آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
در چهل و ششمین جشنواره فیلم فجر، فیلمی به نام «حال خوب زن» روی پرده رفت که جرأت کرده است به یکی از عمیقترین و در عین حال پنهانترین بحرانهای زندگی زناشویی بپردازد. این فیلم، نخستین ساخته بلند مهدی برزکی، داستان زوجی پزشک به نامهای سارا و ابراهیم را روایت میکند که زندگی مشترکشان درگیر مشکلی پیچیده شده است. سارا، قهرمان زن داستان، با ترومای تجاوز جنسی در کودکی دستوپنجه نرم میکند و این درد کهنه، توانایی او برای برقراری رابطه جنسی با همسرش را مختل کرده است. فیلم «حال خوب زن» تلاش میکند از زاویهای جدید به این معضل روانشناختی و اجتماعی نگاه کند. کارگردان، قصه را بیشتر از نگاه ابراهیم، همسر سارا، پیش میبرد و این میتواند نقطه قوت و نگاهی تازه محسوب شود. اهمیتدادن مرد داستان به رابطه و تلاش او برای درک و درمان همسرش، بخش جذاب روایت فیلم است. اما این فیلم در ادامه راه با چالشهای مهمی روبهرو میشود. پرداخت سطحی به نقش مشاور، شتابزدگی در حل مسئله در دقایق پایانی و باورناپذیر شدن تحول شخصیت اصلی، از جمله ضعفهای ساختاری اثر هستند.
نمادپردازیهای متعدد، از جمله نماد اسب، اگرچه جالب توجه است اما گاه به صورت کامل و عمیق گسترش نمییابد و در حد اشاره باقی میماند. این امر مخاطب را در میانه راه رها میکند. با وجود همه این نکات، نفس پرداختن به چنین موضوع حساسی در چارچوب سینمای ایران قابل تقدیر است. فیلم نشان میدهد بسیاری از بحرانهای رابطه با گفتوگو، صبر و محبت قابل عبور هستند. این اثر همچنین بازگشت طبقۀ متوسط با دغدغههای خاص خود به پرده سینما را نوید میدهد؛ طبقهای که سالهاست در سینمای ایران کمرنگ شده است. در ادامه، به تحلیل دقیقتر نقاط قوت و ضعف این فیلم جسورانه میپردازیم و تأثیر استفاده از فناوریهای جدید مانند هوش مصنوعی در ساخت آن را بررسی خواهیم کرد.
نگاه روایی؛ قدرت نقطهدید مردانه و غیاب صدای زن
فیلم «حال خوب زن» روایت خود را عمدتاً از نگاه ابراهیم، همسر سارا، پیش میبرد. این انتخاب هوشمندانه میتواند چالشهای همراهی با فردی که شریک زندگیاش دچار مشکل است را به تصویر بکشد. دوربین در بسیاری از مواقع همراه ابراهیم است، سردرگمیها، ناکامیها و حتی وسوسههای او را دنبال میکند. این زاویه دید، فیلم را از حالت یک روایت قربانیمحور صرف خارج میکند و مسئله را به عنوان معضلی مشترک در یک رابطه دوطرفه مطرح مینماید. با این حال، این نقطهدید یک هزینه بزرگ دارد: غیاب صدای درونی و تجربه زیستۀ خود زن. سارا به عنوان شخصیت اصلی، بیشتر شیای است که درباره او صحبت میشود تا فردی که جهانبینی خود را بیان کند. این تناقض، فیلم را در موقعیت عجیبی قرار میدهد؛ گویی مرد نویسنده و کارگردان، در حال تفسیر یک مشکل زنانه از پشت عینک مردانه است و این، از عمق تراژدی شخصیت سارا میکاهد.
ضعف در پرداخت روانشناختی و نقش حاشیهای درمان
یکی از بارزترین ضعفهای فیلم، بیاعتنایی به فرآیند درست و علمی درمان تروما است. با وجود اشاره به مراجعه به مشاور، ما هیچگاه شاهد یک جلسه درمانی معنادار با حضور هر دو طرف نیستیم. مشاور تنها به عنوان یک صدا یا یک نام در دیالوگها حضور دارد. رفتارهای سارا نیز به گونهای نمایش داده میشود که بیشتر شبیه به افسردگی عمومی است تا اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) پیچیده ناشی از تعرض در کودکی. اوج این ضعف، در ده دقیقه پایانی فیلم رخ مینماید؛ جایی که سارا به ناگهان و در یک گفتوگو، تمام خاطرات سرکوب شده را بازگو میکند و به نظر میرسد گره اصلی روانیاش باز میشود. این شتابزدگی و سادهانگاری در حل یک ترومای عمیق، باورپذیری کل قصه را خدشهدار میسازد.
نمادپردازی فراوان اما ناتمام
فیلم آکنده از نمادهاست که مهمترین آنها اسب است. اسب میتواند نماد قدرت جنسی، رهایی، یا حتی ارتباط با بخش وحشی و سرکوبشده نفس باشد. سارا در کودکی هنگام حادثه به تصویر اسب خیره شده، با اسبها ارتباط میگیرد و بر ترسش از سواری غلبه میکند. حتی پایانبندی فیلم نیز به نماد دو اسب گره میخورد. اما مشکل اینجاست که این نمادها اغلب در حد اشاره باقی میمانند و به تحلیل روانکاوانه یا سینمایی عمیق منجر نمیشوند. نمادهایی مانند جویدن آدامس (مرحله دهانی) یا نامهای سارا و ابراهیم (ارجاع به داستان حضرت ابراهیم و ساره) نیز به همین ترتیب، روی سطح فیلم شناور هستند و در بافت روایی غرق نمیشوند. این امر باعث میشود مخاطب احساس کند با تکههایی از یک پازل مفهومی روبرو است که هیچگاه کامل نمیشود.
بازنمایی طبقه متوسط و تابوشکنی محتاطانه
از جنبه اجتماعی، فیلم قابل تقدیر است زیرا پس از سالها، زندگی و دغدغههای طبقه متوسط مرفه (پزشکان) را به پرده سینما بازمیگرداند. بحران آنها نه مالی، که کاملاً شخصی و روانی است. همچنین پرداختن به مشکل روابط جنسی زناشویی در سینمای ایران، خود نوعی تابوشکنی است. اما این تابوشکنی بسیار محتاطانه و "شرمآلود" صورت گرفته است. فیلم بیشتر دور موضوع میچرخد تا اینکه مستقیم و شفاف به آن بپردازد. این احتیاط ممکن است ناشی از محدودیتهای ممیزی باشد، اما نتیجه نهایی، فیلمی است که در بیان مسئله اصلی خود نیز دچار لفافهگویی شده و از قدرت تاثیرش کاسته است.
استفاده بحثبرانگیز از هوش مصنوعی و پایانبندی ضعیف
فیلم «حال خوب زن» نمونهای از نفوذ فناوریهای جدید در سینمای ایران است. استفاده از هوش مصنوعی برای خلق صحنههایی مانند قایقسواری شاید به دلیل کاهش هزینه قابل درک باشد. اما مشکل اصلی در اوج احساسی فیلم رخ میدهد؛ جایی که به جای بهرهگیری از بازی بازیگران یا تصاویر واقعی، حلقه ویدیویی تکراری و مصنوعی از دو اسب که با هم ابراز محبت میکنند، برای نزدیک به یک دقیقه نمایش داده میشود. این انتخاب کارگردانی نه تنها ضعف تکنیکی محسوب میشود، بلکه حس دروغ و عدم اصالتی به صحنه میدهد. چگونه میتوان عمیقترین حس آشتی و گرهگشایی را به تصاویری سپرد که هیچکس در پشت آنها نیست؟ این پایانبندی، بسیاری از دستاوردهای نسبتاً خوب فیلم در طول مدت نمایش را تحت الشعاع قرار میدهد.