شنبه / ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ / ۲۳:۵۵
کد خبر: 39161
گزارشگر: 548
۵۸۴
۰
۰
۱
روایتی انسانی از سقوط و رستگاری در کشاکش عشق و ایمان / نقد سریال داوود میرباقری با بازی امین تارخ

نقد، تحلیل و بررسی «معصومیت از دست رفته»

نقد، تحلیل و بررسی «معصومیت از دست رفته»
سریال تلویزیونی «معصومیت از دست رفته» به کارگردانی داوود میرباقری، محصول سال ۱۳۸۲، یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین آثار تاریخی-مذهبی سیمای ایران است که با بازی درخشان امین تارخ، فریبا کوثری و سارا خوئینی‌ها، داستان «شوذب» (از یاران سابق امام علی(ع) و خزانه‌دار امویان) را در میانه مثلث عشقی با «ماریا» (مسیحی ساده‌دل) و «حمیرا» (یهودی فریبکار) روایت می‌کند. این سریال ۱۲ قسمتی که در سده نخست هجری و در فاصله زمانی میان خلافت امام علی(ع) تا واقعه عاشورا می‌گذرد، به جای نمایش مستقیم کربلا، بر «سقوط تدریجی» و «تلاش برای رستگاری» یک انسان معمولی تمرکز دارد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 داوود میرباقری در میان مخاطبان سریال‌های تاریخی-مذهبی ایران، نامی آشنا و گره‌خورده با آثاری چون «امام علی(ع)» و «مختارنامه» است. او که این روزها مشغول ساخت سریال فاخر «سلمان فارسی» است، در سال ۱۳۸۲ با «معصومیت از دست رفته» اثری متفاوت و شخصی‌تر از آثار پیشین خود روانه تلویزیون کرد. این سریال که برخلاف آثار حماسی و چندقسمتی قبلی میرباقری (که مستقیماً به زندگی امامان یا قیام‌های بزرگ می‌پرداختند)، بر «زندگی یک انسان معمولی» (شوذب) متمرکز است و «سقوط» و «رستگاری» او را در بستر تاریخی سده نخست هجری به تصویر می‌کشد.

داستان سریال

داستان سریال در قرن نخست هجری و در فاصله زمانی میان «خلافت امام علی(ع)» و «واقعه عاشورا» می‌گذرد. «شوذب» (امین تارخ)، که روزگاری از یاران امام علی(ع) و خزانه‌دار کوفه بوده است، در میانه راه زندگی خود با دو زن روبرو می‌شود: «ماریا» (فریبا کوثری)، زنی مسیحی و ساده‌دل که خاطرات شیرینی از دوران علی(ع) دارد و او را به یاد ایمان و معصومیت می‌اندازد؛ و «حمیرا» (سارا خوئینی‌ها)، زنی یهودی و فریبکار که با شمایل کولی‌وار و وسوسه‌های خود، شوذب را به سمت دنیا و دستگاه امویان سوق می‌دهد. این سه‌ضلعی عشقی، چارچوب اصلی درام را می‌سازد و شوذب را میان دو راهی «سعادت» و «شقاوت» قرار می‌دهد. شخصیت «شوذب» (که برخلاف نامش، ربطی به شوذب شهید کربلا ندارد) یک شخصیت «خیالی» و «نمادین» است. میرباقری او را به عنوان «انسان امروزی» در بستر تاریخ می‌آفریند؛ کسی که میان «ایمان» و «شهوت»، «وفاداری» و «خیانت»، «عقل» و «وسوسه» سرگردان است. شوذب در ابتدا مردی مؤمن و عاشق اهل بیت(ع) است، اما به تدریج و تحت تأثیر حمیرا، به خزانه‌دار امویان تبدیل می‌شود و در سکوت خود در برابر فاجعه کربلا، «معصومیت» خود را از دست می‌دهد. این «سقوط تدریجی» (که میرباقری آن را به زیبایی و با جزئیات روانشناختی به تصویر می‌کشد) هسته اصلی سریال است.

بازی «امین تارخ» در نقش «شوذب» بدون شک یکی از بهترین بازی‌های کارنامه این بازیگر فقید است. تارخ در این سریال «زندگی می‌کند»؛ از شور جوانی و ایمان اولیه تا وسوسه‌های حمیرا، از عشق به ماریا تا جنون و پشیمانی پایانی. او «تغییر» و «تحول» شخصیت را چنان باورپذیر و تأثیرگذار نشان می‌دهد که مخاطب همزمان با او «عاشق» می‌شود، «سقوط» می‌کند و «دیوانه» می‌گردد. سکانس پایانی سریال (که شوذب پس از کشتن رباب در زندان است و در عالم رویا ماریا و زید و رباب را در بهشت می‌بیند و خود را در آتش دوزخ) از نظر بازیگری، نقطه اوج کار تارخ است؛ او «پشیمانی» و «حسرت» را بدون هیچ دیالوگی، فقط با «نگاه» منتقل می‌کند. «فریبا کوثری» در نقش «ماریا» و «سارا خوئینی‌ها» در نقش «حمیرا» نیز دو بازی متفاوت و ماندگار ارائه داده‌اند. کوثری با بازی آرام، معصوم و پراحساس خود، نماد «ایمان پاک» و «عشق بی‌آلایش» است. او زنی است که با یاد علی(ع) و محبت اهل بیت، به شوذب «راه سعادت» را نشان می‌دهد. در مقابل، خوئینی‌ها با بازی پرانرژی، فریبنده و گاه حیله‌گرانه، نماد «وسوسه» و «دنیا»ست. او با آن لباس‌های رنگارنگ، حرکات موزون کولی‌وار و نگاه‌های شیطان‌صفت، شوذب را از مسیر ایمان منحرف می‌کند. این «تضاد» میان دو زن (که هر دو به نوعی عاشق شوذب هستند)، موتور محرک درام است و مخاطب را مدام در «تعلیق» نگه می‌دارد.

از نظر «فنی»، «معصومیت از دست رفته» در سطح آثار فاخر میرباقری قرار دارد. «گریم» بازیگران (به ویژه گریم امین تارخ در نقش پیر و دیوانه شوذب)، «طراحی صحنه و لباس» (بازآفرینی دقیق کوفه و دیر راهبان)، «فیلمبرداری» (با نورپردازی گرم در صحنه‌های عشق و سرد در صحنه‌های جنون) و «موسیقی متن» (که با آهنگ‌های حزین و عرفانی، فضای سریال را چندین برابر کرده است) همگی در سطح بالایی هستند. همچنین «دیالوگ‌ها» (که توسط میرباقری و همکارانش نوشته شده) پر از ایجاز و پرمعنا هستند و بسیاری از آنها به «ضرب‌المثل» تبدیل شده‌اند. فصل‌های مربوط به «خاطرات شوذب از دوران علی(ع)» (با وجود اینکه چهره امام دیده نمی‌شود) به دلیل «حضور غایب» او، از تأثیرگذارترین لحظات سریال است. با وجود این نقاط قوت، «معصومیت از دست رفته» از نقدهایی نیز بی‌بهره نمانده است. برخی منتقدان معتقدند «حرکات، لباس، گریم و دیالوگ‌های بازیگران زن» (به ویژه حمیرا) «بیش از اندازه اغراق‌آمیز» و «غیرواقعی» است. همچنین «کندی ریتم» در برخی قسمت‌های میانی (به ویژه وقتی شوذب بین ماریا و حمیرا سرگردان است) از دیگر نقاط ضعف سریال است. برخی نیز از «عدم ارتباط مستقیم با واقعه عاشورا» (با وجود اشاره به آن) گلایه دارند و معتقدند سریال فرصت «روایت مستقیم کربلا» را از دست داده است. با این حال، میرباقری خود گفته است که «قصدش چیز دیگری بود»؛ او می‌خواست «دامنه انتخاب بین حق و باطل را نه فقط در عرصه کربلا، بلکه در همه ادوار تاریخی و مکانی گسترش دهد» و «شوذب» را «نماد انسان امروزی» معرفی کند که در هر عصر و زمانه‌ای ممکن است «معصومیت خود را از دست بدهد.»

در نهایت، «معصومیت از دست رفته» یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین سریال‌های تاریخ تلویزیون ایران است. سریالی که با روایت «سقوط یک انسان» (نه یک قهرمان بزرگ تاریخی)، به مخاطب یادآوری می‌کند که «معصومیت» سرمایه‌ای است که یک‌شبه از دست می‌رود، اما «رستگاری» مسیری است دشوار و پرسنگلاخ که تنها با «توبه» و «بازگشت به حقیقت» ممکن می‌شود. شوذب اگرچه در پایان سریال در آتش دوزخ گرفتار می‌آید، اما «رویای بهشتی» ماریا و زید و رباب، نوید «عدالت الهی» و «امید به رحمت» را نیز به مخاطب می‌دهد. این تلخی توأم با شیرینی، هنر بزرگ میرباقری در روایت یک تراژدی انسانی است. «معصومیت از دست رفته» را باید دید، تأمل کرد، و از آن درس گرفت.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ تراژدی انسانی در بستر تاریخ

فیلمنامه «معصومیت از دست رفته» (نوشته داوود میرباقری، حسن میرباقری و محمد بیرانوند) از نظر ساختار، یک «تراژدی کلاسیک» با عناصر «روانشناختی» است. فیلمنامه‌نویس به جای تمرکز بر «رویدادهای تاریخی» (جنگ‌ها، خلافت‌ها، قیام‌ها)، بر «سرنوشت یک انسان» (شوذب) متمرکز شده است. این رویکرد (که در آثار میرباقری کمنظیر است) باعث می‌شود مخاطب با «شوذب» همذات‌پنداری کند، نه با «تاریخ». شوذب در ابتدا «معصوم» است (از یاران علی(ع) و عاشق اهل بیت)، سپس «وسوسه» می‌شود (توسط حمیرا)، «سقوط» می‌کند (به خزانه‌دار امویان تبدیل می‌شود و در سکوت خود در برابر کربلا شریک جرم می‌گردد)، و در نهایت «دیوانه» می‌شود و «پشیمان» می‌گردد. این «منحنی تحول» (که در ۱۲ قسمت به خوبی طراحی شده) یکی از نقاط قوت فیلمنامه است. نکته قوت دیگر، «استفاده از مثلث عشقی» (شوذب، ماریا، حمیرا) به عنوان «موتور درام» است. ماریا نماد «ایمان»، «عشق پاک» و «یادآوری علی(ع)» است. حمیرا نماد «شهوت»، «دنیا» و «دشمنی با اهل بیت(ع)». شوذب میان این دو سرگردان است و انتخاب او (که به نفع حمیرا تمام می‌شود) «سقوط» او را رقم می‌زند. این «دوگانگی» به خوبی «کشمکش درونی» انسان امروزی را به تصویر می‌کشد: «کشش به سمت ایمان» در مقابل «کشش به سمت شهوت و قدرت». فیلمنامه همچنین با «حضور غایب» امام علی(ع) (که در خاطرات شوذب و ماریا حضور دارد) و «اشاره غیرمستقیم به عاشورا» (که شوذب در سکوت خود در برابر آن شریک جرم می‌شود)، به «حسرت» و «افسوس» دامن می‌زند.

نقطه ضعف فیلمنامه، «کندی ریتم» در برخی قسمت‌های میانی (قسمت‌های ۵ تا ۸) است که در آن شوذب صرفاً بین ماریا و حمیرا سرگردان است و «اقدام» چندانی نمی‌کند. اگر این قسمت‌ها کمی فشرده‌تر می‌شد، فیلمنامه «پرشتاب‌تر» و «تعلیق‌آمیزتر» می‌شد. همچنین «پایان‌بندی باز» (فرار شوذب از زندان و نرسیدن به کربلا) برای برخی مخاطبان «نامفهوم» و «سرخورده‌کننده» است. با این حال، میرباقری خود گفته است که «قصدش چیز دیگری بود» و می‌خواسته «دامنه انتخاب بین حق و باطل را نه فقط در کربلا، بلکه در همه عصرها گسترش دهد.» این توجیه قابل قبول است، اما مخاطب عام که انتظار یک پایان «روشن» و «قطعی» دارد، ممکن است از این «ابهام» ناراضی باشد.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ امین تارخ، ستاره بی‌رقابت

«امین تارخ» در نقش «شوذب» یکی از ماندگارترین بازی‌های تاریخ تلویزیون ایران را ارائه داده است. تارخ در این سریال «زندگی می‌کند»؛ او از «جوانی پرشور و مؤمن» شروع می‌کند، به تدریج «وسیوسه» می‌شود، «سقوط» می‌کند، «پشیمان» می‌شود و در نهایت «دیوانه» می‌گردد. این «تحول شخصیتی» (که در ۱۲ قسمت رخ می‌دهد) نیازمند «بازیگری چندلایه» و «تغییرپذیر» است و تارخ به خوبی از عهده آن برآمده است. سکانس پایانی سریال (که شوذب در زندان است و در عالم رویا ماریا، زید و رباب را در بهشت می‌بیند و خود را در آتش دوزخ) اوج بازی تارخ است. او بدون «دیالوگ» و صرفاً با «نگاه‌های خیره»، «اشک‌های خاموش» و «جنون سرد»، «پشیمانی» و «حسرت» را چنان منتقل می‌کند که مخاطب را به گریه وا می‌دارد. تارخ به حق تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد.

«فریبا کوثری» در نقش «ماریا» (زنی مسیحی که عاشق شوذب می‌شود) بازی «آرام»، «معصوم» و «پراحساس» دارد. کوثری با «نگاه‌های مهربان»، «حرکات نرم» و «لحن آرام» خود، نماد «ایمان پاک» و «عشق بی‌آلایش» است. او در سکانس‌های خاطره‌انگیز با شوذب (که یادآور دوران علی(ع) است) چنان «معصومیت» و «شفافیت» را منتقل می‌کند که مخاطب آرزو می‌کند شوذب هرگز او را ترک نکند. در مقابل، «سارا خوئینی‌ها» در نقش «حمیرا» (زنی یهودی و فریبکار) با بازی «پرانرژی»، «حیله‌گر» و «اغواگر»، نماد «وسوسه» و «دنیا»ست. خوئینی‌ها با آن لباس‌های رنگارنگ، حرکات موزون کولی‌وار، نگاه‌های شیطان‌صفت و دیالوگ‌های چرب و نرم، شوذب را (و مخاطب را) به تدریج فریب می‌دهد. او به حق لوح تقدیر بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کرد. «امین زندگانی» در نقش «زید» (پسر شوذب) و «حدیث فولادوند» در نقش «رباب» (دختر حمیرا) نیز بازی‌های قابل قبولی ارائه داده‌اند. سایر بازیگران (از جمله داریوش فرهنگ در نقش ابن زیاد، داود رشیدی در نقش نعمان، اکبر عبدی در نقش ابونواز و...) در نقش‌های مکمل، در سطح قابل قبولی ظاهر شده‌اند.

کارگردانی و زبان بصری؛ حماسه‌ای در قاب تلویزیون

داود میرباقری در «معصومیت از دست رفته» کارگردانی «مطمئن»، «هنرمندانه» و «با وسواس» ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که چگونه از «نورپردازی» (گرم در صحنه‌های عشق و خاطره، سرد و خفقان‌آور در صحنه‌های جنون و زندان)، «قاب‌بندی» (نماهای بسته از چهره شوذب در لحظات تردید، نماهای باز از بیابان‌ها و کوفه برای نشان دادن «تنهایی» و «سرگشتگی») و «حرکت دوربین» (آرام و شاعرانه در صحنه‌های رویا، سریع و عصبی در صحنه‌های درگیری) برای انتقال «احساسات» شخصیت‌ها استفاده کند. سکانس «سوگواری ماریا در دیر» (که با نور شمع، نماهای بسته از صورت او و موسیقی حزین همراه است) یکی از تأثیرگذارترین سکانس‌های بصری سریال است.

میرباقری در «صحنه‌های خاطره» (که شوذب و ماریا از دوران علی(ع) یاد می‌کنند) از «نور طلایی» و «محو شدگی» (Fade) استفاده کرده است تا «حسرت گذشته» و «معصومیت از دست رفته» را به تصویر بکشد. همچنین او در «صحنه‌های رویا» (پایان سریال که شوذب بهشت و دوزخ را می‌بیند) از «جلوه‌های ویژه بصری» (که برای آن سال‌ها قابل قبول بود) استفاده کرده است تا «عدالت الهی» و «پاداش و کیفر» را به تصویر بکشد. با این حال، ریتم سریال در برخی قسمت‌ها (به ویژه قسمت‌های میانی) کند می‌شود و مخاطب را خسته می‌کند. اگر میرباقری این قسمت‌ها را کمی فشرده‌تر کرده بود (یا تعداد قسمت‌ها را به ۱۰ کاهش داده بود)، اثر «پرشتاب‌تر» و «جذاب‌تر» می‌شد. با این حال، کارگردانی میرباقری در این سریال در سطح «عالی» و «فراتر از استانداردهای تلویزیونی» قرار دارد.

طراحی صحنه، لباس، گریم و موسیقی؛ بازآفرینی دقیق یک دوره تاریخی

«طراحی صحنه و لباس» در «معصومیت از دست رفته» بسیار «دقیق» و «پژوهش‌شده» است. شهر کوفه با آن کوچه‌های خاکی، مسجد و کاخ‌های اموی، دیر راهبان با آن صلیب‌ها و شمع‌ها، بیابان‌های اطراف کوفه و... همگی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که مخاطب را به «سده نخست هجری» می‌برند. لباس‌های شخصیت‌ها (عمامه‌ها، رداها، لباس‌های نظامی، لباس‌های زنان کولی‌وار حمیرا و لباس‌های ساده ماریا) نیز با دقت و بر اساس منابع تاریخی طراحی شده‌اند. تنها نقد، «غراق در گریم و لباس حمیرا» است که گاه از مرز «واقع‌گرایی» عبور می‌کند و به «نمایشی بودن» نزدیک می‌شود (مثلاً رنگ‌های تند لباس‌ها و آرایش غلیظ). «گریم» (به ویژه گریم امین تارخ در نقش پیر و دیوانه شوذب) بسیار «حرفه‌ای» و «تأثیرگذار» است. تارخ در قسمت‌های پایانی سریال (زمانی که شوذب دیوانه شده است) چنان گریم سنگینی دارد که تشخیص چهره او (به عنوان یک بازیگر) دشوار می‌شود. این «تغییر ظاهری» به باورپذیری «تحول روانی» شخصیت کمک شایانی کرده است. «موسیقی متن» یکی از بهترین موسیقی‌های متن سریال‌های ایرانی است. ترکیب «سازهای ایرانی» (سه‌تار، کمانچه، نی) با «سازهای غربی» (ویولن، ویولنسل) و «آوازهای حزین» (با اشعار عرفانی)، فضایی «اندوه‌ناک» و «تأمل‌برانگیز» خلق کرده است. موسیقی در لحظات اوج (مرگ ماریا، مرگ زید، جنون شوذب، رویای پایانی) چنان تأثیرگذار است که مخاطب را به اشک وا می‌دارد.

جایگاه سریال در سینمای دینی ایران و میراث آن

«معصومیت از دست رفته» در تاریخ سریال‌های مذهبی-تاریخی ایران یک «نقطه عطف» محسوب می‌شود. این سریال نشان داد که می‌توان بدون نمایش مستقیم «چهره معصومین» و «واقعه عاشورا»، یک اثر عمیق و تأثیرگذار درباره «ایمان» و «سقوط» و «رستگاری» خلق کرد. میرباقری در این سریال از «قهرمان‌های تاریخی» فاصله گرفت و به سراغ «انسان معمولی» (شوذب) رفت و نشان داد که «تراژدی» نه فقط در میدان کربلا، که در «دل انسان» نیز رخ می‌دهد. در مقایسه با سایر آثار میرباقری («امام علی(ع)» و «مختارنامه»)، «معصومیت از دست رفته» «شخصی‌تر»، «روانشناختی‌تر» و «غمگین‌تر» است. در «امام علی(ع)» و «مختارنامه»، حماسه و شکوه تاریخی پررنگ است، اما در «معصومیت از دست رفته»، «غم» و «افسوس» بر فضای اثر سایه افکنده است. شاید به همین دلیل است که این سریال (برخلاف دو اثر دیگر) با استقبال «کمتری» در پخش اول مواجه شد، اما در بازپخش‌ها (مخصوصاً در ایام محرم) به یک «اثر کالت» (فرقه‌ای) تبدیل شد و مخاطبان خاص خود را یافت.

میراث «معصومیت از دست رفته» برای سینما و تلویزیون ایران، «ضرورت توجه به لایه‌های روانشناختی شخصیت‌ها» در آثار تاریخی-مذهبی است. این سریال به فیلمسازان جوان یادآوری می‌کند که «ایمان» فقط «شعار» نیست؛ «ایمان» یک «مبارزه درونی» است که ممکن است انسان (حتی یک یار علی(ع)) آن را از دست بدهد. «معصومیت از دست رفته» یک «آینه» است در برابر «انسان امروزی»؛ آینه‌ای که به او نشان می‌دهد «وسوسه» و «شهوت» و «قدرت» ممکن است هر کسی (حتی یک مؤمن) را از مسیر حق منحرف کند. و این «هشدار» (که به زیبایی در قالب یک سریال ۱۲ قسمتی بیان شده است) امروز (و همیشه) «به‌روز» و «ضروری» است.

*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/j2Y
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «چ» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا و بازی فریبرز عرب‌نیا، بابک حمیدیان و سعید راد، یکی از پرهزینه‌ترین و پربحث‌ترین فیلم‌های سال‌های اخیر سینمای ایران است که به دو روز پایانی زندگی شهید مصطفی چمران در جریان محاصره پاوه (سال ۱۳۵۸) می‌پردازد. این فیلم که با حمایت بنیاد سینمایی فارابی و با بودجه‌ای بالغ بر ۶ میلیارد تومان (و ۳۱ ماه زمان تولید) ساخته شده، تلاش می‌کند تا چهره‌ای متفاوت از چمران ارائه دهد: نه یک چریک عارف، که یک دیپلمات خردمند و صلح‌طلب که تا آخرین لحظه به دنبال مذاکره است. با وجود صحنه‌های جنگی تأثیرگذار (به ویژه سقوط هلی‌کوپتر) و پرداختن به موضوعی بکر و حساس (بحران کردستان در سال ۵۸)، فیلم با نقدهای جدی از سوی منتقدان و مخاطبان مواجه شده است.
فیلم سینمایی «پرویزخان» به کارگردانی علی ثقفی و تهیه‌کنندگی سازمان هنری رسانه‌ای اوج، محصول سال ۱۴۰۲، یکی از درخشان‌ترین و قابل‌تحمل‌ترین آثار جشنواره چهل و دوم فیلم فجر بود که توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول (بخش نگاه نو)، سیمرغ بلورین بهترین تدوین (حسن حسندوست) و دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه (علی ثقفی) را از آن خود کند. این فیلم که با بازی درخشان سعید پورصمیمی در نقش «پرویز دهداری» (معلم اخلاق فوتبال ایران و سرمربی اسبق تیم ملی) ساخته شده است، به مقطع حساس دهه شصت و پس از بازی‌های آسیایی ۱۹۸۶ سئول می‌پردازد؛
فیلم سینمایی «سرعت» به کارگردانی محمدحسین لطیفی و نویسندگی حسن نجاریان، مهرداد خوشبخت و حمیدرضا محسنی، محصول سال ۱۳۸۰، یکی از اولین تجربه‌های کارگردانی لطیفی در ژانر «اکشن-ورزشی» است که با بازی عبدالرضا اکبری، حسین یاری، پرستو گلستانی و جهانبخش سلطانی، داستان رقابت‌های اتومبیلرانی (رالی) را دستمایه قرار داده است. فیلم درباره «امیر هادیان» (عبدالرضا اکبری)، قهرمان سابقی است که سال‌هاست به دلیل مرگ دوستش در جبهه، از مسابقات کناره گرفته است. «حاج آقا افشار» (جهانبخش سلطانی) از او می‌خواهد تا برای پیروزی بر «بهزاد شایقی» (حسین یاری)، راننده بی‌اخلاق و مغرور، بار دیگر به میدان برگردد و افتخاری برای ایران کسب کند.
طرح «قرار» برای اکران فیلم‌های کوتاه در سینماهای سراسر کشور، از روز شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ آغاز شده است. این طرح که با هدف ایجاد «مسیری هموار بین فیلم کوتاه به عنوان جریان سینمایی مستقل و طیف گسترده مخاطب» (به قول محمد رحمتی، کارگردان «های‌کپی») اجرا می‌شود، فرصتی نادر برای فیلمسازان کوتاه فراهم آورده تا آثار خود را بر پرده نقره‌ای و در معرض قضاوت مخاطب عام ببینند. در اولین بسته این طرح، سه فیلم کوتاه «تخطی» (به کارگردانی میکائیل دیانی)، «سرود کلنل» (به کارگردانی سجاد مشتاق) و «های‌کپی» (به کارگردانی محمد رحمتی) اکران عمومی شده‌اند. این سه اثر از نظر ژانر و مضمون تفاوت‌های چشمگیری دارند!
فیلم سینمایی «کانی مانگا» به کارگردانی سیف‌الله داد و نویسندگی احمدرضا درویش، محصول سال ۱۳۶۶، یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران است. این فیلم که داستان سقوط یک هواپیمای عراقی در منطقه «کانی مانگا»و تلاش گروهی تکاور ایرانی برای دستگیری خلبان عراقی را روایت می‌کند، با بازی فرامرز قریبیان، عبدالرضا اکبری، کاظم افرندنیا و رضا رویگری، توانست رکورد ۱۸ سال اکران (از ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۵) را از آن خود کند و با جذب بیش از ۷ میلیون و ۵۸۱ هزار مخاطب، یکی از پرمخاطب‌ترین و پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران لقب بگیرد. «کانی مانگا» در ششمین جشنواره فیلم فجر موفق به دریافت سه سیمرغ بلورین شد.
فیلم سینمایی «ماجراجویی در جزیره جیمز باند» به کارگردانی بهمن گودرزی و بازی محسن کیایی، سام درخشانی و اولگا لاورنتیوا، با وجود فروش ۶۹ میلیارد تومانی و جذب بیش از ۶۸۰ هزار مخاطب (تا خرداد ۱۴۰۵)، از نظر ساختار روایی و کیفیت دراماتیک دچار ضعف‌های جدی است. داستان این فیلم که درباره دو دوست به نام‌های پاشا و بهروز است که برای انجام یک کار نیمه‌تمام راهی جزیره جیمز باند در تایلند می‌شوند، فاقد «هدف مشخص»، «گره‌افکنی منسجم» و «علت و معلول دراماتیک» است. مخاطب به جای یک «فیلم سینمایی منسجم»، با مجموعه‌ای از «کلیپ‌های کوتاه و پراکنده» (شبیه ریلزهای اینستاگرامی) روبرو می‌شود که هرکدام یک موقعیت خنده‌دار مستقل دارند اما در کنار هم، «پیشروی معنادار» و «تعلیق» ایجاد نمی‌کنند.
فیلم سینمایی «بهشت تبهکاران» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و نویسندگی جعفری جوزانی و فرید مصطفوی، محصول سال ۱۴۰۳، که در نوروز ۱۴۰۵ اکران شده است، روایتگر پرونده واقعی قتل «احمد دهقان» (فعال سیاسی و مطبوعاتی دهه بیست) به دست «حسن جعفری» (کارمند شرکت نفت انگلیس) است. این فیلم که در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر در هفت رشته (از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای امیرحسین آرمان) نامزد دریافت سیمرغ بلورین شد، با حضور بازیگرانی چون لادن مستوفی، سحر جعفری‌جوزانی، رضا یزدانی، پژمان بازغی و هومن برق‌نورد، از نظر فنی (طراحی صحنه، فیلمبرداری، جلوه‌های ویژه) اثری غنی و چشمنواز است. با این حال، «بهشت تبهکاران» با نقدهای جدی از نظر روایی و دراماتیک مواجه شده است.
فیلم سینمایی «آن دیگری» به کارگردانی امیر توکلی و تهیه‌کنندگی سید محسن جاهد، با بازی مینا وحید و امین زندگانی، داستان «کیمیا»، یک زن ترنس (تراجنسیتی) را روایت می‌کند که بدنش مردانه است اما روح و تمایلاتش زنانه. این فیلم که به «قشر خاموش جامعه» می‌پردازد، رنج‌های فردی و اجتماعی یک زن ترنس را به تصویر می‌کشد: طرد شدن از سوی پدر، مشکلات اشتغال و سوءاستفاده‌های جنسی در محیط کار، ترس از افشای هویت واقعی در روابط عاطفی، و تمسخر و فحاشی از سوی همسایگان. «آن دیگری» با نگاهی «بدون قضاوت» و «صمیمی»، تلاش می‌کند تا نشان دهد «قضاوت جامعه» چگونه می‌تواند یک زندگی را تباه کند. امیر توکلی (کارگردان فیلم) گفته است: «اگر این فیلم حتی نگاه یک نفر را تغییر دهد، من کارم را انجام داده‌ام.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید