چهارشنبه / ۳ تیر ۱۴۰۵ / ۰۴:۰۵
کد خبر: 39267
گزارشگر: 548
۳۱
۰
۰
۱
از ایثار یک مادر شهید تا نقد تلخ بروکراسی / نقد فیلم همایون اسعدیان با بازی شیرین یزدان‌بخش

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «بوسیدن روی ماه»

نقد، تحلیل و بررسی فیلم «بوسیدن روی ماه»
فیلم سینمایی «بوسیدن روی ماه» به کارگردانی همایون اسعدیان و تهیه‌کنندگی منوچهر محمدی، محصول سال ۱۳۹۹، یکی از درخشان‌ترین و تأثیرگذارترین آثار سینمای ایران در سال‌های اخیر است که با وجود بازیگران غیرچهره (به جز صابر ابر و مسعود رایگان)، توانست در جشنواره فیلم فجر و اکران عمومی، با استقبال گسترده منتقدان و مخاطبان مواجه شود. این فیلم که داستان «احترام‌سادات» (با بازی شیرین یزدان‌بخش) و «فروغ» (با بازی رابعه مدنی)، دو مادر سالخورده‌ای را روایت می‌کند که سال‌ها چشم‌به‌راه بازگشت فرزندان مفقودالاثر خود از جنگ هستند، با نگاهی «درونی» و «غیرکلیشه‌ای» به «ایثار» و «همدلی» انسانی می‌پردازد.

آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

پوریا زرشناس

 

 

 

 

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران

 سینمای ایران در سال‌های اخیر با انبوهی از فیلم‌های کمدی سطحی، درام‌های اجتماعی شعارزده و ملودرام‌های کلیشه‌ای مواجه بوده است. در این میان، فیلم «بوسیدن روی ماه» ساخته همایون اسعدیان، یک «نفس تازه» و یک «یادآوری» است: یادآوری اینکه سینما هنوز هم می‌تواند «انسانی» باشد، «صادق» باشد، و بدون «شعار» و «تکلف»، قلب مخاطب را لمس کند. اسعدیان که پیش از این با فیلم «طلا و مس» (۱۳۹۰) نشان داده بود که در روایت «زندگی ساده آدم‌های باایمان» تبحر دارد، در «بوسیدن روی ماه» نیز با همان «لحن آرام» و «نگاه دقیق»، به سراغ «مادران شهدا» رفته است؛ زنانی که سال‌ها چشم‌به‌راه فرزندان مفقودالاثر خود هستند و در سکوت، بار سنگینی از «انتظار» و «رنج» را بر دوش می‌کشند.

خلاصه داستان

«احترام‌سادات» (شیرین یزدان‌بخش) و «فروغ» (رابعه مدنی) دو خواهر (در واقع دو دوست صمیمی) هستند که پسرانشان «حسین» و «محمد» در جبهه مفقودالاثر شده‌اند. سال‌هاست که هر هفته به «ستاد جستجوی پیکر شهدا» می‌روند و پیگیر سرنوشت فرزندانشان هستند. اما یک روز، احترام‌سادات به تنهایی به ستاد می‌رود و به او گفته می‌شود که پیکر پسرش (حسین) پیدا شده است. با این حال، احترام‌سادات که می‌داند فروغ به سرطان مبتلا شده و زمان زیادی برای زندگی ندارد، از مسئول ستاد (با بازی صابر ابر) می‌خواهد که اعلام کند پیکر پیدا شده متعلق به پسر فروغ (محمد) است تا دوستش با آرامش خاطر از دنیا برود.

مسئول ستاد به شدت مخالفت می‌کند و احترام‌سادات، ناامید از او، به سراغ «حاج‌آقا مصطفوی» (با بازی مسعود رایگان)، مسئول سابق ستاد که اکنون در «گورستان ماشین‌ها» کار می‌کند، می‌رود و... «بوسیدن روی ماه» از آن فیلم‌هایی است که با «سکوت» و «نگاه» حرف می‌زند، نه با «دیالوگ‌های طولانی» و «صحنه‌های پرشور». کارگردان به جای آنکه «احساسات» را به مخاطب «بقبولاند»، «موقعیت» را خلق می‌کند تا مخاطب خودش «احساس» کند. نمونه بارز این رویکرد، سکانس «تنهایی احترام‌سادات در ستاد» است؛ جایی که او پس از شنیدن خبر پیدا شدن پیکر پسرش، نه «فریاد» می‌زند و نه «اشک» می‌ریزد، بلکه با «سکوت» و «نگاهی خیره»، «رنج ۲۰ ساله» را به تصویر می‌کشد. این «خویشتن‌داری» هنری (که در سینمای شرق به آن «سکوت معنادار» می‌گویند) یکی از نقاط قوت فیلم است.

شخصیت «احترام‌سادات» (با بازی درخشان شیرین یزدان‌بخش) قلب تپنده فیلم است. یزدان‌بخش (که پیش از این بیشتر در تئاتر و فیلم‌های کوتاه فعالیت داشت) در این فیلم «زندگی می‌کند»؛ او با «حرکات آرام»، «نگاه‌های عمیق»، «لبخندهای مرموز» و «سکوت‌های پرمعنا»، چهره یک «مادر سنتی» را به تصویر می‌کشد که هم «آسیب‌پذیر» است و هم «آهنین». او در یک لحظه، «مادربزرگی مهربان» است که برای نوه‌اش «شله‌زرد» می‌فرستد و در لحظه دیگر، «رهبری خردمند» است که تصمیمی «غیرقابل باور» (بخشیدن پیکر پسرش به دوستش) می‌گیرد. یزدان‌بخش این «دوگانگی» را چنان طبیعی و بی‌تکلف به تصویر می‌کشد که مخاطب او را نه یک «بازیگر»، که یک «مادر واقعی» می‌پندارد. این بازی، بدون شک یکی از بهترین بازی‌های دهه اخیر سینمای ایران است. فیلم از نظر «فیلمنامه» و «ساختار روایی» نیز در سطح بالایی قرار دارد. «همایون اسعدیان» (که خود فیلمنامه را نیز نوشته) با «ریتم آرام» و «جزئیات دقیق» (مثل شله‌زرد، نان سنگک، خیابان‌های قدیمی، و رفتارهای سنتی) «جهان فیلم» را چنان «ملموس» و «باورپذیر» می‌سازد که مخاطب حس می‌کند در «خانه همسایه» نشسته است. فیلم از «فلاش‌بک» (بازگشت به گذشته) استفاده نمی‌کند و تمام اطلاعات را از طریق «حال» و «گفت‌وگوهای کوتاه» به مخاطب منتقل می‌کند. این «ایجاز» و «خودداری از توضیح‌های اضافی» (که نشان از اعتماد کارگردان به هوش مخاطب دارد) یکی از نقاط قوت فیلمنامه است.

«بوسیدن روی ماه» همچنین یک «فیلم انتقادی» نیز هست. اسعدیان از طریق «مقایسه دو نسل» از سپاه پاسداران (نسل قدیم با شخصیت حاج‌آقا مصطفوی و نسل جدید با شخصیت آقای فیض) به «نقد بروکراسی» و «تغییر ارزش‌ها» در نهادهای انقلابی می‌پردازد. فیض (با بازی صابر ابر) مسئول جدید ستاد است که «قانون‌مدار» است، اما «بی‌احساس» و «جوان‌زده»؛ او به احترام‌سادات می‌گوید «این کار (جابه‌جا کردن هویت شهید) کار عاقلانه‌ای نیست» و با «غُر» و «پرخاشگری» با او برخورد می‌کند. در مقابل، حاج‌آقا مصطفوی (مسعود رایگان) که از ستاد برکنار شده و حالا در یک «گورستان ماشین‌ها» کار می‌کند، با «دل» و «عشق» با احترام‌سادات همدلی می‌کند و به او کمک می‌کند تا نقشه‌اش را عملی کند. این «تقابل» (که شاید بیش از حد «سیاه‌وسفید» باشد) از جمله نقاط قابل بحث فیلم است.

با وجود همه نقاط قوت، «بوسیدن روی ماه» از نقدهایی نیز بی‌بهره نمانده است. برخی منتقدان معتقدند «شخصیت‌های فرعی» فیلم (بقال، مهندس شهرداری، زن منتظر در بنیاد شهید، و دوست پسر نگار) «زائد» هستند و «نقش دراماتیک» مشخصی در پیشبرد داستان ندارند. برای مثال، حضور «دوست پسر نگار» (نوه احترام‌سادات) اگرچه برای نشان دادن «شکاف نسلی» و «مخالفت نسل جدید با ارزش‌های سنتی» طراحی شده، اما چنان «سطحی» و «تک‌بعدی» است که از یک «تیپ کلیشه‌ای» فراتر نمی‌رود. همچنین، «سیاه‌نمایی» از مسئول جدید ستاد (فیض) در مقابل «سفیدنمایی» از مسئول سابق (مصطفوی) گاهی به «شعار» و «یک‌سویه‌گری» نزدیک می‌شود و از «عمق» اثر می‌کاهد. با این حال، این نقص‌ها (که در بسیاری از فیلم‌های اجتماعی-انتقادی دیده می‌شود) از ارزش کلی فیلم نمی‌کاهند. در نهایت، «بوسیدن روی ماه» فیلمی است که «باید» دیده شود. فیلمی که به مخاطب «امید» می‌دهد، «ایمان» می‌دهد، و یادآوری می‌کند که در میان تمام «فسادها» و «بی‌عدالتی‌ها»، هنوز انسان‌هایی هستند که «گذشت» را بر «خودخواهی» ترجیح می‌دهند. «احترام‌سادات» با بخشیدن پیکر پسرش به دوستش، نه فقط یک «کار بزرگ» انجام می‌دهد، بلکه یک «درس بزرگ» به همه ما می‌دهد: «معنای واقعی ایثار». این فیلم برای همه ایرانیان (به ویژه کسانی که در خانواده خود شهید یا مفقودالاثر دارند) یک «تجربه عاطفی ناب» است. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیق‌تر این فیلم در پنج محور اصلی می‌پردازیم.

فیلمنامه و ساختار روایی؛ موقعیت‌محوری در یک ملودرام ساده

فیلمنامه «بوسیدن روی ماه» (نوشته همایون اسعدیان) از نظر ساختار، یک «ملودرام کلاسیک» است که با «پیرنگ ساده» (یک خط داستانی) اما «لایه‌های پیچیده انسانی» پیش می‌رود. فیلمنامه‌نویس به جای تکیه بر «حوادث متعدد»، بر «یک موقعیت کلیدی» تمرکز کرده است: «تصمیم احترام‌سادات برای بخشیدن پیکر پسرش به دوستش». این «تصمیم» (که در نقطه میانی فیلم رخ می‌دهد) «موتور درام» را به حرکت درمی‌آورد و «کشمکش‌های درونی» و «بیرونی» شخصیت‌ها را شکل می‌دهد. فیلمنامه از «فلاش‌بک» و «توضیح‌های اضافی» پرهیز کرده و تمام اطلاعات را از طریق «حال» و «گفت‌وگوهای کوتاه» به مخاطب منتقل می‌کند. این «ایجاز» (که نشان از اعتماد کارگردان به هوش مخاطب دارد) یکی از نقاط قوت فیلمنامه است. نکته قوت دیگر، «پرهیز از کلیشه‌های ملودرام» است. در یک ملودرام معمولی، احترام‌سادات پس از شنیدن خبر پیدا شدن پیکر پسرش، باید «غش» می‌کرد، «فریاد» می‌زد، و «اشک» می‌ریخت. اما در «بوسیدن روی ماه»، او «سکوت» می‌کند، «نگاه» می‌کند، و «تصمیم» می‌گیرد. این «خویشتن‌داری» هنری، «احساسات» را عمیق‌تر و «ماندگارتر» می‌کند. همچنین فیلمنامه از «رابطه عاشقانه مستقیم» (بین حسین و عروس) به عنوان یک «خرده‌روایت» استفاده کرده است (نه به عنوان «خط اصلی»). این «کم‌گویی» درباره عشق، «بار عاطفی» آن را بیشتر کرده است.

نکته ضعف فیلمنامه، «شخصیت‌های فرعی زائد» است. «بقال» (با بازیسعید پورصمیمی) که در ابتدای فیلم نقش مهمی دارد (او پیام‌رسان بین ستاد و احترام‌سادات است)، در نیمه دوم فیلم محو می‌شود. «دوست پسر نگار» نیز صرفاً برای نشان دادن «شکاف نسلی» طراحی شده است، اما او چنان «تیپ» و «یک‌بعدی» است که از «شخصیت» فراتر نمی‌رود. اگر این شخصیت‌ها «حذف» یا «کوتاه‌تر» می‌شدند، فیلم «فشرده‌تر» و «متمرکزتر» می‌شد.

شخصیت‌پردازی و بازی‌ها؛ شیرین یزدان‌بخش، ستاره بی‌رقابت

«شیرین یزدان‌بخش» در نقش «احترام‌سادات» یکی از بهترین و ماندگارترین بازی‌های تاریخ سینمای ایران را ارائه داده است. یزدان‌بخش (که پیش از این در سینما چندان شناخته‌شده نبود) در این فیلم «زندگی می‌کند»؛ نه «بازی» می‌کند. او با «حرکات آرام»، «نگاه‌های عمیق» (که گاهی «خیره» و گاهی «گریزان» است)، «لبخندهای مرموز» (که هم «مهربانی» را نشان می‌دهد و هم «درد» را)، و «سکوت‌های پرمعنا»، چهره یک «مادر سنتی» را به تصویر می‌کشد که هم «آسیب‌پذیر» است (در برابر بیماری فروغ و تنهایی) و هم «آهنین» (در برابر تصمیم‌های سخت). او در سکانس «رویارویی با پیکر پسرش» (که در آن به جای گریه، دستی به سر و روی پسرش می‌کشد تا مطمئن شود ظاهرش برای این دیدار آماده است!) چنان «حضور» و «کنترل» دارد که مخاطب را به «اشک» و «تحسین» وا می‌دارد. یزدان‌بخش این نقش را «زیر پوست» خود دارد و همین باعث می‌شود که مخاطب او را نه یک «بازیگر»، که یک «مادر واقعی» بپندارد. «رابعه مدنی» در نقش «فروغ» (دوست/خواهر احترام‌سادات) نیز بازی «پراحساس» و «شکننده» دارد. او که به سرطان مبتلا است، «ضعف» جسمی را با «قوت» روحی جبران می‌کند. مدنی در سکانس‌های کوتاه خود (مثل سکانس خوردن پیتزا با احترام و نگار) چنان «معصومیت» و «آسیب‌پذیری» را به تصویر می‌کشد که مخاطب با او «همدردی» می‌کند و تصمیم احترام‌سادات را برای «بخشیدن» پیکر پسرش به او «درک» می‌کند. «صابر ابر» در نقش «آقای فیض» (مسئول جدید ستاد) بازی «خونسرد» و «قانون‌مدار» دارد، اما این شخصیت (به دلیل فیلمنامه) بیش از حد «منفی» و «یک‌بعدی» طراحی شده است. فیض «بی‌احساس»، «پرخاشگر» و «مغرور» است و حتی به مادر شهید «بی‌ادبی» می‌کند. این «سیاه‌نمایی» (اگرچه برای نشان دادن «بروکراسی» و «فقدان عشق» در نهادهای جدید ضروری است) گاهی «اغراق‌آمیز» و «غیرواقعی» به نظر می‌رسد. «مسعود رایگان» در نقش «حاج‌آقا مصطفوی» (مسئول سابق ستاد) با بازی «آرام» و «پراحساس»، نماد «نسل قدیم» است که «عشق» و «ایمان» را بر «قانون» و «مقام» ترجیح می‌دهد. رایگان در سکانس «گورستان ماشین‌ها» (که با آن پرس‌های صنعتی و فضای سرد) چنان «غربت» و «حسرت» را به تصویر می‌کشد که مخاطب برای او نیز «اشک» می‌ریزد.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ سینمای سکوت و نگاه

همایون اسعدیان در «بوسیدن روی ماه» کارگردانی «مطمئن»، «دقیق» و «بی‌حاشیه» ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که «داستان» (و نه «کارگردانی») باید در مرکز توجه باشد. اسعدیان از «حرکات دوربین نمایشی»، «فلاش‌بک‌های پیچیده» و «جلوه‌های ویژه» پرهیز کرده و بر «نماهای ساده»، «کلوزآپ از چهره بازیگران» (به ویژه شیرین یزدان‌بخش) و «نماهای باز از فضای قدیمی شهر» (که یادآور دهه شصت و هفتاد است) تمرکز کرده است. این «سادگی بصری» کاملاً با «روحیه ساده و سنتی» شخصیت اصلی (احترام‌سادات) همخوانی دارد. «فیلمبرداری» (که نام فیلمبردار در اطلاعات موجود نیست) نیز در سطح بالایی قرار دارد. استفاده از «نور طبیعی» (به ویژه در صحنه‌های داخل خانه)، «نماهای پایدار» (با سه‌پایه) و «رنگ‌های گرم» (خاکی، کرم، نارنجی) فضایی «صمیمی» و «دل‌نشین» خلق کرده است. تنها نقد کارگردانی، «کندی ریتم» در برخی نقاط (به ویژه در نیمه اول فیلم) است. اسعدیان شاید بیش از حد به «جزئیات زندگی روزمره» (رفت و آمدها، شله‌زرد، خرید نان،...) پرداخته است و گاهی «تعلیق» و «پیشروی» داستان را فدای «فضاسازی» کرده است. با این حال، این «کندی» در نهایت به «باورپذیری» و «همذات‌پنداری» کمک می‌کند و در نیمه دوم (با آغاز بحران اصلی) جبران می‌شود.

نگاه اجتماعی و انتقادی؛ نقد بروکراسی یا تخریب یک نهاد؟

«بوسیدن روی ماه» علاوه بر «درام عاطفی»، یک «فیلم انتقادی» نیز هست. اسعدیان از طریق «تقابل دو نسل» از یک نهاد انقلابی (سپاه پاسداران) به «نقد بروکراسی» و «تغییر ارزش‌ها» می‌پردازد. آقای فیض (نسل جدید) نماد «قانون‌زدگی خشک»، «بی‌احساسی»، «پست‌پرستی» و «ظاهرگرایی» است (توجه به تسبیح، برخورد پرخاشگرانه با مادر شهید). حاج‌آقا مصطفوی (نسل قدیم) نماد «عشق»، «ایمان»، «همدلی» و «اصالت» است که به حاشیه رانده شده و حالا در «گورستان ماشین‌ها» (نماد «فراموشی» و «نابودی») کار می‌کند. این «تضاد» به وضوح در دیالوگ حاج‌آقا مصطفوی خلاصه می‌شود: «درست است که ما آدم‌های این عصر نیستیم، اما ما آدم‌های با اصل هستیم.» اما آیا این «نقد» (که قابل درک و دفاع است) به «تخریب» یک نهاد تبدیل نمی‌شود؟ مسئول جدید ستاد (فیض) چنان «بد» و «بی‌سواد» و «بی‌ادب» به تصویر کشیده شده است که گاهی از مرز «نقد اجتماعی» به «سیاه‌نمایی» نزدیک می‌شود. در حالی که ممکن است «بروکراسی» و «قانون‌زدگی» در هر نهادی وجود داشته باشد، اما نشان دادن «تمام اعضای یک نسل» به عنوان «افراد بی‌احساس و ظاهرگرا»، «ساده‌انگارانه» و «غیرواقعی» است. اگر فیلم به جای «سیاه‌نمایی» از فیض، «لایه‌های پنهان» شخصیت او را (مثلاً «ترس از اشتباه» یا «فشار مسئولیت») نیز نشان می‌داد، «نقد» عمیق‌تر و «متقاعدکننده‌تر» می‌شد. این «یک‌سویه‌گری» یکی از نقاط ضعف فیلم است.

جایگاه فیلم در سینمای ایران و میراث آن

«بوسیدن روی ماه» را می‌توان یک «نقطه عطف» در سینمای دفاع مقدس و اجتماعی ایران دانست. این فیلم نشان داد که می‌توان بدون «تکیه بر چهره‌های مشهور» (به جز چند استثنا) و بدون «صحنه‌های جنگی پرهزینه» و بدون «شعارهای کلیشه‌ای»، یک «فیلم ماندگار» درباره «شهدا» و «مادرانشان» ساخت. این فیلم به «نسل جوان» (که شاید جنگ را ندیده باشند) نشان می‌دهد که «ایثار» چیست و «مادران شهدا» چه «رنجی» کشیده‌اند. در مقایسه با سایر فیلم‌های هم‌دوره (مثل «طلا و مس» (۱۳۹۰) یا «شیار ۱۴۳» (۱۳۹۲) درباره مادران شهدا)، «بوسیدن روی ماه» از نظر «شخصیت‌پردازی» و «بازیگری» در سطح بالاتری قرار دارد، اما از نظر «انسجام روایی» (به دلیل شخصیت‌های فرعی زائد) در سطح پایین‌تری است. فیلم «شیار ۱۴۳» (ساخته نرگس آبیار) نیز به «مادران شهدا» می‌پرداخت، اما آن فیلم «غمگین‌تر» و «ملودرام‌تر» بود، در حالی که «بوسیدن روی ماه» «امیدوارکننده‌تر» و «انسانی‌تر» است.

میراث «بوسیدن روی ماه» برای سینمای ایران، «یادآوری» این نکته است که «سینما» (با همه مشکلاتش) هنوز می‌تواند «آگاهی» ایجاد کند، «همدلی» ایجاد کند، و «امید» بدهد. این فیلم به فیلمسازان جوان نشان می‌دهد که برای ساختن یک «فیلم خوب»، نه به «بازیگران مطرح» (که هزینه‌های گزاف دارند) نیاز دارید، نه به «بودجه‌های عظیم»؛ به «یک داستان صادقانه»، «یک نگاه انسانی» و «بازیگرانی که زندگی کنند» نیاز دارید. «بوسیدن روی ماه» یک «فیلم ایرانیِ اصیل» است که هر ایرانی باید آن را ببیند؛ برای اینکه یادش بیاید که «هنوز هم انسان‌هایی مثل احترام‌سادات در این سرزمین زندگی می‌کنند» و «هنوز هم «مهربانی» و «ایثار» زنده است.

*به قلم: دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
https://www.asianewsiran.com/u/j4F
اخبار مرتبط
فیلم سینمایی «صدای هند رجب» به کارگردانی کوثر بن هنیه (فیلمساز نامزد اسکار تونسی) و با حمایت تهیه‌کنندگان افتخاری چون برد پیت و واکین فینیکس، یکی از تأثیرگذارترین و بحث‌برانگیزترین آثار جشنواره ونیز ۲۰۲۵ بود. این فیلم که بر اساس واقعه واقعی «هند رجب» (دختر ۶ ساله غزه‌ای که پس از حمله ارتش اسرائیل به خودروی خانواده‌اش، تنها بازمانده است و با هلال احمر تماس می‌گیرد) ساخته شده، با استفاده از «صدای واقعی» این دختر و تکیه بر فضای بسته ساختمان هلال احمر و کشمکش میان چهار شخصیت اصلی (عمر، مهدی، رعنا و نسرین)، تلاش می‌کند تا «تعلیق» و «درام» را تا پایان حفظ کند. این فیلم که محصول مشترک تونس، فرانسه و آمریکا و به زبان عربی است، در جشنواره ونیز با تشویق ۲۳ دقیقه‌ای (طولانی‌ترین تشویق آن سال) مواجه شد.
فیلم سینمایی «موقعیت مهدی» به کارگردانی، نویسندگی و بازی هادی حجازی‌فر، محصول سال ۱۴۰۰، یکی از درخشان‌ترین آثار سینمای دفاع مقدس در سال‌های اخیر است که در چهلمین جشنواره فیلم فجر با ۵ سیمرغ بلورین (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی فیلم اول، بهترین موسیقی متن، بهترین صدابرداری و بهترین جلوه‌های ویژه میدانی) درخشید و توانست عنوان دومین فیلم پرفروش نوروز ۱۴۰۱ را نیز از آن خود کند. این فیلم که ابتدا به عنوان یک مینی‌سریال برای تلویزیون سفارش داده شده بود، با نسخه سینمایی خود به روایت زندگی «شهید مهدی باکری» (فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا) از ترک مدیریت شهرداری ارومیه تا شهادت در عملیات بدر (زمستان ۱۳۶۳) می‌پردازد.
سریال تلویزیونی «معصومیت از دست رفته» به کارگردانی داوود میرباقری، محصول سال ۱۳۸۲، یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین آثار تاریخی-مذهبی سیمای ایران است که با بازی درخشان امین تارخ، فریبا کوثری و سارا خوئینی‌ها، داستان «شوذب» (از یاران سابق امام علی(ع) و خزانه‌دار امویان) را در میانه مثلث عشقی با «ماریا» (مسیحی ساده‌دل) و «حمیرا» (یهودی فریبکار) روایت می‌کند. این سریال ۱۲ قسمتی که در سده نخست هجری و در فاصله زمانی میان خلافت امام علی(ع) تا واقعه عاشورا می‌گذرد، به جای نمایش مستقیم کربلا، بر «سقوط تدریجی» و «تلاش برای رستگاری» یک انسان معمولی تمرکز دارد.
فیلم سینمایی «چ» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا و بازی فریبرز عرب‌نیا، بابک حمیدیان و سعید راد، یکی از پرهزینه‌ترین و پربحث‌ترین فیلم‌های سال‌های اخیر سینمای ایران است که به دو روز پایانی زندگی شهید مصطفی چمران در جریان محاصره پاوه (سال ۱۳۵۸) می‌پردازد. این فیلم که با حمایت بنیاد سینمایی فارابی و با بودجه‌ای بالغ بر ۶ میلیارد تومان (و ۳۱ ماه زمان تولید) ساخته شده، تلاش می‌کند تا چهره‌ای متفاوت از چمران ارائه دهد: نه یک چریک عارف، که یک دیپلمات خردمند و صلح‌طلب که تا آخرین لحظه به دنبال مذاکره است. با وجود صحنه‌های جنگی تأثیرگذار (به ویژه سقوط هلی‌کوپتر) و پرداختن به موضوعی بکر و حساس (بحران کردستان در سال ۵۸)، فیلم با نقدهای جدی از سوی منتقدان و مخاطبان مواجه شده است.
فیلم سینمایی «پرویزخان» به کارگردانی علی ثقفی و تهیه‌کنندگی سازمان هنری رسانه‌ای اوج، محصول سال ۱۴۰۲، یکی از درخشان‌ترین و قابل‌تحمل‌ترین آثار جشنواره چهل و دوم فیلم فجر بود که توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول (بخش نگاه نو)، سیمرغ بلورین بهترین تدوین (حسن حسندوست) و دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه (علی ثقفی) را از آن خود کند. این فیلم که با بازی درخشان سعید پورصمیمی در نقش «پرویز دهداری» (معلم اخلاق فوتبال ایران و سرمربی اسبق تیم ملی) ساخته شده است، به مقطع حساس دهه شصت و پس از بازی‌های آسیایی ۱۹۸۶ سئول می‌پردازد؛
فیلم سینمایی «سرعت» به کارگردانی محمدحسین لطیفی و نویسندگی حسن نجاریان، مهرداد خوشبخت و حمیدرضا محسنی، محصول سال ۱۳۸۰، یکی از اولین تجربه‌های کارگردانی لطیفی در ژانر «اکشن-ورزشی» است که با بازی عبدالرضا اکبری، حسین یاری، پرستو گلستانی و جهانبخش سلطانی، داستان رقابت‌های اتومبیلرانی (رالی) را دستمایه قرار داده است. فیلم درباره «امیر هادیان» (عبدالرضا اکبری)، قهرمان سابقی است که سال‌هاست به دلیل مرگ دوستش در جبهه، از مسابقات کناره گرفته است. «حاج آقا افشار» (جهانبخش سلطانی) از او می‌خواهد تا برای پیروزی بر «بهزاد شایقی» (حسین یاری)، راننده بی‌اخلاق و مغرور، بار دیگر به میدان برگردد و افتخاری برای ایران کسب کند.
آسیانیوز ایران هیچگونه مسولیتی در قبال نظرات کاربران ندارد.
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید