آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر میزبان بازگشت یکی از محبوبترین چهرههای سینمای کمدی ایران بود. رضا عطاران پس از مدتی دوری، این بار با فیلم «خواب» به کارگردانی تازهوارد، مانی مقدم، به جشنواره آمد. بازگشتی که انتظارات را بالا برد، اما نتیجه آن به گفته بسیاری از منتقدان، ناامیدکننده بود. عطاران این بار در کنار مریلا زارعی، همبازی قدیمی و خاطرهانگیز خود، ظاهر شد. بازی این دو بازیگر که در آثاری مانند «خروس جنگی» و «خوابم میآد» شیمی خاصی داشتند، نوید فیلمی جذاب را میداد. حضور بازیگرانی چون علی مصفا و هدی زینالعابدین نیز بر انتظارات افزود. فیلم «خواب» اما، اثری است که به جای تحقق وعدههایش، مخاطب را در فضایی مبهم و سرگردان رها کرده است. این فیلم کمدی-اجتماعی با ادعای پرداختن به مفاهیم عمیق فلسفی و روانشناختی در فضایی فانتزی، به گفته منتقدان در اجرا به کلیشهای سطحی و آشفته تبدیل شده است. داستان درباره مردی است که در خوابهایش دلباخته زنی میشود و این رویاها زندگی واقعی او را تحتالشعاع قرار میدهد. ایدهای که میتوانست بستر مناسبی برای کاوش در روان انسان و مرزهای واقعیت باشد، اما در اجرا نتوانسته عمق و انسجام لازم را پیدا کند.
یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای فیلم، نگاه آن به مؤلفههای مذهبی است. بسیاری از نقدها بر این موضوع متمرکز است که فیلم به جای پرداختی احترامآمیز و عمیق، رویکردی طعنهآمیز و تقلیلگرا در مواجهه با آیینهایی چون نماز و دعا در پیش گرفته است. ناتوانی در تفکیک یا درهمتنیدن خلاقانه جهان خواب و بیداری، ریتم کند، ضعف در فیلمنامه و کارگردانی و بازیهای ناهمگون، از دیگر مواردی است که «خواب» را به عنوان یکی از آثار ضعیف جشنواره معرفی کرده است. این فیلم که میتوانست با ترکیب بازیگران درخشانش ستاره جشنواره باشد، اکنون به عنوان فرصتی از دست رفته شناخته میشود که نتوانسته از ظرفیتهای خود استفاده کند. تجربه اول مانی مقدم در مقام کارگردان، با چالشهای متعددی همراه بوده است. در نهایت، «خواب» بیشتر از آنکه یک تجربه سینمایی تاثیرگذار باشد، به عنوان نمونهای از ایدههای بلندپروازانه اما اجرای ضعیف در تاریخ جشنواره فجر ثبت خواهد شد.
آشفتگی روایی و شکست در پرداخت ایده مرز خواب و بیداری
ایده مرکزی فیلم «خواب» – مردی که در رویا دلباخته میشود و این عشق رویایی زندگی واقعیاش را ویران میکند – از نظر تئوریک پتانسیل بالایی برای خلق یک درام روانشناختی یا حتی اثری سورئال دارد. با این حال، فیلمنامه در مرحله اجرا به شدت دچار آشفتگی است. نخستین مشکل، ناتوانی در ایجاد مرزهای مشخص یا خلاقانه بین این دو دنیاست. مخاطب اغلب در تشخیص اینکه در کدام عرصه قرار دارد دچار سردرگمی میشود، اما این سردرگمی از نوع هوشمندانه و برنامهریزیشده آثار برجسته این ژانر نیست، بلکه ناشی از ضعف در نگارش و کارگردانی است. این آشفتگی به ساختار روایی نیز آسیب زده است. فیلم فاقد ریتم منسجم و پیشروندهای است. سکانسها بیش از آنکه زنجیرهای منطقی از علت و معلول را تشکیل دهند، پازلی نامربوط به نظر میرسند. این موضوع باعث میشود مخاطب نتواند با شخصیت اصلی همراهی عاطفی عمیقی پیدا کند. در واقع، بحران درونی شخصیت (کشاکش بین رویا و واقعیت) آنچنان که باید پرداخت و دراماتیزه نشده و تنها در حد یک موقعیت عجیب و غریب باقی مانده است. ضعف در طراحی صحنه، لباس و تصویربرداری نیز به این ابهام دامن زده است. تمایز بصری محسوسی بین فضای خواب و بیداری ایجاد نمیشود. یک اثر موفق در این حوزه یا باید این دو فضا را به وضوح از هم جدا کند (تا تضاد را نشان دهد) یا به شکلی هنرمندانه در هم بیامیزد (تا ابهام فلسفی ایجاد کند). «خواب» نه راه اول را به درستی رفته، نه راه دوم را، و در ناحیهای خاکستری و بیهویت معلق مانده است.
ناکامی در شخصیتپردازی و هدررفت پتانسیل بازیگران
ترکیب بازیگران «خواب» یکی از قویترین نقاط قوت بالقوه آن بود. رضا عطاران و مریلا زارعی، زوجی با سابقه درخشان و شیمی اثباتشده. با این حال، فیلمنامه این فرصت طلایی را به کلی هدر داده است. شخصیت «شاهین» (عطاران) موجودی منفعل، گیج و فاقد عمق روانشناختی است. انگیزههای او مبهم است و تغییراتش در طول فیلم باورپذیر نیست. عطاران که تلاش کرده از کلیشه کمدیهای پیشین خود فاصله بگیرد، جایی برای ابراز وجود نمییابد و بازی او تبدیل به مجموعهای از نگاههای سرگردان و حالات معماگونه بدون پشتوانه متن میشود. مریلا زارعی با تسلط همیشگیاش سعی میکند به نقش زن رویایی/واقعی جان ببخشد، اما شخصیت او نیز دوبعدی و اسیر کلیشه «زن رازآلود» است. رابطه بین این دو شخصیت، چه در خواب و چه در بیداری، فاقد حرارت عاطفی، تاریخچه باورپذیر یا حتی کشش دراماتیک لازم است. این فقدان، قلب فیلم را خالی میکند. هدی زینالعابدین نیز در نقشی حاشیهای و با دیالوگهایی مصنوعی قرار گرفته که بازی او را نچسب و اغراقآمیز جلوه میدهد. حتی حضور کوتاه کاظم سیاحی و علی مصفا نیز نتوانسته به غنای دراماتیک فیلم بیفزاید. شخصیتهای فرعی یا به درستی معرفی نمیشوند (مانند همکاران شاهین) یا عملکردشان در خدمت پیشبرد داستان نیست (مانند شخصیت مذهبی که در ادامه به آن پرداخته میشود). در نهایت، بازیگران مانند مهرههایی هستند که روی صفحهای بدون نقشه چیده شدهاند و حرکتی هدفمند ندارند.
ریتم کند و ضعف مفرط در کارگردانی و زبان سینمایی
مانی مقدم در نخستین تجربه کارگردانی بلند خود با مشکلات بنیادین دستوپنجه نرم میکند. مهمترین مشکل، ریتم کند و کشنده فیلم است. فیلم فاقد ضربآهنگ درست است. صحنهها به درازی میگرایند بدون آنکه اطلاعات دراماتیک جدید یا عمق عاطفی اضافه کنند. این کندی، نه از جنس تعلیق یا تأمل، که از جنس بیروانی و عدم تسلط بر زمان سینمایی است. دکوپاژ و میزانسن نیز فاقد ایدههای نو و کارآمد است. قابها بیشتر ثبتکننده هستند تا روایتگر. دوربین خلاقیتی در به تصویر کشیدن فضای ذهنی شخصیت اصلی یا عجایب جهان خواب از خود نشان نمیدهد. تدوین نیز نتوانسته به انسجام روایی کمک کند و گاه موجب گسست بیشتر میشود. استفاده مکرر و غیرضروری از موسیقی برای پر کردن خلأهای احساسی نیز از دیگر نشانههای ضعف کارگردانی است. فیلم به شدت «صحنهمحور» است و «کلگرا» نیست. یعنی هر صحنه در خودش میچرخد بدون آنکه حس شود بخشی ضروری از یک کل منسجم است. این آفت متداول فیلمهای اولیهاست که در «خواب» به وضوح دیده میشود. فقدان یک دیدگاه کارگردانی قوی و ناتوانی در هدایت بازیگران در مسیری هماهنگ، فیلم را به مجموعهای از لحظات پراکنده تبدیل کرده که حتی با حضور ستارهها نیز نمیتوانند مخاطب را جذب کنند.
نقد اجتماعی-مذهبی سطحی و رویکردی کلیشهای و تقلیلگرا
یکی از جنجالیترین و پراشکالترین بخشهای «خواب»، مواجهه آن با مفاهیم و مناسک مذهبی است. فیلم ادعای پرداختن به مفاهیمی چون گناه، ایمان و توبه را دارد، اما این پرداخت در نهایت به سطحیترین و کلیشهایترین تصاویر تقلیل یافته است. ارائه خانوادهای مذهبی با روابطی سرد، خشک و فاقد عشق و گرمی، تصویری تکراری و خسته است که فاقد هرگونه نوآوری یا تحلیل اجتماعی عمیق است. صحنههای مرتبط با نماز، دعا یا مشاوره با یک فرد مذهبی، نه تنها فاقد عمق و احترام است، بلکه با لحنی طعنهآمیز و گاه تحقیرآمیز فیلمبرداری و بازی شدهاند. این نگاه، پیام فیلم را نه به سوی نقدی سازنده، که به سمت تمسخر و تقلیلی شبهروشنفکرانه سوق میدهد. استفاده از نمادهایی مانند سیب در دست فرد مذهبی، نمادی پیشپاافتاده و فاقد ظرافت هنری است. این رویکرد نه تنها از ارزش هنری فیلم میکاهد، بلکه نشان میدهد فیلمساز به جای کاوش در تضادهای درونی شخصیت در مواجهه با ایمان یا سنت، به دنبال ایجاد تضادی سطحی و ارزان بین «خرافه» یا «سنت خشک» و «رویاهای رهاییبخش» بوده است. چنین نگاهی، فرصت ایجاد یک درام پیچیده انسانی – که میتوانست در همین بستر هم شکل بگیرد – را به کلی از بین برده و فیلم را در دام شعارزدگی و کلیشهپردازی انداخته است.
فلسفهنمایی بیپشتوانه و شکست در ارایه یک بیانیه هنری منسجم
«خواب» از همان عنوانش ادعای ورود به قلمرویی فراتر از واقعیت روزمره را دارد. نامبردن از مفاهیمی چون «نفس اماره»، «حقیقت خواب»، «گناه» و «رهایی»، نشان میدهد فیلم میخواهد لباس فلسفه و عرفان بر تن کند. با این حال، این مفاهیم هرگز در بافت روایی فیلم جذب و هضم نمیشوند. مانند تکههایی از یک پازل دیگر هستند که به زور به این داستان چسبانده شدهاند. فیلم فاقد یک استدلال درونی یا سفر فکری مشخص است. سوالات فلسفی مطرح میشوند (آیا رویا حقیقت دارد؟ آیا گناهی که در خواب مرتکب میشویم واقعی است؟) اما هیچگاه مورد کنکاش جدی قرار نمیگیرند. شخصیت اصلی نه فیلسوف است، نه جوینده حقیقت؛ تنها موجودی سردرگم است که نویسنده از زبان او جملات به ظاهر عمیق را بیان میکند. در نهایت، «خواب» نه یک کمدی اجتماعی موفق است (چون فاقد طنز دقیق و مشاهده اجتماعی تیزبینانه است)، نه یک درام روانشناختی قانعکننده (چون شخصیتپردازی ضعیف است)، و نه یک اثر فلسفی-سورئال تاثیرگذار (چون فاقد انسجام درونی و زبان سینمایی قوی است). این فیلم در حدفاصل بین این ژانرها سرگردان مانده و در نهایت به عنوان یک «اثر بلندپروازانه ولی شکستخورده» شناخته میشود که نتوانست از ترکیب طلایی بازیگرانش و ایده اولیه نسبتاً جذابش بهرهای ببرد. تجربه مانی مقدم نشان میدهد که داشتن ایده و بازیگر خوب، بدون تسلط بر اصول فیلمنامهنویسی، کارگردانی و داشتن دیدگاهی روشن، به نتیجه مطلوب منجر نخواهد شد.