آسیانیوز ایران؛ سرویس سیاسی:
خلیج فارس این روزها شاهد یکی از پیچیدهترین و مرموزترین فصلهای روابط بینالمللی خود است. صحنهای که در آن، تهدید جنگ و وعده صلح، هر دو به طور همزمان و با شدتی کمسابقه مطرح میشوند. آنچه در زیر سطح این آبهای آشفته میگذرد، بسیار متفاوت از تصاویر رسانهای است. اخبار ضد و نقیضی که از پایتختهای مختلف میآید، حتی کارشناسان را نیز دچار سردرگمی کرده است. از یک سو، زبان تهدید از واشنگتن شنیده میشود و از سوی دیگر، پیامهای آرامشبخش از مسیرهای دیپلماتیک پنهان ارسال میگردد. این دوگانگی، کلید درک وضعیت کنونی است. قلب این معما در واشنگتن میتپد. دولت ترامپ، که هفتهها با اعزام ناوگان و بمبافکن، منطقه را به مرز جنگ کشاند، اکنون با ادبیاتی متفاوت سخن میگوید. اما آیا این تغییر لحن، نشانه تغییر استراتژی است یا تنها یک تاکتیک جدید برای تحت فشار قرار دادن تهران؟ نقش عربستان سعودی به عنوان متحد کلیدی آمریکا، ابعاد تازهای به این بحران افزوده است. گزارشهای محرمانه از جلسات خصوصی مقامات سعودی، حاکی از دگرگونی عمیق در نگرش ریاض است. آنها که زمانی هشداردهنده جنگ بودند، اکنون نگران تردید واشنگتن هستند.
اما این تغییر موضع، خود نیز سراسر تناقض است. در حالی که وزیر دفاع عربستان در پشت درهای بسته بر عمل نظامی پای میفشارد، دیگر مقامات این کشور از نبود شفافیت در نیات آمریکا گلایه میکنند. این شکاف، اتحاد ظاهری را زیر سؤال میبرد. در میانه این میدان، ایران سیاستی ترکیبی از افزایش توان دفاعی و فعالسازی کانالهای دیپلماتیک را در پیش گرفته است. سخنان مقامات ایرانی بر آمادگی کامل برای دفاع و همچنین باز بودن راه گفتوگو متمرکز است. این موضع، راهی سخت اما قابل دفاع ترسیم میکند. حرکت ناوگان نظامی آمریکا نیز معما را کامل میکند. عقبنشینی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن از دریای عمان به اقیانوس هند، اگرچه با تأخیر اعلام شد، اما میتواند نشانهای کلیدی باشد. آیا این حرکت، قدم اول برای کاهش تنش است یا بخشی از یک مانور پیچیده نظامی؟ در این گزارش ویژه، با کنار هم گذاشتن تمام این قطعات به ظاهر ناسازگار، تصویری واقعبینانه از بحران کنونی ارائه میدهیم. ما به عمق تناقضات، تحلیل انگیزههای پنهان و ترسیم سناریوهای محتمل پیش رو میپردازیم. سناریوهایی که آینده امنیت منطقه و جهان را شکل خواهند داد.
واکاوی تغییر موضع عربستان؛ از هشدار به جنگ تا اصرار بر حمله
گزارش اکسیوس از اظهارات خصوصی شاهزاده خالد بن سلمان، نقطه عطفی در روایت عمومی بحران است. این سخنان نشان میدهد نگرانی ریاض از "جنگ منطقهای" سه هفته پیش، به نگرانی از "جسورتر شدن ایران" در صورت عدم اقدام واشنگتن تبدیل شده است. این تغییر، احتمالاً ریشه در ارزیابی جدید سعودیها از توازن قوا دارد. این تحول را میتوان از دو منظر تحلیل کرد: اول، امکان دارد عربستان به این جمعبندی رسیده باشد که ترامپ در نهایت تصمیم به حمله گرفته و نمیخواهد در مقابل این جریان مقاومت کند. دوم، ممکن است ریاض با القای احساس ضرورت عمل، در پی وارد آوردن فشار بیشتر بر ایران باشد. هر دو انگیزه، خطر تشدید را افزایش میدهند. با این حال، این موضع خصوصی با اظهارات عمومی دیگر مقامات سعودی در تضاد است. شکایت از نبود شفافیت آمریکا، نشان میدهد که حتی متحدان نیز از نیت واقعی ترامپ مطمئن نیستند. این نااطمینانی، خود عاملی برای تصمیمگیریهای نادرست و افزایش احتمال درگیری ناخواسته است.
معمای استراتژی ترامپ؛ تهدید، مذاکره یا سردرگمی محض؟
اقدامات و اظهارات ترامپ در قبال ایران، فاقد یک خط مشی واحد و قابل پیشبینی به نظر میرسد. از یک سو، او از "اقدام قوی" سخن میگوید و از سوی دیگر، برنامه خود را "مذاکره" اعلام میکند. این دوگانگی، نه تنها دشمن، که متحدان را نیز سردرگم کرده است. اعتراف شاهزاده خالد بن سلمان مبنی بر ترک کاخ سفید بدون درک روشنی از نیت ترامپ، گواهی بر این بیثباتی است. در سیاست خارجی، ناتوانی در انتقال پیام شفاف به مثابه یک ضعف استراتژیک بزرگ محسوب میشود. این ضعف میتواند طرف مقابل را به اشتباه در مورد حد و مرزهای تحمل آمریکا بیندازد. عقبنشینی ناوگان لینکلن نیز در این چارچوب قابل تفسیر است. این حرکت میتواند نشانه کاهش فوری تنش، یک تاکتیک برای غافلگیری، یا حتی نتیجه برآورد جدیدی از آسیبپذیری نیروها باشد. در غیاب یک استراتژی اعلامشده، هر سه احتمال به قوت خود باقی است.
دیپلماسی پنهان؛ نقش قطر، عمان و عراق در یافتن راه خروج
در سایه تهدیدات نظامی، جریانی از دیپلماسی فعال و غالباً غیرعلنی در جریان است. سفر وزیر خارجه قطر به تهران و دیدار با علی لاریجانی، تلاش دوحه برای ایفای نقش میانجی را نشان میدهد. قطر با داشتن روابط نسبتاً خوب با همه طرفها، در موقعیت منحصربهفردی قرار دارد. اظهارات علی لاریجانی درباره "شکلگیری ساختار برای مذاکرات" و تحلیل علی هاشم از "نقشه راه برای توافق جامع"، حاکی از آن است که گفتوگوهای پشت صحنه حول محورهای مشخصی در جریان است. به نظر میرسد موضوعاتی مانند "قالب"، "مکان" و "محدوده" مذاکرات در حال رایزنی است. این تلاشهای دیپلماتیک، اگرچه امیدوارکننده است، اما با چالش بزرگی مواجه است: عدم اطمینان به قصد واقعی واشنگتن. تا زمانی که آمریکا یک خط مشی شفاف و ثابت اتخاذ نکند، پیشبرد هرگونه گفتوگوی جدی با مانع مواجه خواهد شد. دیپلماسی نیاز به ثبات دارد.
محاسبات نظامی؛ آسیبپذیری نیروهای آمریکایی و توان بازدارندگی ایران؟!
تحلیل روزنامه اطلاعات درباره آسیبپذیری نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه، بر پایه واقعیتهای جغرافیایی و نظامی استوار است. تمرکز این نیروها در چند پایگاه، آنها را در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران، هدفهای آسانی قرار میدهد. آمریکا فاقد چتر دفاع موشکی به وسعت و کارایی اسرائیل در منطقه است. توان بازدارندگی ایران بر سه پایه استوار است: توان موشکی با برد و دقت قابل توجه، زرادخانه پهپادی متنوع، و استراتژی دفاع نامتقارن. این توانمندیها به ایران امکان میدهد تا در صورت وقوع درگیری، هزینه سنگینی به نیروهای آمریکایی و متحدانش وارد کند. این محاسبه، عامل بازدارنده مهمی برای واشنگتن است. هرگونه اقدام نظامی محدود از سوی آمریکا، با خطر تشدید سریع و غیرقابل کنترل روبرو است. ایران به احتمال زیاد پاسخی درخور و گسترده خواهد داد که میتواند به جنگ تمامعیاری در منطقه بیانجامد. این ریسک استراتژیک، احتمالاً یکی از دلایل تردید و عقبنشینی نسبی واشنگتن است.
بازی بزرگ ژئوپلیتیک؛ آیا بحران ایران، ابزاری برای محاصره چین است؟
نگاه به بحران کنونی تنها از منظر ایران و آمریکا، ناقص است. تحلیل اطلاعات درباره "محاصره اقتصادی چین" نگاهی کلانتر ارائه میدهد. حضور نظامی فشرده آمریکا در خلیج فارس میتواند بخشی از استراتژی وسیعتری برای کنترل کریدورهای انرژی و تجاری جهان باشد. چین به شدت وابسته به انرژی خلیج فارس و مسیرهای دریایی آن است. هرگونه بیثباتی در این منطقه، مستقیماً امنیت انرژی و اقتصادی پکن را تهدید میکند. بنابراین، بحران با ایران میتواند به طور غیرمستقیم اهرمی برای فشار بر رقیب استراتژیک آمریکا باشد. اگر این فرضیه درست باشد، حل دیپلماتیک بحران به سادگی ممکن نخواهد بود، زیرا تنش با ایران اهداف استراتژیک وسیعتری را تأمین میکند. در این صورت، منطقه باید خود را برای دوره طولانیتری از "تنش مدیریتشده" آماده کند، مگر آنکه بازیگران منطقهای بتوانند معادله را به نفع ثبات و همکاری تغییر دهند.