آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:

دکتر پوریا زرشناس - دبیر ارشد تحریریه آسیانیوز ایران
سینمای دفاع مقدس ایران را معمولاً با «جبهه»، «تیراندازی»، «انفجار» و «عملیاتهای حماسی» میشناسیم. اما کمتر به «اسارت» و «اردوگاههای دشمن» پرداخته شده است؛ دنیایی که در آن «اسلحه» جای خود را به «صبر»، «ایمان» و «مقاومت روانی» میدهد. فیلم «مردی شبیه باران» ساخته سعید سهیلی، یکی از انگشتشمار آثاری است که به خوبی از عهده روایت این «دنیای خاموش» برآمده است. فیلمی که با وجود «فضای بسته» و «کمتحرکی» ظاهری، سرشار از «تعلیق»، «درام» و «احساس» است.
خلاصه داستان
«منصور قاسمی» (ابوالفضل پورعرب)، یکی از فرماندهان برونمرزی سپاه، در جریان یک حمله موجی شده و توسط نیروهای عراقی دستگیر میشود و به همراه سایر اسرا به اردوگاه شماره ۱۷ منتقل میگردد. عراقیها برای شناسایی فرمانده اسرا (که در میان اسرا مخفی شده)، یک جاسوس را به درون اردوگاه میفرستند. جاسوس (که به طور اتفاقی در جریان مکالمه منصور و برادر همسرش، او را شناسایی کرده بود) توسط منصور کشته میشود. عراقیها با کشته شدن نیروی نفوذی خود و بینتیجه ماندن تلاشها برای شناسایی فرمانده، شکنجه اسرا را تشدید کرده و سهمیه آب اردوگاه را قطع میکنند. برادر همسر منصور در جریان شکنجه به شهادت میرسد و همسر منصور (زینت با بازی فاطمه صامتی) که به اسارت دشمن درآمده، برای شناسایی منصور به میان اسرا آورده میشود. زینت پس از جستجوی اسرا، منصور را مییابد، اما وقتی با جنازه برادر شهیدش مواجه میشود، او را به جای منصور قاسمی معرفی میکند تا همسرش را نجات دهد.
«مردی شبیه باران» یک «فیلم اسارت» است، اما نه از نوع «ملودرامهای گریان». فیلم با «نگاه مستندگونه» و «واقعگرایانه» (با وجود فیلمنامهای کاملاً داستانی) فضای اردوگاه را به تصویر میکشد: «خاک»، «خستگی»، «گرسنگی»، «تشنگی»، «شکنجه» و «امید». سعید سهیلی در اولین تجربه کارگردانی خود، نشان داده است که «سینما را بلد است». او از «نمایش مستقیم خشونت» پرهیز کرده و بر «اثرات روانی» خشونت (ترس، ناامیدی، انزوا) تمرکز دارد. در نتیجه، فیلم با وجود صحنههای کمتعداد درگیری فیزیکی، «تأثیرگذار» و «هولناکتر» از بسیاری از فیلمهای پرهزینه جنگی است.
«ابوالفضل پورعرب» در نقش «منصور قاسمی» یکی از بهترین و ماندگارترین بازیهای کارنامه خود و یکی از بهترین بازیهای سینمای دفاع مقدس را ارائه داده است. پورعرب در این فیلم «سکوت» میکند، «نگاه» میکند، «رنج» میکشد و «مقاومت» میکند. او با «حداقل دیالوگ» و «حداکثر استفاده از چهره و نگاه»، شخصیتی خلق کرده است که هم «فرماندهای قاطع» است، هم «انسانی آسیبپذیر» (وقتی به همسرش میاندیشد)، و هم «مؤمنی استوار». سکانسهایی که منصور در تنهایی اردوگاه، با خود یا با خدا سخن میگوید (بدون هیچ دیالوگ، فقط با نگاههای خیره به آسمان) از تأثیرگذارترین لحظات فیلم است. پورعرب به حق سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای این نقش دریافت کرد.
«فاطمه صامتی» در نقش «زینت» (همسر منصور) نیز بازی «شکننده» و «پراحساس» دارد. او در سکانس پایانی (زمانی که برای نجات همسرش، برادر شهیدش را به جای او معرفی میکند) چنان «رنج» و «ایثار» را با هم تلفیق میکند که مخاطب را به اشک وا میدارد. «حسین انصاری» و «حمید طالقانی» نیز در نقشهای مکمل (سایر اسرا) بازیهای «طبیعی» و «باورپذیر» ارائه دادهاند. فیلم از «تعدد بازیگران» پرهیز کرده و بر چند شخصیت کلیدی (منصور، زینت، برادر زینت، و چند اسیر دیگر) تمرکز دارد. این «تمرکز» به «پرداخت عمیقتر» شخصیتها کمک کرده است.
«موسیقی متن بابک بیات» (که سیمرغ بلورین را دریافت کرد) یکی از نقاط قوت فیلم و یکی از بهترین موسیقیهای متن سینمای دفاع مقدس است. بیات با استفاده از «سازهای زهی» (ویولن، ویولنسل) و «تمهای حزین»، فضای «اندوه» و «امید» را به خوبی منتقل کرده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل شهادت برادر زینت، یا سکانس پایانی که زینت همسرش را فدا میکند) چنان «دراماتیک» و «تأثیرگذار» است که اشک مخاطب را درمیآورد. موسیقی «مردی شبیه باران» با موسیقی فیلمهای ماندگار دفاع مقدس (مثل «از کرخه تا راین» (۱۳۷۱) و «آژانس شیشهای» (۱۳۷۶)) همتراز است.
«فیلمبرداری پرویز ملکزاده» نیز در سطح «عالی» قرار دارد. ملکزاده با «نماهای بسته» از چهره اسرا (کلوزآپهای متعدد) و «نماهای متوسط» از فضای اردوگاه (سیمخاردارها، سنگرها، آسمان محدود)، «حصر» و «خفقان» را به مخاطب منتقل میکند. «نورپردازی» فیلم (با نور طبیعی آفتاب سوزان جنوب و نور کم چادرها) نیز به «واقعگرایی» و «باورپذیری» فضا کمک کرده است. «تدوین روحالله امامی» (که با فیلم «کانی مانگا» (۱۳۶۶) و «آژانس شیشهای» (۱۳۷۶) شناخته میشود) در «مردی شبیه باران» نیز «ریتم مناسب» و «کاتهای به موقع» را به خوبی رعایت کرده است. در نهایت، «مردی شبیه باران» یک «فیلم مهجور» اما «بینظیر» است. مهجور از این جهت که به دلایل نامعلوم (شاید به دلیل فضای بسته و کماکشن، یا عدم تبلیغات مناسب) در میان آثار شاخص دفاع مقدس به اندازه فیلمهای پرهزینه و پرسروصدا (مثل «تنگه ابوقریب» (۱۳۹۶) یا «به وقت شام» (۱۳۹۶)) دیده نشده است. اما بینظیر از این جهت که در «شخصیتپردازی»، «بازیگری»، «موسیقی» و «فضاسازی»، یکی از بهترین نمونههای سینمای اسارت است. این فیلم به مخاطب یادآوری میکند که «حماسه» فقط در «میدان نبرد» نیست؛ گاهی «حماسه» در «سکوت» و «صبر» و «ایثار» در دل اردوگاههای دشمن شکل میگیرد. «مردی شبیه باران» را باید دید؛ برای اینکه بدانیم «اسارت» یعنی چه، «مقاومت» یعنی چه، و «ایثار» یعنی چه. در ادامه، به تحلیل فنی و دقیقتر این فیلم در پنج محور اصلی میپردازیم.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ درام اسارت در فضایی بسته
فیلمنامه «مردی شبیه باران» (نوشته سعید سهیلی) یک «درام بسته» (Closed Drama) است که در «فضایی محدود» (اردوگاه اسرا) و با «شخصیتهای محدود» (منصور، زینت، برادر زینت، جاسوس، و چند اسیر دیگر) پیش میرود. این «محدودیت فضا و شخصیت» (که میتوانست به «تکرار» و «یکنواختی» منجر شود) در فیلمنامه به «تعلیق» و «تنش» تبدیل شده است. گره اصلی فیلمنامه «هویت مخفی منصور» است: عراقیها میدانند یک فرمانده در میان اسرا حضور دارد، اما نمیدانند کیست. منصور نیز باید هویت خود را پنهان کند تا از شکنجه و اعدام نجات یابد. این «بازی گربه و موش» (بین منصور، جاسوس عراقی، و مأموران عراقی) موتور محرک درام است.
نکته قوت فیلمنامه، «پرهیز از کلیشههای ملودرام» است. در یک فیلم ملودرام معمولی، پس از شهادت برادر زینت، زینت باید «فریاد» میزد و «غش» میکرد. اما در «مردی شبیه باران»، او «سکوت» میکند، «اشک» میریزد، و «تصمیم» میگیرد (معرفی برادر به جای منصور). این «خویشتنداری» هنری، «ایثار» زینت را «باورپذیرتر» و «تأثیرگذارتر» میکند. همچنین فیلمنامه از «دیالوگهای اضافی» پرهیز کرده و «سکوت» و «نگاه» را جایگزین «کلمات» کرده است. در بسیاری از سکانسها، اسرا بدون کلام، با «نگاهها» و «اشارهها» با هم ارتباط برقرار میکنند. نکته ضعف فیلمنامه، «کمبود اطلاعات درباره پیشینه شخصیتها» است. ما از «گذشته منصور» (چرا فرمانده شد؟ چه آرزوهایی داشت؟) و «زندگی مشترک او با زینت» چیزی نمیدانیم. این «فقدان پیشینه» از «عمق شخصیتپردازی» میکاهد، اما با توجه به «فضای بسته» فیلم (که فقط بر «حال» متمرکز است) تا حدی «قابل چشمپوشی» است.
شخصیتپردازی و بازیها؛ پورعرب، ستاره بیرقابت اسارت
«ابوالفضل پورعرب» در نقش «منصور قاسمی» یکی از بهترین بازیهای تاریخ سینمای ایران را ارائه داده است. پورعرب در این فیلم «زندگی میکند»؛ نه «بازی» میکند. او با «چشمهایش» (که هم «عزم» را نشان میدهند و هم «رنج» را)، با «سکوتهایش» (که «تفکر» و «دعا» را منتقل میکنند)، و با «حرکات محدود» (که «حصر» و «خستگی» را نشان میدهند)، شخصیتی خلق کرده است که هم «فرمانده» است (قاطع، هوشیار، مسئول) و هم «انسان» (نگران همسرش، غمگین از شهادت برادر زینت). سکانسهای «تنهایی منصور در اردوگاه» (که به آسمان خیره میشود و با خود یا با خدا حرف میزند) بدون هیچ دیالوگی، «عمق ایمان» و «تنهایی» او را منتقل میکند. پورعرب به حق سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای این نقش دریافت کرد و این بازی، یکی از دلایل اصلی ماندگاری فیلم است.
«فاطمه صامتی» در نقش «زینت» (همسر منصور) نیز بازی «شکننده» و «پراحساس» دارد. او نماد «همسران رزمندگان» است که در سختترین شرایط، «ایمان» و «صبر» خود را حفظ میکنند. سکانس پایانی (که زینت برادر شهیدش را به جای منصور معرفی میکند) اوج بازی صامتی است؛ او بدون «فریاد» و «اشکهای اغراقآمیز»، «رنج» و «ایثار» را چنان با هم تلفیق میکند که مخاطب را به گریه وا میدارد. «حسین انصاری» (در نقش برادر زینت) و «حمید طالقانی» (در نقش یکی از اسرا) نیز بازیهای «طبیعی» و «باورپذیر» ارائه دادهاند.
کارگردانی و فیلمبرداری؛ واقعگرایی در خدمت درام
سعید سهیلی در اولین تجربه کارگردانی خود، «کارگردانی مطمئن» و «بزرگسالانه» ارائه داده است. او به خوبی میداند که «فضای بسته» چگونه باید کارگردانی شود تا «خفقانآور» باشد، نه «خستهکننده». سهیلی از «نماهای بسته» (کلوزآپ از چهره اسرا) برای نشان دادن «درونمایه» شخصیتها و از «نماهای متوسط» برای نشان دادن «روابط» و «تعاملات» استفاده کرده است. «نماهای باز» در فیلم بسیار کم است (فقط چند نمای از آسمان اردوگاه) که این «عدم افق» به «حصر» و «ناامیدی» دامن میزند. «فیلمبرداری پرویز ملکزاده» در سطح «عالی» قرار دارد. ملکزاده با «نور طبیعی» (آفتاب سوزان جنوب و نور کم چادرها) و «رنگهای خاکی و سرد» (قهوهای، خاکستری، زرد) فضایی «واقعی» و «دلگیر» خلق کرده است. حرکت دوربین (اغلب ثابت یا با حرکت آهسته) نیز با «حال و هوای» اردوگاه (بیحرکتی، انتظار، سکون) همخوانی دارد. «تدوین روحالله امامی» نیز «ریتم مناسب» (کند در صحنههای عاطفی، تندتر در صحنههای تعلیق) را به خوبی رعایت کرده است.
موسیقی و صدا؛ بابک بیات، همنوا با رنج اسرا
«موسیقی متن بابک بیات» (که سیمرغ بلورین را دریافت کرد) یکی از نقاط قوت فیلم و یکی از بهترین نمونههای موسیقی متن در سینمای دفاع مقدس است. بیات با استفاده از «سازهای زهی» (ویولن، ویولنسل، ویلای، و کنترباس) و «تمهای حزین» (که گاهی به «امید» و «آرامش» نیز میل میکند)، فضای «اندوه» و «انتظار» را به خوبی منتقل کرده است. موسیقی در سکانس «شهادت برادر زینت» و «سکانس پایانی» (زینت، منصور را فدا میکند) چنان «دراماتیک» و «تأثیرگذار» است که اشک مخاطب را درمیآورد. موسیقی «مردی شبیه باران» با موسیقی فیلمهای ماندگار دفاع مقدس (مثل «از کرخه تا راین» (۱۳۷۱) مجید انتظامی و «آژانس شیشهای» (۱۳۷۶) بابک بیات) همتراز است. «صدابرداری» و «صداگذاری» فیلم نیز (که نام صداگذار در اطلاعات موجود نیست) در سطح «حرفهای» قرار دارد. صدای «سکوت» اردوگاه، «باد»، «زنجیر»، و «فریادهای دور» همگی به فضای «خفقان» و «وحشت» کمک کردهاند.
جایگاه فیلم در سینمای دفاع مقدس و میراث آن
«مردی شبیه باران» در تاریخ سینمای دفاع مقدس یک «نقطه عطف» و یک «گنجینه مهجور» است. نقطه عطف از این جهت که نشان داد میتوان بدون «صحنههای اکشن پرهزینه» و «جلوههای ویژه»، یک فیلم «جنگی» تأثیرگذار ساخت؛ فقط با «فیلمنامه قوی»، «بازیهای خوب» و «موسیقی ماندگار». مهجور از این جهت که به دلایل نامعلوم (شاید به دلیل فضای بسته و کماکشن، یا عدم تبلیغات مناسب) در میان آثار شاخص سینمای دفاع مقدس (مانند «تنگه ابوقریب» (۱۳۹۶) و «به وقت شام» (۱۳۹۶)) به اندازه کافی دیده نشده است. این در حالی است که از نظر «عمق» و «تأثیر انسانی»، «مردی شبیه باران» از بسیاری از فیلمهای پرهزینه و پرسر وصدا «برتر» است.
در مقایسه با سایر فیلمهای «اسارت» (مثل «از کرخه تا راین» (۱۳۷۱) یا «بلمی به سوی ساحل» (۱۳۶۴))، «مردی شبیه باران» از «واقعگرایی» و «سادگی» بیشتری برخوردار است و از «شعار» و «غرقه» دوری میکند. فیلمهای اسارت معمولاً بر «شکنجههای جسمی» تأکید دارند، اما «مردی شبیه باران» بر «شکنجه روانی» (ترس، ناامیدی، جدایی از خانواده) تمرکز دارد که تأثیر آن «عمیقتر» و «ماندگارتر» است. میراث «مردی شبیه باران» برای سینمای ایران، «یادآوری» این نکته است که «سینما» فقط «سرگرمی» و «اکشن» نیست؛ سینما «آگاهی» است، «همدلی» است، و «یادآوری» است. این فیلم به نسل جوان (که جنگ را ندیده است) نشان میدهد که «اسرای ایرانی» چه «رنجی» کشیدهاند و چگونه با «ایمان» و «ایثار» خود، «افتخار» را برای ایران به ارمغان آوردهاند. «مردی شبیه باران» یک «فیلم واجب» برای هر ایرانی است؛ فیلمی که «اشک» را جاری میکند، اما «امید» را نیز زنده نگه میدارد.