را فریب می‌دهد و مدارک محرمانه را می‌دزدد، یکی از نقاط قوت فیلم است.
سریال «صفا با خانواده» به کارگردانی منوچهر هادی و بازی احمد مهرانفر، لادن ژاوه‌وند، بهرنگ علوی و نفس بازغی، یکی از ضعیف‌ترین و ناپخته‌ترین تولیدات کمدی سال ۱۴۰۵ است. این مجموعه که از شبکه نمایش خانگی (یا تلویزیون) پخش می‌شود، با وجود تیتراژ شلوغ و پرانرژی و حضور بازیگران چهره، از همان دقایق نخست با آشفتگی روایی، دیالوگ‌های پراکنده و بی‌ربط، و فقدان مطلق انسجام دراماتیک، مخاطب را سردرگم و آزرده می‌کند. داستان (اگر بتوان به آن داستان گفت) درباره خانواده‌ای است که قرار است مراسم خواستگاری برگزار کند، اما فیلمنامه چنان در حاشیه‌پردازی‌های بی‌ربط (قیمت دلار، تریاک، مذاکرات سیاسی، خاطرات گذشته و...) غرق می‌شود که هسته اصلی داستان به کلی گم می‌شود.
فیلم سینمایی «اینجا چراغی روشن است» ساخته رضا میرکریمی، محصول سال ۱۳۸۱، یکی از آثار شاخص و در عین حال مناقشه‌برانگیز سینمای معناگرای ایران است. این فیلم که در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر جوایز بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد (حبیب رضایی) و بهترین فیلمبرداری (حمید خضوعی ابیانه) را به دست آورد و همچنین جایزه بهترین فیلم جشنواره «ادیان امروز» ایتالیا را از آن خود کرد، داستان «قدرت»، جوان ساده‌دلی است که به طور موقت متولی امامزاده‌ای در یک روستا می‌شود. او با استفاده از اموال امامزاده (فرش، پول، سقف و دیوار) مشکلات مردم روستا را حل می‌کند و در نهایت سوار بر قطار به سوی «آقا» می‌رود
فیلم سینمایی «لیست انتظار» به کارگردانی اصغر هاشمی، یکی از آثاری است که با محوریت حضرت علی‌بن موسی الرضا (ع) و با الهام از هزاران ماجرای زائران این حضرت ساخته شده است. داستان فیلم درباره یک زوج جوان به نام‌های صمد (حسین عابدینی) و پروانه (سمیرا حسینی) است که در آغاز زندگی مشترکشان راهی مشهد می‌شوند. اقامت در مسافرخانه‌ای نزدیک حرم مطهر و زیارت، فرصتی است تا آن‌ها بیش از پیش با روحیات یکدیگر آشنا شوند. با این حال، در سکانس‌های مختلف فیلم، شاهد اختلافات و کشمکش‌های این زوج جوان در ایام ماه عسل هستیم؛ اختلافاتی که ریشه در تفاوت‌های فردی، انتظارات متفاوت از زندگی مشترک و گاهی ناشی از حضور و دخالت دیگران دارد.
فیلم سینمایی «خواهران غریب» به کارگردانی کیومرث پوراحمد و بازی خسرو شکیبایی، افسانه بایگان و پروین‌دخت یزدانیان، یکی از پرفروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است. این فیلم که در سال ۱۳۷۴ ساخته شد و از ۱۴ شهریور ۱۳۷۵ روی پرده رفت، با جذب بیش از ۳ میلیون و ۲۱۹ هزار مخاطب و فروش بیش از ۳ میلیارد و ۷۰۵ میلیون ریال، به طور قاطعانه به پرمخاطب‌ترین فیلم سال ۷۵ تبدیل شد. «خواهران غریب» در چهاردهمین دوره جشنواره فیلم فجر نیز موفق به دریافت دو سیمرغ بلورین (بهترین کارگردانی و بهترین طراحی صحنه و لباس) و یک دیپلم افتخار برای افسانه بایگان شد. ترانه‌های ماندگار «مادر من» با صدای خسرو شکیبایی و «باز باران با ترانه» از جمله عناصر نوستالژیک این فیلم هستند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید