آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
۱۶ مارس ۱۹۸۸ (۲۶ اسفند ۱۳۶۶) یکی از سیاهترین روزهای تاریخ معاصر کردستان و جهان است. در این روز، رژیم بعث عراق با استفاده از سلاحهای شیمیایی، شهر حلبچه را بمباران کرد و بیش از ۵۰۰۰ غیرنظامی (عمدتاً زن و کودک) را به شهادت رساند. این فاجعه، که به عنوان یکی از بزرگترین جنایات جنگی علیه بشریت ثبت شده، کمتر در سینمای جهان (و به ویژه سینمای ایران) مورد توجه قرار گرفته است. فیلم «لانههای سوخته» (هیلانه) ساخته شهرام مسلخی، یکی از معدود آثاری است که این تراژدی را دستمایه روایت خود قرار داده است؛ اما نه به صورت مستقیم، بلکه از طریق «پیامدهای آن» بر «هویت» و «خانواده» یک فرد.
خلاصه داستان
«علی» (شهرام حقیقتدوست) جوانی ایرانی-کرد است که در آستانه ازدواج قرار دارد. پس از مرگ مادرش، او متوجه میشود که این مادر، مادر واقعیاش نبوده و او در جریان بمباران شیمیایی حلبچه (زمانی که کودکی بیش نبوده) از خانواده اصلیاش جدا شده و به ایران پناه آورده است. علی که با این راز بزرگ روبرو شده، راهی کردستان عراق میشود تا خانواده اصلی خود را پیدا کند. فیلم «سفر» علی (از ایران به کردستان) و «تلاش» او برای یافتن هویت گمشدهاش را به تصویر میکشد. در پایان، تصاویر واقعی از پیدا شدن خانواده اصلی علی (که در انتهای فیلم نمایش داده میشود) تأثیر فیلم را چندین برابر میکند.
«شهرام مسلخی» کارگردان فیلم، خود «اهل حلبچه» و «کرد» است. او در گفتوگوهایی گفته است که «پدر من اهل حلبچه است» و ساخت این فیلم برای او یک «دغدغه شخصی» بوده است. مسلخی فیلمنامه را بر اساس «داستان واقعی یک فرد به نام علی» (که پس از سالها خانواده اصلی خود را پیدا کرده) نوشته است. این «اتکا به واقعیت» (که در پایان فیلم با نمایش تصاویر مستند تأکید شده) به فیلم «اعتبار» و «تأثیر عاطفی» فوقالعادهای بخشیده است. مخاطب میداند که آنچه میبیند «افسانه» نیست؛ «تاریخ» است. «شهرام حقیقتدوست» در نقش «علی» یکی از بهترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. حقیقتدوست با بازی «درونی»، «کنترلشده» و «پراحساس» خود، «سرگشتگی»، «تردید» و «اشتیاق» یک جوان را که در جستجوی هویت گمشدهاش است، به خوبی به تصویر میکشد. او در سکانسهای مواجهه با خانواده اصلی (که به زبان کردی صحبت میکنند و او به سختی آن را میفهمد) چنان «غربت» و «تنهایی» را منتقل میکند که مخاطب با او همذاتپنداری میکند. «سحر قریشی» در نقش نامزد (یا دوست) علی نیز بازی قابل قبولی دارد. «شوان عطوف» (بازیگر عراقی-کرد) و «ژیان ابراهیم» نیز در نقشهای مکمل (خانواده اصلی علی) بازیهای «طبیعی» و «باورپذیر» ارائه دادهاند.
فیلم از نظر «فضاسازی» و «تصویربرداری» موفق عمل کرده است. بخشهای مربوط به ایران (در اطراف لواسانات) با «نور گرم» و «فضای صمیمی» و بخشهای مربوط به کردستان عراق (سلیمانیه و حلبچه) با «نور سرد» و «فضای غریب» به تصویر کشیده شده است. این «تضاد بصری» به خوبی «تفاوت فرهنگی» و «احساس غربت» علی را منتقل میکند. «طراحی صحنه و لباس» (که نام طراح در اطلاعات موجود نیست) نیز در سطح قابل قبولی است و «فضای دهه شصت و هفتاد» (دوره بمباران و پس از آن) را بازآفرینی کرده است. «موسیقی متن» فیلم با استفاده از «سازهای کردی» (دف، تمبور، و...) و «آوازهای حزین»، فضای «اندوه» و «امید» را به خوبی منتقل کرده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل پیدا شدن خانواده علی، یا نمایش تصاویر واقعی بمباران) تأثیرگذار است. با وجود نقاط قوت، «هیلانه» از نقدهایی نیز بیبهره نمانده است. مهمترین نقد، «کندی ریتم» در برخی نقاط (به ویژه در بخشهای میانی فیلم که علی در سفر است) است. فیلم ممکن است مخاطب عادتکرده به فیلمهای پرشتاب را خسته کند. دیگر نقد، «شخصیتپردازی سطحی» برخی نقشهای فرعی (مثل برخی از اعضای خانواده علی در کردستان) است که بیشتر شبیه «ابزار» هستند تا «انسان». همچنین فیلم تا حد زیادی به «بار احساسی» داستان واقعی وابسته است و اگر این «پشتوانه واقعی» نبود، «دراماتورژی» آن چندان منسجم و قدرتمند به نظر نمیرسید.
در نهایت، «لانههای سوخته (هیلانه)» یک «فیلم - مستند» است؛ فیلمی که صدای «مظلومیت مردم کردستان عراق» را به گوش جهانیان میرساند و «فاجعه حلبچه» را (که در سایه جنگهای سیاسی فراموش شده) به یاد مخاطب میآورد. فیلم با نمایش «تصاویر واقعی» از پیدا شدن خانواده علی، «مرز» بین «داستان» و «واقعیت» را درمینوردد و مخاطب را با «حقیقتی هولناک» روبرو میکند. «هیلانه» فیلمی است که «باید» دیده شود، نه فقط به خاطر «کیفیت سینمایی»، که به خاطر «پیام انسانی» آن. این فیلم یادآوری میکند که «جنگ» فقط «تلفات نظامی» ندارد؛ «جنگ» «هویت» و «خانواده» را نیز نابود میکند. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ جستجوی هویت در دل تراژدی
فیلمنامه «لانههای سوخته» (نوشته شهرام مسلخی) از یک «ایده مرکزی» قدرتمند و «بار دراماتیک» بالا بهره میبرد: «جستجوی هویت گمشده». علی در ابتدای فیلم «هویت مشخصی» دارد (یک جوان ایرانی-کرد با مادری فوتشده و یک زندگی عادی). اما با کشف راز تولد، «هویت» او «متزلزل» میشود و او به «سفر» میافتد تا «خودِ واقعی» را پیدا کند. این «سفر» (که هم «جغرافیایی» است و هم «درونی») موتور محرک درام است. فیلمنامه از «فلاشبک» (بازگشت به گذشته) برای نشان دادن «خاطرات» علی از دوران کودکی و «بمباران» استفاده میکند. این فلاشبکها (که با نماهای سیاهوسفید و صدای انفجار همراه هستند) به خوبی «وحشت» و «تروما» را به مخاطب منتقل میکنند.
نکته قوت فیلمنامه، «پایانبندی واقعی» آن است. به جای یک پایان «ساختگی» و «ملودراماتیک»، فیلم با «تصاویر واقعی» از پیدا شدن خانواده علی به پایان میرسد. این تصاویر (که در آن علی واقعی را در کنار خانواده اصلیاش میبینیم) «مرز» بین «داستان» و «واقعیت» را درمینوردند و «تأثیر عاطفی» فیلم را به اوج میرسانند. مخاطب میداند که آنچه دیده «افسانه» نبوده؛ «تاریخ» بوده است. نکته ضعف فیلمنامه، «کندی ریتم» در بخشهای میانی (به ویژه زمانی که علی در سفر است و با موانع کوچک روبرو میشود) است. برخی سکانسها (مثل مکالمات علی با راننده تاکسی یا افراد مختلف) میتوانستند کوتاهتر شوند تا «تعلیق» و «پیشروی» داستان تسریع یابد. همچنین «برخی شخصیتهای فرعی» (مثل برخی اعضای خانواده علی در کردستان) چندان «عمق» پیدا نمیکنند و بیشتر شبیه «ابزار» هستند تا «انسان».
شخصیتپردازی و بازیها؛ حقیقتدوست، عاطفی و باورپذیر
«شهرام حقیقتدوست» در نقش «علی» قلب تپنده فیلم است. حقیقتدوست با بازی «درونی»، «کنترلشده» و «پراحساس» خود، «سرگشتگی»، «تردید»، «کنجکاوی» و «اشتیاق» یک جوان را که در جستجوی هویت گمشدهاش است، به خوبی به تصویر میکشد. او در سکانسهای «مواجهه» با خانواده اصلی (که به زبان کردی صحبت میکنند و او به سختی آن را میفهمد) چنان «غربت» و «تنهایی» را منتقل میکند که مخاطب با او همذاتپنداری میکند. حقیقتدوست از «نگاههای خیره»، «مکثهای طولانی» و «لحن شکسته» خود به خوبی استفاده کرده است تا «رنج درونی» علی را نشان دهد. «سحر قریشی» در نقش نامزد (یا دوست) علی، اگرچه در فیلم نقش «فرعی» دارد، اما بازی «طبیعی» و «حمایتگرانهای» ارائه داده است. او در سکانسهای گفتوگو با علی (وقتی او از تصمیمش برای سفر میگوید) «نگرانی» و «همدلی» را به خوبی منتقل میکند. «شوان عطوف» (بازیگر عراقی-کرد) در نقش «برادر بزرگتر» یا «یکی از اعضای خانواده اصلی» بازی «خام» اما «باورپذیر» دارد. «ژیان ابراهیم» در نقش «مادر اصلی» علی (که در انتهای فیلم ظاهر میشود) با بازی «پراحساس» و «بیکلام» خود، یکی از تأثیرگذارترین لحظات فیلم را رقم میزند.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ تضاد بصری ایران و کردستان
شهرام مسلخی در «هیلانه» کارگردانی «مطمئن» و «دقیق» ارائه داده است. او به خوبی میداند که چگونه از «تضاد بصری» بین «ایران» و «کردستان» برای انتقال «احساس غربت» و «تفاوت فرهنگی» استفاده کند. بخشهای ایران (لواسانات) با «نور گرم»، «فضای باز» و «رنگهای زنده» به تصویر کشیده شدهاند که حس «آشنایی» و «امنیت» را منتقل میکنند. اما بخشهای کردستان (سلیمانیه و حلبچه) با «نور سرد»، «فضای بسته» و «رنگهای خاکستری» به تصویر کشیده شدهاند که حس «غربت» و «ناامنی» را منتقل میکنند. این «تضاد بصری» هوشمندانه، «دوراهی» علی را بین «هویت ایرانی» و «هویت کردی» به خوبی نشان میدهد. فیلمبرداری در سطح «قابل قبول» قرار دارد. نماهای «کلوزآپ» از چهره حقیقتدوست (در لحظات تردید و شوک) و نماهای «وسیع» از کوهستانهای کردستان، همگی به «فضاسازی» و «باورپذیری» فیلم کمک کردهاند.
موسیقی و صدا؛ نوای حزین کردی در خدمت روایت
«موسیقی متن» فیلم با استفاده از «سازهای کردی» (دف، تمبور، و...) و «آوازهای حزین»، فضای «اندوه» و «امید» را به خوبی منتقل کرده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل پیدا شدن خانواده علی، نمایش تصاویر واقعی بمباران، و سکانسهای فلاشبک) تأثیرگذار است. «صدای انفجار» و «فریاد» در فلاشبکهای بمباران، «وحشت» و «تروما» را به خوبی منتقل میکنند. «صدابرداری» فیلم (که نام صداگذار در اطلاعات موجود نیست) نیز در سطح «حرفهای» قرار دارد.
جایگاه فیلم در سینمای منطقه و میراث آن
«لانههای سوخته (هیلانه)» را میتوان یک «فیلم-شهادت» (Cinema of Testimony) در سینمای منطقه دانست. این فیلم به «فاجعه حلبچه» (که یکی از بزرگترین جنایات جنگی تاریخ معاصر است) میپردازد و «صدای مظلومیت مردم کردستان» را به گوش جهانیان میرساند. فیلم در عراق «پرفروشترین فیلم» شد و در جشنوارههای بینالمللی نیز دیده شد. این موفقیت نشان میدهد که «داستانهای واقعی» و «انسانی» (حتی با بودجه محدود) میتوانند «مخاطب جهانی» پیدا کنند. در مقایسه با سایر فیلمهای مرتبط با کردستان (مثل «دستهای آلوده» (۱۳۷۸) سیروس الوند یا «مارمولک» (۱۳۸۲) کمال تبریزی که فقط به «کرد» به عنوان یک «لوکیشن» یا «قومیت» نگاه میکردند)، «هیلانه» از «نگاه درونی» و «همدلانهتری» به «کردها» و «رنجهایشان» دارد. فیلم «کرد» را نه به عنوان «دیگری»، که به عنوان «خود» (چون علی خودش کرد است) به تصویر میکشد.
میراث «هیلانه» برای سینمای ایران و منطقه، «یادآوری» این نکته است که «سینما» میتواند «پل» میان فرهنگها و اقوام باشد و «تراژدیهای فراموششده» را به یاد آورد. این فیلم به فیلمسازان جوان نشان میدهد که برای ساخت یک فیلم «تأثیرگذار»، لزوماً به «بودجه عظیم» و «جلوههای ویژه» نیاز نیست؛ فقط به «یک داستان واقعی» و «یک نگاه انسانی» نیاز دارید. «لانههای سوخته» یک «فیلم واجب» است برای کسانی که میخواهند «درد» و «امید» مردم کردستان را درک کنند.