آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
مسعود جعفری جوزانی، فیلمسازی با چهار دهه سابقه و کارنامهای نسبتاً موفق، همواره در آثارش به «تاریخ معاصر» و «ضدیت با غرب» توجه داشته است. از «شیرسنگی» (۱۳۶۵) و «جادههای سرد» (۱۳۶۶) تا «در چشم باد» (۱۳۸۸) و حالا «بهشت تبهکاران» (۱۴۰۳)، او نشان داده است که «روایت وقایع تاریخی پرچالش» دغدغه اصلی اوست. اما «بهشت تبهکاران» (که در نوروز ۱۴۰۵ اکران شده است) با وجود سوژه جذاب و پرهیاهوی «قتل احمد دهقان» (فعال کارگری و مطبوعاتی) و «نقش شرکت نفت انگلیس در دامن زدن به بحرانهای سیاسی ایران»، در تبدیل این پتانسیل به یک «درام سینمایی منسجم و تأثیرگذار» ناتوان بوده است.
خلاصه داستان
«حسن جعفری» (با بازی امیرحسین آرمان)، یک کارمند ساده شرکت نفت انگلیس در شهرستان، بنا به تضاد ایدئولوژیک با «احمد دهقان» (فعال سیاسی) از شهرستان به تهران کشانده میشود و به اتهام قتل دهقان دستگیر و محاکمه میگردد. فیلم در ابتدا معمایی میآفریند: آیا حسن قربانی یک توطئه سیاسی است (که بنا به دلایلی او را به عنوان قاتل نشاندهاند) یا او عاملی آگاه در یک نقشه از پیش طراحی شده بوده است؟ متأسفانه، فیلم به جای پاسخ به این پرسش مرکزی و «گرهگشایی تدریجی» از ماجرا، آنقدر به «گزافهگویی»، «گسترده کردن غیرضروری دایره شخصیتها» و «درگیر شدن با حاشیههای سیاسی» میپردازد که نه تنها گرهی گشوده نمیشود، بلکه ابهامات بیشتری نیز ایجاد میگردد.
- نخستین و مهمترین اشکال «بهشت تبهکاران»، «زمان طولانی و غیرمتعارف» آن است. نزدیک به ۱۴۰ دقیقه زمان برای یک فیلم سینمایی ایرانی (که میانگین معمول آن بین ۹۰ تا ۱۱۰ دقیقه است) بسیار زیاد و فرساینده است. در سینمای جهان، آثاری با زمان بیش از ۱۴۰ دقیقه (مانند ساختههای مارتین اسکورسیزی یا کوئنتین تارانتینو) یا «اپیک» هستند (حماسههای چندلایه) یا «اسلوموشن» (آهسته و تأملی). اما «بهشت تبهکاران» نه «اپیک» است (چون عظمت و گستردگی روایی ندارد) و نه «اسلوموشن» (چون لحظات تأملی عمیق و شاعرانه در آن کم است). این زمان طولانی، بدون «تمهیدات دراماتیک لازم» (مانند تعلیق، پیچشهای ناگهانی، شخصیتپردازی عمیق)، به تدریج خستهکننده و آزاردهنده میشود. در پایان نمایش فیلم برای منتقدان، تقریباً همه بر این باور بودند که «ایده این فیلم برای یک مینیسریال مناسبتر بود» (هرچند به اعتقاد برخی، «بهشت تبهکاران» در وضعیت کنونی قابلیت تبدیل به مینیسریال را هم ندارد).
- دومین اشکال، «عدم پیوستگی دراماتیک» و «پراکندگی روایت» است. فیلم مجموعهای از «خردهروایتهای نیمهکاره» و «شخصیتهای بیسرانجام» است. روابط عاطفی حسن جعفری با «زنان جوانی» که در مقاطع مختلف با آنها در ارتباط است (از جمله شخصیتهایی که لادن مستوفی و سحر جعفریجوزانی بازی میکنند) چنان نیمهکاره و بدون بسط دراماتیک رها میشوند که مخاطب اصلاً نمیفهمد هدف از معرفی آنها چه بوده است. همچنین «برادر تحت تعقیب» حسن، با آن ظرفیت بالقوه برای ایجاد تعلیق و بحران، به صورت «نصفه و نیمه» و «حضورهای گاهگاهی و کماثر» در فیلم ظاهر میشود و سرانجامش مشخص نیست. فیلم به جای اینکه «حداقل ضروری» (یعنی گرهگشایی از ماجرای اصلی قتل) را پی بگیرد، چنان در «گسترده کردن دایره شخصیتها و موقعیتها» افراط کرده که حتی به این پرسش ابتدایی پاسخ نمیدهد: «آیا واقعاً حسن جعفری یک قربانی تصادفی بوده یا از ابتدا نقشهای جدی برای این منظور طرح شده بوده است؟»
- سومین اشکال، «ورود شخصیتهای غیرضروری در پرده پایانی فیلم» است. مطابق آموزههای کلاسیک فیلمنامهنویسی، «پرده سوم» (حدود یک سوم پایانی فیلم) زمان «اوج» و «گرهگشایی» است؛ زمانی که باید «ابهامات» کاهش یابد و «پاسخ»ها داده شوند. اما در «بهشت تبهکاران»، درست در این نقطه حساس، «تیم وکلای جعفری» (به عنوان گل سرسبد شخصیتهای جدید) وارد داستان میشوند و فیلم را به سمت «درام دادگاهی» میبرند. درام دادگاهی اصولاً تعریف و مقتضیات خاص خود را دارد و اگر قرار بود دادگاه و روند دادرسی در فیلم اینقدر برجسته باشد، باید از همان ابتدا «رویکرد دراماتیک متفاوتی» (تمرکز بر تحقیقات، شواهد، دفاعیات و...) انتخاب میشد. اما «بهشت تبهکاران» ناگهان و بیمقدمه، در نیمه دوم، به یک «فیلم دادگاهی» بدل میشود که هیچ سنخیتی با نیمه اول (که بیشتر یک «درام سیاسی-عاشقانه» بود) ندارد. این تغییر ناگهانی ژانر و لحن، شیرازه فیلم را از هم میپاشد.
- چهارمین اشکال، «بیدقتیهای نهچندان کمشمار» در مرحله نگارش و تصویربرداری است. از «برطرف شدن سریع جراحات پای قهرمان فیلم پس از یک دوره شکنجه دشوار» (که با منطق کارتونی همخوانی دارد) تا «عدم انطباق ساعت قرائت حکم توسط رئیس دادگاه با ساعت بالای سر او» (که در تصویر بدجوری توی ذوق میزند)، و «بیخبری شگفتانگیز برادر حسن از زمان دقیق اجرای حکم و شنیدن این خبر از دهان یک راننده تاکسی عبوری». این اشکالات برای فیلمسازی با چهار دهه سابقه و کارنامه نسبتاً موفق، به هیچ وجه «زیبنده» نیست و نشان از «شتابزدگی» و «کمتوجهی به جزئیات» در مرحله تولید دارد. همچنین در بخش صداگذاری، نقصهای آشکاری دیده میشود؛ مثلاً در نقطهای از میانه فیلم، صدای کاراکتر لادن مستوفی ناگهان تغییر میکند و به جای صدای خود بازیگر، صدای دوبلور به گوش میرسد.
با وجود این نقصهای روایی و فنی، «بهشت تبهکاران» از نظر «تولید» و «جلوههای بصری» اثری غنی و قابل توجه است. طراحی صحنه و لباس (بازآفرینی تهران دهه بیست)، فیلمبرداری و نورپردازی (که در بخشهای «نوآر» فیلم بسیار چشمنواز است)، و جلوههای ویژه بصری (که در برخی سکانسها قدرتمند و حرفهای از آب درآمده) از نقاط قوت فیلم محسوب میشوند. همچنین برخی بازیگران، به ویژه «هومن برقنورد» (در نقشی که احتمالاً منفی است) درخشش قابل توجهی دارند و به چشم تماشاگر میآیند. «امیرحسین آرمان» نیز در نقش اول (حسن جعفری) بازی قابل قبولی ارائه داده است و «لادن مستوفی» (با آن تجربه و کارنامه درخشان) نیز در حد انتظار ظاهر شده است. با این حال، این نقاط قوت فنی نمیتوانند جای خالی یک «درام منسجم» و «شخصیتپردازی عمیق» را پر کنند. «بهشت تبهکاران» در نهایت یک «تجربه میانحال» است: نه یک «شکست کامل» و نه یک «موفقیت درخشان». فیلمی که اگر به جای اکران سینمایی، به عنوان یک «مینیسریال ۴ یا ۵ قسمتی» (با همان نسخه ۵ ساعته اولیه) پخش میشد، شاید بسیار موفقتر و تأثیرگذارتر بود. اما حذفیات گسترده (بیش از دو ساعت حذف!) برای رسیدن به زمان ۱۴۰ دقیقه، ظاهراً «درام» و «لحظات کلیدی» را قربانی کرده و اثری «پراکنده» و «نیمهکاره» بر جای گذاشته است. «بهشت تبهکاران» به ما یادآوری میکند که برای روایت «تاریخ معاصر» در سینما، فقط «عشق به تاریخ» و «ضدیت با غرب» کافی نیست؛ شما به «درام»، «شخصیت»، «تعلیق» و «پاسخ به پرسشهای مخاطب» نیز نیاز دارید. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ معمای بیپاسخ در هجوم خردهروایتهای ناتمام
فیلمنامه «بهشت تبهکاران» (مسعود جعفری جوزانی و فرید مصطفوی) از یک «ایده مرکزی» بسیار قوی و بالقوه دراماتیک بهره میبرد: «قتل یک فعال سیاسی-مطبوعاتی در فضای ملتهب دهه بیست و نقش شرکت نفت انگلیس در پشت پرده». اما فیلمنامه در «اجرا» و «پرداخت» دچار چندین نقص اساسی است که در ادامه به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
-
الف) عدم پاسخ به پرسش محوری
مهمترین وظیفه هر «درام معمایی» (که «بهشت تبهکاران» ادعای آن را دارد) پاسخ به پرسش «چه کسی؟»، «چرا؟» و «چگونه؟» است. فیلم با مطرح کردن این ابهام آغاز میشود که «آیا حسن جعفری قربانی یک توطئه سیاسی بود یا عاملی آگاه در یک نقشه از پیش طراحی شده؟» این سؤال تا میانه فیلم به خوبی تعلیق ایجاد میکند. اما در نیمه دوم، فیلم به جای «گرهگشایی تدریجی» و «نزدیک شدن به پاسخ»، ناگهان به سمت «درام دادگاهی» میرود و آنقدر درگیر «دفاعیات وکلای جعفری» و «بازجوییهای تکراری» میشود که پرسش اصلی به کلی فراموش میگردد. در پایان فیلم، مخاطب نه تنها نمیداند حسن بیگناه بوده یا گناهکار، بلکه حتی نمیداند فیلمساز کدام روایت را تأیید میکند. این «ابهام سرخوردهکننده» یکی از بزرگترین نقصهای فیلمنامه است.
-
ب) پراکندگی ناشی از حذفیات گسترده
ظاهراً نسخه اصلی فیلم بیش از ۵ ساعت بوده و برای رسیدن به زمان ۱۴۰ دقیقه، «بیش از دو ساعت» از فیلم حذف شده است. نتیجه این حذفیات بیرحمانه، اثری است «پراکنده»، «غیرمنسجم» و «نیمهکاره». روابط عاطفی و منطقی میان شخصیتها (به ویژه زنان جوان فیلم با حسن جعفری) به صورت ناگهانی شروع و ناگهانی تمام میشوند، بدون آنکه «مقدمهچینی»، «بسط» یا «پایانبندی» داشته باشند. خط داستانی «برادر تحت تعقیب» نیز همین سرنوشت را دارد. گویی فیلمساز فرض کرده که مخاطب «نسخه ۵ ساعته» را دیده و میداند که این شخصیتها «چه کسانی هستند» و «چه سرانجامی پیدا میکنند». اما مخاطب «نسخه سینمایی» چنین دانشی ندارد و صرفاً با یک مشت شخصیت «سرگردان» و «بیسرانجام» مواجه است.
-
ج) ورود شخصیتهای غیرضروری در پرده پایانی
«تیم وکلای جعفری» (با بازی پژمان بازغی، بهنام تشکر و...) در یک سوم پایانی فیلم (زمان اوج و گرهگشایی) وارد داستان میشوند. این ورود دیرهنگام، نه تنها به «حل بحران» کمک نمیکند، بلکه «بحران جدید» (چگونه میشود در ۴۰ دقیقه پایانی، هم وکلا را معرفی کرد، هم روند دادگاه را پیش برد، هم به شخصیتپردازی آنها پرداخت و هم به نتیجه رسید؟) ایجاد میکند. در نتیجه، دادگاهها و دفاعیات وکلا چنان «شتابزده» و «سطحی» از آب درمیآیند که هیچ «تعلیق» و «تأثیر» دراماتیکی ندارند. اگر فیلم از ابتدا به عنوان یک «درام دادگاهی» طراحی شده بود، باید مقدمات آن (تحقیقات، شواهد، جلسات خصوصی و...) از نیمه اول آغاز میشد. اما چنین نیست و «بهشت تبهکاران» دچار «شیزوفرنی ژانر» (تغییر ناگهانی و بیمقدمه ژانر) شده است.
شخصیتپردازی و بازیها؛ هومن برقنورد درخشان، آرمان قابل قبول، دیگران در حاشیه
- «امیرحسین آرمان» در نقش «حسن جعفری» (قهرمان اصلی فیلم) بازی «قابل قبول» اما نه «درخشان» ارائه داده است. آرمان موفق شده است «سادگی»، «سرگردانی» و «باور» یک کارمند ساده شهرستانی را که ناگهان درگیر یک پرونده بزرگ سیاسی میشود، به تصویر بکشد. او در سکانسهای شکنجه و بازجویی، «رنج» را به خوبی نشان میدهد، اما در سکانسهای دادگاه و مواجهه با وکلا، چندان «متقاعدکننده» نیست. شاید اگر فیلم زمان بیشتری برای «بازجوییهای روانشناختی» از حسن در نظر گرفته بود، آرمان فرصت بیشتری برای «لایههای پنهان» شخصیت (مثلاً تردید، احساس گناه، یا برعکس، بیگناهی مطلق) پیدا میکرد. اما فیلم به دلیل پراکندگی، فرصت چنین پرداختی را نمیدهد.
- «هومن برقنورد» در نقش (احتمالاً) «افسر بازجو» یا «نیروی منفی» یکی از نقاط قوت فیلم است. برقنورد با آن چهره عصبی، نگاههای تیز و حرکات ناگهانی، شخصیتی خلق کرده است که هم «ترسناک» است و هم «جذاب» (از نظر بازیگری). او در سکانس شکنجه حسن، چنان «بیرحمی سرد» و «محاسبهگر» را به تصویر میکشد که مخاطب از او متنفر میشود، اما در عین حال مجذوب «تکنیک بازیگری» اوست. برقنورد در این فیلم نشان میدهد که یکی از توانمندترین بازیگران سینمای ایران در نقشهای «منفی پیچیده» است.
- «لادن مستوفی» در نقش (ظاهراً) یکی از زنان جوانی که با حسن در ارتباط است، در حد انتظار ظاهر شده است. اما نقص فنی عجیبی در فیلم وجود دارد: در نقطهای از میانه فیلم، صدای مستوفی ناگهان قطع میشود و به جای آن، صدای یک دوبلور (با لحن و تُن کاملاً متفاوت) شنیده میشود. این اشتباه فاحش در «پستولید» (صداگذاری) برای فیلمی با این بودجه و نامآشنایی، غیرقابل بخشش است و تمرکز مخاطب را به شدت بر هم میزند.
- «سحر جعفریجوزانی» (دختر کارگردان) در نقش زن جوان دیگر، و «رضا یزدانی» (خواننده-بازیگر) در نقش (احتمالاً) یکی از دوستان یا همکاران حسن، بازیهای «متوسط» و «فراموششدنی» ارائه دادهاند. «پژمان بازغی» و «بهنام تشکر» در نقش وکلای دادگستری، با وجود تواناییهای بازیگری، فرصت «درخشش» پیدا نمیکنند، زیرا فیلمنامه به آنها دیالوگهای «شعارگونه» و «کلیشهای» داده است. در مجموع، بازیها در «بهشت تبهکاران» «یکدست» نیست؛ «درخشان» (برقنورد) و «متوسط» (بقیه) در کنار هم قرار گرفتهاند و این ناهمگونی، به کیفیت نهایی فیلم لطمه زده است.
کارگردانی و زبان بصری؛ نوآر چشمنواز در خدمت روایت سردرگم
«مسعود جعفری جوزانی» در «بهشت تبهکاران» کارگردانی «فاقد انسجام دراماتیک» اما «برخوردار از قدرت بصری» ارائه داده است. جوزانی به خوبی میداند که چگونه «فضای تاریخی دهه بیست» را بازآفرینی کند: تهران با آن کوچههای خاکی، ساختمانهای قدیمی، خودروهای کلاسیک و لباسهای فرم آن دوران. «طراحی صحنه» (نام طراح در اطلاعات موجود نیست) درخشان است: دادگاه باشکوه، اداره پلیس با آن چراغهای نفتی، و خانههای کوچک و محقر حسن جعفری در شهرستان، همگی با جزئیات دقیق و باورپذیر طراحی شدهاند. «فیلمبرداری» (نام فیلمبردار در اطلاعات موجود نیست) نیز در بخشهایی که فیلم به «ژانر نوآر» نزدیک میشود (صحنههای شب، بازجویی در اتاق تاریک، چهرههای نیمه سایه) بسیار چشمنواز و تأثیرگذار است. اما مشکل اصلی «کارگردانی»، «ناتوانی در کنترل ریتم» و «مدیریت تعلیق» است. فیلم در نیمه اول (حدود ۶۰ دقیقه) با ریتم نسبتاً مناسبی پیش میرود: معرفی حسن، سفر به تهران، آشنایی با فعالان سیاسی، وقوع قتل، دستگیری. اما از نیمه دوم به بعد، ریتم به شدت کاهش مییابد. صحنههای دادگاه آنقدر طولانی و تکراری میشوند که مخاطب خسته میشود. همچنین جوزانی در «مدیریت بازیگران در صحنههای جمعی» (مثل دادگاه پر از تماشاگر) موفق عمل کرده است، اما این موفقیت فنی نمیتواند «کمبود تعلیق دراماتیک» را جبران کند.
یکی دیگر از نقاط ضعف کارگردانی، «تغییر ناگهانی ژانر» (از سیاسی-عاشقانه به دادگاهی) بدون هیچ «گذر بصری» یا «روایی» است. مخاطب ناگهان خود را در یک «دادگاه پر سر و صدا» مییابد، بدون آنکه بداند این دادگاه «کی» و «کجا» تشکیل شده، «قاضی» چه کسی است، «وکلا» از کجا آمدهاند و «اسناد و مدارک» چگونه تهیه شدهاند. جوزانی فرض کرده که مخاطب «دانش قبلی» از پرونده قتل احمد دهقان دارد، در حالی که چنین نیست. این «شکافهای روایی» (که ناشی از حذفیات گسترده نسخه ۵ ساعته است) کارگردانی فیلم را ناتوان و سردرگم نشان میدهد.
طراحی صحنه، لباس و جلوههای ویژه؛ بازآفرینی باشکوه دهه بیست شمسی
«بهشت تبهکاران» از نظر «فنی» و «تولید» یکی از غنیترین و پرهزینهترین فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران است. «طراحی صحنه» (که متأسفانه نام طراح در اطلاعات موجود نیست) بازآفرینی دقیق و باشکوهی از تهران دهه بیست (دوره پهلوی اول) ارائه داده است. کوچهها و خیابانها، مغازهها، ادارات دولتی، و به ویژه «کاخ دادگستری» با آن معماری باشکوه اروپایی-ایرانی، چنان با جزئیات و باورپذیر طراحی شدهاند که مخاطب حس میکند به «هفتاد سال پیش» سفر کرده است. «طراحی لباس» نیز دقیق و پژوهششده است: کت و شلوارهای سهتکه اروپایی، رُوبندها و چادرهای سنتی، لباس فرم پلیس و نظامیان، همگی با سلیقه و دقت انتخاب و دوخته شدهاند.
«جلوههای ویژه بصری» (که در برخی سکانسها هنوز کامل نشده و این نقص در فیلم دیده میشود) در بخشهایی که تکمیل شده، قدرتمند و حرفهای از آب درآمده است. سکانس «انفجار» (اگر در فیلم باشد) یا «صحنههای شلوغ خیابانی» با استفاده از «کامپوزیت» (ترکیب چند لایه تصویری) به خوبی اجرا شده است. اما متأسفانه فیلم در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر با «جلوههای ویژه ناتمام» اکران شد و این موضوع در برخی نماها (مثلاً پشت زمینههای آبی که به درستی حذف نشدهاند) کاملاً مشهود است. این برای فیلمی که ادعای «تولید پرهزینه و فاخر» دارد، یک نقطه ضعف بزرگ محسوب میشود.
«صدابرداری» و «صداگذاری» فیلم نیز دچار مشکلات جدی است. مهمترین آنها، «تغییر صدای ناگهانی لادن مستوفی» به صدای یک دوبلور دیگر در میانه فیلم است. این اشتباه فاحش (که احتمالاً ناشی از «مشکل فنی در ضبط صدای مستقیم» و «عدم تطابق دوبله» است) برای فیلمی که در جشنواره فجر به نمایش درآمده و هفت نامزدی سیمرغ دارد، شرمآور و غیرقابل قبول است. همچنین «موسیقی متن» فیلم (که نام آهنگساز در اطلاعات موجود نیست) تأثیرگذاری لازم را ندارد و گاهی آنقدر پررنگ و شلوغ میشود که بر دیالوگها غلبه میکند. در مجموع، «بهشت تبهکاران» از نظر «بصری» و «صحنهآرایی» شاهکار است، اما از نظر «صوتی» و «جلوههای ویژه» ناتمام و شتابزده به نظر میرسد.
نسبت با سینمای تاریخی ایران و میراث جعفری جوزانی
«بهشت تبهکاران» را در کنار سایر آثار تاریخی سینمای ایران (مانند «کشتی آنجلیکا» (۱۳۶۷) ساخته محمد بزرگنیا، «روز واقعه» (۱۳۷۳) شهرام اسدی، و «ماجرای نیمروز» (۱۳۹۴) محمدحسین مهدویان) باید ارزیابی کرد. در مقایسه با این آثار، «بهشت تبهکاران» از نظر «تولید» و «بودجه» در سطح بالاتری قرار دارد، اما از نظر «انسجام دراماتیک» و «شخصیتپردازی» در سطح پایینتری است. فیلمهای مهدویان (مثل «ماجرای نیمروز») نشان دادند که چگونه میتوان یک واقعه تاریخی (ترورهای منافقین) را در قالب یک «تعلیق روانشناختی» و «شخصیتپردازی عمیق» روایت کرد. اما «بهشت تبهکاران» چنان غرق در «جزئیات تاریخی» و «بازآفرینی دقیق» فضا میشود که «درام» را فدای «تاریخ» میکند.
این فیلم همچنین در کارنامه «مسعود جعفری جوزانی» (با آن چهار دهه سابقه) یک نقطه «میانه» است. او آثاری چون «شیرسنگی» (که به نسبت موفق بود) و «در چشم باد» (که پرهزینه اما نه چندان موفق) را در کارنامه دارد. جعفری جوزانی همواره یک کارگردان «ضدغرب» و «ایدئولوژیک» بوده است (با تأثیرپذیري از سید عباس معارف و سید احمد فردید). این ایدئولوژی در «بهشت تبهکاران» به وضوح دیده میشود: شرکت نفت انگلیس، اربابان انگلیسی، و عوامل داخلیشان به عنوان «تبهکاران اصلی» (بهشت تبهکاران) معرفی میشوند. این نگاه به خودی خود منعی ندارد. مشکل اینجاست که ایدئولوژی بر «درام» غلبه کرده است. شخصیتها تبدیل به «ابزارهای روایت ایدئولوژیک» میشوند تا «انسانهای واقعی با لایههای روانشناختی». آنها صرفاً «حرف سیاسی» میزنند (نفت، استعمار، انگلیس، خیانت) و کمتر «رنج میکشند»، «شک میکنند» یا «تغییر میکنند».
نکته دیگر، «عدم اقبال عمومی» به آثار جعفری جوزانی است. فیلمهای او نه آنقدر پرفروش بودند که تماشاگران عام را به سینما بکشانند، و نه آنقدر مورد توجه منتقدان بودند (به جز چند استثنا) که به عنوان «شاهکار» شناخته شوند. «بهشت تبهکاران» نیز احتمالاً همین سرنوشت را خواهد داشت:
- گروهی از منتقدان (که به تاریخ معاصر علاقه دارند) آن را میبینند و تحلیل میکنند
- اما مخاطب عام (که به دنبال سرگرمی و تعلیق است) از آن استقبال نخواهد کرد.
این فیلم به ما یادآوری میکند که برای موفقیت در سینما، فقط «عشق به تاریخ» و «ایدئولوژی» کافی نیست؛ شما به یک «داستان خوب»، «شخصیتهای به یادماندنی» و «ریتم مناسب» نیز نیاز دارید. «بهشت تبهکاران» از این سه مؤلفه، حداقل دو مؤلفه (داستان خوب و شخصیتهای به یادماندنی) را ندارد. بنابراین، علیرغم زحمات فراوان عوامل فنی، این فیلم به احتمال زیاد در تاریخ سینمای ایران «ماندگار» نخواهد شد و به زودی به دست فراموشی سپرده خواهد شد.