آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
در آستانه انتخابات سرنوشتساز شوراهای شهر و روستا، به نظر میرسد بخش بزرگی از جریان سیاسی حاکم، بیشتر از آنکه به فکر جلب رضایت مردم باشد، مشغول تسویهحساب با رقبای درونحزبی خود است. روزنامه فرهیختگان، نزدیک به اصولگرایان، در تحلیلی تند و هشداردهنده، از فضای رقابتی این جریان پرده برداشته است. فضایی که نه بر ارائه برنامه و کارنامه، که بر اتهامزنی و تخریب متکی است و هیچکدام از طرفین به فکر افزایش مشارکت عمومی نیستند. این تحلیل با یادآوری یک فرصت از دست رفته آغاز میشود: پیش از شهادت رئیسجمهور، قرار بود انتخابات شوراهای شهر همزمان با انتخابات ریاستجمهوری برگزار شود تا ظرفیت مشارکت بالای مردم در انتخابات ملی، به شوراها نیز سرریز شود. اما با برگزاری جداگانه این انتخابات، آن تکیهگاه قدرتمند برای جلب مشارکت از بین رفته است.
در این خلأ، رفتار گروههای سیاسی داخل جریان اصولگرا، بیش از پیش مشکلساز شده است. برخی از آنان با این پیشفرض غلط که میتوانند تنها با تکیه بر «هسته سخت هواداران» خود پیروز شوند، به میدان آمدهاند. این رویکرد، یک «پیشفرض ضد منافع ملی» خوانده شده است. زیرا چرخه منفی تقابل و تخریب را تقویت میکند و هرگونه امکان ایجاد اجماع بر سر مسائل مشترک و حیاتی شهرها—که نیازمند مشارکت گسترده است—را از بین میبرد. تحلیل فرهیختگان میپرسد: اگر هدف واقعی یک جریان سیاسی، افزایش نفوذ در مدیریت شهری است، چرا منطقیترین راه—یعنی پرهیز از تخریب و تمرکز بر ارائه کارنامه مثبت و برنامههای آینده—را انتخاب نمیکند؟
هشدار اینجاست: حتی اگر یک گروه با همین روشهای تخریبی به پیروزی برسد، با «خلأ مشروعیت» مواجه خواهد شد. مردمی که در جریان رقابتی کثیف، قانع و همراه نشدهاند، در مرحله اجرای سیاستها نیز همراهی نخواهند کرد. در واقع، این نبرد درونی، نه تنها شانس پیروزی هر کدام از جناحها، بلکه مشروعیت کلی مدیریت شهری آینده را به خطر میاندازد. این تحلیل، فریادی است از درون جریان حاکم که میگوید: بازی را تمام کنید، رقابت را به عرصه ایده و خدمت ببرید، و مردم را فراموش نکنید.
از دست رفتن یک فرصت تاریخی؛ انتخابات جداگانه و کاهش مشارکت
تحلیل فرهیختگان به درستی به یک نقطه عطف مهم اشاره میکند: تغییر ناخواسته تقویم انتخاباتی به دلیل حادثه شهادت رئیسجمهور. برگزاری همزمان انتخابات شوراها با انتخابات ریاستجمهوری—که معمولاً مشارکت بالایی دارد—یک راهبرد هوشمندانه برای افزایش مشروعیت و حضور مردم در انتخابات محلی بود. این همزمانی، توجه عمومی را به مسائل شهری جلب و هزینه مشارکت را کاهش میداد. با برگزاری جداگانه، این مزیت بزرگ از بین رفته است. حالا شوراها باید بدون حمایت موج ملی، بر جاذبه ذاتی خود تکیه کنند. این در حالی است که بیاعتمادی عمومی به نهادهای انتخابی و خستگی از سیاست، مشارکت در انتخابات جداگانه شوراها را با چالشی بزرگ مواجه کرده است. غرق شدن جریان اصلی در رقابتهای داخلی، غفلت از این چالش بزرگ را نشان میدهد.
بیماری «هسته سختگرایی»؛ توهم پیروزی بدون مردم
یکی از مهمترین انتقادات، متوجه ذهنیت «هسته سختگرایی» در بخشی از جریان اصولگراست. این گروهها باور دارند که میتوانند صرفاً با بسیج پایگاه سنتی و وفادار خود—بدون نیاز به جلب نظر عموم مردم یا حتی طیفهای میانه—پیروز میدان شوند. این یک «پیشفرض ضد منافع ملی» است زیرا چند آسیب ایجاد میکند: اول، باعث قطبیسازی بیشتر جامعه و دوری دیگر اقشار از صندوق رأی میشود. دوم، رقابت را به درون حلقه بسته هواداران محدود میکند که نتیجه آن، تخریب متقابل و تضعیف کلی جریان است. سوم، مدیریت شهری را—که ذاتاً باید مبتنی بر اجماع و خدمت به تمام شهروندان باشد—به ابزاری برای انحصارطلبی یک جناح خاص تبدیل میکند. این توهم خطرناک، مشارکت را بیارزش میشمرد و دموکراسی محلی را تهدید میکند.
بحران مشروعیت؛ پیروزی توخالی بر بستر تخریب
هشدار فرهیختگان درباره «خلأ مشروعیت» بسیار حیاتی است. در فضای سیاسی امروز ایران، مشروعیت تنها از صندوق رأی به دست نمیآید، بلکه نیازمند همراهی و اعتماد عمومی در مرحله پساانتخابات است. اگر یک فهرست یا جناح، مسیر پیروزی خود را بر پایه اتهامزنی، انتشار اسناد شخصی و تخریب چهره رقبای همجناح خود بنا کند، در نهایت به چه کسی رأی داده شده است؟ به کمضررتر؟ به کمتر بد؟ چنین پیروزیای، فاقد پشتوانه اخلاقی و اجتماعی لازم برای اعمال مدیریت مؤثر خواهد بود. شهروندان به کسی که او را به دلیل تخریب رقیبش برگزیدهاند، اعتماد عمیقی نخواهند داشت. در نتیجه، هر طرح و برنامه شهری—حتی اگر خوب باشد—با بدبینی و مقاومت جامعه مواجه میشود. این یعنی شکست در اجرا، علیرغم پیروزی در انتخابات.
غفلت از مسائل واقعی شهر؛ تقابل به جای اجماع
شهرها با مسائل پیچیده و فوریای مانند آلودگی هوا، ترافک، حاشیهنشینی، بافت فرسوده و کمبود خدمات عمومی دست به گریبانند. حل این مشکلات نیازمند اجماع نسبی نخبگان و جلب مشارکت شهروندان است. اما زمانی که انرژی اصلی بازیگران سیاسی صرف جنگ داخلی و یافتن نقاط ضعف یکدیگر میشود، دیگر فرصت و ظرفیتی برای تمرکز بر این مسائل واقعی باقی نمیماند. رقابت سالم بر سر ارائه برنامه بهتر برای حملونقل عمومی یا نوسازی بافت فرسوده، به جدال شخصی بر سر اتهامات حاشیهای تبدیل میشود. این نه تنها فرصتهای مدیریت شهری را از بین میبرد، بلکه باعث یأس و بیاعتمادی بیشتر مردم به کل سیستم سیاسی میشود. شهروندان میبینند که مدعیان خدمت، غرق در دغدغههای قدرت هستند، نه مشکلات آنان.
راه برونرفت؛ بازگشت به منطق خدمت و رقابت برنامهمحور
تحلیل فرهیختگان در نهایت راهکار را نشان میدهد: «پرهیز از تخریب و تمرکز بر ارائه کارنامه مثبت و برنامههای آینده». این به معنای تغییر پارادایم رقابت از «شخصمحور و تخریبی» به «برنامهمحور و اثربخش» است. گروههای رقیب باید بتوانند نشان دهند در دورههای گذشته چه خدمتی ارائه دادهاند و برای آینده چه طرح نو و عملیاتی دارند. رسانههای وابسته نیز باید به جای دامن زدن به جنجال، به نقد برنامهها و شفافسازی عملکردها بپردازند. تنها در این صورت است که انتخابات شوراها میتواند به یک تمرین دموکراسی مشارکتی و مسئولانه تبدیل شود، نه صحنهای برای جنگ قدرت میان جناحها. این تغییر، هم به نفع شهروندان است، هم به نفع سلامت خود جریان سیاسی، و هم به نفع ثبات و پیشرفت شهری.