سه شنبه / ۲ تیر ۱۴۰۵ / ۲۲:۱۳
کد خبر: 39259
گزارشگر: 548
۲۲
۰
۰
۱
روایتی انسانی از یک قهرمان بی‌ادعا در دل تاریخ پرغبار / نقد فیلم هادی حجازی‌فر با بازی خودش در نقش شهید باکری

نقد، بررسی و تحلیل فیلم «موقعیت مهدی»

نقد، بررسی و تحلیل فیلم «موقعیت مهدی»
فیلم سینمایی «موقعیت مهدی» به کارگردانی، نویسندگی و بازی هادی حجازی‌فر، محصول سال ۱۴۰۰، یکی از درخشان‌ترین آثار سینمای دفاع مقدس در سال‌های اخیر است که در چهلمین جشنواره فیلم فجر با ۵ سیمرغ بلورین (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی فیلم اول، بهترین موسیقی متن، بهترین صدابرداری و بهترین جلوه‌های ویژه میدانی) درخشید و توانست عنوان دومین فیلم پرفروش نوروز ۱۴۰۱ را نیز از آن خود کند. این فیلم که ابتدا به عنوان یک مینی‌سریال برای تلویزیون سفارش داده شده بود، با نسخه سینمایی خود به روایت زندگی «شهید مهدی باکری» (فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا) از ترک مدیریت شهرداری ارومیه تا شهادت در عملیات بدر (زمستان ۱۳۶۳) می‌پردازد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

سینمای جنگی ایران در دهه اخیر با چالش «تکرار» و «کلیشه» مواجه بوده است. پس از دهه‌ها تولید فیلم و سریال درباره جنگ تحمیلی، مخاطب امروز به آثاری نیاز دارد که هم «تازه» باشند، هم «انسانی» و هم «غیرشعاری». فیلم «موقعیت مهدی» ساخته هادی حجازی‌فر، دقیقاً پاسخی به این نیاز است. این فیلم که در چهلمین جشنواره فیلم فجر با ۵ سیمرغ بلورین (از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی فیلم اول) درخشید، نشان داد که می‌توان درباره یک «قهرمان ملی» (شهید مهدی باکری) فیلم ساخت، بدون آنکه به «اسطوره‌سازی» و «شعارزدگی» بیفتد.

داستان فیلم چیست؟!

داستان فیلم از «ازدواج مهدی باکری» با «صفیه مدرس» (با بازی ژیلا شاهی) شروع می‌شود. مهریه عروس، یک «قبضه کلت کمری» است؛ نمادی از «زندگی در آستانه جنگ». مهدی باکری که در آن زمان شهردار ارومیه بوده، این سمت را رها می‌کند و به جبهه می‌رود تا فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا شود. فیلم در هفت پرده (اپیزود) (که هرکدام به یک موقعیت کلیدی از زندگی او اختصاص دارد) به روایت «تبدیل شدن یک انسان عادی با دغدغه‌های معمولی به یک قهرمان» می‌پردازد. «هادی حجازی‌فر» که پیش از این با بازی در نقش «احمد متوسلیان» در فیلم «ایستاده در غبار» (۱۳۹۴) ساخته محمدحسین مهدویان به شهرت رسیده بود، در اولین تجربه کارگردانی خود، از «بازیگر» به «فیلمساز» تبدیل شده است. او نه تنها کارگردانی، که نویسندگی و نقش اول فیلم را نیز بر عهده دارد و در هر سه حوزه، عملکردی «فراتر از انتظار» ارائه داده است. حجازی‌فر در مقام کارگردان، «سینما را می‌فهمد»؛ او «ریتم»، «فضا» و «بازی‌گردانی» را به خوبی بلد است. در مقام بازیگر، با یک «بازی درونی، کنترل‌شده و کم‌دیالوگ» (که یادآور بازی خودش در «ایستاده در غبار» است)، چهره یک «فرمانده خونسرد، اما رنج‌دیده» را خلق کرده است.

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم، «فضاسازی» و «بازآفرینی دقیق دهه شصت» است. از «خیابان‌های گل‌آلود جنوب»، «نیزارهای بدر»، «خانه‌های ساده و بی‌تجمل باکری»، «لباس‌های ساده و نظامی»، «خودروهای قدیمی» (ژوپ، پیکان) گرفته تا «جزییات زندگی روزمره» (مثل خوردن فالوده لب کارون، تماشای لورل و هاردی، و ترمیم موزاییک‌های حیاط خانه)، همگی چنان «واقعی» و «ملموس» طراحی شده‌اند که مخاطب را به دل تاریخ می‌برند. فیلم «بوی» آن سال‌ها را به مخاطب منتقل می‌کند؛ «بوی باروت»، «بوی خاک»، «بوی نان تازه» و «بوی تنهایی». «ساختار اپیزودیک» فیلم (شامل ۷ پرده با عناوینی چون «یک قبضه کلت کمری»، «پیراهن آبی» و «من مهدی نیستم») هرچند از سوی برخی منتقدان به «پراکندگی» و «عدم انسجام» متهم شده است، اما در خدمت «موقعیت‌محوری» (نه «فردیت‌محوری») فیلم قرار دارد. حجازی‌فر به جای آنکه یک «بیوگرافی خطی» (از تولد تا شهادت) ارائه دهد، «لحظات کلیدی» زندگی مهدی باکری را انتخاب کرده است تا از خلال آن‌ها، «چیستی» و «چگونگی» این قهرمان را به تصویر بکشد. این رویکرد (که یادآور فیلم‌های «ایستاده در غبار» و «آخرین روزهای زمستان» مهدویان است) اگرچه ریسک «از هم گسیختگی» را دارد، اما در «موقعیت مهدی» به لطف «تدوین هوشمندانه حسین جمشیدی گوهری» و «درایت کارگردان»، به انسجامی نسبی دست یافته است.

«بازی ژیلا شاهی» در نقش «صفیه مدرس» (همسر مهدی باکری) یکی دیگر از نقاط قوت فیلم است. شاهی با بازی «آرام»، «شکننده» و «پراحساس»، نماد «همسران رزمندگان» است که در غیاب همسر، «خانه» و «بچه‌ها» را به تنهایی اداره می‌کنند. سکانس «تلفن زنگ خوردن در خانه باکری» (پس از شهادت مهدی)، که دوربین آرام به سمت گوشی حرکت می‌کند و سپس یک چرخ ۳۶۰ درجه در خانه خالی می‌زند، یکی از تأثیرگذارترین سکانس‌های بصری فیلم است. این سکانس (بدون هیچ دیالوگی) «تنهایی»، «سکوت» و «حضور غایب» را چنان منتقل می‌کند که مخاطب را به اشک وا می‌دارد. «صحنه‌های جنگی» فیلم (به ویژه عملیات بدر) در سطح «عالی» و «بدون اغراق» هستند. حجازی‌فر از «انفجارهای متوالی و بی‌معنا» (که در فیلم‌هایی چون «دسته دختران» (۱۳۹۹) به وفور دیده می‌شد) پرهیز کرده است و به جای آن، بر «فضا»، «تعلیق» و «انسان‌ها» تمرکز دارد. سکانس «جمع کردن گلوله‌ها از روی زمین توسط مهدی باکری» (در حالی که نیروهایش در حال درگیری هستند) یک «کلاس کارگردانی» است: این سکانس هم «شخصیت می‌سازد» (آرامش و خونسردی باکری در خط آتش)، هم «تعلیق ایجاد می‌کند» (آیا برخورد می‌کند؟) و هم «زیبایی بصری» دارد (حرکت دوربین و نورپردازی). همچنین سکانس «رساندن مهمات به حمید باکری» (که کاراکترها باید از روی جنازه‌ها عبور کنند) با «دکوپاژ» و «تدوین» بی‌نظیر خود، «بار انسانی» جنگ را به شکلی هولناک به تصویر می‌کشد.

با وجود تمام نقاط قوت، «موقعیت مهدی» از نقدهایی نیز بی‌بهره نمانده است. مهم‌ترین نقد، «پراکندگی روایت» و «کارکرد ضعیف برخی شخصیت‌های فرعی» است. اپیزود «من مهدی نیستم» (با بازی روح‌الله زمانی در نقش «ممد» یا «خسرو») هرچند به تنهایی یک «فیلم کوتاه» جذاب است، اما ارتباط آن با خط اصلی داستان (زندگی مهدی باکری) چندان روشن نیست و گاه حس «اتصال چند فیلم کوتاه» را به مخاطب منتقل می‌کند. همچنین «ماجرای حمید باکری» (برادر مهدی) و «توبه‌نامه» او، با وجود ظرفیت دراماتیک بالا، به شکلی «گذرا» و «توریستی» روایت می‌شود و فرصت «پرداخت عمیق» را از دست می‌دهد. با این حال، این نقص‌ها از ارزش کلی فیلم نمی‌کاهند. «موقعیت مهدی» یک «فیلم اول» استثنایی است که نوید یک فیلمساز توانا و صاحب‌سبک را برای آینده سینمای ایران می‌دهد.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ موقعیت‌محوری در برابر فردیت‌محوری

فیلمنامه «موقعیت مهدی» (نوشته هادی حجازی‌فر) با یک «انتخاب هوشمندانه» آغاز می‌شود: «تأکید بر موقعیت‌ها، نه فردیت». فیلمنامه‌نویس به جای آنکه یک «بیوگرافی خطی» (از کودکی تا شهادت) بنویسد، «هفت اپیزود» (یا پرده) از زندگی مهدی باکری را انتخاب کرده است که هرکدام یک «موقعیت کلیدی» را نشان می‌دهند: ازدواج، ترک شهرداری، رابطه با برادر، شهادت برادر، عملیات بدر، و شهادت خودش. این ساختار (که یادآور فیلم‌های «ایستاده در غبار» (۱۳۹۴) و «آخرین روزهای زمستان» (۱۳۹۷) محمدحسین مهدویان است) به فیلمنامه اجازه می‌دهد که از «کلیشه‌های بیوگرافی» (نشان دادن همه چیز از تولد تا مرگ) فاصله بگیرد و بر «لحظات تعیین‌کننده» تمرکز کند. نکته قوت فیلمنامه، «نشان دادن تحول شخصیت» (از یک انسان عادی به یک قهرمان) است. مهدی باکری در ابتدای فیلم، «شهردار» است؛ مردی که «مهریه» همسرش یک «کلت کمری» است و خودش «فالوده» می‌خورد و «لورل و هاردی» می‌بیند. اما به تدریج، با ورود به جبهه و مواجهه با مسئولیت‌های سنگین، «تبدیل» می‌شود به «فرمانده‌ای» که در خط مقدم، خونسردانه گلوله جمع می‌کند و در آخرین لحظات، سربازانش را تنها نمی‌گذارد. این «سیر تحول» به خوبی در دیالوگ‌ها و رفتارهای شخصیت (نه در مونولوگ‌های شعاری) به تصویر کشیده شده است.

نکته ضعف فیلمنامه، «پراکندگی» و «عدم ارتباط کامل» میان برخی اپیزودهاست. اپیزود «من مهدی نیستم» (که به ماجرای «ممد» یا «خسرو» با بازی روح‌الله زمانی می‌پردازد) اگرچه خود یک «فیلم کوتاه» تأثیرگذار است، اما «کارکرد دراماتیک» مشخصی در خط اصلی داستان ندارد. به نظر می‌رسد این اپیزود برای «نمایش بعد دیگری از جنگ» (رنج سربازان گمنام) به فیلم اضافه شده است، اما به دلیل «عدم اتصال ارگانیک» به سرنوشت مهدی باکری، حس «وصله ناهمگون» را به مخاطب منتقل می‌کند. همچنین «ماجرای حمید باکری» (برادر مهدی) با آن ظرفیت بالا (توبه‌نامه، بازگشت به جبهه، شهادت) بسیار «گذرا» و «سطحی» روایت می‌شود و فرصت «پرداخت عمیق‌تر» از دست می‌رود. اگر فیلمنامه‌نویس این دو اپیزود را یا «کوتاه‌تر» می‌کرد یا «بهتر» به خط اصلی متصل می‌نمود، فیلم «منسجم‌تر» و «پرشتاب‌تر» می‌شد.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ هادی حجازی‌فر، یک قهرمان بی‌ادعا

«هادی حجازی‌فر» در نقش «مهدی باکری» یکی از بهترین بازی‌های کارنامه خود را ارائه داده است. حجازی‌فر در این فیلم از «بازی اغراق‌آمیز» و «احساساتی» پرهیز کرده و به جای آن، یک «بازی درونی»، «کنترل‌شده» و «کم‌دیالوگ» را به نمایش گذاشته است. او با «چشم‌هایش» بازی می‌کند: نگاه‌های خسته اما مصمم، نگاه‌های پر از درد (زمانی که برادرش حمید شهید می‌شود)، نگاه‌های آرام (در لحظات خطر). او در سکانس «جمع کردن گلوله‌ها» چنان «بی‌تفاوت» به گلوله‌هایی که اطرافش منفجر می‌شوند نگاه می‌کند که مخاطب «صلابت» و «ایمان» او را بدون یک کلمه دیالوگ حس می‌کند. حجازی‌فر «قهرمان» را «بی‌ادعا» نشان می‌دهد؛ قهرمانی که «فخر نمی‌فروشد» و «ژست نمی‌گیرد»؛ فقط «وظیفه خود را انجام می‌دهد».

«ژیلا شاهی» در نقش «صفیه مدرس» (همسر مهدی باکری) بازی «شکننده» و «پراحساس» دارد. او نماد «همسران رزمندگان» است که در غیاب همسر، «خانه» و «بچه‌ها» را به تنهایی اداره می‌کنند. شاهی در سکانس‌های کوتاه خود (مثل سکانس تلفن، یا سکانس خداحافظی با مهدی) چنان «آسیب‌پذیری» و «صبر» را با هم تلفیق می‌کند که مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد. «وحید حجازی‌فر» (برادر واقعی هادی) در نقش «حمید باکری» (برادر مهدی) نیز بازی قابل قبولی دارد. «روح‌الله زمانی» در نقش «ممد»/«خسرو» (در اپیزود «من مهدی نیستم») بازی «پرخاشگرانه» و «پراحساس» دارد، اما نقش او (به دلیل ضعف فیلمنامه) چندان «به سرانجام» نمی‌رسد. در مجموع، بازی‌ها در «موقعیت مهدی» «یکدست» و «هماهنگ» هستند و هیچ «بازی ضعیفی» در فیلم دیده نمی‌شود.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ اولین تجربه، اما حرفه‌ای

هادی حجازی‌فر در اولین تجربه کارگردانی خود، «کارگردانی فراتر از انتظار» ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که «سینما» چیست: «نشان دادن» به جای «گفتن»، «خلق فضا» به جای «دیالوگ‌های طولانی»، و «مدیریت ریتم» به جای «شتابزدگی». حجازی‌فر در صحنه‌های جنگی، از «انفجارهای متوالی» (که در فیلم‌های مشابه مخاطب را خسته می‌کند) پرهیز کرده و بر «تعلیق» و «فضا» تمرکز دارد. سکانس «عبور از روی جنازه‌ها برای رساندن مهمات» یک «کلاس کارگردانی» است: دوربین از نزدیک «واکنش» کاراکترها را نشان می‌دهد (وحشت، اندوه، عزم)، و سپس به «کنش» (دویدن، تیراندازی) می‌پردازد. این «تقدم واکنش بر کنش» بار «انسانی» صحنه را چندین برابر می‌کند.

«فیلمبرداری وحید ابراهیمی» (که جایزه بهترین فیلمبرداری جشن حافظ را نیز دریافت کرد) در سطح «عالی» و «شاعرانه» است. ابراهیمی از «نور طبیعی» (آفتاب جنوب، مه صبحگاهی، غروب‌های خون‌رنگ) و «نماهای بسته» (کلوزآپ از چهره بازیگران) برای انتقال «احساسات» به خوبی استفاده کرده است. سکانس «شهادت مهدی باکری در زیر آب» از نظر بصری یک «شاهکار» است: نماهای زیر آب، نور در حال محو شدن، و بدن در حال شناور شدن، همگی «رهایی» و «صلح» را به تصویر می‌کشند. «تدوین حسین جمشیدی گوهری» نیز (که نامزد سیمرغ شد) هفت اپیزود را با «ریتمی متغیر» (کند در صحنه‌های عاطفی، تند در صحنه‌های جنگی) به هم متصل کرده است. با این حال، تدوین در «اپیزود من مهدی نیستم» کمی «شتابزده» و «بی‌ربط» به نظر می‌رسد و از «انسجام کلی» فیلم می‌کاهد.

طراحی صحنه، لباس، گریم و موسیقی؛ بازآفرینی دقیق دهه شصت

«طراحی صحنه و لباس» (امیر زاغری و بهزاد آقابیگی) در «موقعیت مهدی» بسیار «دقیق» و «پژوهش‌شده» است. خانه باکری (با آن موزاییک‌های کف، یخچال قدیمی، تلویزیون سیاه‌سفید، و لباس‌های ساده)، جبهه جنوب (با آن نیزارها، سنگرها، چادرهای نظامی، و خاکریزها)، و لباس‌های شخصیت‌ها (لباس‌های نظامی، لباس‌های غیرنظامی ساده، و چادرهای همسران رزمندگان) همگی مخاطب را به «دهه شصت» می‌برند. «طراحی گریم» (شهرام خلج) نیز (به ویژه گریم هادی حجازی‌فر) بسیار «طبیعی» و «باورپذیر» است و به «شباهت» بازیگر با شهید باکری کمک کرده است. «موسیقی متن مسعود سخاوت‌دوست» (که سیمرغ بلورین را دریافت کرد) یکی از نقاط قوت فیلم است. سخاوت‌دوست با ترکیب «سازهای سنتی» (دوتار، کمانچه) و «سازهای ارکسترال»، فضایی «حماسی» (در صحنه‌های جنگ) و «حزین» (در صحنه‌های عاطفی) خلق کرده است. موسیقی در سکانس پایانی (شهادت مهدی) به اوج می‌رسد و «اشک» مخاطب را درمی‌آورد. «صدابرداری مسیح حدپور سراج» (که سیمرغ بلورین را دریافت کرد) نیز در سطح «حرفه‌ای» و «واقع‌گرایانه» است؛ صدای «انفجار»، «نی‌ها»، «آب» و «سکوت» همگی به خوبی ضبط و میکس شده‌اند.

جایگاه فیلم در سینمای دفاع مقدس و میراث آن

«موقعیت مهدی» را می‌توان «نقطه عطفی» در سینمای دفاع مقدس ایران دانست. این فیلم نشان داد که می‌توان در ژانر جنگ، «مخاطب امروز» را جذب کرد، بدون آنکه از «اصالت» و «عمق» اثر کاست. حجازی‌فر با «نگاه انسانی» و «غیراسطوره‌ای» خود، به «قهرمان‌هایی» که در حافظه جمعی «اسطوره» شده‌اند (مثل باکری) «جان» بخشیده است و آن‌ها را از «تندیس‌های بی‌جان» به «انسان‌های زنده» تبدیل کرده است. مخاطب «مهدی باکری» فیلم را با «دل» خود حس می‌کند، نه با «ذهن» خود. در مقایسه با سایر فیلم‌های بیوگرافی دفاع مقدس (مثل «ایستاده در غبار» (۱۳۹۴) درباره متوسلیان، «غریب» (۱۴۰۲) درباره برونسی، و «آتابای» (۱۳۹۵) درباره یک رزمنده گمنام)، «موقعیت مهدی» از نظر «فضاسازی» و «تکنیک بصری» در سطح بالاتری قرار دارد، اما از نظر «انسجام روایی» و «پرداخت شخصیت‌های فرعی» در سطح پایین‌تری است. فیلم‌های مهدویان معمولاً «خط داستانی روشن‌تری» دارند، اما «موقعیت مهدی» به دلیل ساختار اپیزودیک، گاهی «پراکنده» به نظر می‌رسد. با این حال، این «پراکندگی» تا حدی «عمدی» است و در خدمت «موقعیت‌محوری» فیلم قرار دارد.

میراث «موقعیت مهدی» برای سینمای ایران، «نشان دادن راه تازه» به فیلمسازان جوان است: «برای ساخت یک فیلم دفاع مقدسی، لازم نیست حتماً «حماسه» بسازید؛ می‌توانید «انسان» بسازید. لازم نیست «اسطوره» بسازید؛ می‌توانید «زندگی» بسازید.» حجازی‌فر با این فیلم ثابت کرد که «نگاه تازه» (هرچند با نقص‌هایی همراه باشد) می‌تواند «مخاطب» را به سینما بکشاند و «جایزه» را نیز از آن خود کند. امیدواریم که فیلمسازان دیگر نیز از این «مسیر» الهام بگیرند و به جای «تکرار کلیشه‌ها»، به دنبال «کشف زاویه‌های تازه» از «تاریخ پرافتخار» دفاع مقدس باشند.

*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/j4x
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «چ» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا و بازی فریبرز عرب‌نیا، بابك حمیدیان و سعید راد، یکی از پرهزینه‌ترین و پربحث‌ترین فیلم‌های سال‌های اخیر سینمای ایران است که به دو روز پایانی زندگی شهید مصطفی چمران در جریان محاصره پاوه (سال ۱۳۵۸) می‌پردازد. این فیلم که با حمایت بنیاد سینمایی فارابی و با بودجه‌ای بالغ بر ۶ میلیارد تومان (و ۳۱ ماه زمان تولید) ساخته شده، تلاش می‌کند تا چهره‌ای متفاوت از چمران ارائه دهد: نه یک چریک عارف، که یک دیپلمات خردمند و صلح‌طلب که تا آخرین لحظه به دنبال مذاکره است. با وجود صحنه‌های جنگی تأثیرگذار (به ویژه سقوط هلی‌کوپتر) و پرداختن به موضوعی بکر و حساس (بحران کردستان در سال ۵۸)، فیلم با نقدهای جدی از سوی منتقدان و مخاطبان مواجه شده است.
فیلم سینمایی «پرویزخان» به کارگردانی علی ثقفی و تهیه‌کنندگی سازمان هنری رسانه‌ای اوج، محصول سال ۱۴۰۲، یکی از درخشان‌ترین و قابل‌تحمل‌ترین آثار جشنواره چهل و دوم فیلم فجر بود که توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول (بخش نگاه نو)، سیمرغ بلورین بهترین تدوین (حسن حسندوست) و دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه (علی ثقفی) را از آن خود کند. این فیلم که با بازی درخشان سعید پورصمیمی در نقش «پرویز دهداری» (معلم اخلاق فوتبال ایران و سرمربی اسبق تیم ملی) ساخته شده است، به مقطع حساس دهه شصت و پس از بازی‌های آسیایی ۱۹۸۶ سئول می‌پردازد؛
فیلم سینمایی «کانی مانگا» به کارگردانی سیف‌الله داد و نویسندگی احمدرضا درویش، محصول سال ۱۳۶۶، یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران است. این فیلم که داستان سقوط یک هواپیمای عراقی در منطقه «کانی مانگا»و تلاش گروهی تکاور ایرانی برای دستگیری خلبان عراقی را روایت می‌کند، با بازی فرامرز قریبیان، عبدالرضا اکبری، کاظم افرندنیا و رضا رویگری، توانست رکورد ۱۸ سال اکران (از ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۵) را از آن خود کند و با جذب بیش از ۷ میلیون و ۵۸۱ هزار مخاطب، یکی از پرمخاطب‌ترین و پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران لقب بگیرد. «کانی مانگا» در ششمین جشنواره فیلم فجر موفق به دریافت سه سیمرغ بلورین شد.
فیلم سینمایی «بهشت تبهکاران» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و نویسندگی جعفری جوزانی و فرید مصطفوی، محصول سال ۱۴۰۳، که در نوروز ۱۴۰۵ اکران شده است، روایتگر پرونده واقعی قتل «احمد دهقان» (فعال سیاسی و مطبوعاتی دهه بیست) به دست «حسن جعفری» (کارمند شرکت نفت انگلیس) است. این فیلم که در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر در هفت رشته (از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای امیرحسین آرمان) نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد، با حضور بازیگرانی چون لادن مستوفی، سحر جعفری‌جوزانی، رضا یزدانی، پژمان بازغی و هومن برق‌نورد، از نظر فنی (طراحی صحنه، فیلمبرداری، جلوه‌های ویژه) اثری غنی و چشمنواز است. با این حال، «بهشت تبهکاران» با نقدهای جدی از نظر روایی و دراماتیک مواجه شده است.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید