آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
ایده «زن ناتمام» -زنی تحصیلکرده که در تهران کاری را نیمهتمام رها میکند و برای «تمامیت» به یک تولیدی در شهرستان پناه میبرد- ایدهای آشنا و در عین حال قابل تأمل است. در سینما و تلویزیون ایران، «بازگشت به ریشهها»، «احیای سنتهای فراموششده» و «یافتن هویت گمشده در دل کار و تولید» مضامینی هستند که بارها مورد توجه قرار گرفتهاند. فریدون فرهودی (کارگردان و فیلمنامهنویس باتجربه که آثار شاخصی چون «تکیه بر باد»، «دختری با کفشهای کتانی» و «حس پنهان» را در کارنامه دارد) در «زن ناتمام» تلاش میکند تا با نگاهی زنانه، به «بحران تعهد و تداوم» در شخصیت «مهتاب» بپردازد. اما آیا این تلاش به نتیجه رسیده است؟
«شیوا ابراهیمی» در نقش «مهتاب»، بازیگر اصلی فیلم است. او که پیش از این در آثاری چون «پاداش سکوت» و «به نام پدر» حضور داشته، در اینجا نقش زنی را بازی میکند که «ناتمامی» در او به یک «بیماری شخصیتی» تبدیل شده است. ابراهیمی تلاش میکند تا «آشفتگی»، «سرگشتگی» و «احساس پوچی» مهتاب را به تصویر بکشد. با این حال، فیلمنامه به اندازه کافی به «دلایل» این ناتمامی (آیا از کودکی اینگونه بوده؟ آیا تجربه تلخی باعث شده؟) نمیپردازد و شخصیت مهتاب در سطح یک «تیپ زن سرگردان» باقی میماند. در کنار ابراهیمی، بازیگرانی چون «علی صالحی»، «مجید زارع کار» و «محمد ربانی» در نقشهای مکمل ظاهر شدهاند.
«زن ناتمام» یک «تلهفیلم» است؛ یعنی اثری که برای پخش از تلویزیون و با بودجه و زمان محدود ساخته شده است. تلهفیلمها ذاتاً محدودیتهایی دارند (کمبود زمان برای پرداخت عمیق شخصیتها، لوکیشنهای محدود، و گاهی بازیگران نه چندان حرفهای). اما در همین ژانر نیز آثاری موفق و تأثیرگذار ساخته شدهاند که توانستهاند از این محدودیتها عبور کنند. «زن ناتمام» اما به سختی میتواند در زمره «تلهفیلمهای موفق» قرار گیرد. ریتم کند، دیالوگهای تکراری، و فقدان تعلیق دراماتیک، از جمله عواملی هستند که فیلم را از یک اثر متوسط نیز پایینتر میآورند. «زن ناتمام» فیلمی است با «نیت خوب» اما «اجرای ضعیف». ایده «احیا یک تولیدی» (که نماد «احیای خود» مهتاب است) جذاب و قابل همذاتپنداری است. اما فیلمنامه به جای تمرکز بر «چالشهای واقعی» یک زن در راهاندازی یک کسبوکار تولیدی (مشکلات مالی، تأمین مواد اولیه، بازاریابی، رقابت، هماهنگی با کارگران و...) به «حواشی» و «دغدغههای سطحی» (مثل روابط عاطفی مهتاب با مردان مختلف) میپردازد. نتیجه، فیلمی است که هم «درام اقتصادی» نیست، هم «درام روانشناختی» نیست و هم «ملودرام عاشقانه» نیست؛ در میان این سه ژانر سرگردان است و به هیچکدام نمیرسد. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
تلهفیلم «زن ناتمام» به کارگردانی فریدون فرهودی و تهیهکنندگی مسعود فرخنده طینت فرد، محصول سال ۱۳۹۱، داستان «مهتاب» (با بازی شیوا ابراهیمی) را روایت میکند؛ زنی تحصیلکرده که در تهران دچار «مشکل شخصیتی» شده و دست به هر کاری میزند، آن را نیمهتمام رها میکند. او برای رهایی از این بحران، تهران را ترک میکند و تصمیم میگیرد یک تولیدی (کارگاه یا کارخانه کوچک) را در شهرستان احیا کند. اما در این مسیر با مشکلات متعددی روبرو میشود که مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم با بازی شیوا ابراهیمی، علی صالحی، مجید زارع کار، محمد ربانی و مروارید رمضانی، تلاش میکند تا به موضوعاتی چون «بحران هویت زنان تحصیلکرده»، «ناتمامی به عنوان یک بیماری شخصیتی» و «تلاش برای یافتن جایگاه واقعی در زندگی» بپردازد. فریدون فرهودی (نویسنده فیلمنامه «دختری با کفشهای کتانی» و «تکیه بر باد») پس از سالها فیلمنامهنویسی، این بار خود صندلی کارگردانی را بر عهده گرفته است.
نقاط قوت فیلم عبارتند از: «انتخاب سوژه زنانه» و تلاش برای پرداختن به «بحران هویت زنان در دهه نود»، «بازی شیوا ابراهیمی» که تا حدی توانسته است آشفتگی درونی مهتاب را منتقل کند، و «ایده احیای تولیدی» که نمادی از «احیای خود» شخصیت اصلی است. همچنین فیلم تلاش میکند تا «تضاد میان تهران مدرن (با تمام سرگشتگیهایش) و شهرستان سنتی (با آرامش و اصالتش)» را به تصویر بکشد. حضور بازیگرانی چون مجید زارع کار و محمد ربانی در نقشهای مکمل نیز به فیلم اعتبار بخشیده است. «زن ناتمام» در گروه فیلمهای تلویزیونی شبکه یک تهیه شده و از تلویزیون پخش شده است.
با این حال، «زن ناتمام» از نقدهای جدی نیز بیبهره نمانده است. مهمترین نقد، «کندی ریتم» و «فقدان تعلیق دراماتیک» است. فیلم در بسیاری از صحنهها «درجا میزند» و مخاطب را خسته میکند. همچنین «شخصیتپردازی مهتاب» چنان سطحی و بدون پشتوانه روانشناختی طراحی شده که مخاطب هرگز نمیفهمد «چرا» او نیمهکاره رها میکند. «علت» این بیماری شخصیتی (که قرار است محور اصلی داستان باشد) در فیلم توضیح داده نمیشود. «تکرار کلیشههای رایج تلهفیلمهای تلویزیونی» (مثل پولدار بدجنس، قهرمان فقیر اما نجیب، و پایان خوش اجباری) نیز از دیگر نقاط ضعف فیلم است. «زن ناتمام» برای کسانی که آثار فریدون فرهودی (نویسنده) را دنبال میکنند یا به داستانهای زنانه علاقه دارند، اثری است «قابل قبول اما نه ماندگار»؛ اما انتظار یک درام عمیق و روانشناختی را از آن نداشته باشید!
فیلمنامه و ساختار روایی؛ پرسش بیپاسخ «چرا ناتمام میمانم؟»
فیلمنامه «زن ناتمام» (نوشته فریدون فرهودی) با یک «ایده مرکزی» جذاب شروع میشود: زنی که دست به هر کاری میزند، نیمهتمام رهایش میکند. این «ناتمامی» میتوانست به یک «ویژگی شخصیتی پیچیده» تبدیل شود و زمینهساز یک «درام روانشناختی عمیق» گردد. اما فیلمنامه هیچگاه به «دلایل» این ناتمامی نمیپردازد.
- آیا مهتاب از کودکی چنین بوده؟ آیا تجربه تلخی (مثل شکست عاطفی، از دست دادن شغل، یا مرگ یک عزیز) باعث شده؟ آیا او دچار «اختلال شخصیت مرزی» (Borderline) یا «نقص توجه و بیشفعالی» (ADHD) است؟ فیلم نه به این پرسشها پاسخ میدهد و نه حتی تلاش میکند تا «زمینههای شکلگیری» این اختلال را به تصویر بکشد. در نتیجه، مهتاب برای مخاطب یک «راز» باقی میماند، اما نه رازی جذاب، بلکه رازی «آزاردهنده» و «بیپاسخ».
- دومین ضعف فیلمنامه، «فقدان گرهافکنی دراماتیک» و «پیشبینیپذیری ماجراها» است. از همان ابتدا مخاطب حدس میزند که مهتاب پس از رفتن به شهرستان و تلاش برای احیای تولیدی، با یک «مرد خوب» (علی صالحی یا مجید زارع کار) آشنا میشود، ابتدا با او درگیر میشود، سپس عاشقش میشود و در نهایت «تولیدی را احیا میکند» و «شخصیت خود را کامل» میکند. این الگوی «کلیشهای» (از دشمنی تا عشق، از شکست تا پیروزی) آنقدر در سینما و تلویزیون ایران تکرار شده که دیگر هیچ «تعلیق» و «غافلگیری» برای مخاطب باقی نمیگذارد.
- سومین ضعف، «پایانبندی شتابزده و بیش از حد خوشبینانه» است. همه مشکلات مهتاب (شخصیتی، مالی، عاطفی، حرفهای) در چند دقیقه پایانی و به شکلی «معجزهآسا» حل میشود. کارخانه احیا میگردد، عشق واقعی پیدا میشود، و مهتاب «تمام» میشود. این پایان «الکی خوش»، نه تنها باورپذیر نیست، بلکه پیام فیلم را نیز سطحی و شعاری میکند: «فقط کافی است یک بار تصمیم بگیری و به شهرستان بروی، آنوقت همه چیز درست میشود!» زندگی واقعی اما اینقدر ساده نیست.
شخصیتپردازی و بازیها؛ مهتاب در هالهای از ابهام
«شیوا ابراهیمی» در نقش «مهتاب» تلاش میکند تا از عهده یک نقش «دشوار» برآید: زنی که هم «آشفته» است، هم «مصمم»، هم «شکننده» و هم «قدرتمند». ابراهیمی در سکانسهایی که مهتاب با شکست مواجه میشود و ناامیدانه کاری را رها میکند، خوب عمل میکند. اما در سکانسهایی که باید «تغییر شخصیت» مهتاب (از سرگردان به قاطع) را نشان دهد، چندان موفق نیست. دلیل این ناتوانی، تا حد زیادی به فیلمنامه بازمیگردد که «فرآیند تحول» مهتاب را نشان نمیدهد. ما یکشبه میبینیم که مهتاب دیگر «ناتمام» نیست؛ اما نمیدانیم «چگونه» و «چرا» این تحول رخ داده است. ابراهیمی در این میان صرفاً «واکنش نشان میدهد»، نه «فعل و انفعال درونی».
«علی صالحی» و «مجید زارع کار» در نقشهای مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شدهاند، اما نقشهایشان چنان «تکبعدی» است که هیچکدام به شخصیتی «بهیادماندنی» تبدیل نمیشوند. «محمد ربانی» در نقش «مراد» و «مروارید رمضانی» در نقش «محبوبه» در این فیلم «تلف شدهاند»؛ یعنی استعدادشان به هدر رفته است، زیرا فیلمنامه به آن ها فرصت «درخشش» و دیده شدن نمیدهد. «ستاره حسینی» در نقش «زهرا» نیز در حد یک «تیپ» باقی میماند. در مجموع، بازیها در «زن ناتمام» «متوسط» و «فراموششدنی» هستند.
کارگردانی و زبان بصری؛ تلهفیلمی با ریتم تلویزیونی
فریدون فرهودی در مقام کارگردان «زن ناتمام»، تجربهاش را در فیلمنامهنویسی به کار گرفته است، اما در «مدیریت تصویر» و «ریتم» چندان موفق نبوده است. فیلم از «کندی ریتم» رنج میبرد. دیالوگها طولانی و کشدار هستند، سکانسها بیش از حد نیاز ادامه مییابند، و هیچ «تنشی» برای پیشبردن داستان وجود ندارد. مخاطب در بسیاری از نقاط احساس میکند دارد یک «برنامه تلویزیونی گفتوگو محور» را تماشا میکند، نه یک «فیلم درام». این کندی، به ویژه در نیمه اول فیلم (زمانی که مهتاب در تهران است و آشفتگیهایش نمایش داده میشود) آزاردهنده است.
از نظر بصری، فیلم «فاقد امضای کارگردانی» است. نماها «استاندارد» و «تکراری» هستند (کلوزآپ از چهره بازیگر در حال حرف زدن، نمای متوسط از دو شخصیت در حال مکالمه، نمای باز از لوکیشن). فرهودی از «قاببندی خلاقانه»، «نورپردازی معنادار» یا «حرکات دوربین پویا» برای انتقال «احساسات درونی مهتاب» استفاده نمیکند. برای نمونه، هنگامی که مهتاب احساس «ناتمامی» میکند و کاری را رها میسازد، کارگردان میتوانست با «نماهای شکسته»، «قابهای کج» یا «فوکوس انتخابی» این سرگشتگی را نشان دهد. اما چنین چیزی در فیلم دیده نمیشود. تنها نقطه قوت بصری، «لوکیشنهای شهرستان» است که نسبتاً بکر و دلنشین هستند.
طراحی شخصیتهای مکمل؛ فرصت از دست رفته برای نقد اجتماعی
یکی از نقاط قوت بالقوه «زن ناتمام» میتوانست «نقد اجتماعی» از طریق شخصیتهای مکمل باشد. برای مثال، شخصیت «مراد» (با بازی محمد ربانی) یا «مش صفر» (با بازی مجید زارع کار) میتوانستند نماینده «بخشهای مختلف جامعه» (کارگر ساده، کارفرمای سنتی، مسئول اداره و...) باشند. فیلم میتوانست از طریق تعامل مهتاب با این شخصیتها، به مشکلات ساختاری جامعه ایران (بیکاری، فقر، بروکراسی پیچیده، تفاوت نسلها و...) بپردازد. اما متأسفانه، همه این شخصیتها «سفید» یا «سیاه» هستند؛ یا «کاملاً خوبند» (کمک میکنند، فداکارند) یا «کاملاً بدند» (مانع ایجاد میکنند، دشمنی میورزند). هیچ «شخصیت خاکستری» و پیچیدهای در فیلم وجود ندارد. این سادهسازی، از عمق انتقادی فیلم به شدت کاسته است.
جمعبندی و جایگاه فیلم در کارنامه فریدون فرهودی
«زن ناتمام» در کارنامه «فریدون فرهودی» (نویسنده و کارگردان) یک نقطه «متوسط» و «نه چندان درخشان» است. فرهودی به عنوان نویسنده، فیلمنامههای ماندگاری چون «تکیه بر باد» (۱۳۷۹) و «دختری با کفشهای کتانی» را در کارنامه دارد. او در آن آثار نشان داد که میتواند «دیالوگهای خوب» بنویسد و «شخصیتهای زن» را به درستی پرداخت کند. اما در «زن ناتمام» (چه به عنوان نویسنده، چه به عنوان کارگردان) نتوانسته است استانداردهای قبلی خود را حفظ کند. شاید دلیل این افت، «محدودیتهای ژانر تلهفیلم» (بودجه کم، زمان محدود، سفارش شبکه تلویزیونی) باشد. اما نویسندهای به تجربه فرهودی باید بتواند حتی در این محدودیتها نیز «اثری ماندگار» خلق کند. «زن ناتمام» اما «ماندگار» نیست.
در مقایسه با سایر تلهفیلمهای زنمحور تلویزیون ایران (مانند «بیخوابی» (۱۳۹۰) یا «روزهای زندگی» (۱۳۹۰))، «زن ناتمام» از «ایده اولیه» قویتری برخوردار است، اما از «اجرا» ضعیفتر. فیلمهایی مانند «بیخوابی» توانستند با بودجه کم، فضایی «تعلیقآمیز» و «روانشناختی» خلق کنند. اما «زن ناتمام» در «واقعگرایی روانشناختی» خود ناتوان است و به «کلیشههای ملودرام تلویزیونی» پناه میبرد.
در مجموع، «زن ناتمام» را میتوان یک «تلهفیلم قابل قبول» برای «پخش یکباره از تلویزیون» دانست، اما نه اثری که مخاطب حرفهای را راضی کند یا سالها در خاطر بماند. اگر به دنبال دیدن فیلمی درباره «بحران هویت زنان» و «تلاش برای موفقیت در کسبوکار» هستید، آثار شاخصتری (مثل «جدایی نادر از سیمین» یا «چند متر مکعب عشق») وجود دارند. «زن ناتمام» صرفاً برای «تکمیلطلبی» و «آشنایی با تمام آثار فریدون فرهودی» ارزش تماشا دارد.