آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
یک ادعای عجیب از سوی یک مقام ارشد غربی، بحثهای داغی را درباره ثبات داخلی و وفاداری در بالاترین سطوح حاکمیت ایران برانگیخته است. "تام توگندهات"، سیاستمدار با سابقه نظامی و عضو برجسته حزب محافظهکار بریتانیا، در توئیتی مدعی شده است که برخی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی، از هماکنون برای تضمین امنیت خود پس از یک "سقوط" فرضی، با سرویسهای اطلاعاتی خارجی در تماس هستند و اطلاعات محرمانه رد و بدل میکنند. این اظهارات که در بستر افزایش تنشهای بینالمللی و چالشهای داخلی ایران مطرح شده، نه تنها یک ادعای امنیتی، بلکه یک حمله روانی عمیق به انسجام درونی سیستم توصیف میشود.
توگندهات که خود سابقه ریاست کمیته امور خارجه مجلس عوام بریتانیا و وزارت امنیت را دارد، با زبانشناسی دقیق، بر "سوءظن و بیاعتمادی در رأس نظام" تاکید کرده و ادعا میکند این بدگمانی کارساز نیست، زیرا "خیلی از همین سران خودشان هم در خفا دنبال همان راه فرارند." این ادعاها، فارغ از درستی یا نادرستی، در فضای مجازی فارسیزبان به سرعت گسترش یافته و واکنشهای متفاوتی از سوی کاربران داشته است. برخی آن را نشانه "آخر خط" و برخی دیگر یک "جنگ روانی برنامهریزی شده" میدانند. نکته حائز اهمیت، شخصیت گوینده است: یک مقام غربی با سابقه فعالیت در حوزه امنیت ملی و اطلاعات، که سخنانش میتواند بازتاب شنیدهها یا تحلیلهای محافل امنیتی غرب باشد. این اظهارات در حالی مطرح میشود که گزارشهای پراکندهای در گذشته درباره برنامهریزی برخی چهرهها و وابستگان برای خروج از کشور یا انتقال داراییها منتشر شده بود. اما ادعای "معامله اطلاعاتی با دشمن" برای "پساسقوط"، ابعاد جدید و خطرناکی به موضوع میدهد. این گزارش به تحلیل این ادعا، اهداف احتمالی پشت آن، زمینههای داخلی که چنین گزارههایی را باورپذیر میکند و پیامدهای احتمالی آن بر فضای سیاسی کشور میپردازد.
تحلیل گوینده و اهداف احتمالی از مطرح کردن این ادعا
تام توگندهات یک چهره معمولی نیست. او با سابقه ریاست کمیته خارجه مجلس عوام و وزارت امنیت، به اطلاعات و تحلیلهای سرویسهای بریتانیا دسترسی داشته است. سخن او میتواند القای یک "اطلاع موثق" یا انعکاس یک "تحلیل ستادهای غربی" باشد. هدف اولیه میتواند "جنگ روانی" و تشدید بحران بیاعتمادی در داخل حاکمیت ایران باشد. دامن زدن به سوءظن میان سران، یکی از کلاسیکترین تاکتیکهای براندازی نرم است که هزینهای برای گوینده ندارد. هدف دیگر، مشروعیتزدایی از کل سیستم در چشم افکار عمومی داخلی و بینالمللی است. نشان دادن آن به عنوان مجموعهای متشکل از افرادی که حتی خودشان نیز به آینده آن اعتقادی ندارند و برای نجات شخصی حاضر به همکاری با دشمن هستند.
زمینههای داخلی که چنین ادعایی را "باورپذیر" میکند
در سالهای اخیر، گزارشهای متعددی درباره خروج یا برنامهریزی برای خروج برخی چهرهها و خانوادههایشان از ایران منتشر شده است. این موارد، اگرچه اغلب تکذیب میشود، اما در ذهن بخشی از جامعه این تصور را ایجاد کرده که "آنان که میگویند بمانید، خود آماده رفتن هستند. وجود اختلافهای سیاسی و جناحی آشکار و پنهان در درون سیستم، این گمانهزنی را تقویت میکند که ممکن است برخی جناحها یا افراد برای کسب امتیاز در آینده، به ارتباط غیرمتعارف خارجی متوسل شوند. فضای سنگین تحریمها و فشارهای اقتصادی که مدیریت کشور را با چالشهای عظیمی مواجه کرده، میتواند برای برخی، اندیشه "راه چاره فردی" و تضمین آینده شخصی را به عنوان یک گزینه مطرح کند، حتی اگر در سطح شایعه باقی بماند.
پیامدهای امنیتی و روانی چنین ادعاهایی بر حاکمیت
مهمترین پیامد، تزریق سم "بیاعتمادی شدید" به بدنه حاکمیت است. اگر این ادعا حتی به صورت یک احتمال در ذهن تصمیمگیران ارشد مطرح شود، میتواند همکاریهای درونی را مختل و فرآیندهای تصمیمگیری را فلج کند. میتواند موجی از سوءظن را دامن بزند که به جای تقویت امنیت، باعث تضعیف انسجام و از دست رفتن کارشناسان و نیروهای توانمند شود. برای بدنه نیروهای وفادار و میانی نظام، چنین ادعاهایی میتواند اثر تخریبی داشته و انگیزه خدمت و فداکاری را تحت تاثیر قرار دهد.
واکنشهای احتمالی و راهکارهای مقابله
واکنش رسمی جمهوری اسلامی به چنین اظهاراتی معمولاً "تکذیب و محکومیت به عنوان جنگ روانی دشمن" است. با این حال، سکوت یا تکذیک ساده ممکن است در فضای کنونی قانعکننده نباشد. یک راهکار موثر، افزایش شفافیت و انسجام درونی از طریق سازوکارهای داخلی است. تقویت اعتماد و پیوند بین بخشهای مختلف حاکمیت میتواند بهترین پادزهر در مقابل چنین تاکتیکهایی باشد. راهکار دیگر، افشاگری درباره اهداف و سوابق گویندگان چنین ادعاهایی است. اشاره به نقش افرادی مانند توگندهات در سیاستهای جنگطلبانه بریتانیا (مانند حضور در عراق و افغانستان) میتواند منبع و نیات پشت این ادعاها را برای افکار عمومی روشن کند. ممکن است هدف نهایی این روایتسازی، ایجاد یأس و انفعال در جامعه ایران، دلسرد کردن هواداران نظام و تشویق مخالفان به اقدام برای "شتاب دادن به این فرآیند فرضی" است.