آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
همهی ما، دستکم یک بار در زندگی، این جمله را شنیدهایم که «مسلمانان باید متحد باشند». اما به محض اینکه بحث از چگونگیِ این اتحاد به میان میآید، ناگهان اختلافاتِ عمیق و کهنه، سدّی بزرگ در برابرِ این آرمانِ مقدس ایجاد میکند. برخی میگویند وحدت، به معنایِ کنار گذاشتنِ تمامِ اختلافاتِ کلامی و تاریخی است و برخی دیگر، اصرار دارند که بدونِ پذیرشِ حقیقتِ واحد (که آن را مختصِ خود میدانند)، هرگونه سخن از وحدت، فریبکاری بیش نیست. اما آیا راهِ سومی نیز وجود دارد؟ راهی که در آن، نه حقیقتِ مذهب، قربانیِ وحدتِ صوری شود و نه وحدت، در باتلاقِ اختلافاتِ بیپایان، غرق شود.
برای یافتنِ این راهِ سوم، شاید بهترین کار، این باشد که قدمی به عقب برداریم و با نگاهی تازه، به اصلِ ماجرا بنگریم. اصلِ ماجرا، این سؤالِ بنیادین است که «هدفِ نهاییِ دینِ اسلام از بعثتِ پیامبر(ص) چه بوده است؟» اگر پاسخِ درستی به این سؤال پیدا کنیم، بسیاری از مشکلاتِ فرعی، خودبهخود حل خواهند شد. آیا پیامبر(ص) آمد تا یک حزبِ سیاسیِ خاص را تأسیس کند؟ یا آمد تا یک نظامِ حقوقیِ پیچیده را به ارمغان آورد؟ بله، همهی اینها بخشی از رسالتِ ایشان بود، اما همهی اینها، مقدمهای برایِ یک هدفِ والاتر بودند.
پیامبر اکرم(ص) در یک جمله، فلسفهی بعثتِ خود را خلاصه کردند: «من مبعوث شدم تا مکارمِ اخلاق را به کمال برسانم.» یعنی تمامِ این احکام، این عبادات، این جهادها و این تلاشهایِ سیاسی، در نهایت، برایِ ساختنِ انسانی است که به اوجِ فضایلِ اخلاقی رسیده باشد. انسانی که راستگو، امانتدار، باگذشت، عادل و مهربان است. وقتی که هدفِ نهایی، این باشد، ناگهان، بسیاری از اختلافاتِ ما، رنگِ دیگری به خود میگیرند. دیگر مسئله، بر سرِ این نیست که «کدام مذهب، حقِ محض است»؛ بلکه مسئله، بر سرِ این است که «هر دو مذهب، چگونه میتوانند در مسیرِ این هدفِ مشترک، همافزا باشند؟»
برای روشنتر شدنِ موضوع، بهتر است یک تمثیلِ ساده و ملموس را بررسی کنیم. فرض کنید یک انسانِ معمولی، بیمار میشود و به دو پزشکِ متخصص مراجعه میکند. پزشکِ اول، یک قرصِ خاص را تجویز میکند و پزشکِ دوم، همان قرص را تأیید میکند. اما برای یک بیماریِ دیگر، یک پزشک، یک دارو را توصیه میکند و پزشکِ دیگر، از تجویزِ آن خودداری مینماید. طبیعتاً یک انسانِ عاقل، در جایی که دو پزشک بر یک دارو اتفاقِ نظر دارند، آن را انتخاب میکند تا از خطرِ مصرفِ دارویی که در صحتِ آن، تردید وجود دارد، در امان بماند. این تمثیل، به زیبایی، منطقِ «یقینِ اشتراکی» را در مسائلِ دینی نشان میدهد. در اموری مانندِ نحوهی نماز، وضو و حج، مواردی وجود دارد که هر دو مذهبِ شیعه و سنی، بر صحتِ آن اتفاقِ نظر دارند. با تکیه بر این نقاطِ مشترکِ یقینی، میتوان وحدتِ عملی را در جامعه رقم زد و از ورود به حاشیههایِ اختلافیِ پیچیده، که محلِ نزاعِ دائمی است، پرهیز کرد.
اما آیا این به معنایِ نادیده گرفتنِ اختلافاتِ ریشهدار است؟
به هیچ وجه. شیعه، به «امامتِ الهی» و «علمِ لدنیِ ائمه(ع)» باور دارد و اهلِ سنت، بر «خلافتِ شورایی» و «اجتهادِ صحابه» اصرار میورزد. این دو نگاه، ریشه در دو «معرفتشناسی» (روش شناخت) متفاوت دارند. یکی، «عترت» را به عنوانِ عدیلِ قرآن معرفی میکند و دیگری، «سنتِ نبویِ» منقول از صحابه را. هر دو گروه، برایِ باورهایِ خود، اسناد و مدارکِ تاریخیِ محکمی دارند و نمیتوان به سادگی از کنارِ آنها عبور کرد. با این حال، آیا این تفاوتِ معرفتشناختی، باید به تکفیر و تخاصمِ همیشگی منجر شود؟ خیر. اینجا است که نقشِ «اخلاق» و «احترامِ متقابل» پررنگتر از هر زمانِ دیگری خودنمایی میکند.
واقعیت این است که بسیاری از ما، هرگز عمیقاً در مبانیِ اعتقادیِ خود، تأملِ جدی نکردهایم و صرفاً به خاطرِ تعصباتِ خانوادگی یا محیطی، از یک سری باورها دفاع میکنیم. و این، همان «نقطهی صفرِ» اصلیِ اختلافات است: «تعصّب». اگر انسان، تعصب را کنار بگذارد و با چشمی باز و منصفانه به تاریخ و کلام بنگرد، بسیاری از حقایق، برایش روشنتر میشود. شاید به این نتیجه برسد که هر دو مذهب، در پیِ فهمِ حقیقتی واحد هستند، اما با ابزارهایی متفاوت. تاریخ، آنقدرها که برخی فکر میکنند، مبهم نیست و کلامِ اسلامی، آنقدرها که به نظر میرسد، پیچیده نیست؛ آنچه که پیچیده است، دلبستگیِ غیرمنطقیِ ما به یک سری برداشتهایِ خاص است.
نکتهی دیگری که در این میان، بسیار حیاتی است، مسئلهی مرجعیتِ تفسیریِ قرآن است. شعارِ «حسبنا کتاب الله» (کتابِ خدا برای ما کافی است) اگر به معنایِ کنار گذاشتنِ هرگونه مرجعیتِ تفسیری باشد، نه تنها به وحدت نمیانجامد، که خود، عاملِ اصلیِ اختلافاتِ تفسیری شده است. ما در طولِ تاریخِ اسلام، جریانهایِ مختلفی را دیدهایم که همگی به قرآن استناد میکردند، اما هر کدام، به نتایجی کاملاً متضاد با یکدیگر دست مییافتند. خوارج با قرآن، خلیفهی خود را تکفیر میکردند و امویان نیز با همان قرآن، بر مشروعیتِ حکومتِ خود پافشاری مینمودند. بنابراین، قرآن، به عنوانِ یک متن، نیازمندِ یک «مفسرِ معتبر» است. از منظرِ شیعه، این مفسر، عترتِ پیامبر(ص) است و از منظرِ اهلِ سنت، این مفسر، سنتِ نبویِ منقول از صحابه و اجماعِ علمایِ بزرگِ امت است. باز هم، دو روشِ متفاوت، برایِ یک هدفِ واحد: فهمِ مرادِ خداوند.
پس، وحدتِ حقیقی، در این میان، چه معنایی دارد؟
وحدت، به معنایِ حذفِ تشیع یا حذفِ تسنن نیست. وحدت، به معنایِ انکارِ تاریخ یا تعطیل کردنِ بحثهایِ علمی نیست. وحدت، یعنی اینکه ما در عینِ حفظِ هویتِ اعتقادیِ خود، از تکفیرِ یکدیگر دست برداریم. وحدت، یعنی اینکه بدانیم اگر با برادرِ سنیِ خود در یک مسئلهی کلامی اختلاف داریم، این اختلاف، مانع از آن نیست که در برابرِ ظلم و فساد، همصدا و همدل باشیم. وحدت، یعنی اینکه برایِ مظلومی، صرفِ نظر از مذهبش، دل بسوزانیم و به یاریاش بشتابیم. وحدت، یعنی اینکه به جایِ پرداختنِ به حاشیهها، بر متنِ مشترکِ «انسانیت» و «عدالت» متمرکز شویم.
به عبارتِ دیگر، ما باید میان «گفتوگویِ علمی» و «دشمنیِ عملی» تفاوتِ اساسی قائل شویم. یک شیعه و یک سنی، میتوانند ساعتها دربارهی امامت و خلافت، بحثِ فشرده و جدی داشته باشند، اما در پایان، با احترامِ کامل، از یکدیگر جدا شوند و در عین حال، در کارهایِ خیرِ اجتماعی و انسانی، با یکدیگر همکاری کنند. این، همان چیزی است که از آن به «همافزاییِ اخلاقی» تعبیر میشود. امیرالمؤمنین علی(ع) نیز به ما آموخت که «مردم، یا برادرِ دینیِ شما هستند، یا همانندِ شما در آفرینش». پس حتی با کسانی که در دین با ما اختلافِ اساسی دارند، باید با اخلاقِ نیکو رفتار کرد؛ چه رسد به کسانی که فقط در یک شاخهی فرعیِ دین با ما اختلافِ نظر دارند.
بنابراین، راهِ حل، در «مدیریتِ اختلافات» است، نه در «انکارِ آنها». ما باید اختلافاتِ بنیادینِ خود را به رسمیت بشناسیم، اما این اختلافات را به بهانهای برایِ دشمنیِ همیشگی تبدیل نکنیم. باید باور داشته باشیم که خداوند، در روزِ قیامت، میانِ ما داوری خواهد کرد و ما وظیفه نداریم که در این دنیا، به زور، همه را به یک راهِ واحدِ فکری و اعتقادی دعوت کنیم. وظیفهی ما، دعوتِ به «اخلاقِ نیکو» و «همزیستیِ مسالمتآمیز» است. و این، دقیقاً همان چیزی است که پیامبر(ص) برایِ آن مبعوث شده است. در پایان، باید تأکید کرد که وحدتِ اسلامی، یک پروژهی احساسی نیست؛ یک پروژهی عقلانی و اخلاقی است. این وحدت، نیازمندِ جسارتِ گفتوگو، شجاعتِ پذیرشِ تفاوتها و بلوغِ فکریِ کافی برایِ اولویتبندیِ اهداف است. ما مسلمانان، امروز بیش از هر زمانِ دیگری، به این بصیرت نیاز داریم که بدانیم دشمنِ اصلیِ ما، یک مذهبِ دیگر نیست؛ دشمنِ اصلیِ ما، جهل، فقر، بیعدالتی، فساد و ظلم است. اگر در برابرِ این دشمنانِ واقعی متحد نشویم، هرگز نخواهیم توانست به جایگاهِ واقعیِ خود در میانِ مللِ جهان دست یابیم. بیایید از امروز، به جایِ نزاع بر سرِ «کدام راه»، بر سرِ «مقصد» که همان «کامل شدن مکارمِ اخلاقی» است، همدل و همصدا شویم.
واکاویِ ریشههای اختلاف؛ تاریخی، کلامی یا معرفتشناختی؟
برای درکِ راهِ وحدت، نخست باید ماهیتِ اختلاف را شناخت. آیا اختلافِ شیعه و سنی، یک اختلافِ تاریخیِ صرف است که با بازخوانیِ اسناد، قابلِ حل خواهد بود؟ یا یک اختلافِ کلامی است که در دلِ آن، بحث از «عدلِ الهی»، «عصمت» و «امامت» جریان دارد؟ آنچه از واکاویِ این گفتگو و دیگر منابعِ معتبر به دست میآید، این است که عمیقترین لایهی اختلاف، به «معرفتشناسی» (Epistemology) بازمیگردد. شیعه، «علمِ لدنیِ امامانِ معصوم» را به عنوانِ منبعِ موثّقِ شناختِ دین معرفی میکند، در حالی که اهلِ سنّت، بر «اجتهادِ مبتنی بر کتاب و سنت و اجماعِ صحابه» تکیه دارند. این تفاوتِ روششناختی، به دو دستگاهِ حدیثی، دو شیوهی رجالشناسی و در نتیجه، دو مجموعهی فقهیِ متفاوت انجامیده است. بنابراین، انکارِ وجودِ این اختلافات، نه تنها بیفایده، که خلافِ واقع است؛ آنچه ضرورت دارد، مدیریتِ هوشمندانهی این اختلافات در عرصهی عمل است.
نقدِ شعارِ «حسبنا کتابُ الله» و ضرورتِ مرجعیتِ تفسیری
یکی از بحثبرانگیزترین مباحثِ مطرح شده، این است که آیا قرآنِ بهتنهایی، برای هدایتِ امت کافی است یا باید در کنارِ آن، به «عترت» به عنوانِ مفسّرانِ واقعیِ قرآن تمسک جست؟ مخالفانِ این شعار، به درستی اشاره میکنند که اگر صرفِ وجودِ قرآن برای وحدت و هدایت کافی بود، در طولِ تاریخ، شاهدِ دهها و صدها فرقه و برداشتِ متضاد از یک آیه واحد نبودیم. خوارج، امویان، معتزله و اشاعره، همه به قرآن استناد میکردند اما به نتایجِ کاملاً متفاوتی دست مییافتند. بنابراین، "قرآنمحوریِ صِرف"، بدون یک «معیارِ معتبرِ تفسیری»، خود میتواند زمینهسازِ اختلافاتِ گستردهتر شود. از منظرِ شیعه، آن معیارِ معتبر، «عترتِ پیامبر» است. این سخن، نه به معنایِ کمرنگ کردنِ قرآن، که به معنایِ تکمیلِ مسیرِ فهمِ قرآن و جلوگیری از تفسیرِ به رأی است. از سویِ دیگر، اهلِ سنّت، جایگاهِ «سنتِ نبوی» و «فهمِ صحابه» را به عنوانِ آن معیارِ تفسیری معرفی میکنند. باز هم، تفاوت در ابزار است، نه در هدفِ نهایی.
منطقِ «یقینِ اشتراکی»؛ راهی برای خروج از بنبستِ عملی
در این مقاله، تمثیلِ جذابی مطرح شد که میتوان آن را «راهکارِ یقینِ اشتراکی» نامید. در امورِ عبادیِ روزمره، مانندِ نحوهی سجده، شیعه بر خاکِ پاک سجده میکند و اهلِ سنّت نیز سجده بر خاک را جایز، بلکه مستحب میدانند. اما سجده بر قالی، از دیدگاهِ یکی از مذاهب، به طورِ کامل صحیح نیست. بنابراین، یک مسلمانِ عاقل، برای رهایی از خطرِ بطلانِ عبادت، به سراغِ عملی میرود که «یقینِ جمعی» به صحتِ آن دارد. این یک اصلِ بسیار مهم است که میتواند در بسیاری از مسائلِ موردِ اختلاف، راهگشا باشد. وحدتِ عملی، یعنی اینکه ما در حوزههایی که اشتراکِ نظرِ قطعی وجود دارد، همصدا شویم و در حوزههای اختلافی، با احترام، به مذهبِ خود پایبند بمانیم و به دیگری تحمیل نکنیم. این نوعِ نگاه، انسان را از ورطهی «تعصب» نجات میدهد و او را به سمتِ «عقلانیتِ سلیم» سوق میدهد.
مقابله با بیماریِ «تعصّب» به جایِ نبرد با تاریخ
یکی از مهمترین دستاوردهایِ این گفتوگو، شفافسازیِ این نکته بود که «نقطهی صفرِ اختلافات»، نه در خودِ تاریخ و نه در خودِ کلام، بلکه در «تعصّباتِ کورکورانهی» پیروانِ مذاهب است. وقتی که یک فرد، بدونِ بررسیِ دقیقِ منطقی، صرفاً به خاطرِ اینکه در خانوادهای شیعه یا سنی به دنیا آمده است، به دفاعِ جانانه از تمامِ باورهایِ آن مذهب میپردازد و دیگران را به بادِ تکفیر میگیرد، این، نتیجهی همان «تعصب» است. تاریخ، با همهی پیچیدگیهایش، برایِ محققانِ منصف، روشنتر از آن است که نیاز به تحریف داشته باشد. کلامِ اسلامی نیز با همهی ظرافتهایش، قابلِ بحث و گفتگویِ علمی است. مشکل اصلی، زمانی پدید میآید که ما از مواجههی منطقی با این مسائل، فرار میکنیم و به جایِ آن، به شعارهایِ قالبی و احساسی پناه میبریم. شکستنِ این زنجیرِ تعصب، اولین و مهمترین گام در مسیرِ وحدتِ واقعی است؛ وحدتی که مبتنی بر بصیرت و آگاهی است، نه بر تقلیدِ کورکورانه.
فلسفهی غاییِ نبوت؛ اخلاق، محورِ مشترکِ همافزایی
در نهایت، این حدیثِ شریفِ پیامبر(ص) است که چراغِ هدایت را در انتهایِ این مسیرِ پرپیچوخم، روشن میکند: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». این جمله، نشان میدهد که تمامِ تلاشهایِ انبیا، برایِ ساختنِ انسانی است که به کمالاتِ اخلاقی آراسته باشد. اکنون، اگر یک شیعه و یک سنی، هر دو در مسیرِ این هدفِ بزرگ گام بردارند، اگر هر دو، راستگو، امانتدار، عادل، خوشخُلق و یاورِ مظلوم باشند، آیا آنها به هدفِ نهاییِ پیامبر(ص) نزدیکتر نیستند از دو فردِ هممذهب که با یکدیگر درگیرِ دشمنی و کینهتوزی هستند؟ بنابراین، وحدتِ حقیقی، نه در یکسانسازیِ باورهایِ جزئی، که در «همافزاییِ اخلاقی» و «همکاریِ عملی» برایِ ساختنِ جامعهای عاری از ظلم و فساد معنا پیدا میکند. این، «یگانگی در اخلاق و همزیستی» است که به عنوانِ هدفِ نهاییِ گفتوگو انتخاب شد. این به آن معنا نیست که از هویتِ اعتقادیِ خود دست بکشیم؛ بلکه به این معناست که اختلافات را بهانهای برایِ دشمنیِ بیشتر قرار ندهیم و در عرصههایِ مشترکِ انسانی، یک صدا و یک جبهه باشیم.