آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
سینمای ایران بار دیگر به سراغ یکی از رخدادهای مهم و اثرگذار معاصر رفته است. فیلم «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی، داستانی را روایت میکند که در پسزمینه «جنگ ۱۲ روزه» اتفاق میافتد؛ رویدادی که جامعه ایران را در تیرماه ۱۴۰۴ عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. اما برخلاف انتظار، این فیلم یک اثر جنگی مستقیم و پر از صحنههای نظامی نیست. «کافه سلطان» به گفته تهیهکننده آن، مرتضی رزاقکریمی، از این جنگ به عنوان «بهانهای» برای ورود به یک درام خانوادگی پیچیده و یک روایت عاشقانه استفاده میکند. داستان در مکانی به نام «کافه سلطان» میگذرد؛ یک کافه بینراهی که محل عبور مسافران و نقطه تلاقی سرنوشتهای مختلف است. با آغاز جنگ، مسافرانی در این کافه گیر میافتند و این اتفاق، سرنوشت یک خانواده و دیگر حاضرین در کافه را برای همیشه تغییر میدهد. جنگ در این فیلم، نقش یک کاتالیزور را بازی میکند؛ عاملی که باعث میشود روابط گذشته یک خانواده دچار تزلزل شود، زخمهای قدیمی دوباره باز شوند و در نهایت، ماهیت و مناسبات جدیدی شکل بگیرد. همه شخصیتها، مستقیم یا غیرمستقیم، تحت تأثیر این رویداد بزرگ قرار میگیرند.
برای خلق فضایی واقعگرایانه، تیم سازنده تحقیقات میدانی گستردهای درباره کافهها و رستورانهای بینراهی انجام داده تا فضای واقعی چنین مکانهایی در آن روزهای پرالتهاب را به درستی به تصویر بکشد. این توجه به جزئیات اجتماعی و فرهنگی، از ارکان مهم ساخت این فیلم بوده است. در مرکز این داستان، زوجی به بازیگری محمدرضا شریفینیا و آزیتا حاجیان قرار دارند. انتخاب این دو بازیگر باسابقه، که پیش از این نیز تجربه زندگی مشترک داشتهاند، برای ایفای نقش یک زوج، از جمله تصمیمات کلیدی تیم تولید بوده است. سجاد بابایی، سیاوش طهمورث و مریم مؤمن از دیگر بازیگران اصلی فیلم هستند. این فیلم با ترکیبی از چهرههای شناخته شده و استعدادهای تازه، و با پشتوانه گروه فنی مجربی شامل مسعود امینیتیرانی (مدیر فیلمبرداری)، مهرداد میرکیانی (چهرهپرداز) و صبا ندایی (آهنگساز)، ساخته شده است. در ادامه، با مرور گفتوگوی اختصاصی با تهیهکننده فیلم، به تحلیل عمیقتری از ایده محوری، فرآیند تولید و چالشهای ساخت «کافه سلطان» میپردازیم.
تحلیل رویکرد روایی؛ جنگ به عنوان زمینهساز درام، نه سوژه اصلی
«کافه سلطان» رویکردی نو و ریسکپذیر را در پرداخت به یک واقعه بزرگ ملی در پیش گرفته است. به جای نمایش مستقیم صحنههای جنگ، بمباران یا درگیری، این فیلم تأثیرات غیرمستقیم، روانی و اجتماعی جنگ بر زندگی عادی مردم را مرکز توجه قرار میدهد. این انتخاب هوشمندانه چند مزیت دارد:
- اول، از افتادن در دام کلیشههای فیلمهای جنگی و نظامی اجتناب میکند.
- دوم، امکان تمرکز بر عمق شخصیتها و روابط بین آنها را فراهم میسازد.
- سوم، جنگ را از یک رویداد صرفاً سیاسی-نظامی به یک پدیده انسانی و اجتماعی تبدیل میکند که زندگی روزمره را تحتالشعاع قرار میدهد.
این رویکرد مشابه تکنیک «داستانگویی از حاشیه» است که در آن، یک واقعه عظیم از نگاه افراد معمولی در مکانی دور از کانون اصلی روایت میشود. موفقیت فیلم در گور این است که بتواند فشار و اضطراب ناشی از جنگ را بدون نشان دادن آن، در فضای کافه و روابط شخصیتها حس کند.
مکان به عنوان شخصیت؛ نقش نمادین «کافه بینراهی»
«کافه سلطان» تنها یک لوکیشن نیست، بلکه خود یک شخصیت نمادین در فیلم است. کافههای بینراهی در فرهنگ سفر ایرانی، مکانهایی برای توقف کوتاه، استراحت و دیدارهای گذرا هستند. آنها محل برخورد افراد از قشرها، شهرها و عقاید مختلف محسوب میشوند. گیر افتادن شخصیتها در چنین مکانی به دلیل جنگ، این فضای موقت و بیتعهد را به یک «ماکروکاسم» یا جهان کوچکی تبدیل میکند که تنشهای بزرگتر جامعه در آن فشرده شده و خود را نشان میدهد. کافه میتواند نمادی از خود جامعه ایران در آن برهه باشد؛ جایی که مردم با ترس و عدم اطمینان روبرو هستند، مجبور به همزیستی اجباری میشوند و روابط گذشته در فشار شرایط بحرانی دچار بازنگری میشود. تحقیقات میدانی تیم سازنده برای شناخت دقیق این فضا، نشان از اهمیت این نگاه جامعهشناختی دارد.
بازیگران و انتخاب هوشمندانه؛ از شریفینیا و حاجیان تا ترکیب گروه فیلمسازی
انتخاب محمدرضا شریفینیا و آزیتا حاجیان برای ایفای نقش زوج اصلی، انتخابی حساب شده و دارای ابعاد مختلف است.
- اولاً، هر دو بازیگرانی توانا و با سابقه در نقشآفرینیهای پیچیده هستند.
- ثانیاً، سابقه زندگی مشترک واقعی آنها میتواند به باورپذیری و شیمی خاصی در نقش یک زوج دچار چالش منجر شود.
این انتخاب میتواند هم برای مخاطب جذابیت داشته باشد و هم به بازیگران کمک کند تا لایههای عمیقتری از رابطه را نمایش دهند. حضور بازیگرانی مانند سجاد بابایی (با توانایی در نقشهای چندوجهی) و سیاوش طهمورث (با هیبت خاص خود)، میتواند ترکیب گروه را تکمیل کند. نکته مهم، تأکید تهیهکننده بر «انطباق با شخصیت» به عنوان معیار اصلی است، نه صرفاً نام و شهرت. این نشان از اراده برای ساخت فیلمی شخصیتمحور دارد.
گروه فنی و اهمیت ساختار حرفهای تولید
فهرست عوامل فنی «کافه سلطان» نشان میدهد این پروژه با تیمی مجرب و حرفهای پیش رفته است. حضور مسعود امینیتیرانی (مدیر فیلمبرداری با آثاری چون «شیار ۱۴۳» و «متری شش و نیم») قول تصاویری با ترکیببندی دقیق و فضاسازی مؤثر را میدهد. طراحی صحنه جهانگیر میرزاجانی و طراحی لباس محمود بیاتی برای بازسازی فضای یک کافه بینراهی و شخصیتپردازی از طریق پوشش حیاتی است. آهنگسازی صبا ندایی (از آهنگسازان مطرح جوان) و طراحی صدای عرفان یزدی میتوانند در ساختن فضای احساسی و تنشزای فیلم نقشی کلیدی ایفا کنند. همچنین، حضور مشاوری مانند آرش زینالخیری در تولید، نشان از توجه به جنبههای مدیریتی و عملیاتی پروژه دارد. این هماهنگی و قدرت فنی، بستر مناسبی برای اجرای ایده کارگردان فراهم میآورد.
چالشها و فرصتها در بازار اکران و پذیرش مخاطب
«کافه سلطان» با چند چالش و فرصت روبروست. چالش اصلی، مدیریت انتظارات مخاطب است. عنوان «جنگ ۱۲ روزه» ممکن است بخشی از مخاطبان را به دیدن یک فیلم اکشن-جنگی ترغیب کند، در حالی که فیلم یک درام خانوادگی است. بنابراین، کمپین تبلیغاتی باید هوشمندانه ماهیت واقعی فیلم را انتقال دهد. از سوی دیگر، پرداختن به یک موضوع کاملاً معاصر و زنده در حافظه جمعی، هم فرصت است و هم خطر. فرصت از این جهت که فیلم میتواند با احساسات و تجربیات مشترک بسیاری از مخاطبان ارتباط برقرار کند. خطر از این بابت که هر بازنمایی از چنین رویدادی، با نگاهها و تفسیرهای مختلفی مواجه خواهد شد و فیلم باید بتواند فراتر از سیاستزدگی، بر جنبه انسانی ماجرا تمرکز کند. موفقیت فیلم در گرو این است که بتواند از دل یک واقعه خاص، داستانی جهانشمول درباره خانواده، عشق، ترس و تابآوری در برابر بحران را روایت کند.