آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
سینمای ایران بار دیگر در جشنواره فیلم فجر شاهد تولد یک کارگردان جدید است. سعید زمانیان با اولین فیلم بلند خود، «آرامبخش»، پا به عرصه گذاشته تا قصهای ملتهب و اجتماعی را بر اساس یک داستان واقعی روایت کند. اما آیا این شروع، نویدبخش آیندهای درخشان است؟ فیلم «آرامبخش» که با پروانه ساخت آذر ۱۴۰۳ و فیلمبرداری سریع در فروردین امسال به پایان رسید، در نهمین روز جشنواره فیلم فجر اکران خواهد شد. این فیلم که با بازی الناز شاکردوست همراه است، تلاش دارد تا از مرزهای معمول روایت فراتر رود. سعید زمانیان که پیشتر با فیلم کوتاه «سور بز» شناخته شده بود، این بار با فیلمنامهای که به همراه پدرام پورامیری نوشته، تلاش کرده تا دغدغههای اجتماعی خود را به تصویر بکشد. اما این دغدغهها چقدر توانستهاند در قالب سینمایی قدرتمند ارائه شوند؟
از همان ابتدا، فیلم با ریتمی کند و شروع متوسطی همراه است. نه آنقدر بد که مخاطب را فراری دهد، نه آنقدر جذاب که او را میخکوب کند. این آغاز خاکستری، نشانهای از کلیت فیلم است: تلاشی برای گفتن حرفهای بزرگ، اما با زبانی لکنتدار. فیلم با شعار «من مثل دخترهای دیگه نیستم» سعی در ساختارشکنی دارد. صحنههایی چون پوشیدن حوله، اشاره مستقیم به عادت ماهیانه و موتورسواری زنانه، همه تلاشهایی برای عبور از خطوط قرمز هستند. اما پرسش اینجاست: آیا این ساختارشکنی هدفمند است یا صرفاً تظاهر به جسارت؟ شخصیت اصلی فیلم، «آرام»، زنی چهل ساله با بحرانهای عمیق روانی است که میخواهد بدون حضور پدر، خانوادهای تازه برای یک کودک بسازد. این ایده جسورانه، در اجرا دچار تناقضهای متعدد شده و مخاطب را در هالهای از ابهام رها میکند. فیلم «آرامبخش» با وجود داشتن بازیگرانی چون الناز شاکردوست و حسن پورشیرازی، نتوانسته از دام ضعفهای فنی و روایی رهایی یابد. از گریم ناپایدار تا دکوپاژ نامنسجم، همه نشان از تجربهای ناکامل دارند. در نهایت، این فیلم بیشتر به چالشی علیه نهاد خانواده تبدیل شده تا نقدی عمیق و مسئولانه. اثری که قصد داشت آرامش بخش باشد، اما بیشتر آشفتهساز از کار درآمده است.
بحران هویت در ساختارشکنی سطحی
فیلم «آرامبخش» از همان ابتدا ادعای ساختارشکنی دارد. صحنههایی مانند پوشیدن حوله توسط بازیگر زن، اشاره صریح به عادت ماهیانه و نمایش موتورسواری به عنوان وسیله نقلیه اصلی زن، همه نشاندهنده تلاش کارگردان برای عبور از مرزهای معمول است. اما این ساختارشکنی یک مشکل اساسی دارد: فقدان عمق و هدفمندی. شعار اصلی فیلم «من مثل دخترهای دیگه نیستم» به جای آنکه بیانگر هویت مستقل و خودآگاه شخصیت باشد، تبدیل به کلیشهای تکراری شده است. این جمله نه از درون شخصیت میجوشد، نه در طول فیلم بسط مییابد. بلکه بیشتر شبیه برچسبی است که کارگردان بر پیشانی قهرمان خود زده تا او را «متفاوت» نشان دهد. این تفاوت اما مصنوعی و تحمیلی است. ساختارشکنی زمانی معنا پیدا میکند که در خدمت روایت یا توسعه شخصیت باشد. در «آرامبخش» این صحنهها بیشتر شبیه چکلیستی از موتیفهای مدرن هستند که بدون ارتباط ارگانیک با کلیت داستان، به فیلم الحاق شدهاند. نتیجه این میشود که به جای ایجاد همذاتپنداری با شخصیت، مخاطب از او فاصله میگیرد و او را موجودی مصنوعی و غیرواقعی میبیند.
تناقضهای روایی و گسست در منطق داستانی
یکی از بزرگترین ضعفهای «آرامبخش»، تناقضهای متعدد در روایت است. شخصیت اصلی فیلم، آرام، زنی چهل ساله با سابقه خودکشی، بیکاری و مشکلات عمیق روانی است که میخواهد کودکی را به فرزندی قبول کند. این تصمیم از پایه با مشکل منطقی مواجه است: چرا باید سرنوشت یک کودک به فردی با این سطح از بحران روانی سپرده شود؟ فیلم سعی میکند مسئول بهزیستی را به عنوان ضدقهرمان معرفی کند، اما در واقعیت، تردیدهای این شخصیت کاملاً منطقی و مسئولانه است. اینجا فیلم در دام تضاد ایدئولوژیک میافتد: از یک سو میخواهد آرام را قهرمانی رنجدیده نشان دهد، از سوی دیگر نمیتواند تناقضات تصمیم او را نادیده بگیرد. نتیجه این میشود که نه از آرام حمایت میکند، نه انتقاد منطقی از او ارائه میدهد. تناقض دیگر در سبک زندگی شخصیت است. آرام از یک سو برای رفتوآمد موتور میگیرد (که نشان از بیپروایی دارد)، از سوی دیگر به دنبال شغلی ثابت در روزنامه است (که نشان از conservatism دارد). این ناسازگاریها بدون توجیه روانشناختی باقی میمانند و شخصیت را به موجودی پارادوکسیکال و غیرقابل درک تبدیل میکنند. مخاطب نمیداند آرام واقعاً چه میخواهد و چرا این تصمیمات متناقض را میگیرد.
ضعف در شخصیتپردازی و بازیگری
شخصیت آرام با بازی الناز شاکردوست، قلب تپنده فیلم است. اما این قلب ضربان منظمی ندارد. شاکردوست اگرچه بازیگر توانمندی است، اما در این نقش نتوانسته تفاوت محسوسی با نقشهای پیشین خود ایجاد کند. میمیک صورت، حرکات بدن و بیان دیالوگها بیشتر شبیه اجرای تئاتری است تا بازی سینمایی طبیعی. بازی شاکردوست در برخی سکانسها مصنوعی به نظر میرسد. به ویژه در صحنههای عاطفی که نیاز به عمق بیشتری دارد، بازی او سطحی و فاقد لایههای پیچیده روانی است. این ضعف بیشتر ناشی از فیلمنامه است تا توانایی بازیگر. شخصیت آرام آنقدر مغشوش و ناپخته نوشته شده که حتی بازیگر توانمند نیز نمیتواند آن را باورپذیر کند. در مقابل، حسن پورشیرازی بازی قابل قبولی ارائه میدهد. او تنها بازیگر فیلم است که توانسته شخصیت خود را درک کند و اجرایی طبیعی ارائه دهد. صابر ابر اما، درست مانند کاراکترش، حرف خاصی برای گفتن ندارد. حضور او در فیلم کماثر و خنثی است و به پیشبرد داستان کمکی نمیکند. این ناهماهنگی در سطح بازیگری، یکی از عوامل کاهش کیفیت کلی فیلم است.
مشکلات فنی و ضعف در کارگردانی
سعید زمانیان در اولین تجربه کارگردانی بلند خود با چالشهای متعددی مواجه شده است. یکی از آشکارترین مشکلات، گریم ناپایدار الناز شاکردوست است. در سکانسهای مختلف، گریم شخصیت تغییرات محسوسی دارد که پیوستگی بصری را مخدوش میکند. این ضعف فنی نشان از عدم نظارت دقیق کارگردان بر جزئیات تولید دارد. دکوپاژ فیلم نیز از انسجام لازم برخوردار نیست. میزانسنها در بسیاری از صحنهها پراکنده و بیهدف به نظر میرسند. دوربین بیشتر نظارهگر است تا راوی فعال. این مسئله به ویژه در صحنههای دیالوگمحور مشهود است که در آنها دوربین کاری جز ثبت گفتگو انجام نمیدهد. ریتم کند فیلم نیز از ضعفهای کارگردانی است. زمانیان نتوانسته تعادل مناسبی بین صحنههای مختلف ایجاد کند. برخی سکانسها بیش از حد طولانی هستند در حالی که صحنههای کلیدی به سرعت عبور میکنند. این ناهماهنگی در ریتم، تماشاگر را خسته میکند و علاقه او را برای ادامه فیلم کاهش میدهد. کارگردانی زمانیان بیشتر شبیه گردآوری صحنهها است تا خلق یک کل منسجم.
ایدئولوژی یا سینما؟ تعارض در رسالت فیلم
«آرامبخش» بیش از آنکه یک فیلم سینمایی باشد، بیانیهای ایدئولوژیک است. فیلم از همان ابتدا اصرار دارد پیام خود را به مخاطب تحمیل کند. دیالوگهای شعاری، ارجاعات سیاسی مستقیم و طعنههای اجتماعی همه نشان میدهند که اولویت فیلم، انتقال پیام است نه روایت داستان. این رویکرد دو مشکل اساسی ایجاد میکند: اول اینکه شخصیتها به عروسکهای خیمهشببازی تبدیل میشوند که فقط حرفهای کارگردان را تکرار میکنند. دوم اینکه پیام فیلم به جای آنکه از دل داستان و شخصیتها بیرون بیاید، به صورت تحمیلی ارائه میشود. نتیجه این میشود که نه فیلم تاثیر هنری دارد، نه پیام آن قانعکننده است. فیلم به جای ارائه نقدی عمیق و مسئولانه از ساختارهای اجتماعی، بیشتر بنیاد خانواده سنتی را نشانه گرفته است. تلاش برای نمایش خانوادهای بدون پدر به عنوان الگوی جایگزین، بدون پرداخت عمیق روانشناختی و اجتماعی، بیشتر شبیه شعار است تا تحلیل. در نهایت، «آرامبخش» نه میتواند خانواده سنتی را به چالش بکشد، نه الگوی جایگزین قابل قبولی ارائه دهد. این تعارض فیلم را در فضایی خاکستری رها میکند که نه آرامشبخش است، نه انقلابی.