آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
جشنواره فیلم فجر امسال میزبان بازگشت کارگردانی است که نامش با قصههای دلنشین و انسانمحور گره خورده است. رسول صدرعاملی، خالق آثاری مانند «دختری با کفشهای کتانی» و «زیبا صدایم کن»، این بار با فیلمی به نام «قایقسواری در تهران» به استقبال مخاطبانش آمده است. فیلمی که وعده یک عاشقانه متفاوت با ادبیاتی فانتزی و طنز اجتماعی را میدهد. پیمان قاسمخانی، نویسنده نامآشنای سینمای ایران، پس از ۲۵ سال بار دیگر با صدرعاملی همکاری کرده است. این بار اما قاسمخانی علاوه بر نویسندگی، نقش اول مرد فیلم را نیز بر عهده دارد. حضور او در کنار سحر دولتشاهی، امین حیایی و گروهی از بازیگران جوان، ترکیب جذابی برای روایت داستانی درباره بازگشت، عشق از دست رفته و پذیرش مسئولیت ساخته است. داستان از جایی آغاز میشود که مازیار محقق، پس از ۲۵ سال زندگی در آمریکا، برای مراسم ازدواجش با دختری بسیار جوانتر به ایران بازمیگردد. دیدار با دوستان دانشگاهی، او را در گرداب خاطراتی میاندازد که هرگز به پایان نرسیدهاند. این گردهمایی ساده، به اشتباهی کوچک اما سرنوشتساز میانجامد: جابهجایی تلفن همراه.
از این نقطه به بعد، مازیار ناخواسته وارد زندگی هدیه، عشق قدیمیاش، و دختر کوچکش آیدا میشود. شکسته شدن دست آیدا و نیاز او به همراهی، مازیار را در نقش پدرانهای قرار میدهد که همیشه از آن گریزان بوده است. فیلم در این مسیر، سفر شهری را در تهران تصویر میکند که خود به شخصیتی فعال در داستان تبدیل میشود. صدرعاملی در این فیلم نیز مانند آثار قبلیاش، بر مفهوم خانواده تأکید دارد. اما این بار با زاویه نگاهی متفاوت و پویا به بررسی مسئولیتپذیری و بلوغ عاطفی در میانسالی میپردازد. رابطه شکلگرفته بین مازیار و آیدا، قلب احساسی فیلم است و تغییر تدریجی مردی که خود را ضد زن و ضد بچه میدانست، به تصویر کشیده میشود. با این حال، «قایقسواری در تهران» نتوانسته انتظارات مخاطبان و منتقدان را به طور کامل برآورده کند. برخی ضعفها در پرداخت روایت، استفاده بحثبرانگیز از تکنیک اسکیس برای خاطرات، و کمدی کمجان فیلم، باعث شده این اثر در مقایسه با همکاری درخشان پیشین صدرعاملی و قاسمخانی، جایگاه پایینتری داشته باشد. منتقدان بر این باورند که فیلم بیش از آنکه یک اثر سینمایی کامل باشد، به یک تلهفیلم آبرومند شبیه است. با این حال، بازی به یادماندنی پیمان قاسمخانی و نقشآفرینی طبیعی کودک، لحظات درخشانی خلق کرده که تماشای فیلم را لذتبخش میکند. این گزارش، نگاهی عمیق و تحلیلگرا به ابعاد مختلف فیلم «قایقسواری در تهران» دارد. از بررسی داستان و شخصیتپردازی تا تحلیل تکنیکهای بصری، نقش شهر تهران و ارزیابی عملکرد بازیگران، همه آنچه باید درباره این اثر بدانید در ادامه میآید.
تحلیل روایت و ساختار داستانی فیلم
ساختار روایی «قایقسواری در تهران» بر پایه دو خط زمانی گذشته و حال استوار است. خط داستانی حال، مازیار میانسال را دنبال میکند که برای ازدواج بازگشته، و خط داستانی گذشته، خاطرات جوانی او و هدیه را به صورت اسکیسگونه نشان میدهد. این دو خط موازی، در نهایت برای تکمیل درک شخصیت مازیار و دلیل گریز او از تعهد، به هم گره میخورند. با این حال، یکی از ضعفهای اصلی فیلم در همین بخش است. فلشبکهای اسکیسگونه اگرچه از نظر بصری جالب توجه هستند، اما به پیشبرد روایت کمک چندانی نمیکنند. گذشتهای که قرار است عمق عاطفی رابطه مازیار و هدیه را نشان دهد، بیشتر به عنصری تزئینی تبدیل شده و حتی برخی منتقدان معتقدند این تکنیک بیشتر برای پوشاندن سن بازیگران اصلی به کار رفته تا خدمت به داستان. از سوی دیگر، ماجراهای پیشبرنده داستان در زمان حال، بیش از حد تصادفی و با کمک «دست تقدیر» پیش میروند. از جابهجایی تلفنها گرفته تا شکسته شدن دست آیدا و حتی گروگانگیری در مزون لباس عروس، همه اتفاقاتی هستند که خارج از اراده شخصیت اصلی رخ میدهند و او را صرفاً به سوی تغییر سوق میدهند. این امر، از باورپذیری تحول شخصیت میکاهد.
شخصیتپردازی و سیر تحول کاراکتر اصلی
شخصیت مازیار محقق به عنوان پروتاگونیست فیلم، در ابتدا به عنوان مردی ضد ازدواج، ضد زن و ضد بچه معرفی میشود. این معرفی بیشتر از طریق دیالوگهای دوستانش و نیز انتخاب او برای ازدواج با دختری بسیار جوان صورت میگیرد. این نقطه شروع، بستر مناسبی برای یک سفر شخصیتی فراهم میآورد. سفر تحول مازیار، از طریق رابطه اجباری با آیدا، دختر هدیه، صورت میپذیرد. همراهی او با این کودک و قبول مسئولیت موقت مراقبت از او، دیوارهای دفاعی مازیار را به تدریج فرو میریزد. با این حال، عمق این تحول مورد نقد است. مازیار در این مسیر بیشتر شاهد اتفاقاتی است که برایش رخ میدهد تا اینکه بخواهد تغییری در خود ایجاد کند. نکته متناقض در شخصیتپردازی مازیار، رفتارهای کودکانه و قانونشکنانه او در طول فیلم است. همانگونه که منتقدان اشاره کردهاند، او برای رسیدن به مقاصدش دست به کارهای غیرمسئولانهای میزند که با سیر تحول ادعایی فیلم در تضاد است. این امر، این پرسش را ایجاد میکند که آیا مازیار واقعاً به بلوغ و مسئولیتپذیری رسیده یا صرفاً شرایط او را به سمت پذیرش نقش پدرانه سوق داده است؟
طنز و کمدی در فیلم؛ نقاط قوت و ضعف
«قایقسواری در تهران» در ژانر کمدی-درام اجتماعی قرار میگیرد و عمده طنز آن از نوع کمدی موقعیت است. موقعیتهای پیشآمده ناشی از اشتباهات و تصادفات، منبع اصلی خنده در فیلم هستند. با این حال، طنز فیلم اغلب کمجان و فاقد عمق لازم است. برخی موقعیتهای کمدی، مانند صحنه پرتقالهای قلخورده در خیابان، بیشتر برای ایجاد نوستالژی و یادآوری خاطرات به کار رفتهاند تا خندهای رها و ماندگار بسازند. در واقع، طنز در خدمت پیشبرد روایت و شخصیتپردازی است، اما در بسیاری موارد به هدف خود نمیرسد و به حاشیه میرود. بخش عمدهای از جذابیت کمدی فیلم، مدیون بازی پیمان قاسمخانی و نقشآفرینی طبیعی بازیگر نقش آیدا است. قاسمخانی با بیان و حرکات خود، موقعیتهای معمولی را به لحظاتی بانمک تبدیل میکند. اما این به تنهایی برای تحمل بار کمدی یک فیلم بلند کافی نیست و فیلم در خلق موقعیتهای بکر و خندهدار واقعی کم میآورد.
نقش شهر تهران و عناصر بصری
تهران در این فیلم تنها یک لوکیشن نیست، بلکه به یک شخصیت فعال و مؤثر در داستان تبدیل شده است. نمایش نقشههای اینترنتی، نماهای هوایی از شهر، جزییات خیابانها و مسیرهای حرکت شخصیتها، همه بر این واقعیت تأکید دارند که شهر بخشی از سفر شخصیت اصلی است. این سفر شهری، از اشتباهات رانندگی در خیابانهای یکطرفه تا مراجعه به اداره پست و بیمارستان، جغرافیای خاصی را برای روایت ایجاد میکند. شهر با تمام شلوغی، ترافیک و مکانهای نمادینش، بستری است که تغییرات درونی مازیار در آن رخ مینمایاند. از نظر تکنیکهای بصری، استفاده از اسکیسهای انیمهگونه برای بخش خاطرات، انتخابی جالب اما بحثبرانگیز است. این تکنیک سعی دارد گذشته را رویایی، محو و خیالگونه نشان دهد. اگرچه از نظر زیباییشناختی جذاب است، اما همانگونه که پیشتر اشاره شد، در خدمت روایت قرار نمیگیرد و حتی انسجام بصری فیلم را تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگری و مقایسه با آثار پیشین صدرعاملی و قاسمخانی
پیمان قاسمخانی در نقش مازیار، عملکردی قابل قبول و در بسیاری لحظات درخشان ارائه میدهد. او توانسته است ضعفهای شخصیت پردازی را تا حدی با بازی خود پوشش دهد و لحظات ملموس و باورپذیری خلق کند. بازی او در کنار کودک فیلم، از بخشهای موفق اثر است. سحر دولتشاهی در نقش هدیه، اگرچه به گفته برخی منتقدان کاملاً در فضای کمدی فیلم حل نشده، اما بازی متعادل و بهجایی دارد. حضور امین حیایی، زهرا داودنژاد و دیگر بازیگران نیز در حد قابل قبولی است و هر کدام سهم خود را در پیشبرد داستان ادا میکنند. در مقایسه با همکاری قبلی صدرعاملی و قاسمخانی در «دختری با کفشهای کتانی»، «قایقسواری در تهران» اثری ضعیفتر به نظر میرسد. آن فیلم با وجود سادگی، عمق عاطفی و وحدت رویه بیشتری داشت. در این اثر جدید، گویی فیلمساز بین ژانر کمدی، درام اجتماعی و عاشقانه نوستالژیک سرگردان مانده و نتوانسته به هویت مستقل و قدرتمندی دست یابد. نتیجه، فیلمی است که اگرچه تماشایی است، اما در خاطر تماشاگر نمیماند.