آسیانیوز ایران؛ سرویس فرهنگی هنری:
فیلم سینمایی «آنتیک» به کارگردانی هادی نائیجی که در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و سپس اکران نوروزی ۱۴۰۵ را تجربه کرد، از همان روز نخست با موجی از نقدها، مخالفتها و برداشتهای مختلف مواجه شد. برخی آن را فیلمی هجوآمیز و پر از شوخیهای نامناسب دانستند. عمده منتقدان و مردم آن را به توهین به مقدسات متهم کردند، و گروهی دیگر به ضعفهای فیلمنامه و گسستهای منطقی آن پرداختند. اما آیا «آنتیک» واقعاً فیلمی در توهین به مقدسات است؟ یا در نقد روند مقدسسازیهای بیپایه در جامعه ناکام مانده است؟ این سوال اصلی است که در این گزارش به آن پاسخ خواهیم داد. ایده اصلی فیلم، یعنی این که فردی سودجو و بیاعتقاد به ارزشهای دینی، در مسیر اتفاقات مجبور به ایفای نقش معنوی میشود و نهایتاً با یک تحول درونی روبرو میگردد، در ذات خود ایده جذابی است.
از همان قصههای اصیل که در طول تاریخ سینما بارها به آن پرداخته شده است، از «رضا مارمولک» خودمان تا «آیرنمن» آنها؛ نائیجی قصد داشته «حاج عبدالله» را در ژانر طنز خلق کند، اما در نهایت یک نسخه ضعیف از فریبرز باغبیشه تحویل داده است. فیلم داستان ابی و ولی (پژمان جمشیدی و بیژن بنفشهخواه) را روایت میکند؛ دو آنتیکفروش که پس از رکود کسبوکارشان در اوایل انقلاب، تصمیم میگیرند با فریب مردم، مکانی مقدس را به یک امامزاده قلابی تبدیل کنند و از این راه درآمد کسب نمایند. در نگاه اول، به نظر میرسد «آنتیک» قصد دارد خرافهپرستی و سوءاستفاده از اعتقادات مذهبی مردم را نقد کند. اما مسئله اینجاست که فیلم نتوانسته مرز میان نقد خرافات و تمسخر اعتقادات مذهبی را رعایت کند. در این گزارش، ضمن بررسی دقیق داستان و شخصیتهای فیلم، به تحلیل نقاط قوت و ضعف «آنتیک»، ابعاد جنجالی آن و پیام اصلیای که فیلمساز قصد انتقال آن را داشته است میپردازیم.
خلاصه داستان و ایده اصلی فیلم
«آنتیک» روایتگر دو دزد خردهپا به نام ابی (پژمان جمشیدی) و ولی (بیژن بنفشهخواه) است که در روزهای اول انقلاب، به دلیل رکود کسبوکار آنتیکفروشیشان، تصمیم میگیرند با ساختن یک امامزاده قلابی، از باورهای مذهبی مردم سوءاستفاده کرده و پول به جیب بزنند. فیلم در ابتدا ماجرای زندان، عشق از دست رفته، گنجیابی، فرار از دست پلیس و سپس ساختن امامزاده را روایت میکند. ایده اصلی فیلم، یعنی نقد روند مقدسسازیهای بیپایه در جامعه، ایده جذابی است. فیلم نشان میدهد که چگونه یک سوءتفاهم ساده، یک بازی زبانی یا یک ادعای بدون پشتوانه، میتواند چیزی را برای مردم به عنوان «امر مقدس» جا بیندازد. این نقد نه متوجه دین و معنویت، بلکه متوجه روندی است که در طول تاریخ بارها تکرار شده است. اما مشکل اصلی اینجاست که فیلم انسجام روایی ندارد. داستان به شدت تکهتکه است و مدام از یک خط داستانی به خط دیگر میپرد. همه عناصر بدون پیوند منسجم کنار هم چیده شدهاند و مخاطب احساس میکند در حال تماشای چند اپیزود بیربط است. فیلمنامه به جای پرداخت دقیق شخصیتها و روابطشان، بیشتر به موقعیتهای طنز و شوخیهای سطحی متکی است.
شوخیهای نامناسب و کمدی سطحی؛ نقطه ضعف اصلی فیلم
کمدی فیلم سطحی و بر اساس شوخیهای تکراری و حتی زننده است. شوخیهای مربوط به ختنهسوران، جنازه، و مواجهه با امامزاده، نه تنها جذابیت خاصی ندارند، بلکه ناخوشایند و آزاردهنده به نظر میرسند. این نوع طنز، نه از هوشمندی بهره میبرد و نه از پرداخت درست، و به همین دلیل، به جای خنداندن مخاطب، به شعور او توهین میکند. یکی از پرتکرارترین انتقادات به «آنتیک»، حجم زیاد شوخیهای جنسی در فیلم است. این سبک شوخیها در کمدیهای عامهپسند سینمای ایران وجود داشته، اما «آنتیک» به جای استفاده از کنایههای ظریف یا موقعیتهای هوشمندانه، مستقیمترین و زنندهترین شکل این شوخیها را ارائه میدهد. این مسئله باعث عادیسازی ابتذال میشود و برای کودکان و نوجوانان که از مشتریهای پروپاقرص آثار کمدی هستند، این باور را ایجاد میکند که شوخی خط قرمزی ندارد. همان ده دقیقه اول فیلم، وقتی پژمان جمشیدی جلوی آینه بیخود و بیجهت با آهنگ عباس قادری شروع به رقصیدن کرد، بسیاری از مخاطبان از خجالت نمیتوانستند به پرده نگاه کنند. این نوع کمدی، نه از ذکاوت سینمایی برخوردار است و نه به ارتقای سلیقه مخاطب کمک میکند.
فیلمنامه و ساختار روایی؛ گسستهای منطقی و عدم انسجام
یکی از اساسیترین ضعفهای «آنتیک»، عدم انسجام فیلمنامه و ساختار روایی پراکنده آن است. روایت فیلم فاقد خط سیر مشخص است و سکانسها بدون ارتباط منطقی به هم متصل شدهاند. در سینمای کمدی، ریتم و ساختار داستانی منسجم از اهمیت ویژهای برخوردارند، اما «آنتیک» در این زمینه ضعف محسوسی دارد. داستان فیلم چند بار تغییر میکند. ما نمیدانیم که شخصیتها دقیقاً چه مدتی در این روستا ماندهاند، نقش آنها برای مردم چیست، مردم روستا چه کسانی هستند و چه نسبتی با متوفی دارند و چگونه این فضای باور شکل میگیرد. فیلمنامه به جای آنکه درگیر پرداخت دقیق شخصیتها و روابطشان باشد، بیشتر به موقعیتهای طنز و شوخیهای سطحپایین متکی است. برای درک بهتر نقاط ضعف «آنتیک»، میتوان آن را با آثار موفق کمدی ایرانی مانند «مارمولک» و «اجارهنشینها» مقایسه کرد. این آثار علاوه بر بهرهگیری از طنز، دارای داستان منسجم، شخصیتپردازی قوی، قصهای بکر و نو و پیام اجتماعی عمیق بودند. در مقابل، «آنتیک» نه تنها در ایجاد خنده موفق نیست، بلکه حتی پیام اجتماعی خود را نیز به شکلی ضعیف و سطحی ارائه میدهد.
توهین به مقدسات یا نقد مقدسسازی؟ بررسی پیام فیلم
این سوال اصلی است که باید به آن پاسخ داد. بسیاری «آنتیک» را به توهین به مقدسات متهم کردهاند. اما دریافت برخی منتقدان (از جمله نویسنده این گزارش) از فیلم چنین نیست. «آنتیک» در پی توهین به مقدسات نیست، بلکه روی روند مقدسسازی تمرکز دارد. نشان میدهد که چگونه یک سوءتفاهم ساده، یک بازی زبانی یا یک ادعای بدون پشتوانه، میتواند چیزی را برای مردم به عنوان «امر مقدس» جا بیندازد. در طول فیلم، مردم روستا فریب میخورند و شخصیتهای اصلی به شکلی مضحک آنها را بازیچه قرار میدهند. صحنههایی که قرار بود انتقاد از خرافات باشد، بیشتر به تمسخر باورهای دینی شباهت دارد. فیلمساز میتوانست نشان دهد که سوءاستفاده از باورهای مردم وجود دارد، اما به جای آن، کلیت اعتقادات مذهبی را زیر سؤال برده است. نکته جالب توجه این است که فیلمساز این اثر، خود فردی از خاستگاه حوزوی است و طبیعتاً به حساسیتهای مذهبی آگاه است. پیام فیلم لزوماً در تقابل با دین نیست، بلکه در برابر روندهای اجتماعیای قرار میگیرد که تقدس را بیمحابا و بدون تأمل میسازند. این که این پیام به شکلی ضعیف، سطحی یا با شوخیهای نامناسب بیان شده باشد، ایرادی قابل توجه است، اما باعث نمیشود اصل پیام فیلم را نادیده بگیریم.
ضعف فنی و کارگردانی؛ از فیلمبرداری تا بازیگری
از نظر فنی، فیلم نیز نتوانسته استانداردهای سینمایی را رعایت کند. فیلمبرداری، تدوین و صداگذاری به طرزی ساده و نسبتاً بیروح انجام شدهاند و این مسئله باعث کاهش جذابیت بصری اثر شده است. بسیاری از صحنهها فاقد میزانسن حرفهای هستند و هیچ تلاش قابل توجهی برای خلق فضاسازیهای تأثیرگذار دیده نمیشود. گریمهای فیلم ضعیف است. طراحی چهره و لباسها در برخی موارد مصنوعی به نظر میرسد و باعث شده فضای فیلم واقعی به نظر نرسد. برخی از صحنهها (مانند امامزاده و روستا) پتانسیل بالایی برای فضاسازی داشتند، اما به خوبی از آنها استفاده نشده است. در بخش بازیگری، پژمان جمشیدی که پیشتر در آثار موفقی همچون «زیرخاکی» مورد توجه قرار گرفته بود، در این فیلم در نقشی تکراری ظاهر شده است. این یک ضعف اساسی محسوب میشود، زیرا بازیگران حرفهای باید بتوانند در پروژههای مختلف جنبههای تازهای از تواناییهای خود را به نمایش بگذارند. وقتی یک بازیگر برای چندمین بار در قالب شخصیتی مشابه بازی کند، جذابیت خود را برای مخاطب از دست میدهد.