پنج شنبه / ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ / ۰۰:۳۰
کد خبر: 38881
گزارشگر: 548
۱۳۲۳
۰
۰
۱
فریاد بی‌صدای یک زن ترنس در جامعه سختگیر / نقد فیلم امیر توکلی با بازی مینا وحید و امین زندگانی

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «آن دیگری»

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «آن دیگری»
فیلم سینمایی «آن دیگری» به کارگردانی امیر توکلی و تهیه‌کنندگی سید محسن جاهد، با بازی مینا وحید و امین زندگانی، داستان «کیمیا»، یک زن ترنس (تراجنسیتی) را روایت می‌کند که بدنش مردانه است اما روح و تمایلاتش زنانه. این فیلم که به «قشر خاموش جامعه» می‌پردازد، رنج‌های فردی و اجتماعی یک زن ترنس را به تصویر می‌کشد: طرد شدن از سوی پدر، مشکلات اشتغال و سوءاستفاده‌های جنسی در محیط کار، ترس از افشای هویت واقعی در روابط عاطفی، و تمسخر و فحاشی از سوی همسایگان. «آن دیگری» با نگاهی «بدون قضاوت» و «صمیمی»، تلاش می‌کند تا نشان دهد «قضاوت جامعه» چگونه می‌تواند یک زندگی را تباه کند. امیر توکلی (کارگردان فیلم) گفته است: «اگر این فیلم حتی نگاه یک نفر را تغییر دهد، من کارم را انجام داده‌ام.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

 

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

سینمای ایران به ندرت به سراغ موضوع «تراجنسیتی» (ترنس) رفته است. شاید بتوان انگشت شمار آثار تولیدشده در این حوزه را بر دست‌های یک دست هم شمرد. فیلم «آن دیگری» ساخته امیر توکلی (که پیش از این تجربه ساخت فیلم‌هایی چون «اینجا بدون من» (۱۳۸۹) و «پا برهنه» (۱۳۹۲) را دارد) یکی از جسورانه‌ترین و صریح‌ترین این آثار است. داستان درباره «کیمیا» (مینا وحید)، زن ترنسی است که بدنش مردانه است اما روح و تمایلاتش زنانه. او حمایت مادر، خواهر و برادرش (کیان) را دارد، اما پدرش هرگز با هویت جدید او کنار نیامده و او را از خانه بیرون کرده است. فیلم «آن دیگری» تلاش می‌کند تا «رنج مضاعف» این افراد را به تصویر بکشد: هم رنج «تفاوت» با هنجارهای جامعه، و هم رنج «تنهایی» و «طرد شدن از سوی نزدیکان».

خلاصه داستان

کیمیا در آستانه ازدواج خواهرش (کتایون) با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می‌کند. او از پدرش طرد شده و مجبور است یواشکی با خانواده‌اش دیدار کند. در جامعه نیز، هر بار که به دنبال کار می‌رود، با سوءاستفاده‌های جنسی مواجه می‌شود (کارفرمایانی که به جای استخدام، به دنبال بهره‌کشی از او هستند). او از وارد شدن به یک رابطه عاطفی می‌ترسد، زیرا واهمه دارد که اگر طرف مقابل بفهمد او یک زن ترنس است، چه واکنش خشونت‌آمیزی نشان خواهد داد. تنها برادرش کیان (امین زندگانی) و دوست کیان (چکاوک) حامیان او هستند. فیلم در سکانس‌هایی کلیدی (مانند تصمیم کیمیا برای پوشش در جشن عروسی خواهر، یا اشتباه صدا شدن با اسم پسرانه قدیمی‌اش «کاوه») اوج احساسی و دراماتیک خود را رقم می‌زند.

  • «امین توکلی» کارگردان فیلم، در گفت‌وگوهایی گفته است: «این فیلم به قشر خاموش جامعه می‌پردازد. من سعی کردم بدون قضاوت، یک فیلم ساده و صمیمی بسازم و نشان بدهم که قضاوت جامعه می‌تواند چه تاثیری بر آدم‌ها و حتی خانواده‌ها بگذارد و چگونه می‌تواند یک زندگی را تباه کند.» «آن دیگری» به خوبی این «قضاوت جامعه» را به تصویر می‌کشد: از زن همسایه که در کوچه به کیمیا فحاشی می‌کند و داد و بیداد راه می‌اندازد، تا کارفرمایانی که با نگاه شهوت‌آمیز به او خیره می‌شوند، تا پدری که حاضر نیست حتی نام او را به زبان بیاورد. فیلم نشان می‌دهد که «جامعه» (با همه نهادهایش: خانواده، همسایه، بازار کار) برای «تفاوت» ظرفیت کمی دارد و افراد ترنس را یا «نادیده» می‌گیرد، یا «تحقیر» می‌کند، یا «طرد» می‌نماید.
  • «مینا وحید» در نقش «کیمیا» یکی از بهترین و شجاعانه‌ترین بازی‌های کارنامه خود را ارائه داده است. وحید باید شخصیتی را بازی کند که هم «زنانگی» را به نمایش بگذارد (در حرکات، نگاه‌ها، پوشش) و هم «رنج مردانه‌ای» را که در بدن یک مرد محبوس شده است. او در سکانس جلوی آینه (وقتی آرایش می‌کند و لباس می‌پوشد و ناگهان از خودش بیزار می‌شود) و سکانس مکالمه تلفنی با پدر (وقتی او می‌گوید «فرزندی به نام تو ندارم») چنان تأثیرگذار و باورپذیر بازی می‌کند که مخاطب فراموش می‌کند دارد یک «بازیگر زن» نقش یک «زن ترنس» را بازی می‌کند. وحید توانسته است «آسیب‌پذیری»، «تنهایی» و «شجاعت» کیمیا را با هم تلفیق کند و شخصیتی خلق کند که هم قابل تحسین است و هم قابل ترحم.
  • «امین زندگانی» در نقش «کیان» (برادر کیمیا) نیز بازی درخشان و گرمی ارائه داده است. کیان نماد «نسل جوان آگاه» است که تفاوت خواهرش را پذیرفته و از او حمایت می‌کند، هرچند خودش نیز درگیر مشکلات مالی و مسئولیت‌های سنگین خانوادگی است (تدریس، مسافرکشی، کمک به تهیه جهیزیه خواهر). زندگانی با بازی آرام و پراحساس خود، چهره یک «برادر فداکار» و «مرد خسته از زندگی» را به تصویر می‌کشد. سکانس گفت‌وگوی کیان با کیمیا در ماشین (وقتی او می‌گوید «تو تنهایی، کیمیا، خیلی تنهایی») یکی از تأثیرگذارترین لحظات فیلم است. در مقابل، شخصیت «چکاوک» (دوست کیان) چنان حضور بی‌تأثیر و کم‌رنگی دارد که اگر کلاً از فیلم حذف می‌شد، «خللی در داستان وارد نمی‌شد» (به قول برخی منتقدان). او نه نقشی در پیشبرد درام دارد و نه رابطه‌اش با کیان و کیمیا به اندازه کافی پرداخته شده است.

«آن دیگری» فیلمی است با «سکانس‌های احساسی قوی» اما «پراکنده». فیلم به جای تمرکز بر «یک خط داستانی اصلی» (مثلاً تلاش کیمیا برای انجام عمل تطبیق جنسیت، یا مهاجرت، یا یافتن یک شغل پایدار و رابطه عاطفی)، به «نشان دادن لایه‌های مختلف رنج» کیمیا می‌پردازد: طرد از سوی پدر، ترس از افشای هویت، مشکلات اشتغال، سوءاستفاده جنسی، تمسکر همسایه، و... این پراکندگی، اگرچه «واقعیت زندگی» یک زن ترنس را نشان می‌دهد (زیرا این مشکلات همزمان وجود دارند)، اما از «وحدت دراماتیک» فیلم می‌کاهد. مخاطب گاهی حس می‌کند دارد یک «گزارش مستند» از مشکلات ترنس‌ها را تماشا می‌کند، نه یک «فیلم داستانی منسجم». همچنین فیلم تنها «اشاره‌ای» (و نه پرداختی عمیق) به معضل «تن‌فروشی اجباری» برخی از افراد ترنس دارد (که یک مشکل بسیار جدی و رایج است). این شجاعت برای پرداختن مستقیم به این معضل (که می‌توانست فیلم را به سطح بالاتری از نقد اجتماعی برساند) در فیلم دیده نمی‌شود.

شخصیت‌های فرعی فیلم (کتایون، خواهر کیمیا، و پدر کیمیا) نیز حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. کتایون درگیر سنت‌های غلط اجتماعی (مثل خرید تمام جهیزیه توسط خانواده عروس، بدون کمک داماد) است و این سنت‌ها فشار مالی مضاعفی را به خانواده (به ویژه کیان) تحمیل می‌کنند. فیلم (هرچند کوتاه) به این «سنت‌های مسخره» (به قول نویسنده نقد) نیز نقد دارد و نشان می‌دهد که «جامعه» فقط با ترنس‌ها بد نیست؛ بلکه با زنان و مردان خودش هم گاهی بر اساس «قوانین نانوشته و غیرمنطقی» رفتار می‌کند. پدر کیمیا نیز یک «تیپ» است (نه یک شخصیت پرداخته شده): مردی که «سیگار کشیدن، داد زدن و خشونت کلامی را تنها راه حل مشکلات می‌داند». اما فیلم به «ریشه‌های روانشناختی» این خشونت (مثلاً ترس او از «آبروریزی» در برابر همسایگان، یا تعصبات مذهبی اش) نمی‌پردازد و همین باعث می‌شود پدر یک «نقش منفی یک‌بعدی» باقی بماند.

در نهایت، «آن دیگری» فیلمی است «مهم» و «ضروری». مهم به این دلیل که به یک «قشر خاموش جامعه» صدا می‌بخشد و سعی می‌کند نگاه جامعه (حداقل یک نفر) را تغییر دهد. ضروری به این دلیل که در فضای کنونی ایران که بحث‌های مربوط به «جنسیت» و «هویت» بسیار چالش‌برانگیز است، چنین فیلمی می‌تواند «آگاهی» ایجاد کند و از «خشونت‌های ناشی از جهل» بکاهد. امیر توکلی در این فیلم نشان داده است که می‌توان بدون «شعارزدگی» و «قضاوت»، یک اثر «ساده و صمیمی» درباره یک موضوع «حاد و بحث‌برانگیز» ساخت. «آن دیگری» برای کسانی که می‌خواهند «دنیا را از دریچه چشم دیگری» ببینند، یک «تجربه ناب» است. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیق‌تر این فیلم در پنج محور اصلی می‌پردازیم. 

بررسی نقاط قوت فیلم 

از نقاط قوت فیلم می‌توان به «بازی درخشان مینا وحید» در نقش کیمیا (که یکی از بهترین و شجاعانه‌ترین بازی‌های کارنامه اوست)، «بازی گرم و پراحساس امین زندگانی» در نقش کیان (برادر حامی کیمیا)، و «سکانس‌های احساسی قوی» (مانند تصمیم کیمیا برای پوشش در جشن عروسی خواهر، یا اشتباه صدا شدن با اسم پسرانه قدیمی‌اش «کاوه») اشاره کرد. فیلم به خوبی «رنج مضاعف» افراد ترنس را به تصویر می‌کشد: هم رنج «تفاوت» با هنجارهای جامعه، و هم رنج «تنهایی» و «طرد شدن از سوی نزدیکان» (به ویژه پدر). «آن دیگری» همچنین به مشکلات فرعی شخصیت‌های دیگر (مانند فشار مالی سنت خرید جهیزیه بر دوش خانواده عروس، یا دخل و خرج جور نشدن جوانانی که چند شغله هستند) نیز اشاره دارد و از این نظر، یک «پانورامای اجتماعی» از مشکلات ایران امروز ارائه می‌دهد. این فیلم برای علاقه‌مندان به سینمای اجتماعی و همچنین برای کسانی که به دنبال «درک بهتر تفاوت‌های انسانی» هستند، یک «تماشای ضروری» است.

با این حال، «آن دیگری» از نقدهایی نیز بی‌بهره نمانده است. مهم‌ترین نقد، «حضور بی‌تأثیر شخصیت چکاوک» (دوست کیان) است. این شخصیت (با بازی نامشخص) چنان در داستان کم‌رنگ و بی‌ربط است که اگر کلاً از فیلم حذف می‌شد، خللی در روایت وارد نمی‌شد. همچنین فیلم به جای تمرکز بر «یک خط داستانی اصلی» (مثلاً تلاش کیمیا برای عمل تطبیق جنسیت، یا یافتن یک رابطه عاطفی پایدار)، به «نشان دادن پراکنده لایه‌های مختلف رنج» می‌پردازد. این پراکندگی، اگرچه «واقعیت زندگی» یک زن ترنس را نشان می‌دهد، اما از «انسجام دراماتیک» فیلم می‌کاهد. «پرداخت سطحی به برخی معضلات جدی» (مانند تن‌فروشی اجباری که فقط با یک اشاره کوتاه و غیرمستقیم از آن عبور می‌شود) و «یک‌بعدی بودن شخصیت پدر» (که صرفاً یک «نقش منفی فریادزن» است و لایه‌های روانشناختی او (مثل ترس از آبروریزی یا تعصبات مذهبی) پرداخته نمی‌شود) از دیگر نقاط ضعف فیلم است. در مجموع، «آن دیگری» یک «فیلم مهم» است که به جرأت «صدای یک قشر خاموش» را به گوش جامعه می‌رساند، اما اگر از «انسجام دراماتیک» و «پرداخت عمیق‌تر» برخوردار بود، می‌توانست اثری «ماندگار» و «جهانی» شود.

 فیلمنامه و ساختار روایی؛ پراکندگی در خدمت واقعیت یا به بهای درام؟

فیلمنامه «آن دیگری» (نوشته امیر توکلی و ...) از نظر ساختار، یک «درام شخصیت‌محور» است (برخلاف «درام حادثه‌محور»). یعنی هدف اصلی فیلم «پیشبرد یک داستان خطی» (با شروع، گره‌افکنی، اوج و گره‌گشایی) نیست، بلکه هدف «کندوکاو در لایه‌های روانشناختی یک شخصیت» و «نمایش دنیای درونی او» است. این رویکرد به خودی خود اشکالی ندارد و در سینمای جهان نمونه‌های موفقی دارد (مانند «دفترچه امیدبخش» (۲۰۱۲) ساخته دیوید او. راسل). اما مشکل اینجاست که «آن دیگری» بین دو راهی «درام شخصیت‌محور» و «درام حادثه‌محور» سرگردان است. فیلم گاهی به سمت «حادثه» می‌رود (مثلاً صحنه فحاشی همسایه در کوچه، یا درگیری لفظی کیمیا با یک مرد در خیابان) اما این «حوادث» را ناتمام و بدون «پیامد دراماتیک» رها می‌کند. مخاطب پس از آن صحنه‌ها منتظر است ببیند کیمیا چه واکنشی نشان می‌دهد (آیا به پلیس شکایت می‌کند؟ آیا از آن منطقه نقل مکان می‌کند؟ آیا افسرده می‌شود؟) اما فیلم به سراغ «واقعه بعدی» می‌رود بدون آنکه «عواقب واقعه قبلی» را نشان دهد. این «پرش‌های ناگهانی» و «رها کردن موقعیت‌ها» یکی از نقاط ضعف فیلمنامه است.

از سوی دیگر، فیلم «پاسخ» روشنی به پرسش‌های زیر نمی‌دهد: آیا کیمیا در نهایت موفق به انجام «عمل تطبیق جنسیت» می‌شود؟ آیا رابطه عاطفی پایداری پیدا می‌کند؟ آیا پدرش را راضی می‌کند؟ آیا به مهاجرت فکر می‌کند؟ فیلم ترجیح می‌دهد این پرسش‌ها را «باز» بگذارد و بر «حال» (لحظه لحظه رنج) تمرکز کند، نه بر «آینده». این رویکرد (که شبیه «سینمای نئورئالیسم ایتالیا» است) برای برخی مخاطبان «واقعی» و «تأمل‌برانگیز» است و برای برخی دیگر «ناتمام» و «سرخورده‌کننده». به نظر نگارنده، اگر فیلم یک «هدف مشخص» (مثلاً تصمیم کیمیا برای انجام عمل جراحی) را به عنوان «خط اصلی روایت» انتخاب می‌کرد، می‌توانست هم «تعلیق» ایجاد کند و هم «فرصت پرداخت عمیق‌تر» به موانع پیش رو (مالی، اجتماعی، خانوادگی، پزشکی) را داشته باشد. اما در وضعیت کنونی، فیلم «پراکنده» و «بی‌تمرکز» است.

نکته دیگر، «شخصیت چکاوک» است. چکاوک (دوست کیان) در بسیاری از سکانس‌ها حضور دارد (مثلاً در ماشین، در خیابان، در خانه) اما هیچ نقش مشخصی در پیشبرد داستان یا تعمیق شخصیت‌های اصلی ندارد. او صرفاً یک «همراه» است که «حضور دارد» اما «اثر نمی‌گذارد». یک فیلمنامه حرفه‌ای، هر شخصیت فرعی را باید «کارآمد» و «ضروری» طراحی کند. اما چکاوک نه «گره می‌گشاید»، نه «بحران می‌آفریند»، و نه «آگاهی جدیدی» به شخصیت اصلی می‌دهد. حذف او نه تنها خللی ایجاد نمی‌کند، بلکه فیلم را «فشرده‌تر» و «متمرکزتر» هم می‌کند. این نشان از «ضعف فیلمنامه» در «مدیریت شخصیت‌های فرعی» دارد.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ مینا وحید درخشان، امین زندگانی گرم، پدر یک‌بعدی

«مینا وحید» در نقش «کیمیا» قلب تپنده فیلم و مهم‌ترین برگ برنده آن است. وحید باید شخصیتی «مرکب» و «دوگانه» را بازی کند: از یک سو «زنی» که در بدن مردانه محبوس شده است و از سوی دیگر «انسانی» که از جامعه طرد شده و از افشای هویت‌اش هراس دارد. او این دوگانگی را به زیبایی به تصویر می‌کشد: در حرکات دست (نرم و زنانه)، در نگاه‌ها (گاهی خجالتی و گاهی چالش‌گر)، در پوشش (مانتو و روسری، اما با چهره‌ای که هنوز خطوط مردانه دارد)، و در صدا (که تلاش می‌کند زیر و نرم صحبت کند، اما گاهی از شدت احساس، صدای مردانه‌اش بیرون می‌زند). سکانس جلوی آینه (وقتی کیمیا آرایش می‌کند و لباس می‌پوشد، اما ناگهان از خودش بیزار می‌شود و با شدت آرایش را پاک می‌کند) یک «کلاس بازیگری» است. وحید در این سکانس «اشک» و «خشم» و «شرم» و «نفرت از خود» را همزمان و بدون هیچ دیالوگی منتقل می‌کند. او مستحق دریافت جایزه بهترین بازیگر زن برای این نقش است.

«امین زندگانی» در نقش «کیان» (برادر کیمیا) یک بازی «گرم»، «صمیمی» و «حمایت‌گر» ارائه داده است. کیان نماد «مرد شرقی» است که هم مسئولیت خانواده را به دوش می‌کشد (تأمین مالی، کمک به خرید جهیزیه)، هم حامی خواهر متفاوتش است، و هم خودش از زندگی خسته است (چند شغله، اما دخل و خرجش جور درنمی‌آید). زندگانی با آن چهره خسته و نگاه‌های پر از اضطراب، این شخصیت را به خوبی باورپذیر کرده است. سکانس گفت‌وگوی او با کیمیا در ماشین (وقتی می‌گوید «تو تنهایی، کیمیا، خیلی تنهایی») چنان تأثیرگذار است که مخاطب اشک را در چشمانش حس می‌کند. رابطه «کیان و کیمیا» یکی از قوی‌ترین خطوط عاطفی فیلم است.

اما در سوی مقابل، شخصیت «پدر کیمیا» یک «نقش منفی یک‌بعدی» و «کلیشه‌ای» است. او هر بار که در فیلم ظاهر می‌شود، یا سیگار می‌کشد، یا داد می‌زند، یا فحش می‌دهد، یا در را به روی کیمیا می‌بندد. فیلم هیچ‌گاه به «لایه‌های پنهان» این شخصیت نمی‌پردازد. چرا پدر اینقدر خشن است؟ آیا خودش در کودکی آسیب دیده؟ آیا از ترس «آبروریزی» در برابر همسایگان و اقوام چنین رفتاری می‌کند؟ آیا تعصبات مذهبی دارد؟ آیا هرگز نرمی و محبتی از خود نشان نداده است؟ فیلم به این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد و پدر را در حد یک «تیپ فریادزن» رها می‌کند. این «ساده‌سازی» شخصیت منفی، از عمق نقد اجتماعی فیلم می‌کاهد، زیرا مخاطب نمی‌تواند با «درک علل» رفتار پدر، با او همدلی کند (هرچند رفتارش را تأیید نکند). حتی یک نگاه کوتاه به «چشم‌های پدر» در لحظه طرد کیمیا، می‌توانست «رنج درونی» او (از ترس از دست دادن آبرو یا...) را منتقل کند. اما فیلم چنین فرصتی را از دست داده است.

کارگردانی و زبان بصری؛ سادگی صمیمانه در خدمت روایت

امیر توکلی در «آن دیگری» کارگردانی «ساده»، «صمیمی» و «بدون پز فنی» ارائه داده است. او از «نماهای طولانی»، «کلوزآپ‌های به موقع» و «حرکات آهسته دوربین» برای نزدیک شدن به «دنیای درونی» کیمیا استفاده می‌کند. خبری از «فلاش‌بک‌های پیچیده»، «جلوه‌های ویژه چشمگیر» یا «قاب‌بندی‌های اغراق‌آمیز» نیست. این سادگی، کاملاً با «روحیه آسیب‌پذیر و تنها» کیمیا همخوانی دارد. دوربین اغلب «همراه» کیمیاست (از شانه او) و ما «از چشم او» جهان را می‌بینیم: نگاه‌های خیره به لباس‌های زنانه در ویترین مغازه‌ها، نگاه‌های ترسیده به مردانی که به او خیره می‌شوند، نگاه‌های پر از حسرت به خانواده‌هایی که دور هم جمع هستند. این «همراهی بصری» باعث همذات‌پنداری عمیق مخاطب با کیمیا می‌شود.

با این حال، کارگردانی توکلی در «مدیریت ریتم» فیلم دچار لغزش می‌شود. فیلم در نیمه دوم (پس از میانه) کند و کشدار می‌شود. سکانس‌های گفت‌وگوی کیمیا با کیان و چکاوک در ماشین آنقدر طولانی و تکراری می‌شوند که گاهی مخاطب حوصله‌اش سر می‌رود. اگر این سکانس‌ها کوتاه‌تر و فشرده‌تر بودند و «دیالوگ‌های کلیدی» حفظ می‌شد، تأثیر عاطفی آنها بیشتر می‌شد. همچنین توکلی در «نشان دادن گذر زمان» چندان موفق نیست. ما نمی‌دانیم داستان فیلم در طی «چند روز»، «چند هفته» یا «چند ماه» می‌گذرد. این ابهام زمانی، به «سرگردانی» مخاطب دامن می‌زند.

نکته قوت کارگردانی، «انتخاب لوکیشن‌های واقعی» (خانه کیان، خیابان‌های تهران، محل کار کیمیا) و اجتناب از «لوکیشن‌های دکوری و تصنعی» است. این واقع‌گرایی بصری، به باورپذیری فیلم کمک شایانی کرده است. همچنین «نورپردازی» فیلم طبیعی است (نور روز، نور لامپ‌های کم‌نور در خانه) و از «نورپردازی اغراق‌آمیز دراماتیک» (که فضای فیلم را ایده‌آل و غیرواقعی می‌کند) پرهیز شده است. در مجموع، کارگردانی توکلی را می‌توان «مطمئن و متعهد» (به سوژه و شخصیت اصلی) ارزیابی کرد، اما نه «نوآورانه» یا «شاهکار».

نگاه اجتماعی و پیام فیلم؛ صدای یک قشر خاموش در برابر تعصبات

«آن دیگری» قبل از هر چیز یک «فیلم پیام‌محور» است. پیام اصلی فیلم این است: «جامعه (با همه نهادهایش) با «تفاوت» مدارا نمی‌کند و این «عدم مدارا» زندگی افراد ترنس را تباه می‌کند.» فیلم این پیام را از راه‌های مختلف به تصویر می‌کشد: طرد از سوی پدر، تمسخر از سوی همسایه، سوءاستفاده جنسی از سوی کارفرمایان، ترس از افشای هویت در روابط عاطفی. این پیام به وضوح در دیالوگ‌ها و کنش‌های شخصیت‌ها بازتاب دارد. حال سؤال این است: آیا «فریاد» فیلم به گوش مخاطب می‌رسد؟ بله، اما با «شدت» و «تأثیر» متفاوت. مخاطبی که از پیش با مشکلات ترنس‌ها آشناست و دیدگاهی لیبرال دارد، این فیلم را «تکرار دانسته‌هایش» می‌یابد و شاید چندان تحت تأثیر قرار نگیرد. اما مخاطبی که تا به حال با یک ترنس روبرو نشده و تعصبات سنتی دارد، دیدن این فیلم می‌تواند «تحول‌آفرین» باشد. به قول کارگردان: «اگر این فیلم حتی نگاه یک نفر را تغییر دهد، من کارم را انجام داده‌ام.»

از نظر «نقد اجتماعی»، فیلم به دو معضل دیگر نیز اشاره می‌کند (هرچند کوتاه): اول، «سنت غلط خرید تمام جهیزیه توسط خانواده عروس» که فشار مالی مضاعفی به خانواده‌ها (به ویژه کیان) وارد می‌کند. فیلم نشان می‌دهد که «جامعه» فقط با ترنس‌ها بد نیست؛ بلکه با «زنان» (که باید جهیزیه‌شان فراهم شود) و «مردان جوان» (که باید چند شغله باشند تا از عهده مخارج برآیند) نیز گاهی ناعادلانه و غیرمنطقی رفتار می‌کند. این «چندلایگی» انتقادی، از نقاط قوت فیلم است. دوم، اشاره به «فقر و بیکاری» در میان جوانان (کیان معلم است اما مجبور است مسافرکشی هم بکند). با این حال، این «اشارات» (به دلیل پراکندگی فیلم) چنان کوتاه و سطحی هستند که در سایه موضوع اصلی (کیمیا) گم می‌شوند.

اما بزرگ‌ترین ضعف فیلم در «نگاه اجتماعی» آن، «پرهیز از پرداختن به راه‌حل‌ها» و «نشان ندادن جامعه به عنوان یک سیستم قابل تغییر» است. فیلم صرفاً «رنج» را به تصویر می‌کشد، اما «امید» و «راه برون‌رفت» (جدا از حمایت خانواده) را نشان نمی‌دهد. آیا کیمیا می‌تواند به نهادی شکایت کند؟ آیا سازمان‌های مردم‌نهادی برای حمایت از ترنس‌ها وجود دارد؟ آیا امکان تغییر قوانین (مثلاً برای تغییر جنسیت در شناسنامه) هست؟ فیلم به این پرسش‌ها پاسخی نمی‌دهد و مخاطب را با «ناامیدی» رها می‌کند. یک فیلم «اجتماعی» اگر فقط «مشکل» را نشان دهد و «راه حل» (هرچند دشوار) را ارائه نکند، ممکن است به جای «ایجاد انگیزه برای تغییر»، «احساس ناامیدی و افسردگی» ایجاد کند. «آن دیگری» به این دام افتاده است.

جمع‌بندی و جایگاه فیلم در سینمای ایران

«آن دیگری» را می‌توان یکی از «جسورانه‌ترین» و «انسانی‌ترین» فیلم‌های اجتماعی سینمای ایران در سال‌های اخیر دانست. جسورانه، زیرا به یک «تابو» (ترنس‌ها) در جامعه‌ای که حتی حرف زدن از «جنسیت» را دشوار می‌داند، می‌پردازد. انسانی، زیرا از «قضاوت» پرهیز می‌کند و سعی می‌کند «درد» و «تنهایی» یک زن ترنس را به تصویر بکشد، نه اینکه او را یک «انحراف‌اخلاقی» یا «بیماری روانی» قلمداد کند. این رویکرد «همدلانه» و «بدون قضاوت» (که کارگردان بر آن تأکید دارد) بزرگ‌ترین دستاورد فیلم است. در مقایسه با سایر آثار اجتماعی سینمای ایران (مانند «جدایی نادر از سیمین» (۱۳۹۰) اصغر فرهادی، «چند متر مکعب عشق» (۱۳۹۲) جمشید محمودی، و «مغزهای کوچک زنگ زده» (۱۳۹۶) هومن سیدی)، «آن دیگری» از نظر «انسجام دراماتیک» و «شخصیت‌پردازی عمیق» در سطح پایین‌تری قرار دارد، اما از نظر «جسارت در انتخاب سوژه» و «نگاه انسانی بدون قضاوت» در سطح بالایی است. فیلم‌های فرهادی نشان دادند که چگونه می‌توان یک معضل اجتماعی را در قالب یک «درام کلاسیک» (با شروع، میانه، اوج و گره‌گشایی) روایت کرد. اما «آن دیگری» فاقد این ساختار کلاسیک است و بیشتر شبیه به یک «مجموعه‌ای از سکانس‌های احساسی» است تا یک «روایت منسجم». این ضعف را نمی‌توان نادیده گرفت.

با این حال، «آن دیگری» فیلمی است که «باید» دیده شود. اگر نه به خاطر «کیفیت سینمایی» آن، به خاطر «اهمیت موضوع» آن. این فیلم می‌تواند «آگاهی» ایجاد کند، «تعصب‌ها» را به چالش بکشد، و شاید حتی «زندگی یک نفر» (یک ترنس تنها و ناامید) را نجات دهد (با نشان دادن اینکه «تنها نیست» و «کسانی هستند که او را درک می‌کنند»). در نهایت، «آن دیگری» را می‌توان یک «گام اول» (اما نه «گام نهایی») در مسیر پرداختن سینمایی به موضوع تراجنسیتی در ایران دانست. امیدواریم فیلمسازان جوان، از این جرأت الهام بگیرند و به سراغ «لایه‌های ناگفته» این موضوع بروند و آثاری «منسجم‌تر»، «عمیق‌تر» و «امیدوارکننده‌تر» خلق کنند.

*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/iYu
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «بهشت تبهکاران» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و نویسندگی جعفری جوزانی و فرید مصطفوی، محصول سال ۱۴۰۳، که در نوروز ۱۴۰۵ اکران شده است، روایتگر پرونده واقعی قتل «احمد دهقان» (فعال سیاسی و مطبوعاتی دهه بیست) به دست «حسن جعفری» (کارمند شرکت نفت انگلیس) است. این فیلم که در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر در هفت رشته (از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای امیرحسین آرمان) نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد، با حضور بازیگرانی چون لادن مستوفی، سحر جعفری‌جوزانی، رضا یزدانی، پژمان بازغی و هومن برق‌نورد، از نظر فنی (طراحی صحنه، فیلمبرداری، جلوه‌های ویژه) اثری غنی و چشمنواز است. با این حال، «بهشت تبهکاران» با نقدهای جدی از نظر روایی و دراماتیک مواجه شده است.
فیلم سینمایی «خانه خلوت» به کارگردانی مهدی صباغ‌زاده و نویسندگی حسن قلی‌زاده و اصغر عبداللهی، محصول سال ۱۳۷۰، یکی از ماندگارترین آثار سینمای اجتماعی ایران است که در دهمین دوره جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه را از آن خود کرد و در شش رشته دیگر (از جمله بهترین بازیگر نقش اول مرد برای عزت‌الله انتظامی، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای جهانگیر فروهر، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمبرداری) نامزد دریافت جایزه شد. این فیلم که جایزه بهترین فیلمبرداری (علیرضا زرین‌دست) را از جشنواره بین‌المللی فیلم حراره نیز دریافت کرده است، روایتگر نویسنده پیریست که در گذشته پاورقی‌نویس مطبوعات بوده، اما حاضر نیست خود را با شیوه‌های جدید نوشتاری تطبیق دهد و سرانجام از نوشتن برای مطبوعات دست می‌کشد.
فیلم تلویزیونی «زن ناتمام» به کارگردانی فریدون فرهودی و تهیه‌کنندگی مسعود فرخنده طینت فرد، محصول سال ۱۳۹۱، داستان زنی تحصیل‌کرده به نام «مهتاب» (با بازی شیوا ابراهیمی) را روایت می‌کند که در تهران وارد بازار کار می‌شود، اما دست به هر کاری می‌زند، آن را نیمه‌تمام رها می‌کند. او که به نوعی دچار «مشکل شخصیتی» (احتمالاً نوعی اختلال در تداوم و تعهد) شده است، تصمیم می‌گیرد از شهر خارج شود و یک تولیدی (کارگاه یا کارخانه کوچک) را احیا کند. اما در این مسیر با مشکلات متعددی روبرو می‌شود که نه تنها مسیر زندگی‌اش، بلکه نگاهش به خود و جهان پیرامون را تغییر می‌دهد.
فیلم سینمایی «بی‌قرار» با بازی ابوالفضل پورعرب، مرجانه گلچین، رضا آشتیانی و جمشید مشایخی، داستان «حسین» را روایت می‌کند که در آستانه ازدواج دوم خود (با فرشته، دختر دایی‌اش) ناگهان از طریق یکی از همسایه‌ها متوجه می‌شود پسرش «رضا» که سال‌ها پیش او را مرده تصور می‌کرده، زنده است و نزد بهترین دوستش «احمد» و همسرش «مریم» زندگی می‌کند. این کشف ناگهانی، حسین را با یک معمای اخلاقی و عاطفی پیچیده روبرو می‌کند: آیا باید از ازدواج دوم منصرف شود؟ آیا باید راز را فاش کند؟ و اصلاً چرا احمد سال‌ها راز زنده بودن رضا را پنهان کرده است؟ فیلم با بازی درخشان ابوالفضل پورعرب و حضور کوتاه اما تأثیرگذار جمشید مشایخی، توانسته است توجه مخاطبان سینمای ملودرام را به خود جلب کند.
فیلم سینمایی «تکیه بر باد» به کارگردانی داریوش فرهنگ، محصول سال ۱۳۷۹، یکی از آثار شاخص سینمای اجتماعی-عاشقانه ایران است که با بازی امین حیایی، لعیا زنگنه، مریلا زارعی و داوود رشیدی، داستان «سینا» (جوانی از خرمشهر) را روایت می‌کند که برای یافتن کار به تهران می‌آید و قول می‌دهد پس از مدتی به نامزدش «لیلا» بازگردد. اما در تهران، سینا در کارخانه «فرجامی» (با بازی درخشان داوود رشیدی) مشغول به کار می‌شود و به دلیل صداقت و پشتکارش مورد توجه قرار می‌گیرد. «مرجان» (مریلا زارعی) دختر فرجامی، که از وجود لیلا بی‌خبر است، شیفته سینا می‌شود و یک مثلث عشقی شکل می‌گیرد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید