آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
در گوشهای از مرزهای شرقی کشور، جایی که نامش کمتر بر سر زبانها میافتد، فریادی از جنس سرما و فراموششدگی به گوش میرسد. این فریاد، از گلوی کودکان روستای مرزی «ملکی» در خراسان جنوبی برمیخیزد؛ کودکانی که زمستان برایشان به معنای نبردی سخت برای بقاست. آن ها با چشمانی معصوم و لرزانی که از سرمای استخوانسوز میگوید، در سادهترین کلمات، درد بزرگی را بیان میکنند: «از سرما داریم میمیریم، کاپشن نداریم.» این تنها یک مشکل نیست، بلکه نمادی از یک محرومیت چندلایه و عمیق است که زندگی را در این روستا به سختی درگیر خود کرده است. بسیاری از این کودکان، حتی از نعمت تحصیل نیز بازماندهاند و آیندهای نامعلوم در انتظارشان است.
خانههای فرسوده با سقفهایی که با هر بارش بیم فرو ریختن دارند، پناهگاه ناامنی برای خانوادهها در برابر کولاک زمستانی است. نبود دسترسی به مراکز درمانی، هر بیماری سادهای را به خطری جدی برای جان ساکنان تبدیل میکند و مرگ را به در خانههایشان نزدیکتر میسازد. اکنون ساکنان روستای ملکی، با دستانی خالی و امیدی رو به زوال، خواستار رسیدگی فوری مسئولان هستند؛ پیش از آنکه سرمای بیرحم، فاجعهای جبرانناپذیر بیافریند.
فقر مفرط و محرومیت چندبعدی؛ چرخه معیوب توسعه نیافتگی
وضعیت روستای مرزی ملکی، تصویری عریان از «فقر چندبعدی» است. این مفهوم فراتر از نداشتن درآمد کافی، محرومیت از نیازهای اساسی مانند پوشاک گرم، مسکن ایمن، دسترسی به آموزش و سلامت را دربرمیگیرد. نبود کاپشن برای کودکان تنها نوک کوه یخ است. زیر این سطح، خانههای فرسوده، محرومیت از تحصیل و نبود خدمات درمانی اولیه قرار دارد. این ابعاد مختلف محرومیت، یک چرخه معیوب ایجاد میکنند: کودکانی که به دلیل سرما و بیماری نمیتوانند به مدرسه بروند، از آموزش بازمیمانند و بدون آموزش، امکان شکستن حلقه فقر برای نسل بعد نیز کاهش مییابد. این شرایط نشان از شکاف عمیق توسعهای بین مرکز و پیرامون، به ویژه در مناطق مرزی دارد.
تهدید سلامت و جان؛ زمستان به عنوان یک بحران انسانی
برای ساکنان روستاهای محروم مانند ملکی، زمستان تنها یک فصل نیست، بلکه یک «بحران انسانی ادواری» است. سرمای شدید بدون لباس و مسکن مناسب، بهطور مستقیم جان افراد، به ویژه کودکان، سالمندان و بیماران را تهدید میکند. نبود مرکز درمانی یا دسترسی سریع به آن، هر مورد سرماخوردگی، ذاتالریه یا بیماری زمینای را بالقوه کشنده میسازد. این شرایط، حق بنیادین «زندگی» و «سلامت» را که در قانون اساسی و اسناد بینالمللی بر آن تأکید شده است، زیر سؤال میبرد. مسئولیت دولتها در تأمین حداقلهای ایمنی و بهداشت برای تمامی شهروندان، به ویژه در مواجهه با پدیدههای طبیعی قابل پیشبینی مانند زمستان، در اینجا به وضوح مغفول مانده است.
محرومیت از تحصیل؛ نابودی سرمایه انسانی آینده
بازماندگی از تحصیل کودکان روستای ملکی، فاجعهای خاموش و با پیامدهای درازمدت است. عوامل این محرومیت میتواند ترکیبی از عوامل مستقیم و غیرمستقیم باشد: نبود مدرسه مناسب در نزدیکی، مشکلات مالی خانواده برای تأمین هزینههای تحصیل، نیاز به کمک کودکان در کار یا حتی نداشتن لباس مناسب برای رفتن به مدرسه در سرمای شدید. محرومیت از آموزش، نه تنها آینده فردی این کودکان را تیره میکند، بلکه سرمایه انسانی کل منطقه را تحلیل میبرد و امکان خروج از چرخه فقر را برای نسلها ناممکن میسازد. این امر ناقض صریح «حق آموزش رایگان و اجباری» برای همه کودکان است.
مسکن ناایمن؛ فرسودگی به مثابه خطر دائم
خانههای فرسوده با سقف و پنجرههای ناایمن، مشکل دیگری است که ایمنی جانی ساکنان را به طور مداوم به خطر میاندازد. این خانهها نه تنها پناهگاهی در برابر سرما و باران نیستند، بلکه با هر بارش برف یا باران احتمال ریزش سقف وجود دارد. زندگی در چنین شرایطی، همراه با استرس و ناامنی دائمی است. این موضوع، مسئله «مسکن ایمن و مناسب» را به عنوان یکی از نیازهای اولیه بشری و یکی از شاخصهای توسعه پایدار، در این منطقه به شدت مورد پرسش قرار میدهد. سرمایهگذاری در نوسازی یا مقاومسازی مسکن در این مناطق، تنها یک اقدام عمرانی نیست، بلکه نجات جان انسانهاست.
مسئولیتپذیری حکومت و جامعه؛ از واکنش اضطراری تا راهکار پایدار
فریاد کمکخواهی ساکنان ملکی، پرسشهایی جدی را متوجه مسئولان محلی و ملی و نیز جامعه مدنی میکند. در کوتاهمدت، یک «واکنش اضطراری» برای تأمین پوشاک گرم، وسایل گرمایشی و کمکهای اولیه پزشکی ضروری است تا از بروز فاجعه انسانی در فصل سرما جلوگیری شود. اما این کافی نیست. نیاز به «راهکارهای پایدار» احساس میشود: اجرای طرحهای توسعه روستایی و مرزی، سرمایهگذاری در زیرساختهای آموزشی و درمانی، ایجاد اشتغال پایدار، نوسازی مسکن و توجه ویژه به مناطق محروم مرزی در تخصیص بودجه. این گزارش همچنین نقش رسانهها و نهادهای مردمی را در افشای چنین محرومیتهایی و فشار برای اقدام مسئولانه پررنگ میکند. سکوت در برابر چنین شرایطی به معنای همراهی با بیعدالتی است.