آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
فیلم «خواهران غریب» کیومرث پوراحمد در نیمه دهه هفتاد شمسی، زمانی به سینماهای ایران آمد که مخاطبان سینما تشنه آثاری بودند که هم آنها را بخنداند، هم بگریداند و هم در نهایت لبخندی از سر رضایت بر لبهایشان بنشاند. این فیلم دقیقاً همان را ارائه داد؛ نه یک ملودرام هندیِ اغراقآمیز، نه یک کمدی سطحی و نه یک اثر هنری صرف که با عامه مردم ارتباط برقرار نکند. «خواهران غریب» در مرز باریکی میان این ژانرها حرکت کرد و موفق شد به یکی از پرمخاطبترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران تبدیل شود. داستان فیلم درباره دو خواهر دوقلو به نامهای نرگس و نسرین است که پس از جدایی پدر و مادرشان (منصور خسروی، آهنگساز، و ناهید، خیاط) از یکدیگر جدا شدهاند. نرگس نزد پدر و مادربزرگش زندگی میکند و نسرین نزد مادر و مادربزرگ دیگرش. آنها در جشن مدرسه یکدیگر را میبینند و پس از آشنایی متوجه میشوند خواهر دوقلوی یکدیگرند. سپس نقشه میکشند: جایشان را عوض میکنند، نامزد پدر (ثریا) را از سر راه برمیدارند و با پنهان شدن در خانه مادربزرگ، پدر و مادر را مجبور میکنند برای یافتن آنها با یکدیگر همکاری کنند. نتیجه این نقشه، آشتی پدر و مادر و بازسازی خانواده چهارنفری است.
«خواهران غریب» از همان ابتدا با استقبال حیرتانگیز مخاطبان مواجه شد. فیلم در چهاردهمین دوره جشنواره فیلم فجر ۲ سیمرغ بلورین (بهترین کارگردانی و بهترین طراحی صحنه و لباس) و یک دیپلم افتخار برای افسانه بایگان به دست آورد و در بخشهای بهترین فیلم و بهترین موسیقی متن نیز نامزد شد. اما آنچه این فیلم را از بسیاری آثار مشابه متمایز کرد، نه جوایز جشنوارهای، بلکه «نظرسنجی مخاطبان» بود. در پایان سال ۱۳۷۵، «خواهران غریب» با بیش از ۳ میلیون و ۲۱۹ هزار نفر مخاطب، تقریباً دو برابر فیلم دوم جدول پرفروشها، به عنوان پرمخاطبترین فیلم سال معرفی شد. یکی از مهمترین دلایل موفقیت این فیلم، «روان بودن» آن است. منتقدان متعددی (از جمله احمد طالبینژاد و مصطفی جلالی فخر) بر این نکته تأکید کردهاند که فیلم آنقدر راحت و ساده پیش میرود که انگار اصلاً کارگردانی پشت دوربین نیست. اما این راحتی، حاصل سالها تجربه و تسلط پوراحمد بر عناصر فیلمنامه و کارگردانی است. پوراحمد توانسته است یک موضوع تخیلی (دو خواهر دوقلو که پس از جدایی والدین همدیگر را مییابند و آنها را آشتی میدهند) را به داستانی واقعی و باورپذیر تبدیل کند، بدون آنکه به دام سادهانگاری یا اغراق بیفتد.
نظر منتقدین در زمان پخش فیلم
از دید مصطفی جلالی فخر، «خواهران غریب» اولین فیلم «واقعاً کودکانه» پوراحمد است. در این فیلم، برخلاف آثار قبلی، کودکان نمیکوشند زودتر از معمول به بلوغ برسند یا خود را بزرگتر از آنچه هستند نشان دهند. نرگس و نسرین تا آخر فیلم «بچه» میمانند؛ با همان منطق کودکانه، همان سادگی، همان شور و شوق و همان ترسها. حتی وقتی کار بزرگی انجام میدهند (آشتی دادن پدر و مادر) این کار از دریچه نگاه کودکانه و با روشهای کودکانه (عوض کردن جایشان، پنهان شدن، تلفن زدن با صدای زیر) انجام میشود. این وفاداری به «منطق کودکانه» رمز اصلی باورپذیری فیلم است. ترانههای فیلم، به ویژه «مادر من» با صدای خسرو شکیبایی و «باز باران با ترانه»، نه تنها از نظر موسیقایی ماندگار شدهاند، بلکه در ساختار روایی فیلم نیز نقشی کلیدی دارند. جلالی فخر در نقد خود اشاره میکند که ترانه «آشتیکنان» (مادر من) نه تنها نوید پیوند دو خواهر را میدهد، بلکه آشتی مرد و زن را نیز تحت تأثیر خود قرار میدهد و آن را با یک ترانه کودکانه هم سطح میکند. ترانه «باز باران با ترانه» نیز چنان فضا را به نفع دنیای کودکانه تغییر میدهد که مثبتترین جلوه منفیترین آدم داستان (ثریا) را هنگام شنیدن این ترانه میبینیم که آن را شعر محبوب بچگیهایش مینامد.
اما همه نظرات درباره «خواهران غریب» مثبت نبود. مرحوم دکتر حمیدرضا صدر، منتقد سرشناس، یادداشت تندی علیه فیلم نوشت و آن را «توسل دائمی به شعار» و «برخوردهای بیمقدمه و بیحسوحال» متهم کرد. او معتقد بود فیلمنامه «عجولانه و فاقد کشش» است و فیلمساز «الگوها و صحنههای تکراری را تکرار میکند». همچنین برخی منتقدان (مانند حمیدرضا منتظری) به «عدم تفاوت شخصیتی دو خواهر» و «بیتأثیری جابهجایی آنها بر روند داستان» اشاره کردند. با این حال، در میزگردی که در ماهنامه فیلم برگزار شد، دکتر داود محبعلی و پرویز مجیدی تفاوتهای ظریف اما مهمی میان نرگس و نسرین (جسارت بیشتر نسرین، خشونت دیده بودن نرگس، نقش خطدهنده نسرین) برشمردند و نشان دادند که شخصیتپردازی فیلم عمیقتر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد. نصرت کریمی، فیلمساز کهنهکار، در همان نشست «خواهران غریب» را یک «کمدی واقعی» خواند و آن را در مقابل «فکاهی، مسخرگی و دلقکبازی» رایج در سینمای ایران قرار داد. از دید کریمی، کمدی واقعی «نگاهی است به زندگی از زاویه دید مفرح، با پایانی خوش» و «خواهران غریب» دقیقاً همین را ارائه میدهد. او بازی خسرو شکیبایی را ستود و گفت: «شکیبایی کاری کرده که در فیلم، ما او را باور میکنیم.» «خواهران غریب» پس از نزدیک به سه دهه، هنوز برای بسیاری از ایرانیان (به ویژه متولدین دهه شصت و هفتاد) یک «خاطره جمعی» است. فیلمی که شاید در زمان اکران، برخی منتقدان آن را «معمولی» و حتی «ضعیف» خواندند، اما مردم آن را مال خود کردند و هنوز هم با شنیدن ترانههایش لبخند میزنند و با دیدن صحنههایش اشک میریزند. این همان موفقیتی است که هیچ منتقدی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. در ادامه به تحلیل فنی و عمیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ منطق کودکانه در خدمت یک کمدی واقعی
فیلمنامه «خواهران غریب» توسط کیومرث پوراحمد و اصغر عبداللهی بر اساس رمانی از اریش کستنر نوشته شده است. یکی از چالشهای اصلی اقتباس از این رمان، «بومیسازی» آن برای مخاطب ایرانی بود. پوراحمد و عبداللهی با تغییر نام شخصیتها (لوئیز و لوت در رمان به نرگس و نسرین تبدیل شدهاند)، تغییر فضا (آلمان به ایران) و اضافه کردن عناصر فرهنگی ایرانی (مانند مراسم خواستگاری، نقش مادربزرگ سنتی، ترانههای کودکانه ایرانی) توانستهاند اثری خلق کنند که نه تنها کپی سردی از نسخه اصلی نیست، بلکه هویت مستقلی دارد. با این حال، برخی منتقدان (مانند حمیدرضا منتظری) به این نکته اشاره کردند که در فیلم، برخلاف کتاب کستنر، تفاوت شخصیتی بارزی میان دو خواهر وجود ندارد و همین یکسانی، جابهجایی آنها را بیتأثیر میکند.
با این حال، در نقدهای بعدی و به ویژه در میزگرد روانشناسی ماهنامه فیلم، این ادعا به چالش کشیده شد. دکتر داود محبعلی تفاوتهای رفتاری زیرکانهای را میان نسرین و نرگس برشمرد: «نسرین با مادری زندگی میکند که از فرط کار و فشار اقتصادی دچار پیری زودرس شده. به همین دلیل همکار مادرش است. دردکشیدهتر است، عاطفه بیشتری در برابرش بوده و دموکراتیکتر پرورش یافته. نرگس با پدر زندگی کرده که روی او دستش را بلند میکند و خشونت را دیده.» محبعلی به جملهای از نسرین اشاره کرد که میگوید «خوشحالم که من شبیه توام» (به جای «خوشحالم که تو شبیه منی») و آن را نشانهای از هوشیاری و ظرافت فکری نسرین دانست. همچنین نسرین «خطدهنده» و «جسورتر» است و نرگس «تابع». این تفاوتها اگرچه اغراقآمیز نیستند، اما برای پیشبرد منطقی داستان کافی و ضروری هستند.
از نظر ساختار روایی، فیلم از یک الگوی کلاسیک «کمدی اشتباهات» پیروی میکند. دو خواهر جایشان را عوض میکنند، یکی به جای دیگری به خانه پدر میرود و دیگری به خانه مادر. این اشتباه (که عمدی است) موقعیتهای کمیک و دراماتیک متعددی خلق میکند: نسرین (که به خانه پدر رفته) نمیداند پارتیتور «انار» کجاست و به جای آن تابلوی انار را برای پدر میبرد؛ نرگس (که به خانه مادر رفته) مجبور میشود جای وسایل خیاطی را بپرسد و برای پرسیدن آدرس با صدای زیر با نسرین تلفنی صحبت کند. این موقعیتها، به ویژه صحنه تلاش نرگس برای عوض کردن صدایش پای تلفن، از جمله بهترین و خندهدارترین لحظات فیلم هستند.
کارگردانی و زبان بصری؛ راحتیِ حاصل از سالها تجربه
کیومرث پوراحمد در «خواهران غریب» یک کارگردانی «نامرئی» ارائه داده است. یعنی تماشاگر اصلاً متوجه «کارگردانی» نمیشود و گمان میکند فیلم به طور طبیعی و بدون دخالت کارگردان در حال رخ دادن است. این «راحتی» حاصل سالها تجربه و تسلط پوراحمد بر اصول فیلمنامه و کارگردانی است. او به جای آنکه با حرکات نمایشی دوربین یا میزانسنهای پیچیده توجه را به خود جلب کند، تمام توانش را صرف «خدمت به داستان» و «همراه کردن مخاطب» کرده است.
یکی از ظریفترین نمونههای کارگردانی هوشمندانه پوراحمد در این فیلم، «استفاده از عنصر قرینگی» (همزادی) است. در صحنهای، نرگس به پدرش میگوید دختری شبیه خودش دیده و پدر بیاعتنا پاسخ میدهد: «یه دختری، یه زنی، یه پیرزنی». بعد که نسرین به خیاطخانه میرسد، همین کنش و واکنش عیناً تکرار میشود. در صحنه بعد، مادر که لباس عروسی را دوخته رضایت مشتری را میپرسد و سپس در صحنه بعد پدر که آهنگی را آماده کرده رضایت کارمند استودیو را میپرسد. این قرینگی نه تنها بر «همزادی» دو خواهر تأکید میکند، بلکه وضعیت مشابه پدر و مادری را نشان میدهد که جدا از هم، در گام نخست باید برای دیگران کار کنند (مادر لباس عروس میدوزد و پدر آهنگ کودکانه میسازد)، در حالی که خانواده خودشان از هم پاشیده است.
نکته دیگر، فضاسازی سنتی و صمیمی فیلم است. خانه پدری (با آن حوض، درخت و معماری قدیمی)، خیاطخانه کوچک و شلوغ مادر، خانه مادربزرگ (با آن صندوقهای چوبی و حیاط خلوت)، همگی به خوبی حس و حال طبقه متوسط سنتی ایران را منتقل میکنند. پوراحمد در انتخاب لوکیشنها و طراحی صحنه (با وجود بودجه نه چندان بالا) توانسته است فضایی ملموس و باورپذیر خلق کند. سکانس دعوای منصور با دو جوان موتورسوار در دل شب و در خیابانهای خلوت تهران، نیز از نظر میزانسن و کارگردانی، یکی از درخشانترین صحنههای فیلم است.
بازیها؛ خسرو شکیبایی در اوج باورپذیری
بازی خسرو شکیبایی در نقش «منصور خسروی»، پدر خانواده و آهنگساز، یکی از نقاط عطف کارنامه او و یکی از بهترین بازیهای سینمای ایران در دهه هفتاد است. نصرت کریمی در میزگرد ماهنامه فیلم، با اشاره به آموزههای استانیسلاوسکی (بنیانگذار بازیگری مدرن) گفت: «استانیسلاوسکی وقتی بازیگرانش اشتباه میکردند، فقط یک جمله میگفت: «باورم نمیشود». شکیبایی کاری کرده که در فیلم، ما او را باور میکنیم.» شکیبایی موفق شده است شخصیتی چندلایه خلق کند: یک آهنگساز خلاق و حساس، یک پدر دلسوز اما گاهی خشن و کمحوصله، یک شوهر سابق که هنوز هم به همسر سابقش علاقه دارد، و یک مرد میانسال که در آستانه ازدواج مجدد با زنی مادیگرا (ثریا) دچار تردید است. او این لایههای متعدد را بدون هیچ اغراق و ژست بازیگری، صرفاً با نگاهها، مکثها و لحن صدایش منتقل میکند.
افسانه بایگان در نقش «ناهید» (مادر) نیز بازی گرم و صمیمی ارائه داده است. شخصیت ناهید زنی است که سالها تحت فشار اقتصادی و عاطفی (به دلیل جدایی از همسر) قرار داشته، اما هنوز کرامت خود را حفظ کرده است. بایگان در سکانس عصبانیت از دخترش (وقتی متوجه میشود نرگس به جای نسرین نزد او آمده) و سکانس آشتی با منصور در رستوران، به خوبی از عهده انتقال احساسات پیچیده (خشم، شرم، امید، تردید) برآمده است. پرویندخت یزدانیان در نقش مادربزرگ (خانم جان) نیز یکی از بهیادماندنیترین نقشهای کمدی خود را ارائه داده است؛ پیرزنی بادرایت، زیرک و در عین حال سادهدل که نقش کلیدی در موفقیت نقشه بچهها دارد.
لادن طباطبایی در نقش «ثریا» (نامزد منصور) نیز به خوبی چهره یک زن مادیگرا و فرصتطلب (اما نه شریر مطلق) را به تصویر کشیده است. اما ستارههای واقعی فیلم، «الهام و الهه علییاری» (نرگس و نسرین) هستند. این دو خواهر دوقلو (که یکی از آنها به گفته صدابردار فیلم «زبلتر و باهوشتر» بود و گاهی جای هر دو بازی میکرد) با بازی طبیعی، شاداب و پرانرژی خود، بار عاطفی و کمدی فیلم را به دوش کشیدهاند.
موسیقی و ترانهها؛ نوستالژی در خدمت روایت
موسیقی متن «خواهران غریب» اثر ناصر چشمآذر (که شخصیت منصور خسروی تا حد زیادی از او الهام گرفته شده) یکی از ماندگارترین موسیقیهای تاریخ سینمای ایران است. اما مهمتر از موسیقی، «ترانهها» هستند. دو ترانه «مادر من» (با شعری از کتاب درسی و صدای خسرو شکیبایی) و «باز باران با ترانه» (با شعر کلاسیک و آهنگسازی چشمآذر) چنان با ساختار فیلم عجین شدهاند که حذف آنها فیلم را به شدت لطمه میزند. ترانه «مادر من» (آشتیکنان) دو نقش دارد:
- اول، نوید پیوند دو خواهر را میدهد؛
- دوم، آشتی مرد و زن را تحت تأثیر خود قرار میدهد و آن را با یک ترانه کودکانه همسطح میکند.
ترانه «باز باران با ترانه» نیز چنان فضا را به نفع یک دنیای کودکانه تغییر میدهد که مثبتترین جلوه «منفیترین آدم داستان» (ثریا) را هنگام شنیدن این ترانه میبینیم. ثریا (که در تمام طول فیلم به عنوان زنی مادیگرا و مخل آشتی معرفی شده) ناگهان به یاد دوران کودکی میافتد و اذعان میکند که «باز باران با ترانه» شعر محبوب بچگیهایش بوده است. این صحنه، آنقدر که به سیاهنمایی شخصیت ثریا دامن بزند، به «انسانیتر» نشان دادن او کمک میکند.
از نظر موسیقایی، ترانه «مادر من» با ریتم شاد و کودکانه خود، و ترانه «باز باران» با ملودی حزین اما دلنشین خود، تضاد و تعادل مناسبی با فضاهای مختلف فیلم ایجاد کردهاند. اجرای «مادر من» توسط خود خسرو شکیبایی (که صدای گرم و گرفتهاش با فضای فیلم هماهنگی کامل دارد) یکی از بهیادماندنیترین لحظات سینمای ایران است.
جایگاه در سینمای ایران و میراث آن؛ فیلمی که منتقدان نخواستند ببینند
«خواهران غریب» پدیدهای عجیب در تاریخ سینمای ایران است. فیلمی که همزمان هم «پرفروشترین فیلم سال» است و هم در نظرسنجی منتقدان ماهنامه فیلم رتبه هشتم را کسب میکند. این شکاف میان «پسند مردم» و «پسند منتقدان» نشاندهنده دوگانهای است که در سینمای ایران (و بسیاری از سینماهای دیگر) وجود دارد: «فیلم خوب» در نزد منتقدان اغلب به معنای «فیلم هنری و دارای فرم نوآورانه» است، در حالی که مردم به دنبال «فیلم سرگرمکننده، خوشساخت و تأثیرگذار عاطفی» هستند. «خواهران غریب» به وضوح در دسته دوم قرار میگیرد. با این حال، این به معنای «بیارزش بودن» فیلم نیست. برعکس، «خواهران غریب» ثابت کرد که «سرگرمکنندگی» و «سادگی» اگر با «تسلط فنی» و «صداقت» همراه شوند، میتوانند به آثاری بدل شوند که سالها بعد هنوز هم تماشاگر را پای تلویزیون میخکوب میکنند. فیلمی که به هیچ وجه «سادهانگارانه» نیست. پوراحمد به خوبی میدانست که مخاطب بزرگسال (که پدر و مادرها هستند) حرفهای حساب شده فیلم را میفهمند و مخاطب کودک و نوجوان (که بچهها هستند) منطق کودکانه داستان را باور میکنند. «خواهران غریب» همچنین به «خاطره جمعی» یک نسل تبدیل شده است. برای متولدین دهه شصت و هفتاد، این فیلم یادآور دوران مدرسه، نوارهای ویدئویی کرایهای، ترانههای خیابانی و روزهای سادهتر زندگی است. این فیلم در کنار آثاری چون «مادر» (علی حاتمی)، «مردی که زیاد میدانست» (حسن فتحی) و «کودکی» (مسعود کرامتی)، یکی از نوستالژیکترین آثار سینمای ایران محسوب میشود. میراث «خواهران غریب» به نسلهای بعد هم رسیده است. هنوز هم خیابانها و کافهها ترانه «مادر من» را پخش میکنند و هنوز هم خیلی از خانوادههای ایرانی در شبهای جمع، این فیلم را تماشا میکنند. این همان چیزی است که هیچ سیمرغ بلورین و هیچ نقد تندی نمیتواند آن را از این فیلم بگیرد.