دوشنبه / ۲ شهریور ۱۴۰۵ / ۱۷:۰۰
کد خبر: 40819
گزارشگر: 548
۲۵۹
۰
۰
۲
«وحدت» خشونت‌آمیز یا «هم‌زیستی» مسالمت‌آمیز؟!

معمای وحدت شیعه و سنی؛ از جدالِ بر سرِ حقیقت تا هم‌افزاییِ اخلاقی

سنی و شیعه
آیا وحدتِ شیعه و سنی به معنای نادیده گرفتنِ اختلافاتِ بنیادینِ تاریخی و کلامی است یا راهی فراتر از آن وجود دارد؟ در این گفت‌وگویِ صمیمانه، با تکیه بر حدیثِ مشهور «اِنّی بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاقِ» و تحلیلِ تمثیلِ جذابِ «پزشکانِ معالج»، به این پرسشِ اساسی پاسخ داده می‌شود که ریشه‌ی اصلیِ اختلافات، نه در تاریخ و نه در کلام، که در «تعصباتِ کورکورانه» نهفته است. این مقاله، با ارائه‌ی یک مدلِ عملیِ مبتنی بر «یقینِ اشتراکی» و «هم‌زیستیِ اخلاقی»، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در عینِ پایبندیِ کامل به مذهبِ خویش، در مسیرِ هدفِ مشترکِ نبوت یعنی «تمیمِ مکارمِ اخلاق» گام برداشت و از پراکندگیِ امت اسلامی عبور کرد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

 

 

 دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

همه‌ی ما، دست‌کم یک بار در زندگی، این جمله را شنیده‌ایم که «مسلمانان باید متحد باشند». اما به محض اینکه بحث از چگونگیِ این اتحاد به میان می‌آید، ناگهان اختلافاتِ عمیق و کهنه، سدّی بزرگ در برابرِ این آرمانِ مقدس ایجاد می‌کند. برخی می‌گویند وحدت، به معنایِ کنار گذاشتنِ تمامِ اختلافاتِ کلامی و تاریخی است و برخی دیگر، اصرار دارند که بدونِ پذیرشِ حقیقتِ واحد (که آن را مختصِ خود می‌دانند)، هرگونه سخن از وحدت، فریبکاری بیش نیست. اما آیا راهِ سومی نیز وجود دارد؟ راهی که در آن، نه حقیقتِ مذهب، قربانیِ وحدتِ صوری شود و نه وحدت، در باتلاقِ اختلافاتِ بی‌پایان، غرق شود.

برای یافتنِ این راهِ سوم، شاید بهترین کار، این باشد که قدمی به عقب برداریم و با نگاهی تازه، به اصلِ ماجرا بنگریم. اصلِ ماجرا، این سؤالِ بنیادین است که «هدفِ نهاییِ دینِ اسلام از بعثتِ پیامبر(ص) چه بوده است؟» اگر پاسخِ درستی به این سؤال پیدا کنیم، بسیاری از مشکلاتِ فرعی، خودبه‌خود حل خواهند شد. آیا پیامبر(ص) آمد تا یک حزبِ سیاسیِ خاص را تأسیس کند؟ یا آمد تا یک نظامِ حقوقیِ پیچیده را به ارمغان آورد؟ بله، همه‌ی اینها بخشی از رسالتِ ایشان بود، اما همه‌ی اینها، مقدمه‌ای برایِ یک هدفِ والاتر بودند.

پیامبر اکرم(ص) در یک جمله، فلسفه‌ی بعثتِ خود را خلاصه کردند: «من مبعوث شدم تا مکارمِ اخلاق را به کمال برسانم.» یعنی تمامِ این احکام، این عبادات، این جهادها و این تلاش‌هایِ سیاسی، در نهایت، برایِ ساختنِ انسانی است که به اوجِ فضایلِ اخلاقی رسیده باشد. انسانی که راست‌گو، امانت‌دار، باگذشت، عادل و مهربان است. وقتی که هدفِ نهایی، این باشد، ناگهان، بسیاری از اختلافاتِ ما، رنگِ دیگری به خود می‌گیرند. دیگر مسئله، بر سرِ این نیست که «کدام مذهب، حقِ محض است»؛ بلکه مسئله، بر سرِ این است که «هر دو مذهب، چگونه می‌توانند در مسیرِ این هدفِ مشترک، هم‌افزا باشند؟»

برای روشن‌تر شدنِ موضوع، بهتر است یک تمثیلِ ساده و ملموس را بررسی کنیم. فرض کنید یک انسانِ معمولی، بیمار می‌شود و به دو پزشکِ متخصص مراجعه می‌کند. پزشکِ اول، یک قرصِ خاص را تجویز می‌کند و پزشکِ دوم، همان قرص را تأیید می‌کند. اما برای یک بیماریِ دیگر، یک پزشک، یک دارو را توصیه می‌کند و پزشکِ دیگر، از تجویزِ آن خودداری می‌نماید. طبیعتاً یک انسانِ عاقل، در جایی که دو پزشک بر یک دارو اتفاقِ نظر دارند، آن را انتخاب می‌کند تا از خطرِ مصرفِ دارویی که در صحتِ آن، تردید وجود دارد، در امان بماند. این تمثیل، به زیبایی، منطقِ «یقینِ اشتراکی» را در مسائلِ دینی نشان می‌دهد. در اموری مانندِ نحوه‌ی نماز، وضو و حج، مواردی وجود دارد که هر دو مذهبِ شیعه و سنی، بر صحتِ آن اتفاقِ نظر دارند. با تکیه بر این نقاطِ مشترکِ یقینی، می‌توان وحدتِ عملی را در جامعه رقم زد و از ورود به حاشیه‌هایِ اختلافیِ پیچیده، که محلِ نزاعِ دائمی است، پرهیز کرد.

اما آیا این به معنایِ نادیده گرفتنِ اختلافاتِ ریشه‌دار است؟

به هیچ وجه. شیعه، به «امامتِ الهی» و «علمِ لدنیِ ائمه(ع)» باور دارد و اهلِ سنت، بر «خلافتِ شورایی» و «اجتهادِ صحابه» اصرار می‌ورزد. این دو نگاه، ریشه در دو «معرفت‌شناسی» (روش شناخت) متفاوت دارند. یکی، «عترت» را به عنوانِ عدیلِ قرآن معرفی می‌کند و دیگری، «سنتِ نبویِ» منقول از صحابه را. هر دو گروه، برایِ باورهایِ خود، اسناد و مدارکِ تاریخیِ محکمی دارند و نمی‌توان به سادگی از کنارِ آن‌ها عبور کرد. با این حال، آیا این تفاوتِ معرفت‌شناختی، باید به تکفیر و تخاصمِ همیشگی منجر شود؟ خیر. اینجا است که نقشِ «اخلاق» و «احترامِ متقابل» پررنگ‌تر از هر زمانِ دیگری خودنمایی می‌کند.

واقعیت این است که بسیاری از ما، هرگز عمیقاً در مبانیِ اعتقادیِ خود، تأملِ جدی نکرده‌ایم و صرفاً به خاطرِ تعصباتِ خانوادگی یا محیطی، از یک سری باورها دفاع می‌کنیم. و این، همان «نقطه‌ی صفرِ» اصلیِ اختلافات است: «تعصّب». اگر انسان، تعصب را کنار بگذارد و با چشمی باز و منصفانه به تاریخ و کلام بنگرد، بسیاری از حقایق، برایش روشن‌تر می‌شود. شاید به این نتیجه برسد که هر دو مذهب، در پیِ فهمِ حقیقتی واحد هستند، اما با ابزارهایی متفاوت. تاریخ، آن‌قدرها که برخی فکر می‌کنند، مبهم نیست و کلامِ اسلامی، آن‌قدرها که به نظر می‌رسد، پیچیده نیست؛ آنچه که پیچیده است، دل‌بستگیِ غیرمنطقیِ ما به یک سری برداشت‌هایِ خاص است.

نکته‌ی دیگری که در این میان، بسیار حیاتی است، مسئله‌ی مرجعیتِ تفسیریِ قرآن است. شعارِ «حسبنا کتاب الله» (کتابِ خدا برای ما کافی است) اگر به معنایِ کنار گذاشتنِ هرگونه مرجعیتِ تفسیری باشد، نه تنها به وحدت نمی‌انجامد، که خود، عاملِ اصلیِ اختلافاتِ تفسیری شده است. ما در طولِ تاریخِ اسلام، جریان‌هایِ مختلفی را دیده‌ایم که همگی به قرآن استناد می‌کردند، اما هر کدام، به نتایجی کاملاً متضاد با یکدیگر دست می‌یافتند. خوارج با قرآن، خلیفه‌ی خود را تکفیر می‌کردند و امویان نیز با همان قرآن، بر مشروعیتِ حکومتِ خود پافشاری می‌نمودند. بنابراین، قرآن، به عنوانِ یک متن، نیازمندِ یک «مفسرِ معتبر» است. از منظرِ شیعه، این مفسر، عترتِ پیامبر(ص) است و از منظرِ اهلِ سنت، این مفسر، سنتِ نبویِ منقول از صحابه و اجماعِ علمایِ بزرگِ امت است. باز هم، دو روشِ متفاوت، برایِ یک هدفِ واحد: فهمِ مرادِ خداوند.

پس، وحدتِ حقیقی، در این میان، چه معنایی دارد؟

وحدت، به معنایِ حذفِ تشیع یا حذفِ تسنن نیست. وحدت، به معنایِ انکارِ تاریخ یا تعطیل کردنِ بحث‌هایِ علمی نیست. وحدت، یعنی اینکه ما در عینِ حفظِ هویتِ اعتقادیِ خود، از تکفیرِ یکدیگر دست برداریم. وحدت، یعنی اینکه بدانیم اگر با برادرِ سنیِ خود در یک مسئله‌ی کلامی اختلاف داریم، این اختلاف، مانع از آن نیست که در برابرِ ظلم و فساد، هم‌صدا و هم‌دل باشیم. وحدت، یعنی اینکه برایِ مظلومی، صرفِ نظر از مذهبش، دل بسوزانیم و به یاری‌اش بشتابیم. وحدت، یعنی اینکه به جایِ پرداختنِ به حاشیه‌ها، بر متنِ مشترکِ «انسانیت» و «عدالت» متمرکز شویم.

به عبارتِ دیگر، ما باید میان «گفت‌وگویِ علمی» و «دشمنیِ عملی» تفاوتِ اساسی قائل شویم. یک شیعه و یک سنی، می‌توانند ساعت‌ها درباره‌ی امامت و خلافت، بحثِ فشرده و جدی داشته باشند، اما در پایان، با احترامِ کامل، از یکدیگر جدا شوند و در عین حال، در کارهایِ خیرِ اجتماعی و انسانی، با یکدیگر هم‌کاری کنند. این، همان چیزی است که از آن به «هم‌افزاییِ اخلاقی» تعبیر می‌شود. امیرالمؤمنین علی(ع) نیز به ما آموخت که «مردم، یا برادرِ دینیِ شما هستند، یا همانندِ شما در آفرینش». پس حتی با کسانی که در دین با ما اختلافِ اساسی دارند، باید با اخلاقِ نیکو رفتار کرد؛ چه رسد به کسانی که فقط در یک شاخه‌ی فرعیِ دین با ما اختلافِ نظر دارند.

بنابراین، راهِ حل، در «مدیریتِ اختلافات» است، نه در «انکارِ آن‌ها». ما باید اختلافاتِ بنیادینِ خود را به رسمیت بشناسیم، اما این اختلافات را به بهانه‌ای برایِ دشمنیِ همیشگی تبدیل نکنیم. باید باور داشته باشیم که خداوند، در روزِ قیامت، میانِ ما داوری خواهد کرد و ما وظیفه نداریم که در این دنیا، به زور، همه را به یک راهِ واحدِ فکری و اعتقادی دعوت کنیم. وظیفه‌ی ما، دعوتِ به «اخلاقِ نیکو» و «هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز» است. و این، دقیقاً همان چیزی است که پیامبر(ص) برایِ آن مبعوث شده است. در پایان، باید تأکید کرد که وحدتِ اسلامی، یک پروژه‌ی احساسی نیست؛ یک پروژه‌ی عقلانی و اخلاقی است. این وحدت، نیازمندِ جسارتِ گفت‌وگو، شجاعتِ پذیرشِ تفاوت‌ها و بلوغِ فکریِ کافی برایِ اولویت‌بندیِ اهداف است. ما مسلمانان، امروز بیش از هر زمانِ دیگری، به این بصیرت نیاز داریم که بدانیم دشمنِ اصلیِ ما، یک مذهبِ دیگر نیست؛ دشمنِ اصلیِ ما، جهل، فقر، بی‌عدالتی، فساد و ظلم است. اگر در برابرِ این دشمنانِ واقعی متحد نشویم، هرگز نخواهیم توانست به جایگاهِ واقعیِ خود در میانِ مللِ جهان دست یابیم. بیایید از امروز، به جایِ نزاع بر سرِ «کدام راه»، بر سرِ «مقصد» که همان «کامل شدن مکارمِ اخلاقی» است، هم‌دل و هم‌صدا شویم.

واکاویِ ریشه‌های اختلاف؛ تاریخی، کلامی یا معرفت‌شناختی؟

برای درکِ راهِ وحدت، نخست باید ماهیتِ اختلاف را شناخت. آیا اختلافِ شیعه و سنی، یک اختلافِ تاریخیِ صرف است که با بازخوانیِ اسناد، قابلِ حل خواهد بود؟ یا یک اختلافِ کلامی است که در دلِ آن، بحث از «عدلِ الهی»، «عصمت» و «امامت» جریان دارد؟ آنچه از واکاویِ این گفت‌گو و دیگر منابعِ معتبر به دست می‌آید، این است که عمیق‌ترین لایه‌ی اختلاف، به «معرفت‌شناسی» (Epistemology) بازمی‌گردد. شیعه، «علمِ لدنیِ امامانِ معصوم» را به عنوانِ منبعِ موثّقِ شناختِ دین معرفی می‌کند، در حالی که اهلِ سنّت، بر «اجتهادِ مبتنی بر کتاب و سنت و اجماعِ صحابه» تکیه دارند. این تفاوتِ روش‌شناختی، به دو دستگاهِ حدیثی، دو شیوه‌ی رجال‌شناسی و در نتیجه، دو مجموعه‌ی فقهیِ متفاوت انجامیده است. بنابراین، انکارِ وجودِ این اختلافات، نه تنها بی‌فایده، که خلافِ واقع است؛ آنچه ضرورت دارد، مدیریتِ هوشمندانه‌ی این اختلافات در عرصه‌ی عمل است.

نقدِ شعارِ «حسبنا کتابُ الله» و ضرورتِ مرجعیتِ تفسیری

یکی از بحث‌برانگیزترین مباحثِ مطرح شده، این است که آیا قرآنِ به‌تنهایی، برای هدایتِ امت کافی است یا باید در کنارِ آن، به «عترت» به عنوانِ مفسّرانِ واقعیِ قرآن تمسک جست؟ مخالفانِ این شعار، به درستی اشاره می‌کنند که اگر صرفِ وجودِ قرآن برای وحدت و هدایت کافی بود، در طولِ تاریخ، شاهدِ ده‌ها و صدها فرقه و برداشتِ متضاد از یک آیه واحد نبودیم. خوارج، امویان، معتزله و اشاعره، همه به قرآن استناد می‌کردند اما به نتایجِ کاملاً متفاوتی دست می‌یافتند. بنابراین، "قرآن‌محوریِ صِرف"، بدون یک «معیارِ معتبرِ تفسیری»، خود می‌تواند زمینه‌سازِ اختلافاتِ گسترده‌تر شود. از منظرِ شیعه، آن معیارِ معتبر، «عترتِ پیامبر» است. این سخن، نه به معنایِ کم‌رنگ کردنِ قرآن، که به معنایِ تکمیلِ مسیرِ فهمِ قرآن و جلوگیری از تفسیرِ به رأی است. از سویِ دیگر، اهلِ سنّت، جایگاهِ «سنتِ نبوی» و «فهمِ صحابه» را به عنوانِ آن معیارِ تفسیری معرفی می‌کنند. باز هم، تفاوت در ابزار است، نه در هدفِ نهایی.

منطقِ «یقینِ اشتراکی»؛ راهی برای خروج از بن‌بستِ عملی

در این مقاله، تمثیلِ جذابی مطرح شد که می‌توان آن را «راهکارِ یقینِ اشتراکی» نامید. در امورِ عبادیِ روزمره، مانندِ نحوه‌ی سجده، شیعه بر خاکِ پاک سجده می‌کند و اهلِ سنّت نیز سجده بر خاک را جایز، بلکه مستحب می‌دانند. اما سجده بر قالی، از دیدگاهِ یکی از مذاهب، به طورِ کامل صحیح نیست. بنابراین، یک مسلمانِ عاقل، برای رهایی از خطرِ بطلانِ عبادت، به سراغِ عملی می‌رود که «یقینِ جمعی» به صحتِ آن دارد. این یک اصلِ بسیار مهم است که می‌تواند در بسیاری از مسائلِ موردِ اختلاف، راهگشا باشد. وحدتِ عملی، یعنی اینکه ما در حوزه‌هایی که اشتراکِ نظرِ قطعی وجود دارد، هم‌صدا شویم و در حوزه‌های اختلافی، با احترام، به مذهبِ خود پایبند بمانیم و به دیگری تحمیل نکنیم. این نوعِ نگاه، انسان را از ورطه‌ی «تعصب» نجات می‌دهد و او را به سمتِ «عقلانیتِ سلیم» سوق می‌دهد.

مقابله با بیماریِ «تعصّب» به جایِ نبرد با تاریخ

یکی از مهم‌ترین دستاوردهایِ این گفت‌وگو، شفاف‌سازیِ این نکته بود که «نقطه‌ی صفرِ اختلافات»، نه در خودِ تاریخ و نه در خودِ کلام، بلکه در «تعصّباتِ کورکورانه‌ی» پیروانِ مذاهب است. وقتی که یک فرد، بدونِ بررسیِ دقیقِ منطقی، صرفاً به خاطرِ اینکه در خانواده‌ای شیعه یا سنی به دنیا آمده است، به دفاعِ جانانه از تمامِ باورهایِ آن مذهب می‌پردازد و دیگران را به بادِ تکفیر می‌گیرد، این، نتیجه‌ی همان «تعصب» است. تاریخ، با همه‌ی پیچیدگی‌هایش، برایِ محققانِ منصف، روشن‌تر از آن است که نیاز به تحریف داشته باشد. کلامِ اسلامی نیز با همه‌ی ظرافت‌هایش، قابلِ بحث و گفت‌گویِ علمی است. مشکل اصلی، زمانی پدید می‌آید که ما از مواجهه‌ی منطقی با این مسائل، فرار می‌کنیم و به جایِ آن، به شعارهایِ قالبی و احساسی پناه می‌بریم. شکستنِ این زنجیرِ تعصب، اولین و مهم‌ترین گام در مسیرِ وحدتِ واقعی است؛ وحدتی که مبتنی بر بصیرت و آگاهی است، نه بر تقلیدِ کورکورانه.

فلسفه‌ی غاییِ نبوت؛ اخلاق، محورِ مشترکِ هم‌افزایی

در نهایت، این حدیثِ شریفِ پیامبر(ص) است که چراغِ هدایت را در انتهایِ این مسیرِ پرپیچ‌وخم، روشن می‌کند: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». این جمله، نشان می‌دهد که تمامِ تلاش‌هایِ انبیا، برایِ ساختنِ انسانی است که به کمالاتِ اخلاقی آراسته باشد. اکنون، اگر یک شیعه و یک سنی، هر دو در مسیرِ این هدفِ بزرگ گام بردارند، اگر هر دو، راست‌گو، امانت‌دار، عادل، خوش‌خُلق و یاورِ مظلوم باشند، آیا آن‌ها به هدفِ نهاییِ پیامبر(ص) نزدیک‌تر نیستند از دو فردِ هم‌مذهب که با یکدیگر درگیرِ دشمنی و کینه‌توزی هستند؟ بنابراین، وحدتِ حقیقی، نه در یکسان‌سازیِ باورهایِ جزئی، که در «هم‌افزاییِ اخلاقی» و «هم‌کاریِ عملی» برایِ ساختنِ جامعه‌ای عاری از ظلم و فساد معنا پیدا می‌کند. این، «یگانگی در اخلاق و همزیستی» است که به عنوانِ هدفِ نهاییِ گفت‌وگو انتخاب شد. این به آن معنا نیست که از هویتِ اعتقادیِ خود دست بکشیم؛ بلکه به این معناست که اختلافات را بهانه‌ای برایِ دشمنیِ بیشتر قرار ندهیم و در عرصه‌هایِ مشترکِ انسانی، یک صدا و یک جبهه باشیم.

* به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/jtS
اخبار مرتبط
سید محمدباقر خرازی که به تازگی با ادعاهایش درباره تنش در راس حاکمیت جنجال آفریده، این بار با روایتی عجیب از استعفاهای مکرر مسعود پزشکیان و هشدار مجتبی خامنه‌ای برای برکناری او، بازار شایعات را داغ کرده است. خرازی که خود را دبیرکل حزب‌الله ایران می‌خواند و سابقه وعده‌های اقتصادی عجیب و غریب از جمله کاهش دلار به هزار تومان را در کارنامه دارد، مدعی شد رئیس‌جمهور ۲۸ بار استعفا داده و رهبر جدید انقلاب برخلاف پدرش که «تعارف داشته»، قاطعانه اعلام کرده استعفای بعدی را می‌پذیرد. اما این ادعاها با واکنش تند دفتر رهبری روبرو شد و در اطلاعیه‌ای رسمی، هرگونه خبری درباره واکنش رهبر به استعفای رئیس‌جمهور را «از اساس کذب و خلاف واقع» خواند.
در سال‌های اخیر، روابط ایران با همسایگان شمالی‌اش، به‌ویژه ترکیه و جمهوری آذربایجان، وارد فاز جدیدی از تنش و رقابت استراتژیک شده است. این دو کشور، که هر کدام به تنهایی چالش‌هایی برای ایران به حساب می‌آمدند، امروزه با تشکیل یک ائتلاف غیررسمی بر پایه پان‌تورکیسم و منافع مشترک ضد ایرانی، به یکی از بزرگ‌ترین تهدیدات امنیتی برای جمهوری اسلامی تبدیل شده‌اند. از حمله هواپیماهای اسرائیلی به خاک ایران از طریق حوزه هوایی آذربایجان گرفته تا حمایت‌های آشکار و پنهان از گروه‌های تجزیه‌طلب در استان‌های ترک‌نشین ایران، همه و همه نشان می‌دهد که این ائتلاف دیگر یک موضوع فرعی نیست، بلکه یک چالش استراتژیک است که می‌تواند امنیت ملی ایران را به خطر بیندازد.
در پی حملات تلافی‌جویانه آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران در اسفند ۱۴۰۴، جمهوری اسلامی با پاسخ موشکی و پهپادی به پایگاه‌های آمریکا در عربستان، قطر، بحرین و کویت، معادلات امنیتی خلیج فارس را وارد مرحله‌ای بی‌سابقه کرد. پیشنهاد پیشین عربستان برای «پیمان عدم تجاوز» موسوم به فرآیند هلسینکی خاورمیانه، عملاً پیش از وقوع جنگ از میان رفت. واکنش شورای همکاری خلیج فارس، تشدید دو قطبی «محور مقاومت» در برابر «ائتلاف دفاعی غرب-عرب» و ظهور گفتمان «ناتوی اسلامی» به عنوان ایده‌ای واکنشی اما غیرمحتمل، از جمله پیامدهای این جنگ بود. در این میان، ایده «ناتوی اسلامی» - که پیشتر از سوی برخی مقامات ترکیه و پاکستان مطرح شده بود - بار دیگر بر سر زبان‌ها افتاد.
دکتر پوریا زرشناس، محقق، نویسنده و روزنامه نگار برجسته ایرانی و دارنده سه نظریه ثبت‌شده جهانی، روز شنبه دوازدهم اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به سخنرانی می‌پردازد. این رویداد که در سالن اندیشه برگزار می‌شود، با محوریت «بن‌بست تروریسم» و با نگاهی میان‌رشته‌ای به تلاقی اقتصاد، انرژی و معادلات سیاسی خواهد پرداخت زرشناس که اخیراً با نقض نظریه پروفسور حسابی در پاریس و همزمان با مدیریت پروژه‌های بشردوستانه در کنگو و افغانستان برای سازمان ملل، نام خود را در رسانه‌های بین‌المللی تثبیت کرده است، در این نشست به بررسی نقش بن‌بست‌های ایدئولوژیک در تشدید بحران‌های امنیتی خواهد پرداخت. او با رویکردی بدیع، تروریسم را معلول یک «اختلال در توزیع منابع» می‌داند.
انتخاب علی الزیدی به عنوان نخست‌وزیر جدید عراق، برخلاف رویه‌های معمول سیاسی، در کمتر از دو ساعت و بدون اجماع کامل صورت گرفته است. تحلیلگران معتقدند که الزیدی بیش از یک چهره سیاسی، یک بازیگر اقتصادی و رسانه‌ای در عراق و امارات است. شبکه گسترده روابط اقتصادی و مالی او، او را به گزینه‌ای غیرمنتظره برای عبور از بحران سیاسی تبدیل کرده است. اختلافات عمیق بین جریان نزدیک به نوری المالکی و جریان محمد شیاع السودانی، چارچوب هماهنگی را به بن‌بست کشانده بود. در چنین شرایطی، معرفی یک چهره ناشناخته که هیچ کدام از جناح‌ها او را رقیب مستقیم خود نمی‌دانند، یک «راه فرار» محسوب می‌شود. با این حال، این انتخاب یک ریسک بزرگ است. اگر الزیدی موفق به تشکیل کابینه و کسب رأی اعتماد شود، عراق از بحران عبور می‌کند!
حسین ابراهیم طه، دبیرکل سازمان همکاری اسلامی، در پاسخ به نامه دکتر پوریا زرشناس، دبیرکل بنیاد بین‌المللی نلسون ماندلا برای نجات جهان، ۷ اقدام عملی برای پیگیری بمباران ادعایی مدرسه در شهرستان میناب اعلام کرد. دبیرکل سازمان در این نامه که با شماره OIC/SG/2026/0042 منتشر شده، ضمن پذیرش نقد زرشناس و اعتراف به «قصور نابخشودنی» سازمان، وعده صدور بیانیه فوری و تشکیل کمیته ارتباطی ویژه را داد. دبیرکل سازمان همکاری اسلامی همچنین از ارسال نامه به آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، برای درخواست بررسی حادثه میناب در شورای امنیت خبر داد. او همچنین از دعوت وزرای خارجه کشورهای عضو به یک نشست فوق‌العاده برای بررسی حملات به ایران، حادثه میناب، و سازوکارهای حفاظت از مدارس و کودکان در مناطق درگیری خبر داد.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید