سه شنبه / ۲ تیر ۱۴۰۵ / ۱۸:۲۴
کد خبر: 39251
گزارشگر: 306
۴۶
۰
۰
۳۱
*وقتی بازنشستگی به جای آرامش، به میدان نابرابری حقوقی و سردرگمی قانونی تبدیل می‌شود_یادداشت تحلیلی به قلم سیدمحمد جواد عرفان فر

**اختلاف تا ۲۰ میلیون تومانی حقوق بازنشستگان با شرایط خدمتی مشابه؛ بحران پنهان نظام پرداخت که دیگر پنهان نیست**

**اختلاف تا ۲۰ میلیون تومانی حقوق بازنشستگان با شرایط خدمتی مشابه؛ بحران پنهان نظام پرداخت که دیگر پنهان نیست**
در حالی‌که بازنشستگی باید فصل آرامش، کرامت و امنیت اقتصادی پس از سال‌ها خدمت باشد، شکاف‌های سنگین در دریافتی بازنشستگان، این دوره را برای بسیاری به مرحله‌ای از نگرانی، تبعیض و مطالبه‌گری فرساینده تبدیل کرده است. گزارش‌ها و روایت‌های میدانی نشان می‌دهد در برخی موارد، دو بازنشسته با سابقه خدمت، مدرک تحصیلی، سمت سازمانی، کسورات پرداختی و مسیر شغلی تقریباً مشابه، پس از بازنشستگی با اختلاف دریافتی ماهانه‌ای تا حدود ۲۰ میلیون تومان روبه‌رو می‌شوند؛ اختلافی که پرسش اصلی آن روشن است: مبنای قانونی، مدیریتی و محاسباتی این نابرابری چیست و چرا نظام رفاه و بازنشستگی کشور هنوز پاسخ شفاف، واحد و الزام‌آور برای آن ارائه نکرده است؟
آسیانیوز ایران / یزد ؛ 
بازنشستگی در ادبیات حقوق اجتماعی، پایان کار نیست؛ آغاز دوره‌ای است که فرد باید از ثمره سال‌ها خدمت، پرداخت کسور، تحمل مسئولیت اداری و مشارکت در چرخش امور عمومی بهره‌مند شود. اما برای بخش بزرگی از بازنشستگان کشور، این مرحله نه‌تنها به آرامش منتهی نشده، بلکه به یکی از پرابهام‌ترین و نابرابرترین دوره‌های زندگی اقتصادی تبدیل شده است. امروز مسئله فقط پایین بودن حقوق نیست؛ مسئله مهم‌تر، بی‌نظمی، تبعیض، تفاوت‌های غیرقابل توضیح و نبود معیار واحد در پرداخت حقوق و مزایای بازنشستگان است.

 

در بسیاری از دستگاه‌های اجرایی، صندوق‌ها و ساختارهای بازنشستگی، بازنشستگانی وجود دارند که از نظر مدرک تحصیلی، سنوات خدمت، گروه شغلی، سمت سازمانی، میزان کسور پرداختی و حتی زمان بازنشستگی شرایط نزدیک یا مشابهی داشته‌اند، اما پس از خروج از خدمت، دریافتی‌های کاملاً متفاوتی دریافت می‌کنند. در مواردی، این اختلاف به ارقامی نزدیک به ۲۰ میلیون تومان در ماه می‌رسد؛ رقمی که برای یک خانواده بازنشسته، تفاوت میان تأمین حداقل‌های زندگی و گرفتار شدن در چرخه بدهی، درمان معطل، اجاره‌نشینی پرهزینه و حذف تدریجی رفاه پایه است.

 

این نابرابری نه یک گلایه عاطفی، بلکه یک مسئله حقوقی، اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی است. وقتی افراد در دوران اشتغال از نظام پرداخت نسبتاً مشابهی پیروی کرده‌اند، کسور بازنشستگی پرداخت کرده‌اند و با انتظار بهره‌مندی از حقوق عادلانه بازنشسته شده‌اند، نمی‌توان پذیرفت که در دوران بازنشستگی، سرنوشت آنان به صندوق محل عضویت، تفسیر سلیقه‌ای مدیران، توان مالی مقطعی دستگاه‌ها، مطالبه‌گری پراکنده، نفوذ سازمانی یا اجرای ناقص قوانین وابسته شود.

 

اصل بیست‌ونهم قانون اساسی، برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، پیری، ازکارافتادگی، بیکاری، درمان و مراقبت‌های پزشکی را حقی همگانی دانسته است. اصل سوم نیز دولت را به رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه مکلف می‌کند. بنابراین، موضوع حقوق بازنشستگان فقط یک مطالبه صنفی محدود نیست؛ مسئله‌ای در پیوند مستقیم با عدالت اداری، اعتماد عمومی و اعتبار نظام رفاه اجتماعی است.

 

از سوی دیگر، قوانین و مقررات متعددی در دهه‌های گذشته برای ساماندهی نظام پرداخت، همسان‌سازی، متناسب‌سازی، حفظ قدرت خرید و حمایت از بازنشستگان وضع شده‌اند؛ از قانون مدیریت خدمات کشوری و احکام مرتبط با حقوق و مزایا گرفته تا قوانین برنامه‌های توسعه، قوانین بودجه سنواتی، مقررات صندوق‌های بازنشستگی، بخشنامه‌های اجرایی و تصمیمات هیئت وزیران. با این حال، مشکل اصلی آنجاست که بسیاری از این احکام یا ناقص اجرا شده‌اند، یا با تأخیر اجرا شده‌اند، یا میان صندوق‌ها و دستگاه‌ها به شکل متفاوت تفسیر شده‌اند و یا در میانه راه به دلیل کمبود منابع، تغییر مدیریت یا نبود ضمانت اجرا متوقف مانده‌اند.

 

این آشفتگی، چهره‌ای چندلایه دارد. در یک‌سو، تعدد صندوق‌های بازنشستگی و نبود نظام واحد محاسبه و پرداخت قرار دارد. در سوی دیگر، دستگاه‌هایی دیده می‌شوند که با برخورداری از منابع بیشتر، نفوذ سازمانی یا قدرت چانه‌زنی بالاتر، مزایای بیشتری برای بازنشستگان خود فراهم کرده‌اند. در مقابل، بازنشستگان برخی صندوق‌ها سال‌ها در انتظار اجرای قوانین مصوب، اعمال احکام معوق، پرداخت مطالبات قانونی یا تکمیل طرح‌های نیمه‌تمام مانده‌اند.

 

نکته نگران‌کننده این است که شکاف حقوقی فقط میان صندوق‌های مختلف نیست؛ گاهی درون یک صندوق، میان نسل‌های مختلف بازنشستگان، میان بازنشستگان پیش از اجرای یک قانون و پس از آن، یا میان دستگاه‌های برخوردار و کم‌برخوردار نیز اختلافات جدی مشاهده می‌شود. نتیجه، شکل‌گیری احساسی گسترده از بی‌عدالتی است؛ احساسی که وقتی با تورم مزمن، هزینه‌های درمان، مسکن، خوراک و کاهش ارزش واقعی مستمری همراه می‌شود، از سطح اعتراض صنفی فراتر می‌رود و به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود.

 

تورم، یکی از عوامل اصلی تشدید بحران است. حتی بازنشستگانی که دریافتی بالاتری دارند، در برابر افزایش مداوم هزینه‌های زندگی، قدرت خرید خود را از دست داده‌اند. اما برای بازنشستگان کم‌درآمد، این وضعیت به معنای حذف تدریجی کیفیت زندگی است. هزینه درمان، دارو، اجاره مسکن، کمک به فرزندان بیکار یا کم‌درآمد، هزینه آموزش نوه‌ها، رفت‌وآمد، تغذیه و قبوض خدماتی، بخش بزرگی از مستمری را می‌بلعد. در چنین شرایطی، اختلاف حقوقی ۱۰، ۱۵ یا ۲۰ میلیون تومانی میان دو فرد با شرایط مشابه، نه‌تنها پرسش‌برانگیز، بلکه از منظر عدالت اجتماعی غیرقابل پذیرش است.

 

مسئولیت این وضعیت میان چند نهاد تقسیم می‌شود. دولت، مجلس شورای اسلامی، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان برنامه و بودجه، سازمان اداری و استخدامی، صندوق‌های بازنشستگی، دستگاه‌های اجرایی، نهادهای نظارتی و دیوان محاسبات هر یک در بخشی از این زنجیره نقش دارند. اما مشکل آنجاست که در عمل، بازنشسته نمی‌داند برای مطالبه حق خود باید دقیقاً به کجا مراجعه کند؛ صندوق، دستگاه سابق، سازمان برنامه، مجلس، دیوان عدالت اداری، وزارت کار یا نهادهای نظارتی؟ همین پراکندگی، خود به عامل فرسایش مطالبه‌گری و کاهش اعتماد عمومی تبدیل شده است.

 

راه‌حل این بحران، با شعار و وعده‌های مقطعی به دست نمی‌آید. کشور نیازمند یک نقشه ملی شفاف برای عدالت پرداخت بازنشستگان است؛ نقشه‌ای که در آن همه صندوق‌ها، همه دستگاه‌ها، همه احکام قانونی، همه بدهی‌های معوق، همه روش‌های محاسبه و همه منابع مالی به شکل شفاف روی میز قرار گیرد. تا زمانی که اطلاعات پرداخت‌ها، فرمول محاسبه مستمری، مبنای افزایش‌ها، میزان اجرای قوانین و بدهی دولت به صندوق‌ها شفاف نشود، امکان اصلاح واقعی وجود ندارد.

 

نخستین گام، ایجاد بانک اطلاعاتی ملی و قابل نظارت از وضعیت بازنشستگان است؛ بانکی که بتواند نشان دهد هر بازنشسته بر اساس چه سابقه، چه کسور، چه سمت، چه قانون و چه فرمولی حقوق می‌گیرد. دومین گام، تدوین شاخص واحد عدالت پرداخت است؛ شاخصی که اجازه ندهد دو بازنشسته با شرایط مشابه، صرفاً به دلیل تفاوت صندوق یا دستگاه، با شکاف‌های سنگین در دریافتی مواجه شوند. سومین گام، تعیین زمان‌بندی الزام‌آور برای اجرای قوانین معطل‌مانده و پرداخت مطالبات انباشته است.

 

در کنار این اقدامات، باید ساختار نظارت نیز تقویت شود. هیچ بخشنامه‌ای نباید بدون پیوست عدالت، پیوست مالی و پیوست اجرایی صادر شود. هیچ قانون مرتبط با بازنشستگان نباید بدون تعیین منبع پایدار تصویب گردد. هیچ صندوقی نباید بدون پاسخگویی عمومی، مسیر جداگانه‌ای در پرداخت‌ها دنبال کند. و هیچ دستگاهی نباید بتواند قانون را به نفع گروهی خاص اجرا و نسبت به گروهی دیگر معطل بگذارد.

 

بازنشستگان، بار اضافی بر دوش کشور نیستند؛ آنان بخشی از حافظه اداری، سرمایه انسانی و تجربه تاریخی کشورند. جامعه‌ای که شأن بازنشستگان خود را حفظ نکند، پیام خطرناکی به نسل شاغل می‌دهد: اینکه سال‌ها خدمت و پرداخت کسور، تضمینی برای امنیت دوران سالمندی نیست. چنین پیامی نه‌تنها نظام رفاه، بلکه انگیزه خدمت، اعتماد اداری و سرمایه اجتماعی را تضعیف می‌کند.

 

امروز مطالبه اصلی بازنشستگان روشن است: اجرای کامل قانون، رفع تبعیض، شفافیت محاسبات، تعیین مسئول پاسخگو، همسان‌سازی واقعی، حفظ قدرت خرید و پایان دادن به پرداخت‌های جزیره‌ای. آنان صدقه نمی‌خواهند؛ حق قانونی، اخلاقی و اجتماعی خود را مطالبه می‌کنند. اگر این مطالبه شنیده نشود، بحران از سطح معیشت به سطح اعتماد و از سطح نارضایتی فردی به سطح مسئله ملی گسترش خواهد یافت.

 

# واکاوی و تحلیل فنی :

 

## نخست: تعدد صندوق‌های بازنشستگی و بحران عدالت پرداخت
تعدد صندوق‌های بازنشستگی در کشور، اگر با نظام نظارت واحد و فرمول‌های عادلانه همراه نباشد، به‌تدریج به منشأ نابرابری تبدیل می‌شود. صندوق‌ها در ظاهر مأموریت مشابهی دارند؛ یعنی پرداخت مستمری و حمایت از بازنشستگان. اما در عمل، منابع، قواعد، مزایا، سطح تعهدات، میزان حمایت دولت و قدرت چانه‌زنی آنها متفاوت است.
این تفاوت‌ها زمانی خطرناک می‌شود که دو فرد با شرایط خدمتی نزدیک، صرفاً به دلیل عضویت در دو صندوق متفاوت، حقوقی کاملاً متفاوت دریافت کنند. در چنین وضعیتی، بازنشستگی دیگر نتیجه طبیعی سابقه، کسور و جایگاه شغلی نیست؛ بلکه به موقعیت سازمانی و صندوقی وابسته می‌شود که فرد در آن قرار گرفته است.
برای اصلاح این وضعیت، ایجاد نظام ملی مقایسه‌پذیری حقوق بازنشستگان ضروری است. این نظام باید بتواند نشان دهد فاصله دریافتی‌ها بر چه مبنایی شکل گرفته، کدام تفاوت‌ها قانونی و قابل دفاع است و کدام تفاوت‌ها ناشی از اجرای نابرابر، امتیازهای خاص یا خلأ نظارتی است.
 
## دوم: اجرای ناقص قوانین و فرسایش اعتماد عمومی
بخش مهمی از نارضایتی بازنشستگان از خود قانون نیست، از اجرای ناقص قانون است. بارها احکامی درباره متناسب‌سازی، همسان‌سازی، افزایش حقوق، پرداخت مطالبات و حمایت‌های معیشتی تصویب شده، اما اجرای آنها یا کامل نبوده، یا با تأخیر انجام شده، یا در میانه راه متوقف مانده است.
وقتی قانونی تصویب می‌شود اما بازنشسته اثر آن را در سفره خود نمی‌بیند، فاصله میان متن قانون و زندگی واقعی به بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود. این بی‌اعتمادی با هر وعده تازه افزایش می‌یابد؛ زیرا بازنشسته تجربه کرده که مصوبه بدون ضمانت اجرا، فقط امیدی کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند.
راه‌حل، تعیین ضمانت اجرای روشن برای هر حکم قانونی است. هر قانون مرتبط با حقوق بازنشستگان باید دارای زمان اجرا، منبع مالی مشخص، مرجع پاسخگو، شیوه نظارت و سازوکار شکایت مؤثر باشد. بدون این عناصر، قانون به سندی تزئینی تبدیل می‌شود.
 
## سوم: تفسیرهای متفاوت و قانون‌گریزی پنهان
یکی از ریشه‌های اصلی آشفتگی پرداخت‌ها، تفسیرهای متفاوت از قوانین و بخشنامه‌هاست. گاهی یک حکم قانونی در یک دستگاه به نفع بازنشستگان اجرا می‌شود، اما در دستگاهی دیگر با محدودیت، تأخیر یا برداشت متفاوت همراه است. این وضعیت، عدالت اداری را تضعیف می‌کند.
قانون‌گریزی همیشه آشکار نیست. گاهی در قالب تفسیر محدودکننده، تعویق اجرا، ارجاع‌های اداری، نبود اعتبار یا صدور بخشنامه‌های مبهم رخ می‌دهد. نتیجه برای بازنشسته تفاوتی ندارد؛ او حق خود را دریافت نمی‌کند و در مسیر پیچیده اداری گرفتار می‌شود.
برای جلوگیری از این وضعیت، باید مرجع واحد تفسیر و ابلاغ احکام بازنشستگی تعیین شود. همچنین همه بخشنامه‌ها باید به زبان روشن، قابل فهم و قابل پیگیری منتشر شوند تا بازنشسته بداند حق او دقیقاً چیست و کدام نهاد مسئول اجرای آن است.
 
## چهارم: نبود مدیریت یکپارچه و پاسخگویی مشخص
نظام بازنشستگی زمانی کارآمد است که مسئولیت در آن روشن باشد. امروز بسیاری از بازنشستگان نمی‌دانند برای پیگیری اختلاف حقوق، معوقات، اجرای احکام یا اعتراض به محاسبات باید به کدام نهاد مراجعه کنند. این پراکندگی، خود بخشی از بحران است.
وقتی مسئولیت میان صندوق، دستگاه اجرایی، سازمان برنامه، وزارتخانه، نهاد ناظر و مرجع قضایی پراکنده می‌شود، پاسخگویی ضعیف می‌شود. هر بخش می‌تواند بخشی از مشکل را به بخش دیگر ارجاع دهد و بازنشسته در این میان، زمان و توان خود را از دست بدهد.
ایجاد مرجع ملی پاسخگویی حقوق بازنشستگان، با اختیار واقعی و امکان الزام دستگاه‌ها، یک ضرورت فوری است. این مرجع باید بتواند شکایت‌ها را ثبت، بررسی، مقایسه و نتیجه را در زمان مشخص اعلام کند.
 
## پنجم: کاهش ارزش واقعی مستمری‌ها در برابر تورم
حتی اگر اختلاف حقوقی میان بازنشستگان وجود نداشت، کاهش قدرت خرید مستمری‌ها همچنان یک بحران جدی بود. تورم مزمن باعث شده افزایش‌های سالانه، در بسیاری موارد عقب‌تر از هزینه واقعی زندگی حرکت کند. نتیجه آن است که حقوق اسمی افزایش می‌یابد، اما قدرت خرید واقعی کاهش پیدا می‌کند.
بازنشستگان بیش از بسیاری از گروه‌های دیگر در برابر تورم آسیب‌پذیرند؛ زیرا امکان افزایش درآمد، اضافه‌کاری، تغییر شغل یا جبران سریع هزینه‌ها را ندارند. از سوی دیگر، هزینه‌های درمان و مراقبت در سنین بازنشستگی افزایش می‌یابد و فشار مضاعفی ایجاد می‌کند.
بنابراین، سیاست افزایش حقوق بازنشستگان باید بر اساس سبد واقعی معیشت و هزینه‌های درمانی تنظیم شود، نه صرفاً درصدهای عمومی و یکسان. عدالت در پرداخت یعنی توجه به واقعیت زندگی، نه فقط محاسبات اداری.
 
## ششم: شکاف میان بازنشستگان قدیم و جدید
یکی از نمودهای جدی نابرابری، اختلاف میان بازنشستگان قدیمی و جدید است. گاهی افرادی که سال‌ها پیش بازنشسته شده‌اند، به دلیل تغییر قوانین، اجرای طرح‌های جدید یا اصلاحات بعدی، نسبت به بازنشستگان جدیدتر دریافتی کمتری دارند؛ در حالی که سابقه و جایگاه آنان مشابه بوده است.
این شکاف نسلی، احساس بی‌عدالتی را تشدید می‌کند. بازنشسته قدیمی احساس می‌کند که صرفاً به دلیل زمان بازنشستگی، از مزایایی محروم مانده که همکار مشابه او چند سال بعد از آن برخوردار شده است. این مسئله اگر اصلاح نشود، هر قانون جدیدی می‌تواند به شکاف تازه‌ای منجر شود.
راهکار، طراحی سازوکار ترمیمی برای بازنشستگان سنوات گذشته است. هر اصلاح در نظام پرداخت باید اثر خود را بر بازنشستگان پیشین نیز بررسی کند تا عدالت میان نسل‌های مختلف بازنشستگان برقرار بماند.
 
## هفتم: نقش بودجه و بدهی دولت به صندوق‌ها
صندوق‌های بازنشستگی بدون منابع پایدار نمی‌توانند تعهدات خود را به شکل عادلانه اجرا کنند. بخشی از بحران پرداخت‌ها ناشی از ناترازی مالی صندوق‌ها، بدهی‌های انباشته و وابستگی برخی صندوق‌ها به بودجه عمومی است. این وابستگی اگر مدیریت نشود، اجرای قوانین را به وضعیت مالی سالانه گره می‌زند.
وقتی منابع پایدار وجود ندارد، قانون خوب نیز ممکن است اجرا نشود. در چنین شرایطی، بازنشسته قربانی فاصله میان وعده قانونی و ظرفیت مالی می‌شود. این همان نقطه‌ای است که برنامه‌ریزی مالی، شفافیت بودجه‌ای و اصلاح ساختار صندوق‌ها اهمیت پیدا می‌کند.
لازم است دولت و مجلس، وضعیت بدهی‌ها، تعهدات، منابع و مصارف صندوق‌ها را به‌صورت شفاف منتشر کنند. بدون شفافیت مالی، امکان داوری درباره چرایی نابرابری‌ها و راه اصلاح آنها فراهم نمی‌شود.

## هشتم: پیامدهای اجتماعی و روانی نابرابری
نابرابری حقوق بازنشستگان فقط یک مسئله حسابداری نیست؛ پیامد روانی، خانوادگی و اجتماعی دارد. وقتی بازنشسته‌ای می‌بیند همکار مشابه او چندین میلیون تومان بیشتر دریافت می‌کند، احساس بی‌عدالتی، خشم، سرخوردگی و بی‌اعتمادی در او تقویت می‌شود.
این احساس تبعیض می‌تواند بر سلامت روان، روابط خانوادگی و مشارکت اجتماعی اثر بگذارد. بازنشسته‌ای که بخش زیادی از زندگی خود را صرف خدمت کرده، انتظار دارد در دوران سالمندی با احترام و امنیت مواجه شود، نه با سردرگمی اداری و مقایسه‌های آزاردهنده.
از این منظر، اصلاح حقوق بازنشستگان فقط هزینه نیست؛ سرمایه‌گذاری در آرامش اجتماعی است. هر گامی برای کاهش تبعیض، به افزایش اعتماد عمومی و کاهش آسیب‌های اجتماعی کمک می‌کند.
 
## نهم: ضرورت شفافیت داده‌ها و محاسبات
تا زمانی که فرمول محاسبه حقوق بازنشستگان شفاف نباشد، ابهام و شایعه ادامه خواهد داشت. بسیاری از بازنشستگان نمی‌دانند کدام جزء حقوق آنان چگونه محاسبه شده، چرا یک فوق‌العاده لحاظ شده یا نشده، چرا همکار مشابه دریافتی بیشتری دارد و مرجع اصلاح خطا کجاست.
شفافیت یعنی بازنشسته بتواند حکم خود را بفهمد، اجزای آن را مقایسه کند و در صورت خطا، مسیر اعتراض روشن داشته باشد. این شفافیت باید هم در سطح فردی و هم در سطح ملی وجود داشته باشد؛ یعنی هم حکم شخصی قابل فهم باشد و هم آمار کلان پرداخت‌ها منتشر شود.
ایجاد سامانه یکپارچه اطلاع‌رسانی حقوق بازنشستگان می‌تواند بخشی از مشکل را حل کند. در این سامانه باید قوانین، بخشنامه‌ها، فرمول‌ها، پرسش‌های پرتکرار، مسیر اعتراض و وضعیت اجرای احکام به‌روز و قابل دسترسی باشد.
 
## دهم: راهکار ملی برای پایان دادن به پرداخت‌های جزیره‌ای
پرداخت‌های جزیره‌ای، نتیجه مدیریت جزیره‌ای است. اگر هر صندوق، دستگاه یا نهاد مسیر جداگانه‌ای در پرداخت حقوق بازنشستگان داشته باشد، نابرابری‌ها ادامه می‌یابد. کشور نیازمند چارچوب ملی عدالت بازنشستگی است؛ چارچوبی که همه صندوق‌ها را ملزم به رعایت حداقل‌های مشترک کند.
این چارچوب باید شامل چند اصل باشد: شفافیت، برابری در شرایط مشابه، حفظ قدرت خرید، اجرای کامل قانون، پاسخگویی نهادی، تأمین منابع پایدار و نظارت عمومی. بدون این اصول، هر اصلاحی کوتاه‌مدت و شکننده خواهد بود.
پایان دادن به این وضعیت نیازمند تصمیم شجاعانه، فنی و فرابخشی است. دولت، مجلس، صندوق‌ها و نهادهای نظارتی باید به جای تصمیم‌های پراکنده، برنامه‌ای ملی با زمان‌بندی، شاخص سنجش و گزارش‌دهی عمومی ارائه کنند.
 
# جمع‌بندی نهایی
بحران حقوق بازنشستگان، نتیجه یک عامل منفرد نیست؛ حاصل انباشت سال‌ها تعدد صندوق‌ها، اجرای ناقص قوانین، نبود مدیریت یکپارچه، تفسیرهای متفاوت، ناترازی منابع، کاهش قدرت خرید و ضعف پاسخگویی است. اختلاف‌های سنگین میان بازنشستگان با شرایط خدمتی مشابه، زنگ خطری جدی برای عدالت اداری و اعتماد عمومی است.
بازنشستگان از مسئولان امتیاز ویژه نمی‌خواهند؛ آنان خواهان اجرای دقیق قانون، رفع تبعیض، شفافیت در محاسبات، پرداخت مطالبات معوق، حفظ قدرت خرید و پاسخگویی روشن هستند. اگر دولت، مجلس، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان برنامه و بودجه، صندوق‌های بازنشستگی و نهادهای نظارتی هر یک سهم مسئولیت خود را نپذیرند، این بحران عمیق‌تر خواهد شد.
راه‌حل روشن است: ایجاد مرجع ملی پاسخگویی، شفاف‌سازی فرمول‌ها، اجرای کامل قوانین معطل‌مانده، تدوین شاخص عدالت پرداخت، تأمین منابع پایدار، رسیدگی به شکاف میان صندوق‌ها و انتشار گزارش عمومی از وضعیت حقوق بازنشستگان. شأن بازنشسته، معیار بلوغ نظام اداری و رفاه اجتماعی است؛ اگر این شأن حفظ نشود، زیان آن فقط متوجه بازنشستگان نیست، بلکه سرمایه اجتماعی کشور را فرسوده می‌کند.

 

 

سید محمد جواد عرفانفر
https://www.asianewsiran.com/u/j4s
اخبار مرتبط
واریز حقوق خردادماه بازنشستگان کشوری از امروز آغاز شده است و تمامی واریزی‌ها تا ظهر پنج‌شنبه به حساب بازنشستگان واریز شده است. معاون صندوق بازنشستگی کشوری با اعلام این خبر، تأکید کرد که صندوق بازنشستگی، به تعهدات خود در قبال بازنشستگان پایبند است و سعی می‌کند تا مشکلات مالی آنها را به حداقل برساند. بازنشستگان می‌توانند با مراجعه به حساب بانکی خود، از واریز حقوق خود مطلع شوند. این خبر، در حالی منتشر می‌شود که در روزهای اخیر، برخی بازنشستگان نگران تأخیر در پرداخت حقوق خود بودند. با توجه به افزایش هزینه‌های زندگی و تورم، واریز به موقع حقوق، می‌تواند به بازنشستگان کمک کند تا با خیال راحت‌تری، هزینه‌های خود را مدیریت کنند.
در نشستی صمیمانه و مطالبه‌محور، جمعی از منتخبین کانون‌های بازنشستگان آموزش‌وپرورش کشور با وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری دیدار کردند؛ نشستی که در آن چهار مطالبه اصلی بازنشستگان کشوری شامل ارتقای جایگاه ساختاری صندوق بازنشستگی، اجرای کامل متناسب‌سازی و همسان‌سازی حقوق، تحقق ماده ۸۵ قانون مدیریت خدمات کشوری در حوزه بیمه تکمیلی و اصلاح ضرایب افزایش حقوق بر اساس ماده ۱۲۵ این قانون مطرح شد و وزیر کار نیز قول پیگیری این مطالبات را داد
۱ جدول الزامات مصارف لایحه بودجه سال آینده، در حالی منتشر شده که افزایش بیست درصدی سنواتی حقوق، فاصله‌ای عمیق با تورم واقعی دارد و متناسب‌سازی نیز به‌جای افزایش حقوق، صرفاً جبران عقب‌ماندگی گذشته است. ۲ بازنشستگان معتقدند جمع‌زدن این دو مقوله و اعلام رقم‌های بزرگ، نوعی آمارسازی است که نه تنها بحران معیشت را حل نمی‌کند، بلکه اعتماد عمومی را فرسایش می‌دهد. ۳ این در حالی است که قوانین بالادستی، دولت را موظف به حفظ قدرت خرید، اجرای کامل متناسب‌سازی و تأمین خدمات درمانی رایگان برای بازنشستگان کرده‌اند.
در حالی که خبر افزایش ۲۰ درصدی حقوق بازنشستگان کشوری در سال ۱۴۰۵ منتشر شده، یک واقعیت انکارناپذیر بیش از پیش خود را نشان می‌دهد: فاصله میان حقوق بازنشستگان و هزینه‌های واقعی زندگی دیگر یک «اختلاف معمول» نیست؛ یک شکاف عمیق و خطرناک است که هر سال بیشتر دهان باز می‌کند
در حالی‌که دولت و مجلس شعار عدالت اجتماعی را سرلوحه سیاست‌های خود می‌دانند، بیش از یک میلیون و هفتصد هزار بازنشسته کشوری همچنان در انتظار اجرای قوانین مصوب و وعده‌های معیشتی مانده‌اند؛ قوانینی که قرار بود حقوق آنان را متناسب با تورم و هم‌تراز با شاغلان تعیین کند، اما سال‌هاست در مسیر اجرا متوقف مانده و نتیجه آن، شکاف فزاینده میان شاغلان و بازنشستگان است
ما بازنشستگان سازمان اوقاف، همواره به عنوان افرادی که در عرصه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تلاش کرده‌ایم، نقش خود را در راستای پیشبرد اهداف عالی این سازمان ایفا کرده‌ایم. اما در این سال‌ها، گاهی احساس کرده‌ایم که نادیده گرفته شده‌ایم
در پی برگزاری مجمع عمومی فوق‌العاده کانون بازنشستگان سازمان اوقاف و امور خیریه، رئیس این سازمان حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمهدی خاموشی بر ضرورت توجه به وضعیت پیشکسوتان و بازنشستگان سازمان تأکید کرده و به‌ویژه بر لزوم تغییر در سیاست‌های حمایتی و رفاهی این قشر محترم و ارزشمند اشاره نمود
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید