آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینما همیشه ابزاری برای «بازنمایی» واقعیت بوده است، اما گاهی از «بازنمایی» فراتر میرود و به «شهادت» (Testimony) تبدیل میشود؛ یعنی نه فقط «نشان دادن» یک رویداد، بلکه «گواهی دادن» به حقیقتی که در شرف فراموشی است. فیلم «صدای هند رجب» ساخته کوثر بن هنیه دقیقاً در این دسته قرار میگیرد. این فیلم که بر اساس «صدای واقعی» یک دختر ۶ ساله فلسطینی (هند رجب) که در جنگ غزه گرفتار شده و با هلال احمر تماس میگیرد، ساخته شده است، از همان ابتدا با یک «اتفاق» (نه یک «داستان» سینمایی) آغاز میشود: «صدای یک کودک در حال مرگ».
خلاصه داستان
هند رجب، دختر ۶ ساله غزهای، تنها عضو زنده خانوادهاش پس از حمله ارتش اسرائیل به خودرویشان است. او با هلال احمر تماس میگیرد و اپراتورها (که در ساختمان هلال احمر مستقر هستند) تلاش میکنند تا زمان رسیدن آمبولانس، او را پشت خط نگه دارند. فیلم در فضای بسته هلال احمر میگذرد و بر کشمکش میان چهار شخصیت اصلی متمرکز است: «عمر» (با بازی معتز ملیس)؛ جوانی احساساتی که هیچ چیز برایش به اندازه نجات هند مهم نیست. «مهدی» (با بازی عامر حلیحل)؛ سرپرست خونسرد و قانونمدار هلال احمر که تلاش میکند همه چیز را از راه قانون پیش ببرد. «رعنا» (با بازی سجا کلانی)؛ زنی با روحیه مادرانه که بیشترین ارتباط عاطفی را با هند برقرار میکند. و «نسرین» (با بازی کلارا خوری)؛ روانکاوی خونسرد که سعی میکند آرامش را به گروه تزریق کند. «کوثر بن هنیه» یکی از موفقترین و جسورترین فیلمسازان عرب در سالهای اخیر است. او پیش از این با فیلم «مردی که پوستش را فروخت» (۲۰۲۰) و «چهار دختر» (۲۰۲۳) توجه جهانیان را به خود جلب کرده بود و هر دو فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم بینالمللی شدند. بن هنیه در «صدای هند رجب» نیز با همان رویکرد «واقعگرایی مستندگونه» و «نگاه انسانی» به سراغ یک «سوژه داغ» و «حاد» رفته است: جنگ غزه و قربانیان کودک آن. حمایت «برد پیت» و «واکین فینیکس» (به عنوان تهیهکنندگان افتخاری) و سایر چهرههای هالیوود (رونی مارا، آلفونسو کوارون و جاناتان گلیزر) نیز به «تبلیغ» و «اعتبار» فیلم کمک شایانی کرده است.
فیلم از نظر «فنی» در سطح بالایی قرار دارد. «فیلمبرداری خوان سارمینتو» با نماهای بسته و تاریک، فضای «خفقانآور» و «درماندهکننده» ساختمان هلال احمر را به خوبی به تصویر کشیده است. «تدوین قتیبه برهمجی» نیز در نیمه اول فیلم، با کاتهای سریع و نماهای متناوب از چهره اپراتورها و صدای هند، «تعلیق» را به اوج میرساند. «موسیقی متن» (با آهنگهای حزین و مینیمال) نیز به «فضای اندوه» فیلم عمق بخشیده است. با این حال، این «نقاط قوت فنی» در نیمه دوم فیلم (که داستان «درجا میزند») دیگر نمیتوانند «کمبود درام» را پوشش دهند.
بزرگترین نقطه قوت فیلم (و در عین حال بزرگترین نقطه ضعف آن) «صدای واقعی هند» است. از یک سو، این صدا (که ضبط شده و در فیلم پخش میشود) چنان «واقعی»، «معصوم» و «دلخراش» است که هر مخاطبی را تحت تأثیر قرار میدهد. شنیدن صدای یک کودک ۶ ساله که به هلال احمر میگوید «بیایید نجاتم دهید» و سپس کمکمک «خاموش» میشود، «تکاندهنده» و «شکننده» است. از سوی دیگر، این صدا (که در طول فیلم بارها و بارها تکرار میشود) به تدریج «تأثیر اولیه» خود را از دست میدهد و «تکراری» و «تسلیبخش» میشود. فیلم برای پر کردن ۸۹ دقیقه، مجبور است بارها و بارها به «همان صدا» و «همان واکنشهای شخصیتها» (گریه عمر، استیصال رعنا، بیعملی مهدی) بازگردد و این «تکرار» از «تعلیق» میکاهد و به «خستگی» مخاطب منجر میشود. منتقدان «ورایتی» و «هالیوود ریپورتر» به «تأثیر ویرانگر» فیلم اذعان کردهاند، اما برخی نیز به «کمبود درام» و «کشدار بودن» فیلم اشاره کردهاند. «گای لاج» از ورایتی نوشته است: «فیلم واقعاً ویرانگر است... اما چنین میخکوب کردن تماشاگران سینمایی بهطوری که نتوانند از فیلم دست بکشند ارزشی دوچندان دارد.» «شری لیندن» از هالیوود ریپورتر نیز گفته است: «دیگر بهسختی میشود حرفی برای گفتن پیدا کرد، اما امیدوارم خیلیها این فیلم را ببینند.» این نقدها نشان میدهد که «تأثیر» فیلم (برانگیختن همدلی و آگاهی) از «کیفیت سینمایی» آن (ساختار دراماتیک) فراتر رفته است. فیلم بیشتر «یک پیام» است تا «یک اثر هنری».
تشویق ۲۳ دقیقهای در جشنواره ونیز ۲۰۲۵
«صدای هند رجب» در جشنواره ونیز ۲۰۲۵ با «تشویق ۲۳ دقیقهای» (طولانیترین تشویق آن سال) مواجه شد و بسیاری از حاضران (از جمله کارگردان و بازیگران) لباس مشکی پوشیده بودند و با اشک فیلم را به پایان رساندند. فریادهای «فلسطین آزاد» نیز در سالن طنینانداز شد. این واکنش «احساسی» (و نه «نقادانه») نشان میدهد که فیلم بیشتر به عنوان یک «بیانیه سیاسی-انسانی» تلقی شده است تا یک «اثر سینمایی مستقل». خود بن هنیه در بیانیهای گفته است: «من نمیتوانم دنیایی را بپذیرم که در آن کودکی کمک میخواهد و هیچکس نمیآید. این درد و این شکست، متعلق به همه ماست. سینما میتواند حافظهای را زنده نگه دارد و در برابر فراموشی مقاومت کند.» در نهایت، «صدای هند رجب» یک «فیلم دوپاره» است: نیمه اول، یک «درام تعلیقآمیز» و «تکاندهنده»؛ نیمه دوم، یک «تکرار ملالآور» و «بیرمق». با این حال، فیلم فراتر از «ساختار» و «کیفیت سینمایی» خود، یک «عمل اخلاقی» است. فیلمی که «صدای یک قربانی» را به گوش جهانیان میرساند که در هیاهوی رسانهها و سیاستهای بینالمللی ممکن است «گم» شود. «صدای هند رجب» را باید دید، نه به خاطر «ساختار»، که به خاطر «پیام». این فیلم یک «سؤال» است: «آیا حاضری بشنوی؟» و یک «پاسخ»: «اگر نشنوی، فراموش میکنی.» در ادامه، به تحلیل فنی و فلسفی این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ تکرار یک فریاد
فیلمنامه «صدای هند رجب» (نوشته کوثر بن هنیه) با یک «ایده مرکزی» قدرتمند و «قلاب عاطفی» قوی (صدای واقعی یک کودک در حال مرگ) شروع میشود. اما فیلمنامه در «بسط» و «تنوع» این ایده ناتوان است. ساختار فیلم به این شکل است: معرفی شخصیتها در هلال احمر، دریافت تماس هند، واکنشهای اولیه (شوک، استیصال)، تلاش برای نجات، موانع (بیعملی ارتش، قوانین بوروکراتیک)، تکرار واکنشها، و در نهایت پایان قابل پیشبینی (مرگ هند). مشکل اصلی فیلمنامه، فقدان «گرهافکنیهای جدید» و «نقاط عطف» در نیمه دوم است. پس از ۴۵ دقیقه، مخاطب دیگر «چیز جدیدی» برای کشف ندارد: شخصیتها همان واکنشها را تکرار میکنند، موانع همان موانع قبلی هستند، و پیشرفت داستان به صفر میرسد. «صدای هند» به عنوان «قلب فیلم» اگرچه در ابتدا «تکاندهنده» است، اما در طول ۸۹ دقیقه، بارها و بارها (حدود ۱۰ تا ۱۲ بار) تکرار میشود. این تکرار، اولاً «تأثیر اولیه» را از بین میبرد (مخاطب «عادت» میکند به صدا و دیگر «شوکه» نمیشود). دوماً، «زمان» فیلم را پر میکند بدون آنکه «داستان» را جلو ببرد. به جای تکرار صدای هند، فیلمنامه میتوانست «خاطرات» شخصیتها، «پیشینه» زندگی هند، یا «زمان انتظار» را به شکلی «دراماتیکتر» (مثلاً از طریق فلاشبک یا تعلیق بصری) به تصویر بکشد. اما فیلمنامه از این فرصت استفاده نمیکند و در «تکرار» گیر میکند.
نکته دیگر، «پایانبندی قابل پیشبینی» است. مخاطب از همان ابتدا (با توجه به مستندات تاریخی و فضای فیلم) میداند که هند زنده نمیماند. این «دانش قبلی» (که فیلمساز نیز به آن اشاره دارد) بزرگترین دشمن «تعلیق» است. در یک فیلم موفق، حتی اگر مخاطب «نتیجه» را بداند، باید «چگونگی» و «مسیر» برایش جذاب باشد. اما در «صدای هند رجب»، مسیر نیز به دلیل «تکرار» و «بیپویایی» جذاب نیست. فیلمنامه به جای «رازگشایی» یا «چرخش ناگهانی»، صرفاً «اتفاق قابل پیشبینی» را «به تأخیر» میاندازد و این تأخیر، «خستهکننده» میشود.
شخصیتپردازی و بازیها؛ تیپهای آشنا در خدمت یک هدف عاطفی
شخصیتهای «صدای هند رجب» چهار تیپ «آشنا» و «کلیشهای» هستند که هرکدام نماینده یک «واکنش انسانی» به بحران هستند:
-
عمر (معتز ملیس)
جوان احساساتی، تندخو، ضداسرائیلی، حاضر به هر کاری برای نجات هند. او نماد «خشم» و «عملگرایی عاطفی» است.
-
مهدی (عامر حلیحل)
سرپرست خونسرد، قانونمدار، محافظهکار. او نماد «بوروکراسی» و «تعلل» است که مانع عمل سریع میشود.
-
رعنا (سجا کلانی)
زن مادرانه، دلسوز، پراحساس. او نماد «همدلی» و «ارتباط عاطفی» با هند است.
-
نسرین (کلارا خوری)
روانکاو خونسرد، منطقی، آرامبخش. او نماد «عقلانیت» و «مدیریت بحران» است.
این چهار تیپ (که در بسیاری از فیلمهای بحرانی دیده میشوند) اگرچه «کارآمد» و «شناختهشده» هستند، اما «عمق» و «لایههای روانشناختی» ندارند. ما از گذشته این شخصیتها (چرا عمر اینقدر عصبانی است؟ چرا مهدی اینقدر قانونمدار است؟ چرا رعنا اینقدر مادرانه است؟) چیزی نمیدانیم. آنها صرفاً «ابزار» هستند برای «واکنش» به صدای هند. این «تیپزدگی» (که در فیلمهای کوتاه یا مستند قابل قبول است) در یک فیلم بلند ۸۹ دقیقهای، «سطحی» و «تکرارشونده» به نظر میرسد.
با این حال، بازی بازیگران (به ویژه سجا کلانی در نقش رعنا) «خوب» و «تأثیرگذار» است. کلانی در سکانسهایی که با هند صحبت میکند (از طریق تلفن) چنان «شکنندگی» و «استیصال» را منتقل میکند که مخاطب با او همذاتپنداری میکند. «معتز ملیس» (عمر) نیز بازی «پرانرژی» و «عصبی» دارد، اما گاهی «اغراقآمیز» و «تئاتری» میشود. «عامر حلیحل» (مهدی) با بازی «خونسرد» و «آرام» خود، به خوبی «نماد بوروکراسی» را به تصویر میکشد. «کلارا خوری» (نسرین) نیز بازی «حرفهای» و «کنترلشده» دارد. در مجموع، بازیها «قابل قبول» هستند، اما «فراتر از تیپ» نمیروند.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ فضای بسته، تعلیق اولیه، افت تدریجی
«کوثر بن هنیه» در «صدای هند رجب» کارگردانی «مطمئن» و «ماهرانه» (در نیمه اول) ارائه داده است. او به خوبی میداند که چگونه از «فضای بسته» (ساختمان هلال احمر) برای ایجاد «حصر» و «خفقان» استفاده کند. دوربین «خوان سارمینتو» با نماهای بسته از چهره شخصیتها (کلوزآپهای متعدد)، نماهای متوسط از اتاق، و نماهای باز از پنجره (که «جهان بیرون» (جنگ) را نشان میدهد) فضایی «دوقطبی» ایجاد کرده است: «داخل» (امنیت نسبی) در مقابل «خارج» (خطر مرگ). نورپردازی فیلم نیز «تیره» و «سرد» است که «اندوه» و «ناامیدی» را تقویت میکند. «تدوین قتیبه برهمجی» در نیمه اول فیلم، با «کاتهای سریع» بین شخصیتها و «مکثهای طولانی» روی چهرهها در لحظات شنیدن صدای هند، «تعلیق» و «تنش» را به خوبی مدیریت میکند. اما از نیمه دوم به بعد، تدوین دچار «تکرار» میشود: همان کاتها، همان مکثها، همان واکنشها. گویی تدوینگر (یا کارگردان) دیگر «ماده تازهای» برای تدوین ندارد و مجبور است «چرخههای قبلی» را تکرار کند. این «تکرار بصری» (همانند تکرار صوتی) از تأثیر فیلم میکاهد.
نکته دیگر، «استفاده از صدای واقعی هند» است که در عین «نوآوری» و «تأثیرگذاری»، «ریسک» نیز دارد. صدا (به عنوان عنصری غیرقابل کنترل) ممکن است با لحن و ریتم فیلم هماهنگ نباشد (و گاهی در فیلم، این «ناهماهنگی» احساس میشود). با این حال، بن هنیه با «حساسیت» و «احترام» به این صدا برخورد کرده است و آن را به «سلاحی» برای «بیداری وجدان» تبدیل کرده است. کارگردانی فیلم در مجموع «حرفهای» است، اما «نوآورانه» نیست.
فلسفه و اخلاق فیلم؛ شنیدن به مثابه مسئولیت
«صدای هند رجب» فراتر از «ساختار سینمایی» خود، یک «اثر فلسفی-اخلاقی» است. فیلم بر اساس «سه اصل فلسفی» بنا شده است:
-
الف) رنج به مثابه پدیدار
فیلم سعی نمیکند «رنج» را بازنمایی کند (چون رنج «قابل بازنمایی» نیست)، بلکه «شرایط ظهور» رنج را فراهم میکند. با «نشنیدن» صدای هند (در ابتدا)، با «دیده نشدن» او (او هرگز در فیلم ظاهر نمیشود)، و با «تکرار» صدای او، فیلم «رنج» را به «تجربهای» برای مخاطب تبدیل میکند، نه به «ابژهای» برای تحلیل.
-
ب) فروپاشی جهان
جنگ، «جهان» هند را (که «امنیت» و «معنا» داشت) فرو میریزد. فیلم این «فروپاشی» را از طریق «بیثباتی» روایت خود (تکرار، عدم پیشرفت) به مخاطب منتقل میکند. مخاطب نیز حس میکند «جهان» (چارچوبهای اخلاقی و انسانی) در حال فروپاشی است.
-
ج) اخلاق شنیدن
فیلم مخاطب را به «شنیدن» (به عنوان یک «عمل اخلاقی») فرا میخواند. بر اساس فلسفه «امانوئل لویناس»، مواجهه با «چهره دیگری» (یا در اینجا «صدای دیگری») ما را به «مسئولیت» وا میدارد. صدا (به عنوان «بودگی محض») از ما میپرسد: «آیا حاضری بشنوی؟» و «اگر بشنوی، آیا کاری میکنی؟» فیلم «صدای هند رجب» این «مسئولیتپذیری» را (هرچند ناقص) به مخاطب یادآوری میکند. با این حال، «اخلاق» فیلم نیز با «ساختار» آن در تضاد است. فیلم با «تکرار» و «بیپویایی» خود، مخاطب را «خسته» میکند و ممکن است «همدلی» اولیه به «بیتفاوتی» یا «فرار» تبدیل شود. یک فیلم اخلاقی مؤثر باید «مخاطب را درگیر» نگه دارد، نه او را «فراری» دهد. این نقطه ضعف بزرگ فیلم است.
جایگاه فیلم در سینمای جهان و میراث آن
«صدای هند رجب» را میتوان در کنار سایر فیلمهای «سینمای شهادت» (Cinema of Testimony) قرار داد؛ آثاری که به جای «سرگرمی»، به «گواهی» و «یادآوری» میپردازند. فیلمهایی چون «سینما پناه» (نورالدین زورک، ۲۰۲۳) یا «برای ساما» (وعد الخطیب، ۲۰۱۹) در همین دسته قرار میگیرند. اما «صدای هند رجب» از این فیلمها نیز «تأثیرگذارتر» است، زیرا از یک «صدای واقعی» (و نه فقط تصاویر) استفاده میکند که «حضور» و «غیاب» را همزمان به تصویر میکشد.
در مقایسه با سایر آثار بن هنیه («مردی که پوستش را فروخت» و «چهار دختر»)، «صدای هند رجب» از نظر «ساختار دراماتیک» و «شخصیتپردازی» در سطح پایینتری قرار دارد، اما از نظر «تأثیر احساسی» و «اهمیت سیاسی» در سطح بالاتری است. فیلمهای قبلی بن هنیه «قصه» داشتند؛ اما «صدای هند رجب» بیشتر یک «واقعه» است تا یک «قصه». این تفاوت (که هم نقطه قوت است و هم نقطه ضعف) ماهیت این فیلم را تعیین میکند.
میراث «صدای هند رجب» برای سینمای جهان، «یادآوری» این نکته است که سینما (حتی با سادهترین ابزارها) میتواند «صدای مظلومان» را به گوش جهانیان برساند. این فیلم به فیلمسازان جوان یادآوری میکند که برای «تأثیرگذاری»، لزوماً به «بودجه عظیم» و «جلوههای ویژه» نیاز نیست؛ گاهی یک «صدای واقعی» و یک «نگاه انسانی» کافی است. «صدای هند رجب» فیلمی است که «دیده» میشود، اما فراتر از «دیدن»، «شنیده» میشود. و این همان «هدف» سینما است: «به گوش رساندن حقیقت».