آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
فیلم «شکارچی شنبه» را باید یکی از جسورانهترین و در عین حال پیچیدهترین آثار سینمای ایران در ژانر سیاسی دانست. پرویز شیخطادی در این فیلم، به جای تمرکز بر درگیریهای نظامی یا نمایش مستقیم خشونت، به سراغ «لایههای پنهان» ایدئولوژی صهیونیسم رفته است: «فرآیند تربیت نسلها». داستان از کودکی آغاز میشود که بهارث برده یک مادر مسیحی و یک پدر یهودی است، اما در دامان پدربزرگی خاخام، به تدریج به ابزاری برای کشتار و نفرت تبدیل میشود. این انتخاب «زاویه دید» (نگاه از درون به فرآیند تغییر) یکی از نقاط قوت فیلم است. علی نصیریان در نقش «حانان»، خاخام نابینایی که با قدرت و خشونتی بیحساب، جنایات خود را به نام خدا توجیه میکند، یکی از ماندگارترین نقشهای عمر هنری خود را آفریده است. او با چهرهای که هم «پیرمردی ضعیف» را نشان میدهد و هم «ظلمی سرد» را، شخصیتی خلق کرده که از مرزهای یک آدم شرور فراتر رفته و به «نماد یک اندیشه» تبدیل میشود . جالبتر اینکه خود نصیریان برای پذیرش این نقش، از گرین کارت آمریکا (که برای دیدار فرزندانش به آن نیاز داشت) گذشت . این «از خودگذشتگی» (که در سینمای ایران نادر است) به خودی خود داستانی عبرتآموز دارد.
با این حال، «شکارچی شنبه» از نقدهای جدی بیبهره نمانده است. مهمترین نقد، از سوی هارون یشایایی (تهیهکننده یهودیتبار سینمای ایران) و نماینده کلیمیان در مجلس مطرح شد: «این فیلم به جای نقد صهیونیسم، به نقد روحانیت یهود پرداخته و تصویری کاریکاتوری و غیرواقعی از یک خاخام ارائه داده است» . در این فیلم، یک روحانی مجعول، قدرت مطلقی بر نهادهای نظامی و آموزشی دارد و همه جنایات به گردن او انداخته میشود، در حالی که در واقعیت، ارتش اسرائیل، موساد و شبکههای سیاسی-اقتصادی نقش اصلی را ایفا میکنند. این «نادیده گرفتن نقش نهادهای رسمی» از «عمق نقد سیاسی» فیلم کاسته است. در نهایت، «شکارچی شنبه» یک «فیلم زنگ خطر» است؛ فیلمی که با وجود نقصهای ساختاری، یک حقیقت بزرگ را به تصویر میکشد: «تربیت نسلهای بر اساس نفرت و برتریطلبی، چگونه میتواند یک انسان را از فطرت خود دور کند». این فیلم برای مخاطبانی که به دنبال درک «ابعاد فرهنگی» بحران فلسطین هستند، یک «تماشای ضروری» است. اما باید با این آگاهی به تماشای آن نشست که فیلم «بخشی» از واقعیت را نشان میدهد، نه «همه» آن را.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ ایدهای قوی، اجرایی بحثبرانگیز
فیلمنامه «شکارچی شنبه» (نوشته پرویز شیخطادی) از یک «ایده مرکزی» قدرتمند بهره میبرد: «نشان دادن فرآیند استحاله فکری یک کودک». انتخاب «کودک» به عنوان محور داستان، یک «قلاب عاطفی» قوی برای مخاطب ایجاد میکند، زیرا «معصومیت» و «فطرت پاک» کودک در برابر «خشونت» و «نفرت» آموزشدادهشده قرار میگیرد . فیلمنامه با «نمادپردازی بصری» (مثل تغییر لباس و رفتار کودک) این استحاله را به خوبی به تصویر میکشد.
- نکته قوت فیلمنامه، «پرهیز از نمایش مستقیم خشونت» و تمرکز بر «لایههای روانشناختی» تغییر شخصیت است. مخاطب با تماشای «بنیامین» (کودک)، خودش شاهد «شستوشوی مغزی» میشود، نه اینکه فقط در مورد آن بشنود. این «نشان دادن» به جای «گفتن» یکی از اصول موفق فیلمنامهنویسی است که شیخطادی به خوبی از آن استفاده کرده است.
- نکته ضعف فیلمنامه، «خلأ در تبیین ساختار قدرت» و «نادیده گرفتن عوامل واقعی» است. در فیلم، «حانان» (خاخام نابینا) به تنهایی قدرت دارد که «کودکان را تربیت کند»، «جنایات را فرماندهی کند» و «بر نهادهای نظامی تسلط داشته باشد». این «تمرکز بیش از حد بر یک شخصیت» (که به گفته منتقدان، «کاریکاتوری» از یک روحانی یهودی است) از «واقعگرایی» فیلم کاسته است . منتقدان معتقدند این نگاه، به جای نقد «ساختارهای سیاسی-اقتصادی» اسرائیل، به نقد «روحانیت یهود» (که با مبانی اعتقادی یهودیان تطابق ندارد) میپردازد و مخاطب را «دچار گمراهی» میکند .
شخصیتپردازی و بازیها؛ علی نصیریان، ستاره بیرقابت
«علی نصیریان» در نقش «حانان» (خاخام نابینا) یکی از بهترین و ماندگارترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. نصیریان با «چهرهای که هم ضعف و نابینایی را نشان میدهد و هم ظلمی سرد و حسابشده»، شخصیتی خلق کرده که از مرزهای یک «آدم شرور معمولی» فراتر رفته و به «نماد یک اندیشه» تبدیل میشود . او در سکانسهایی که با «بنیامین» (کودک) برخورد میکند، با «لحن آرام» و «حرکات موزون»، «نفوذ کلام» و «تسلط» بر ذهن کودک را به تصویر میکشد، بدون آنکه فریاد بزند یا خشونت فیزیکی مستقیم نشان دهد. این «بازی سرد و حسابشده» (که یادآور نقشهای آنتونی هاپکینز است) یکی از دلایل اصلی ماندگاری فیلم است.
جالبترین نکته درباره این نقش، «از خودگذشتگی» خود نصیریان است. او برای پذیرش این نقش، میدانست که احتمالاً گرین کارت آمریکا (که برای دیدار فرزندانش به آن نیاز داشت) لغو میشود، اما با این وجود، بازی در «شکارچی شنبه» را ترجیح داد. این «جسارت اخلاقی» (که در سینمای ایران نادر است) به خودی خود داستانی عبرتآموز است. به همین دلیل، در همان زمان آیت الله خامنه ای نیز چندین بار بازی درخشان نصیریان را در این فیلم ستود و آن را «باورپذیر» خواندند . «سایر بازیگران» (امیریل ارجمند، دارین حمزه، آرسینه سوکیاسیان و...) در نقشهای مکمل ظاهر شدهاند، اما به دلیل «تمرکز فیلم بر شخصیت حانان و بنیامین»، فرصت درخشش چندانی پیدا نمیکنند. در مجموع، بازیها در «شکارچی شنبه» «یکدست» نیست؛ «درخشان» (نصیریان) و «متوسط» (سایرین) در کنار هم قرار گرفتهاند.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ فضاسازی موفق، اما نه نوآورانه
پرویز شیخطادی در «شکارچی شنبه» کارگردانی «مطمئن» و «هماهنگ» با فضای فیلم ارائه داده است. او به خوبی میداند که «فضای بسته» و «خفقانآور» (معبد، خانه خاخام، اتاقهای تاریک) چگونه باید کارگردانی شود تا «حصر» و «نفوذ ایدئولوژیک» را منتقل کند. استفاده از «نماهای بسته» از چهره کودک (برای نشان دادن «ترس» و «سرگشتگی») و «نماهای باز» از شهرهای ویران (برای نشان دادن «تخریب» و «خشونت») به خوبی «دوقطبی» ذهنی کودک را به تصویر میکشد.
«فیلمبرداری» نیز در سطح «قابل قبول» قرار دارد. نورپردازی (که در معبد تاریک و در فضای باز روشن است) به «فضاسازی» کمک کرده است. با این حال، فیلم از «نوآوری بصری» خاصی برخوردار نیست و بیشتر از «کلیشههای سینمای سیاسی» (نماهای آرشیوی از فلسطین، تصاویر سیاهوسفید از تخریب و...) استفاده کرده است. «تدوین» نیز در برخی نقاط «کند» و «کشدار» است که از «ریتم» فیلم میکاهد.
طراحی صحنه، لباس و موسیقی؛ بازآفرینی دقیق، اما تکراری
«طراحی صحنه و لباس» (بابک پناهی) که نامزد سیمرغ بلورین شد، در سطح «خوب» قرار دارد. بازآفرینی «فضای یهودیان» (معبد، لباسهای سنتی، وسایل مذهبی) و «فضای جنگزده فلسطین» (ویرانهها، کوچههای خاکی) با «دقت» انجام شده است و به «باورپذیری» فیلم کمک کرده است. «موسیقی متن»در لحظات کلیدی (مثل صحنههای تبدیل شدن کودک) «تأثیرگذار» است، اما در برخی نقاط «تکرارشونده» و «کلیشهای» به نظر میرسد. «صدابرداری» نیز در سطح «معمولی» قرار دارد.
نسبت با سینمای سیاسی ایران و میراث آن
«شکارچی شنبه» را میتوان یک «نقطه عطف» در سینمای ضدصهیونیستی ایران دانست. این فیلم نشان داد که میتوان به جای نمایش مستقیم خشونت، به سراغ «لایههای ایدئولوژیک» و «فرآیند تربیتی» اسرائیل رفت و از این طریق، مخاطب را با «ریشههای» بحران آشنا کرد. فیلم با «تقدیر رهبر انقلاب» مواجه شد و به یکی از آثار ماندگار کانال روز قدس تبدیل گردید .
با این حال، فیلم در «تبیین ریشههای قدرت» دچار «ابهام» شده است. به گفته منتقدان، «شیخطادی به جای نقد ساختارهای سیاسی-نظامی اسرائیل، به نقد روحانیت یهود پرداخته است». این «جابهجایی هدف» (که شاید ناشی از «فرمزدگی» یا «سادهسازی» باشد) از «عمق سیاسی» فیلم کاسته است. همچنین «نقش ارتش اسرائیل، موساد و دیگر تشکلهای صهیونیستی» در فیلم نادیده گرفته شده است. این «خلأ» بزرگترین نقطه ضعف فیلم است. میراث «شکارچی شنبه» برای سینمای ایران، «هشدار» است: برای نقد یک پدیده پیچیده مانند صهیونیسم، نباید به «نمادپردازی صرف» و «تمرکز بر یک شخصیت» اکتفا کرد. باید «ساختارهای قدرت» (نظامی، سیاسی، اقتصادی) را نیز به تصویر کشید تا نقد کامل و اثرگذار باشد. «شکارچی شنبه» یک «فیلم مهم» است، اما یک «فیلم کامل» نیست.